Posts Tagged With: آمین

توصيه هاي طلايي ارتباطات

  •  چيزي را كه به ديگران مي‏گوييد خودتان در گوش آنها بشنويد. كاري را كه برايشان مي‏كنيد از چشمان آنها به آن كار نگاه كنيد و از درون آنها آن را تجربه نماييد. خود را بجاي ديگري بگذاريد و حتي قبل از آنكه كاري كنيد انعكاس آنرا در ديگري و از طريق ديگري ببينيد. همذات‏پنداري و يكي‏انگاري هماهنگي را در پي دارد. (1)
  •   واقعيات هر جهاني را به زبان آن جهان و از طريق عنصر غالب آن جهان مي‏توان آموزش داد. براي آموزش واقعيتهايي كه از جنس كلمه‏اند كلمات مطلوب‏اند اما براي بيان اسرار رؤياها مؤثرترين شيوه، رؤياهاست. مابقي نيز بر همين قاعده‏اند. (2)
  •   چيزي كه نمي‏گوييد مهمتر از آن چيزيست كه مي‏گوييد. آنچه در بيان‏تان مستتر است، تأثيرش از ظاهر كلمات بكار رفته عميق‏تر است. ارتعاش و معنا و جرياني كه از طريق كلام و حركات خود منتقل مي‏كنيد، تعيين‏كننده‏تر از شكل ظاهري آن‏هاست. اما اگر ايمان داشته باشيد اينطور نيست كه حتماً ديگران به كلام شما ايمان بياورند لكن ايمان را در آن لمس خواهند كرد حتي اگر خود از آن بي‏بهره باشند. (3)
  •  انسان كامل و متعالي داراي مغز و ذهن كامل، قلب كامل و روح كامل است. معلم كامل به مغز و قلب و روح تعليم مي‏دهد و تعليم كامل نيز همه را در بر مي‏گيرد. اگر مي‏خواهيد در راه كامل و كمال قدم بگذاريد لازم است ذهن و قلب و روح‏تان در جريان رشد و بيداري و كامل شدن قرار گيرد. (4)
  •  بدون تغيير چيزها و صرفاً با تغيير جهت آنها، نتايج آنها عوض مي‌شود. (5)
  •  يك ضربه بزرگ و متمركز بهتر از هزار ضربه كوچك و متفرق است. (6)
  •  يك كلمه واحد توسط ده نفر به عنوان ده كلمه مختلف شنيده مي‌شود. عموماً برداشت‌ها عين واقعيات نيستند و شنيده‌ها عين بيان شده‌ها نمي‌باشند. (7)
  •  چيزي كه ديروز درست بود الزاماً امروز درست نيست و چيزي كه امروز غلط است شايد فردا درست باشد. (8)
  •  چه كسي مي‌پرسد و در چه شرايطي مي‌پرسد تعيين‌كننده جواب است. همانطور كه چه كسي جواب مي‌دهد معناي جواب را تعيين مي‌كند. (9)
  •  گفته‌اند كه يك تصوير بهتر از هزار كلمه است اما بايد گفت كه يك تمثيل بهتر از هزار تصوير است و كلماتي هستند كه خود گوياي تمثيل‌ها و تصاويراند. (10)
  •  ضربه را در لحظه طلايي و در اوج ضربه‌پذيري وارد كن. (11)
  •  گاهي لازم است دانايان خود را به جهالت بزنند و تظاهر به نمي‌دانم كنند. (12)
  •  قوي‌ترين سياست راستي و درستي است. نيروي راستي بر هر دروغي غلبه مي‌كند.(13)
  •  با هر كسي به زبان خودش حرف بزنيد و به شيوه‌اي كه او مي‌فهمد و درك مي‌كند ارتباط برقرار كنيد. (14)
  •  چگونگي شروع كردن تعيين‌كننده چگونگي پايان يافتن است. خوب‌ترين شروع را انتخاب كن و پايان مطلوب را در نظر داشته باش. (15)
  •  نگذار جريان تو را با خود ببرد. سعي كن تو جريان را با خود همراه كني حتي وقتي كه به ظاهر تابع آن هستي. (16)
  •  اگر محكوم شدن قصدت را محقق مي‌كند پس بگذار محكوم شوي يا خود را محكوم كن. (17)
  •  قبل از آنكه با مقاومت مواجه شوي مقاومت را از ميان بردار. (18)
  •  بهترين روشِ بيان كردن مؤثرتر از بهترين چيزي است كه بايد بيان شود و تعيين‌كننده آنست. (19)
  •  روش انتقال‌ات را با روش دريافت حريف متناسب كن. (20)

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا «ميم»

 

منبع:  کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , ,

كلام خلاق و شعور متعالي(قسمت اول)


 موفقيت را در طول زمان مي‏توان تعريف كرد نه در هر نقطه از طول زمان. هر كار موفقي حاصل توافق مثبت جهانهاست. (1)
 هر پاياني ممكن است نقطه آغازي براي نقطه آغاز پيشين خود باشد. و هر آغازي شايد پاياني براي پايان خويش است. (2)
 هر در بسته‏اي را نكوب و از هر در بازي عبور نكن. براي حل مسائل ذهني هميشه از در وارد نشو. بعضي وقتها از پنجره يا پشت بام يا با ايجاد حفره‏اي در ديواره‏هاي ذهنت وارد شو.(3)
 وقايع نتيجه توافق شعور چيزها هستند. (4)
 جوابها از همانجايي مي‏آيند كه ما آنها را در مي‏آوريم. (5)
 اصل را با چشمانت بگير و فرع را با دستانت. (6)
 براي ديدن حقيقت يكتا يك چشم بايد. دو چشمت را يكي كن و يكسان ببين و يكتا را ببين. (7)
 همراهت را تغيير بده تا راه تو تغيير كند. (8)
 ان سان باش. (9)
 معادني از انرژي و زندگي در توست پيش از آنكه از تو سلب مالكيت شود آنها را بياب و استخراج كن. (10)
 با جنگيدن بجنگ و با صلح صلح كن چون منفي در منفي مثبت است و مثبت در مثبت مثبت.!! (11)
 به جهان صبح به خير بگو تا به تو شب بخير بگويد. (12)
 رفتني‏ها رفتني‏اند و ماندني‏ها ماندني اند. دورشوندگان دور مي‏شوند و حالا هم دور شده‏اند و نزديك شدگان نزديك‏اند و نزد «يك» اند. (13) 
 از خورشيد نپرس كه نشانه‏هاي تو چيست؟ در آن شك نكن ديوانه مي‏شوي به آن مستقيم نگاه نكن كور مي‏شوي. با زندگي‏ات به آن اعتراف كن. (14)
 هر پاياني نقطه‏اي از ميانه‏هاي راه است. (15)
 آغازها بسيارند و در يك لحظه بسياري از آنها امكانپذير است با اينحال حتي آغازهاي مختلف در يك لحظه و توسط يك آغازگر به نتايج مختلفي ختم مي‏شوند. (16)
 قبل از هر چيزي خيلي چيزهاست نه يك چيز. (17)
 شهرت زندانيست كه در آن هر كه تو را مي‏شناسد زندانبان توست و معروفيت معركه ايست كه اكثر معركه‏گيران را به درك برده است. (18)
 ظرفيت زندگي انسان محدود و معلوم است و تا عوامل آن تغيير نكند نمي‏توان آنرا كم و زياد كرد. تنها مي‏توان آنرا در داخل محدوده‏هايش تغيير داد. (19)
 ما چيزهاي زيادي نمي‏دانيم بنابراين بايست با احتياط برخورد كنيم. (20)
 هر چيزي قبل از آنكه خودش را معرفي كند خود را معرفي كرده. (21)
 مهم نيست ما مي‏خواهيم چكار كنيم مهم آن است كه زمان با چه چيزي موافق است زيرا همان مي‏شود. (22)
 ياد بگير عبور از لجنزار و آلوده نشدن را. زير آوار رفتن و نخراشيدن را. شمشير خوردن و زخمي نشدن را. و بيشتر از آن ياد بگير زهر نوشيدن و شفا يافتن را. مرگ را و زنده شدن از آن را. (23)
 پيچيده را در ساده و شادي را در رنج تجربه كردن، روز را در شب ديدن، و خود را در بيخودي يافتن، شيوه كيمياگران باطني است. (24) 
 آنكه به نقشه آسمان عمل مي‏كند آسمان در او نقش مي‏بندد. (25)
 در درون تو يكيست كه اگر يافتي‏اش نجات مي‏يابي و نجات مي‏دهي. ناجي كسي است كه آن يكي را يافته است. (26)
 از زماني كه شناخت ناجي خود را آغاز كرديد، نجات شما آغاز مي‏شود. تنها روح كساني نجات پيدا مي‏كند كه خود به كار نجات روح انسانها مشغول‏اند. (27)
 رؤيابين كسي است كه با رؤياها ارتباط دارد و با جهان رؤيا در تماس است. او كسي نيست كه تنها رؤيا ببيند و نه كسي كه تنها رؤياهاي خاص مي‏بيند. او ممكن است نتواند رؤياهاي خود را كنترل كند اما از رؤياهاي خود دريافت مي‏كند آنچه را كه رؤياها حامل آنند. او ادراكي عميق‏تر از سايرين نسبت به رؤياها دارد و رؤياها را بيش از سايرين مي‏فهمد حتي اگر قادر به تفسير آن نباشد. بنابراين او به رؤيا و رؤيا ديدن مشتاق است و اين يكي از بااهميت‏ترين و جذاب‏ترين وجوه زندگي اوست. رؤيابين ممكن است رؤياهاي زيادي نديده باشد و نبيند. شايد يك رؤياي ديگرگون‏ء خود را هم به یاد نياورد، شايد نتواند درباره رؤياها حرفي بزند اما با اينحال شايد رؤيابين باشد. رؤيابين با رؤياها زندگي مي‏كند و اين بخشي از زندگي او يا همه زندگي اوست. (28)
 ايمان، قوّت قلب است و قلب، سكان وجود. سكان، بدون قدرت نمي‏چرخد. (29)
 قلب، با ايمان خود مي‏انديشد. (30)
 زمين، مثل مدرسه است. بعضي آمده‏اند تا به كلاس اول بروند. بعضي هم از دوازدهمين كلاس گذر خواهند كرد. باقي، بين اين دواند. (31)
 زيستن در جهان‏هاي ديگر، بدون دانش و آگاهي، بسيار سخت و ناگوار خواهد بود. تا فرصت هست مي‏توانيد آگاه شويد. بعد از اين فرصت، انسان به آنچه آنرا شروع كرده ادامه خواهد داد همانطور كه در اين فرصت، كاري را مي‏كند كه پيش از اين شروع كرده. (32)
 با آنكه زمين مثل يك رخت‏خواب خواب‏آور است كه بيشتر كساني كه در آن قرار مي‏گيرند مي‏خوابند اما مي‏توان در آن رفت ولي به خواب نرفت. بعضي‏ها در رختخواب مي‏انديشند حتي وقتي كه خوابشان مي‏برد. (33)
 درون انسان‏ها مثل باغ وحش است. حيوانات وحشي اين باغ وحش انساني، من‏ها و هويت‏هاي مختلف و متعدد اوست، هر كدام فرصتي پيداكنند، خودي نشان مي‏دهند و اگر چنين فرصتي نيابند شايد فقط صداي آنها را بشنوي يا بوي آنها به مشام ات برسد. اگر فعاليت اين حيوانات و جنبه‏هاي نفساني شدت گيرد آنها خواهند توانست همة زندگي انسان و پهنة باطني او را به تصرف خود در آورند. (34) 
 شنيده اي كه بعضي‏ها همديگر را مارمؤلك و گاو، شير و مانند اينها خطاب مي‏كنند. اين از يك رسم كهن ناشي شده است. در آن زمان ممكن بود مرد مقدسی در كسي گاوي را بوضوح ببيند كه درحال نشخوار كردن است … اما اين حس تشخيص هنوز كاملاًَ در انسان نمرده است. ولي غالباً انسان همان حيواني را در ديگران احساس مي‏كند كه در خودش لمس كرده است. بنابراين اغلب آدم‏هاي مارمولك ديگران را مارمولك خطاب مي‏كنند. مگر آنكه واقعاً با چشم باطن خود مارمولكي را در ديگري ديده باشند. (35)
 خانه‏اي بساز كه فرو نريزد و آن خانه‏اي نيست مگر آنكه سقفش آسمان و كفَش آسمان و ديوارهايش آسمان باشد. (36)

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا «ميم»

منبع:  کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

سوال درباره سوال

1 – چه ارزشى در سؤال كردن است كه بر آن تأكيد مى‏كنيد؟
سؤال حامل جواب است و با دانستن آن دانستن جواب ممكن مى‏گردد. سؤال ذهن را متمركز مى‏كند و به راهبرد و بستر توجه تبديل مى‏شود. هر مشكلى حفره‏هايى دارد كه اگر از طريق آن حفره‏ها به آن وارد شوى مى‏توانى از درون آن به نابوديش كه حلّ آن است اقدام كنى و آنرا كه مانع حركت تو است از ميان بردارى. براى ورود به اين حفره‏ها وسيله‏اى نياز دارى كه آن سؤال است. با طرح آن امكان گزينش اطلاعات مورد نظرت و دانستن خودآگاهانه آنچه مى‏خواهى فراهم مى‏شود. با پرسش امكان جستجو فراهم است و ذهن خودبخود فعال مى‏شود.

2 – چگونه مشكل به وجود مى‏آيد؟
از اين نگاه، مشكل صورت اوليه مسئله است كه ناشى از ابهام و آشفتگى و پيچيدگى است. سؤال، معلوم كردن، نظم‏بخشى، و قابل‏حل كردن اين آشفتگى است.

3 – تعريف سؤال چيست؟
در يك نگاه كنشى است كه واكنش آن جواب مى‏باشد. جريانى منفى است و چون در طبيعت اين جهان هر چيزى با عكس خودش همراه است و هر سرى همسر مى‏طلبد بنابراين به جذب جريان مثبت كه همان پاسخ است منجر شده و جريان نه مثبت نه منفى آگاهى را بوجود مى‏آورد. سؤال نوعى خلأسازى براى جواب است اما طبيعت خلأپذير نيست پس سؤال كه آمد جواب هم آمدنى مى‏شود.

4 – براى درك بهتر از موضوع سؤال و تفكر آيا ممكن است مثال بزنيد؟
براى استخراج معدن به قصد توانگرى بايد شرايطى را فراهم كنى. حدس معدن، كشف معدن، اطمينان از كشف، عمليات اكتشاف، استخراج و عرضه محصولات. هر يك از اين مراحل نيز شرايط خاص خود را دارد.
براى استخراج، شما به وسيله‏اى براى شكافتن زمين و رفتن به درون آن نيازمنديد. سؤال مانند آن مته‏ايست كه بوسيله آن زمين را حفر مى‏كنيد تا به معدن برسيد. مثل نوك داركوبى است كه براى يافتن غذا ناگزير است بر پيكر درختان بكوبد و حشرات و شيره‏هاى گياهى را از زير پوست درخت پيدا كند. مثل تورى است كه مى‏خواهى پرنده‏اى را با آن صيد كنى. لازم است حلقه‏هاى اين تور و نوع ريسمان آن متناسب با پرنده و شرايط صيد باشد و نيز بدرستى و به هنگام، پرتاب شود.

 5 – مهمترين سؤال چيست؟
اين مهمترين براى هر يك از انسانها متفاوت است. آنرا بايد پيدا كرد و شايد براحتى هم پيدا نشود. مهمترين، آن سؤالى است كه كليدى‏ترين تغيير را در آگاهى تو پديد مى‏آورد و مؤثرترين عبور را برايت فراهم مى‏كند. سؤالى كه حياتى‏ترين چيزى را كه اكنون بايد بدانى، بر تو آشكار مى‏كند.

6 – آيا سؤالى هست كه بتواند براى همه، مهمترين محسوب شود؟ سؤالى كه در رأس همه سؤالات ديگر باشد؟
»من كيستم« است كه مادر سؤالات و مهمترين سؤال براى همه انسانهاست. كسى كه پاسخ آن را كشف كرده پاسخ همه سؤالات را يافته است و كسى كه پاسخ همه سؤالات را مى‏داند قادر است از همه چيز عبور كند و همه چيز را در اقتدار و اختيار خود داشته باشد.

7 – آيا بايد به »همه سؤالات« جواب داد؟ آيا ممكن است به اين سؤال جوابى خلاقانه و كافى بدهيد. اين يكى از معضلات است.(1)
حتى اگر هم مى‏توانيد اما به همه سؤالات يا به سؤالاتى كه همه دارند يا به همه سؤالاتى كه در شما هست يا به سؤالات همه زندگى‏تان يا به سؤالاتى كه همه از شما دارند يا به همه سؤالاتى كه شما از خود داريد يا به همه سؤالاتى كه در دل سؤالات است يا به سؤالاتى كه همه از خود دارند يا به همه سؤالاتى كه ساخته و پرداخته‏ايد يا به سؤالاتى كه همه جوابش را مى‏دانند يا به سؤالاتى كه همه را به انحراف كشانده يا به سؤالاتى كه بر پايه فراموشى همه است يا به همه سؤالاتى كه يكى را فراموش كرده يا به سؤالاتى كه همه‏اش ابهام است يا به سؤالاتى كه همه از همديگر دارند… پاسخ ندهيد.

»بازنويسى يك گفت و شنود«

منبع:  کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: