Posts Tagged With: اخبار و اطلاعات و سوابق فعالیتی و زندان و دستگیری و برخورد با دالایی لاما

اعترافاتي از ديدگاه مذهبي- استاد ایلیام رام الله

اعترافاتي از ديدگاه مذهبي[1]

 

حالا مي‌خواهم به عنوان يك مسلمان شيعه و از ديدگاه فرهنگ اسلامي ايران خودم را نقد و ارزيابي كنم.

سالها قبل براي مدتي فردي بسيار مذهبي به همان معنايي كه اكثراً مي‌دانند بودم؛ نمازها و روزه‌هاي واجب و مستحب، رعايت احكام كلي و جزئي، مداحي و شركت در مراسم محرم و كارهاي معمول ديگر. حتي گاهي دستورات احتمالاً مستحب را هم رعايت مي‌كردم. در زمان كودكي و نوجواني سالها امام جماعت و قاري قرآن بودم…

اما بعد از آشنايي با مكتبهاي باطني و مخصوصاً روشهاي روح گرايانه[2] و تكنولژي باطني، ديدم كه راههاي فوق العاده و روش‌هاي بسيار كارا و خلاقي را براي تحقق قصدها و خواسته‌ها يافته ام البته در همان زمان، كتابهاي مختلفي در دست مردم بود كه از روش‌هايي ويژه براي تحقق اهداف سخن مي‌گفت و معروف شده بود به تكنيكهاي موفقيت. روش‌هايي مانند ان ال پي. اما آنچه از علوم باطني و الاهيسم باطني استخراج كرده بودم بسيار متفاوت و قدرتمندتر و كاملتر از روش‌هاي متعارف موجود بود. اينها شامل فنون و شيوه‌هايي فوق العاده مي‌شد كه بسياري از آنها ريشه در كهن ترين مكتب‌هاي باطني داشتند و به قديمي ترين زمانها در ايران و هند باستان و نيز چين و مصر باستان برمي گشتند. مشابه اينها را از هيچ كس نشنيده و در جايي نديده بودم. هنوز هم نديده ام. كارايي اينها را با كمك تعدادي از دوستانم امتحان كرديم و نتايج آن گاهي حيرت انگيز  بود. همين حيرت زايي وتوانمندي بالايي كه از اين شيوه‌ها حاصل مي‌شد اهميت بعضي از جزئيات شرعي را در ذهنم تغيير داد.

مثلاً در گذشته عادت كرده بودم كه اگر خواسته‌اي دارم به نماز و روزه و صدقه، روي آورم. گاهي روزه‌هاي پيوسته و چند روزه مي‌گرفتم و بعد از سه چهار روز افطار مي‌كردم يا بعضي وقتها علاوه بر نماز‌هاي واجب، مثلاً صد ركعت نماز مي‌خواندم اما هميشه هم به نتيجه نمي‌رسيدم. ولي حالا مي‌ديدم كه راههاي بسيار قدرتمند و ميانبري براي تحقق روياها و خواسته‌ها پيدا كرده ام. البته جو فرهنگي غالب بر جهان چه در آن زمان و چه در اين زمان، مي‌گفت كه علوم موفقيت همين كار را انجام مي‌دهد. اما من اعتقاد زيادي به تكنيك‌هاي موفقيت نداشتم و آنها را غيرريشه‌اي و حاشيه‌اي و جزئي مي‌دانستم. اين يافته‌ها كه بارها آزمون شدند و نتايج حيرت انگيزي داشتند اين گمان را به وجود آوردند كه نكند دين و شريعت لزومي ندارد. ولي اين گمان، خيلي زود از ميان رفت چون اهداف دين بسيار بزرگتر از آن است كه بخواهد صرفاً انسان را به خواسته‌ها و اهدافش برساند.دين نقشه خداوند براي پيمودن راه توسط انسان است. برنامه زندگيست…

كمي بعد متوجه شدم كه همه آن روش‌هاي فوق العاده و خلاق در باطن كلام خدا و باطن اديان وجود دارد و اين شد يكي از چند دليل باطن گرايي در دين.

هنوز هم گمان مي‌کنم که اصل، باطن دين است و ظاهر دين، پوسته و ساختار است. به نظرم روح دين، عشق و تسليم به خداست. جان دين، توجه به خدا و فهم مفاهيم است. و آداب و ظواهر ديني، جسمي است که اين روح و جان در آن جاي مي‌گيرند. جسم بدون روح و جان، مرده است.

اصراري نداشتم که اين نظر درست است اما به هر حال نظرم اينطور بود. بنابراين به سرعت آن التزام دقيق را به جزئيات مسائل شرعي از دست دادم. اصل موضوع را در ايمان و محبت و بخشندگي، و كلاً معنويات مي‌دانستم و هنوز هم مي‌دانم. سعي داشتم اين را به كسي نگويم. در جلسات عمومي هم مراقب بودم كه اين افكار بروز نكند.

گاهي هم اگر مسئله‌اي در ارتباط با شريعت و احكام دين پيش مي‌آمد، فوراً از آن مي‌گذشتم چون نمي‌توانستم اين واقعيت را فاش كنم كه روح و جان شريعت برايم بسيار مهمتر از جسم و ظاهر آن است.

در عوض گمان مي‌كردم و متأسفانه هنوز هم گمان مي‌كنم كه بيش از هر كسي مفهوم كلام خدا را درك مي‌كنم و با آن ارتباطي زنده دارم. بارها خواستم تا در صحبت با علماي اسلامي اين انديشه‌ها و بينش‌ها را محك بزنم تا اگر به اشتباه آميخته اند، بر اشتباه آنها آگاه شوم. هنوز هم مشتاقانه آماده ام تا هر كدام از اين ديدگاهها و انديشه‌ها اشتباه است، آنها را ترك كنم و اگر كسي چنين محبتي را در حق اين بنده و خدمتگزار خداوند داشته باشد، بر دستان او بوسه مي‌زنم زيرا او را معلم و راهنماي خود مي‌دانم.

وقتي در اين سالها دربارۀ احكام شرعي از من مي‌پرسيدند جوابي نمي‌دادم چون خودم هم به طور كامل و دقيق به جزئيات احكام شرعي عمل نمي‌كردم مثلاً هيچ احساس گناهي از نگاه كردن به نامحرم نداشتم و احساسم طبيعي و عادي بود. شايد اين به آن دليل بود كه با دهها هزار زن و دختر برخورد داشتم. در اين پانزده سال شايد دهها هزار سوال از طرف مردم بيان شده است كه بخش اعظم آن مربوط به جلسات بزرگ سخنراني است. گاهي در يك جلسه ممكن بود چند صد يا چند هزار سوال كتبي داده شود كه اكثر اين‌ها موجود است اما من از پاسخ دادن به بعضي سوالات مثل آنهايي كه دربارۀ شريعت بود، طفره مي‌رفتم  و مهمترين دليل اين عدم پاسخگويي هم آن بود که نه خودم ظاهر شريعت را مبنا قرار مي‌دادم و نه چندان در عمل به اين ظواهر، سفت و سخت بودم. اصل را روح و مغز مي‌دانستم. به نظرم روح شريعت، عشق به خدا است. باطن شريعت، معرفت است. توجه به خداست. قلب دين، بخشش و محبت است. مهرباني است. «بسم الله الرحمن الرحيم» است. و ظاهر را جسمي مي‌دانستم كه اگر فاقد اين روح و باطن و قلب باشد، اگر فاقد تسليم و خدمتگزاري باشد، بي فايده است و حتي يك قدم جلوتر، احكام شرعي و فقهي را مثل لباسي بر تن كل دين مي‌دانستم. و امروز درخواستم از علماي اسلامي اين است كه اگر اينها انحراف و اشتباه است مرا راهنمايي كنند و واقعيت را نشانم دهند چون به گمانم دهها هزار نفر از کساني که مرا مي‌شناسند و چه بسا ميليونها نفر که مرا نمي شناسند، از برکات اين روشنگري برخوردار شوند.

اگر مي‌خواستم عمق اعتقاداتم و انديشه‌هاي عميقم را بگويم بحران‌هاي زيادي به وجود مي‌آمد، بنابراين در ارتباط با ديگران حد وسط مي‌گرفتم و به ذكر كليات اكتفا مي‌كردم. همان چيزهايي كه در بيانيه‌ها آمده بود. در همان حد كلي. اين هم يك مسئله بزرگ ديگر بود، يعني نداشتن اعتقاد کامل به اجراي مو به موي احکام جزئي. در كنار اتهامات كذب و تهمتهاي دروغي كه در اين سالها شنيدم گاهي بعضي چيزها هم مطرح مي‌شد كه واقعيت داشت. گويندۀ اين حرفهاي درست با آنكه اين حرفها حالت اتهام و تهديد را داشت اما غالباً افرادي هوشمند و متعادل بودند. مثلاً‌ در لابلاي آن همه تهمت دروغ و نسبتهاي كذب مثل اينكه من عامل استكبار جهاني يا شيطان هستم يا فلان كار را كرده ام، يك بار يك نفر گفت او معتقد به طريقت منهاي شريعت است. اين حرف البته كه درست نبود و چند درجه بايد خفيف‌تر مي‌شد تا واقعيت شود.

من به شريعت ايمان دارم و غالباً ايمان خود را بسيار بزرگ مي‌دانستم و مي‌دانم اما اعتقادم به جزئيات شريعت كم رنگ‌تر شده بود و معنويات را منهاي احكام ظاهري، غيرممکن نمي دانستم. بيش از نود و نه درصد تهمتها و نسبتهايي كه دربارۀ ما مطرح مي‌شد، كذب و دروغ بود و فكر مي‌كرديم اگر سكوت كنيم، رحمت و بركات اين تهمت زني‌ها آشكار مي‌شود، همينطور هم مي‌شد. مثلاً يك بار در يك رسانه‌اي گفتند كه ما شياد هستيم. اما به دليل حساس شدن مردمي که مرا مي‌شناختند استقبال و اشتياق مردم چند برابر شد. تا روزها بعد از آن هديه فرستادند، نامه‌هاي محبت آميز فرستادند، در واكنش به آن يك جمله تقريباً سه كتاب نوشته شد و پروژه‌هاي جديد تحقيقاتي راه افتاد كه اجازۀ چاپ آنها داده نشد. اين تهاجم‌ها را ما عين رحمت و بركت مي‌دانستيم. اما به نظرم شايد يك درصد از اين اتهامات واقعيت داشت…

گفته بودند بدعت گذار؛ البته من هرگز در دين بدعت گذاري نكردم اما مثلاً اين زمينه را در خودم داشتم و دارم كه بعضي از احكام مذهبي مانند سنگسار، اعدام، ارث، حق سرپرستي و ديۀ زن را ناموافق با تمدن اين عصر بدانم بنابراين موضوع معنويت آزاد و پلوراليزم معنوي خالي از واقعيت نبود. الآن هم گاهي فكر مي‌كنم چرا نبايد زن و مرد حق يكساني داشته باشند. چرا امكانات و فرصتها براي زنان و مردان يكسان نيست. چرا زنان نبايد رئيس جمهور و قاضي و فرمانده نظامي شوند. آيا واقعاً اعدام بهترين گزينه بعنوان اشد مجازات است؟ چه حكمتي در سنگسار يا قطع دست و پا هست؟ و بسياري سوالات ديگر.

بايد اعتراف كنم با وجودي كه سواد زيادي درباره مسائل مذهب ندارم اما در خودم قائل بودم كه بايد تغييراتي را در بعضي از بينش‌ها پديد آورد و بعضي انديشه‌ها و برداشتها را، در اين ارتباط دگرگون كرد. البته آنقدر حجم مسائل وكارها زياد بود كه نمي‌توانستم به اين كار يا بسياري از كارهاي ديگر بپردازم. اما اين قصد را در ذهن داشتم كه اگر فرصتي باشد بايد وارد اين مبحث شد. البته قصد نداشتم كه مستقيماً كاري كنم، مي‌خواستم ديدگاههايم را با علماء اسلامي در ميان بگذارم با اين استدلال كه اگر اين ايده‌ها را موافق شريعت و قابل انتقال به عموم بدانند، آن را طرح مي‌كنند و انتشار مي‌دهند. ولي حتي نمي‌دانستم ايده‌هايي كه دارم تكراري است يا نه، آيا قبلاً كسي در اين باره حرفي زده است يا نه، حتي در زمينۀ مسائل و پيچيدگي‌هاي اسلامي يك كتاب هم نخوانده بودم يا يك سخنراني هم نشنيده بودم. ايده‌ها را هم تابحال به كسي نگفته ام اما اكثر آنها مبتني بر نظريات بنيادي و دكترين‌هاي فراگير بودند.

بعضي از جملاتي كه در آن زمان گفتم يا نوشتم آن ديدگاهها را منعكس مي‌كند…

از نظرم اين اعتقادات مي‌بايست خود را با شرايط و تغيير و تحولات اين عصر متناسب كند و در جريان همين هماهنگ سازي ممكن است تفسير بسياري از چيزهاي آن تغيير كند. به نظرم مي‌بايست يكي از مباني اصلي، «بسم الله الرحمن الرحيم» باشد حتي معتقد هستم كه اين يكي از بهترين مدل‌ها براي پرچم ايران است و بنابراين اگر مبنا خداوندي شد كه مهربان و بخشنده است، اگر مبنا عشق باشد اين جريان در همۀ ابعاد و زمينه ها، در سياست، اقتصاد، روابط اجتماعي، محيط زيست و كل ابعاد تمدني تأثير قاطع خواهد داشت.[3]

به نظرم دنيا چهرۀ اشداء علي الکفار را از اسلام مي‌شناسد نه رحماء بينهم. بويژه کارهاي طالبان و بنيادگرايان چهرۀ بسيار خشني از اسلام را در دنيا ترسيم کرده است و براي جهان، اسلام غالباً به عنوان يک دين خشن معرفي شده است که اين تصور اشتباه هرچه زودتر ضروري است تغيير کند.

به جنبۀ آسان گيري اسلام در همۀ شئونات مي‌بايست توجه بيشتري شود. من به اسلام ميانه و معتدل و متعادل علاقمندم. اسلام غيرافراطي؛ و گمان مي‌کنم اسلام ناب محمدي در واقع همينطور باشد.[4] به نظرم اسلام و مسلمانها بايد بتوانند ديگران را هم ببينند و حقانيت دين ديگران را هم بپذيرند. بنابراين اسلام غيرخودبين و غيرخودخواه را (اسلام حقيقي را) مد نظر قرار داده بودم. اسلامي نرم و انعطاف پذير که قادر است خود را با شرايط مختلف وفق دهد و براي هر مسئله‌اي پاسخي دارد حتي جديدترين و پيچيده ترين مسائل.[5]

اعتقاد داشتم كه امروز، زمان اسلام جنگجو نيست و اسلام اين عصر بايد غيرمهاجم باشد اما چهرۀ جهاني ارائه شده از اسلام دقيقاً عکس آن چيزهايي بود که دوست داشتم يا مي‌خواستم. اسلام امروز مي‌بايست صلح طلب باشد. صلح با همه. اگر نهايتاً نبايد با فلان تمدن، دين يا کشور صلح کرد حتي در اينجا هم تهاجم را راه حل نمي دانستم بلکه راه حل را در مهار و تعامل مي‌ديدم. با اسلام مدرن موافق بودم. اسلامي که نه فقط بر دانش کهن بلکه بر دانش روز استوار است. موافق اسلام سياسي نبوده و نيستم اما سياست اسلامي را توجيه پذير مي‌دانستم. اعتقاد زيادي به ضرورت اجتناب ناپذير مجازاتهاي بسيار سخت اسلامي، مثل… يا بعضي از قوانين طلاق و اينها نداشتم. مثلاً احساسم اين بود که در ازدواج، زن‌ها هم بايد حق طلاق داشته باشند، يا دربارۀ حق سرپرستي معتقد بودم که حق زن بيش از حق مرد است چون بار اصلي زحمات به دوش اوست. اين را وقتي بيشتر درك كردم كه خودم صاحب فرزند شدم. وقتي ايليا، پسرم به دنيا آمد بوضوح مي‌ديدم كه اين همسرم است كه بار اصلي او را چه در دوران بارداري و چه بعد از آن به دوش مي‌كشد. زحمات اصلي مربوط به مادر است پس گمان مي‌كردم اين مادر است كه بايد از حق بيشتري برخوردار باشد… اما سعي مي‌کردم اين اعتقادات را در جايي مطرح نکنم، ننويسم يا در پاسخ به سوالات بيان نکنم. متأسفانه هنوز هم بعضي از اين مسائل برايم حل نشده است…

دربارۀ ازدواج، به رابطۀ قبل از ازدواج تأکيد داشتم. با اين اعتقاد که پسر و دختر بايد مدتي با هم باشند و همديگر را از زواياي مختلف بشناسند و بعد از آن براي ازدواج تصميم بگيرند چون يکي از شرايط اصلي ازدواج، شناخت متقابل است…

معتقد بودم که اسلام مطلوب آن است که مسيحي و يهودي و بودايي و هندو و اديان ديگر را مادامي كه خداپرست و موحد هستند، واقعاً برادر و خواهر خود بداند و در وراي اختلاف عقيده به آنها عشق بورزد و آنها را مانند خود دوست بدارد.

آيا اسلام مطلوب اسلام نرم و انعطاف پذير و آسان گير است؟ چيزي که شايد در عمل چندان امکان پذير نباشد چون يکي از ابعاد اصلي شرع، حدود است. نمي دانم آيا ممکن است روزي کسي براي اين پيچيدگي جوابي واقعي و عملي به دست بياورد.

مسلمان متفکر و محقق برايم از مسلمان مقلد جذاب‌تر بود مگر آنكه مقلد براساس تحقيق و شناخت مقلد شده باشد. فکر مي‌کردم عمل به روح اسلام که محبت و معرفت و تسليم در برابر خداست، هزاران بار از عمل به جزئياتي كه از اصول اساسي هم مهمتر شمرده مي‌شوند، مهم‌تر و واجب‌تر است… مي‌دانم كه گفتن اين حرفها فرصتهاي بيشتري را براي تخريب‌ها و طرح اتهامات و شايعات بيشتر فراهم مي‌كند اما واقعيت همين است…

اتحاد اديان يكي از نقاط مورد نظر بود كه مي‌خواستم در آينده دنبال كنم. تلاش برای پیوند دادن ادیان، واقعیتی بود که جریان داشت. برنامه های متعددی برای این مهم داشتم و بسیاری از آنها انجام شده بود. می شد ادیان را در نقاط متعددی به همدیگر نزدیک کرد و پیوند داد و پیوند ادیان، به پیوند ملل و تمدن ها نیز منجر می شود. اگر بشود اديان را در نقاط مشترك آنها و به ويژه در نقطۀ يگانگي خداوند با همديگر متحد كرد و پيوند داد، تحولات بزرگي در جهان به وجود خواهد آمد…

… اما آيا مي‌شود اديان بزرگ اسلام، مسيحيت، يهود و هندوئيسم و… را به هم نزديك كرد؟ فكر مي‌كنم همۀ اديان جهان برخلاف آنچه گاه در اين باره مي‌گويند، يكتاپرست هستند. شايد ظاهراً از چند خدا صحبت شود اما براي كساني كه با روح و درون اين اديان آشنا هستند، روشن است كه همۀ آنها هم موحد و يكتاپرستند.[6] مسئله در سوء تفاهم‌ها و در شناخت نادرست است…[7]

من اسلامي را در نظر داشتم كه با اديان ديگر هم موافق باشد و براي آنها هم حقانيت قائل شود. به نظرم روح اسلام در تسليم است و فكر مي‌كردم بسياري از بزرگان و هدايت يافتگاني كه مورد اشارۀ خداوند هستند، پيش از پيامبر اسلام (ص) مسلمان بوده اند[8]. بنابراين نگاهم اين است كه هر كس در هر ديني باشد اگر معنا و روح دين را كه همانا عشق و تسليم و ايمان است تجربه كند، او هدايت يافته است. اعتقادي ندارم به اينكه حتماً بايد در شناسنامه او نوشته شده باشد كه مسلمان و شيعه است.[9]

دين اكثر انسانها را دين شناسنامه‌اي مي‌دانستم و فكر مي‌كردم اكثر انسانها خود را به اين واسطه فريب داده اند. خدا را بايد كشف كرد. اين را بايد به تحقيق و تفكر حاصل كرد… اگر كسي تسليم خدا نباشد، خدمتگزار خدا نباشد، به ياد خدا نباشد و او را در امور و اوضاع و حالات مختلف در نظر نداشته باشد، اگر كسي به مخلوقات خدا عشق نورزد، مهربان و بخشنده نباشد، به همنوع خود محبت و با او همدردي نكند نمي‌توان او را ديندار دانست. اين حرف اخير را احتمالاً در چند سخنراني هم مطرح كردم.

اسلام مطلوب را اسلام زنده مي‌دانستم. اسلامي كه نفس مي‌كشد، با توجه به شرايط و با حفظ مركزيت و اصول بنيادي تغيير مي‌كند، رشد مي‌كند و متحول مي‌شود، به مسائل پاسخ مي‌دهد، همۀ حرفها را مي‌شنود و براي هر وضعي، حرفي براي گفتن دارد…

وقتي بعضي از الاهيون از اين نظريات مطلع شدند گفتند كه بعضي از متفكران اسلامي هم نظرات مشابهي دارند. همين باعث شد كه در اين زمينه كار عمده‌اي صورت نگيرد چون يكي از روش‌هاي كاري ما اين بود كه بايد كاري را كرد كه ديگران نكرده‌اند، کاري حياتي و اساسي که هنوز انجام نشده است.

… و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند. ﴿ بقره: 213 ﴾

منبع: سایت رسمی شاگردان استاد ایلیا رام الله

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

استاد الیاس,استاد الیاس رام الله, الیاس رام الله, جریان های نوپدید دینی, عرفان ایلیا رام الله, پیمان فتاحی , عرفان, معنویت های نوپدید دینی, جریان های نوپدید دینی, عرفان ایلیا رام الله, پیمان فتاحی , عرفان, معنویت های نوپدید دینی, ایلیا, اطلاعاتی در مورد پیمان فتاحی, اطلاعاتی در مورد ایلیا رام الله, پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, بیوگرافی و زندگینامه پیمان فتاحی, بیوگرافی و زندگی نامه ایلیا میم رام الله, بدعت در دین , انحراف , به استاد فتاح ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد الیاس رام الله ,بانک اطلاع رسانی ضد فرقه ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به ایلیامیم ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب زنی به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی در مورد ترویج فرقه گرایی ,اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: عرفان های کاذب عرفان های جدید تاریخچه مسلک های عرفانی  جریانهای معنویت گرای نوپدید, معنویت, منکر,  مصری, یونانی, سیبری, هندی, چینی, شیاد, تسلیم الهی, ذکر الهی, شهوات, ریاکار, دروغگو,  موادمخدر, تخدیرکننده, حاکمیت اسلامی, تبلیغ خدا , کلام خدا, نفر الهی, شیطانی, ظلم, دروغ, بدخواهی, جهالت, روشنایی, ظلمت, اشکار, ملموس, حضورالهی, معلم الهی, واصل, خدمتگزار, تشخیص, عشق, خداییست, ایمان, نامعقول, ویروس, خداست, گواه؛ معلم, اگاهی, رویا, نورانی؛ مردان, سنخ های,  احساسات, تجربیات, گدا, متعفن؛ لیوان, زلال, شفاف, عموی, تجربه, قران, کتاب مقدس, اصرار, انبیاء, دروغگو, ساحر, شعبده باز, دیوانه, شاعر, امتهای, خانواده, تغییر, حقانیت, القاب, دانایی, صورتک, موید, فروردین, ایلیامیم, اعضا, منتسب, حزب الله, بازخوانی, ویرایش, ریاست جمهور, برترین

[1] منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»

[2]  به اين روشها، فرمولهاي انرژيايي (روحي)، فنون متافيزيكي و NX گفته مي‌شود.

[3] گاندی مي‌گويد: حيات شخص پيامبر اسلام به نوبه خود نشانه و سر مشق بارزي براي رد فلسفه زور و اجبار در امر مذهب مي‌باشد. كتاب اسلام شناسي غرب ص 36

[4] همانا اين دين استوار است با ملايمت در آن وارد شويد و عبادت خدا را بر بندگان خدا تحميل نکنيد. پیامبر اکرم (ص)،

[5] «نرمی با هیچ چیز همراه نشد جز این که آن را آراست و از هیچ چیز برداشته نشد مگر این که آن را زشت ساخت.» میزان الحکمه

[6] حقيقت يكي است فقط اسامي مختلفي دارد. همه مردم در جستجوي حقيقت واحدي هستند. تفاوت ناشي از آب و هوا و طبايع و اسامي است. يك درياچه داراي رودهاي متعددي است. از يك رود هندوها در كوزه آب برمي دارند و ان را به نامي مي نامند. از رودي ديگر مسلمانان آب برمي دارند و اسمي ديگر بر آن مي نهند و از رودي ديگر مسيحيان آب بر مي دارند و آن را چيزي ديگر مي خوانند اگر شخصي با توجه به نام مورد نظر خود بگويد اين كه دست ماست فقط آب است چون چنين نامي دارد مضحك است. همين ريشة برخورد ميان فرقه ها و اديان و سوء تفاهم هاست. به اين علت است كه مردم به نام دين يكديگر را مجروح مي كنند،مي كشند و خون يكديگر را به زمين مي ريزند. اما اين كار خوب و پسنديده نيست. همه بسوي خداوند مي روند اگر خلوص داشته باشند و از ته دل در آرزوي او باشند همگي او را درك خواهند كرد. – راما کریشنا

[7] شوان در کتاب  “وحدت متعالي اديان”، با طرح جوهر مشترک معنوي اديان، وحدت حقيقي اديان را عامل تكثر اديان دانسته و كثرت و تعدد اديان را تجلياتي الهي معرفي كرده است.وي ميگويد: اگر تمامي اديان صادق هستند بدين جهت كه خداوند بوده كه هربار صحبت كرده و اگر آنها متفاوت هستند بدين سبب كه خداوند به زبانهاي متفاوت سخن گفته كه با ظرفيت تنوع و اختلاف آنها در تطابق و هماهنگي باشد و اگر آنها مطلق گرا و انحصار گرا هستند، چون خداوند در هركدام از آنها گفته است: من!

«رنه گنون» ، انديشمند ديگري كه با شوان همفكر است نيز معتقد است؛ اديان در سطح شريعت باهم نسبتي ندارند چون هريک شريعت خود را دارند، اما در مرتبه متعالي با هم وحدت دارند. گنون مي گويد: حقيقت اديان واحد است، اهميت بحث در اين است؛ آنهايي که توجه به وضعيت بحراني قرن بيستم و بحران ارزشهاي معنوي در اين قرن دارند و اينکه حقايق مذهبي زير سوال قرار گرفته است معتقد هستندکه بياييم رجوع کنيم به حقيقت مشترک اديان.

 گنون و شوان در عين حال که قايل به همزيستي اديان هستند، ملتزم به شريعت خاتم مي باشند.گنون معتقد است: در حال حاضر، نبايد بحث کنيم که در حد شريعت و سطوح ظاهري چه اختلافاتي بين اديان است. بحث اين است که خود معنويت دچار بحران شده است و اين اصل است، بدون اينکه منکر خاتميت و شريعت اسلام شويم.

[8] عين همين اشاره در قرآن و روايات هم وجود دارد كه مثلاً حضرت ابراهيم (ع) و نوح (ع) و آدم (ع) همگي مسلمان بوده اند.

[9] «با قلب‌هايي عاشق و صادق گام برداريد و پيش برويد تا به آب حيات برسيد. اما نگوئيد كه راه شما از راههاي ديگر بهتر است». راما کریشنا

«شما فكر مي‌كنيد كه تنها يك گروه از مردم، كليد ورود به قلمرو سعادت و خوشبختي ابدي را دارند. اما اين حقيقت ندارد. تمام انسانها از چنين كليدي برخوردارند». کریشنا مورتی

«من از همه راهها مي توانم بروم زيرا آنها يكديگر را نفي نمي كنند.البته درك نظرات ديگران در مورد حقيقت و ارزشمند دانستن آن ديدگاهها همواره درست و پسنديده خواهد بود اما در عصر حاضر كه مردم جهان مجهز به سلاحهاي مخوف، در مكاني محدود در برابر يكديگر قرار گرفته اند اين امر از اهميت ويژه اي برخوردار است. امروزه داشتن ذهني طردكننده و متعصبانه بيش از هر زمان ديگري خطرناك است.» راما کریشنا

« دين خدا نامش اسلام است پيش از آن كه شما به وجود آييد، هر جا كه بوده ايد و پس از پديد آمدن شما، اسلام دين خدا بوده وهست پس هر كه به دين خدا اقرار و اعتراف كند مسلمان است و هر كه به دستورهاى خداى عزوجل عمل كند مؤمن است.» امـام صـادق (ع)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , ,

دالایی لاما از نگاه دایره مذاهب – بازوی امنیتی طالبان مذهبی ایران

مجموعه مقالات اساتید و شخصیتهای معنوی جهان از نگاه روحانیت تندروی ایران- قسمت 1

بخش اول : دالایی لاما، مهره معنوی سازمان سیا از نگاه کیهان و شرکا

 

نماد تساهل جهانی، برنده جایزه صلح نوبل و رهبر معنوی بوداییان تبت که او را با گاندی مقایسه می کنند، در رده اول « بانفوذ ترين رهبران کشورها و انقلابيون» قرار می دهند[1] و تعهد او را به ارتقای ارزشهای انسانی چون: محبت، تساهل، قناعت و خویشتنداری درخور توجه و تامل می دانند از نظر ارگانهای امنیتی ایران و رسانه ای وابسته (به رهبری روزنامه کیهان) به عنوان مهره معنوی سازمان جاسوسی سیا در انقلابهای مخملی معرفی می شود! رسانه های حکومتی ایران می گویند او فراماسون بوده و در جهت تحقق اهداف شیطانی سازمان جهانی فراماسونری خدمت می کند. و اینچنین استدلال می کنند که « وی همواره به عنوان شخصیتی صلح طلب و محبوب در رسانه های ماسونی دنیا مطرح می شود و هر از چند گاهی از سوی کشورها و نهادهای ماسونی دنیا مورد تقدیر و تشکر قرار می گیرد! از سوی دیگر، در حالی که چهره ی مذهبیون و رهبران الهی  همچون  « امام  خمینی (رحمة الله علیه) »،  « مقام  معظم  رهبری  حضرت  آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) » و « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » از سوی رسانه های ماسونی دنیا مورد تخریب قرار می گیرد، به « دالایی لاما » جایزه ی صلح نوبل اعطا شده و در رسانه های ماسونی دنیا، از وی به عنوان الگوی بشریت نام برده می شود.»[2]

کتاب فرقه های نوظهور که ظاهرا توسط پژوهشکده تحقیقات اسلامی تهیه شده است می گوید : « چراغ سبز آمریکا به این رهبر بودایی تبت و دفاع جانبدارانه از او تاثیر بسیاری در تبلیغ تفکراتش در سطح جهان داشت .این حمایت بی چون و چرای آمریکا تا آنجا پیش رفت که او در سال 1989 برنده جایزه صلح نوبل شد جایزه ای که افرادی چون انور سادات ،شیمون پرز ، جیمی کارتر و شیرین عبادی گرفتند و قطعا انتخاب دالایی لاما برای این جایزه در مسیر حمایت غرب در مبارزه خود با حکومت چین بوده است . »

روحانیون وابسته به حوزه علمیه قم طی وارد نمودن اتهاماتی امنیتی- سیاسی به دالایی لاما می پرسند :« به راستي چرا غرب اينچنين واضح و معنادار از بوديسم تبتي حمايت مي کند؟ چرا سمبل جنگ‌طلبان جهان، جرج دبليو بوش، كه فقط در پنج سالة اخير(2003-2008) دو جنگ، به قيمت چند صد ميليارد دلار و حدود يك ميليون كشته از مسلمانان، خصوصاً شيعيان عراق به راه انداخته است، اينچنين طرفدار عالي جناب «تنزين گياتسو»، چهاردهمين دالاي لاماي بودايي شده است؟ همچنين او بطور واضحي با صهيونيست هاي ساکن اسرائيل روابط گرمي دارد. » و از آنجا که وی در سفر به بیت المقدس در مقابل دیوار ندبه تعظیم نموده، به گفته حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی فعالی (نگارنده 9 جلد کتاب در نقد تخریبی جنبش‌های معنوی) اگر کسی با کلاه خاخامی در مقابل دیوار «توبه یا ندبه» در اورشلیم، پایتخت فلسطین اشغالی تعظیم کند، این عمل بدین معنا است که وی رسماً اعلام کرده عضوی از جامعه صهیونیزم جهانی است!

این اظهار نظرها در مورد دالایی لاما توسط بسیاری از روحانیون دارای تریبون در رسانه ها و اینترنت به شکل وسیعی منتشر شده است. کتاب اسیب شناسی عرفان های نوظهور در ایران که با پشتیبانی سازمان تبلیغات اسلامی و حوزۀ علمیۀ قم منتشر شده است، اعلام می کند که استکبار جهانی که فرهنگ آمریکا ئی و غربی را برتر می داند و به صورت نظری و علمی در جهت حاکمیت مطلق این فرهنگ در سراسر جهان گام بر می دارد از حربه عرفان و معنویت نیز در راستای تحقق اهداف خود بهره برداری کامل می کند و به همین دلیل در کشورهای شرقی و اسلامی به تبلیغ عرفانهایی می پردازد که کاملا در جهت عکس فرهنگ بومی آن مناطق است لذا عرفانهای نوظهور تحت مدیریت استکبار قصد آسیب زدن به عرفان ناب اسلامی را دارند.( !) نویسنده کتاب با قرار دادن ادیان شرقی و عرفانهای بودایی مثل کریشنا مورتی و اوشو در کنار مرلین منسون و فرقه های شیطان پرستی ادعا می کند :« دالائی لاما نیز می خواهد با شادمانی بدون هدف نیاز فطری انسان به سرور و شادمانی ناب و عمیقی که در محضر خداوند تجربه کرده و پس از هجران در جستجوی آن است را پاسخ بدهد.»

قائم ‌مقام معاونت مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (جعفری هرندی) نیز عرفان‌هاي «اوشو»، «پائولوکوئليو»، «دالايي لاما»، «سرخپوستي»، «رام‌الله»، «درويشي» و «ساي‌بابا» را از جمله عرفان‌هاي بدون شريعت يا کاذب معرفی کرده و می گوید اين عرفان‌ها روش‌هايي همانند «يوگا»، «تکنولوژي ذهن»، «ماجراجويي»، «رمان و قصه»، «عشق‌درماني»، «فيلم و کارتون»، «اباحه‌گري» و «انرژي‌درماني» را عموما جايگزين فعاليت‌هاي ديني عنوان کرده و فرد را از اصول معنوي اسلام و دين جدا مي‌کنند.  جعفري‌هرندي علت پشتيباني آمريکا از عرفان «دالايي لاما» را مبارزه با اسلام دانسته و اظهار می کند: با وجود رشد اسلام‌خواهي در غرب و گرويدن سالانه قريب به 600 هزار نفر به اسلام و آگاهي آمريکا از اين که مسيحيت توانايي مقابله با اسلام را ندارد، بر دين بودا و عرفان‌هاي بودايي همانند «دالايي لاما» سرمايه‌گذاري فراواني مي‌کنند. [3]  حجت الاسلام جعفری هرندی در یکی از برنامه های مرتبط با سازمان تبلیغات اسلامی در اظهار نظری عجیب مدعی شد به عنوان مثال ساخت دو فیلم کارتونی «دو قلوهای افسانه ای» و «ای کیوسان» در راستای  ترویج عرفان های کاذب بوده است. همچنین رمان «هری پاتر» نیز از رمان هایی است که در راستای ترویج عرفان های کاذب به چاپ رسیده است.

نویسنده کتاب «درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان های کاذب» تاکید می کند نکتۀ حایز اهمیت در این معنویت های نوظهور آن است که اینان به صورت شبکه ای فعالیت می کنند و همگی آنها در خدمت اهداف و مبانی مدرنیته و لیبرال دموکراسی هستند. همۀ مبانی لیبرال دموکراسی را به خوبی می توان در معنویت هایی چون معنویت دالایی لاما ، سای بابا ، اوشو ، اکنکار ، پائلو کوئیلیو ، رام الله و امثال آنها دید. این شگرد جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران از دهۀ هفتاد، به طور جدی در کشور ما آغاز شد؛ به این صورت که در کنار ورود تدریجی برخی از این معنویت ها، همچون معنویت سرخ پوستی و عرفان جادویی و همچنین معنویت های بودایی و هندی ، زمینه های اندیشه ای گرایش به این نوع ادیان و معنویت ها در دهۀ هفتاد و با تضعیف فقه و شریعت از سوی برخی به اصطلاح روشن فکران دینی فراهم شد. مشابه این مطالب در نشریه معارف نهاد رهبری نیز منتشر شده است.

روحانی دیگری از اینکه دالایی لاما به شدت از نظر غربی ها مورد توجه است اظهار ناراحتی کرده و احترام شدید ، بوش و اوباما و دولتمردان غربی به دالایی لاما را به این علت دانسته که او به استقرار پایه های نظام لیبرال دمکراسی غرب کمک می کند. نویسنده کتاب «نقد معنویت دالایی لاما» مدعی شده است در نگاه غربیان، بودیسم به عنوان آیینی که میتواند در نقش جایگزین عرفان اسلامی در کانون توجه تشنگان معنویت و حقیقت قرار گیرد، اهمیت پیدا می کند. آن ها این آیین را به عنوان بدلی که قادر است توجهات را به سمت خود جلب نماید و به عنوان حربه اسلام زدایی مورد استفاده و تبلیغ قرار می دهند.[4]

اما مقالات اینترنتی مرتبط با سایتهای تندروی امنیتی نیز مدعی شدند : « دالایی لاما مهره معنوی سازمان جاسوسی سیا در انقلابهای مخملی شناخته می شود و صهیونیست ها اکنون با ستایش از رهبرانی چون «دالایی لاما» و تبلیغ فرقه هایی مانند «بودیسم»، می کوشند تا عرفان های جعلی مطلوب خود را در جوامع اسلامی ترویج کنند؛ عرفان هایی که هیچ نسبتی با اندیشه های قدسی و الهی ندارد.»

با انکه دالایی لاما رهبر معنوی بودائیان است منتقدان بنیادگرای حکومت اسلامی ادعا می کنند وی در دوران جنگ سرد آمریکا با شبح مارکسیسم در جهان، در قامت یک رهبر مذهبی، اهرم فشار موثر ایالات متحده بر حکومت کمونیستی چین شناخته می شد، اما با سقوط این ایدئولوژی در جهان و پایان جنگ سرد، رهبر ناراضیان تبتی هم به جمع هواداران نظریه امریکائی «معنویت سکولار» پیوست و اصول آن را جایگزین جوهره آئین بودا نمود؛ تا جائی که بودیست های حقیقی، او را متهم به مسخ آئین خود می کنند.

این سایتها با تهاجم به مصاحبه منتشر شده رامین جهانبگلو با او در روزنامه اعتماد ملی نتیجه می گیرند که « بر پایه تحلیل روش شناختی ای که از مأموریت مخملی رامین جهانبگلو (به عنوان روشنفکر تربیت یافته سیا) به دست می آید، می توان دریافت که چرا برای دالایی لاما عنوان «یکی از مهمترین رهبران مذهبی جهان» را جعل می کند و او را به مراتب «حافظ وجدان جهانی» می رساند؛ چون این بودیست متأخر، تنها معنویت سکولار را به رسمیت می شناسد، به خدایان گوناگون معتقد بوده و منکر وجود حقیقت و خدای یگانه است.»

روزنامه کیهان به عنوان سردمدار این موج از تهاجمات در مقالات متعدد مدعی می شود «بنا بر پژوهشهای صورت گرفته و شواهد و قرائن موجود، به ضرس قاطع می توان دالایی لاما را یکی از دست نشانده های سازمان جاسوسی امریکا در جریان سازی جنبشهای شبه عرفانی نوپدید دانست. گفتنی است امثال وی در کشور ایران و در جریان فرقه سازی ها و تولد نامشروع شبه عرفانهای التقاطی و بدون شریعت نیز قابل مشاهده بوده و هستند. تا جائی که در جریان تبلیغات انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری و درکمال بهت و تعجب همگان، یکی از کاندیداهای اصلاح طلبان صراحتاً از برخی مدعیان معنویت و تصوف و حتی مدعیان دروغین ارتباط با حضرت مهدی(عج) که در سالهای اخیر شناسائی و افشاء شدند، حمایت نمود.»

پیام فضلی نژاد که از نویسندگان شناخته شده کیهان است در پی انعکاس خبر حمایت دالایی لاما از موج سبز، طی یادداشتی توهین امیز و سرشار از سیاه نمایی و ترور شخصیت، در مطلبی تحت عنوان «سبزی این فتنه از چمن کاخ سفید است» دالایی لاما را جاسوس سازمان سیا و رهبر بودیستها و نازنین افشین جم را فاحشه رضا پهلوی، مانکن معروف و یک روسپی شناسنامه دار معرفی می کند. [5] نویسنده مدعی می شود که بوديست هاي واقعي او را «گزينه معنوي سازمان جاسوسي سيا در انقلاب هاي مخملي» مي دانند. همزمان رسانه های وابسته به دستگاه امنیتی ایران طی مطلبی با عنوان « به بهانه حمایت مهره معنوی سازمان CIA از موج سبز» مدعی می شوند « پیوستن «گزینه معنوی سازمان سیا در انقلابهای رنگین» به حرکت موسوم به جنبش سبز کارگزاران کودتای مخملی را کاملتر کرد.  تبدیل شدن فعالیتها و موضع گیری های زاویه دار جریان موسوم به «موج سبز» پس از انتخابات دهم و حوادث تلخ آشوبها، بستری برای ذوق زدگی نیروهای ضدانقلاب فراری و اپوزیسیون خارجی نظام و همچنین نفاق داخلی شد.تا جائی که هر روز خبری از پیوستن افراد مختلف با گرایشهای ایدئولوژیک نه چندان همگون به گوش می رسد و البته ظاهرا این قصه سر دراز دارد. ولی با نگاهی گذرا به راحتی می توان اتحاد شوم تمام هواداران این موج برانداز را در نقطه اشتراک آنها یعنی ضدیت و کینه با نظام مردم سالاردینی و انقلاب اسلامی مردم ایران مشاهده کرد.»

در اقدامی دیگر خبرگزاری فارس به نقل از مشرق تیتر می زند :« نقش سازمان سیا در ورای قبای مقدس دالایی لاما» و می گوید « از میان دروغ‌های زیادی که در مورد دالایی لاما گفته می‌شود، مهمترین آنها ادعای صلح‌طلب بودن وی است. واقعیت این است که از اواسط دهه 1950 تا اواسط دهه 1970 یک جنبش مسلحانه تبتی وجود داشت که توسط سازمان سیا مورد حمایت قرار می‌گرفت. » مأمورین سیا را فراری دهندگان دالایی لاما به هند معرفی کرده و مدعی می شود سازمان سیا علاوه بر کمک‌های آموزشی و نقدی به شبه‌نظامیان طرفدار دالایی لاما در برنامه فرار وی از تبت از نیز نقش داشت.! این ادعاها در حالی مطرح می شود که مقابله دالایی لاما با خشونتهای چین همواره از روشهای غیرخشونت طلب پیروی نموده و به همین دلیل برخی او را گاندی تبت می دانند. در بیوگرافی دالایی لاما در ویکی پدیای انگلیسی به استناد یک مطلب منتشره در نیویورک تایمز آمده است که «در اکتبر سال 1998، دولت دالایی لاما اذعان کرد که او  1.7 میلیون دلاردر سال در 1960 از دولت ایالات متحده از طریق سیا دریافت کرد  و همچنین یک جنبش مقاومت در کلرادو را آموزش داده است. وقتی که افسر سازمان  سیا، جان  کنت کناس  در سال 1995 از او پرسید که  آیا این سازمان در حمایت کردن از آنها کار خوبی انجام داد یا نه ، دالایی لاما پاسخ داد که اگر چه این اقدام به روحیه مقاومت  افراد در برابر چینی ها کمک کرد ولی هزاران نفر در مقاومت جان خود را از دست دادند.  علاوه بر این، که «دولت ایالات متحده خود را درگیر مسائل کرده بود نه برای  کمک به تبت، بلکه به عنوان یک تاکتیک جنگ سرد برای  مبارزه  با چینی ها «. »

استراتژی اتحاد با دشمنِ دشمن یک شیوه کهن مبارزه است که حتی در توصیه های بزرگان دینی نیز آمده است و در طول تقابلات میان دولتها و گروههای مختلف جدا از عقاید آنها مورد استفاده قرار گرفته است. مثلا اسناد متعددی منتشر شده است که ایران در زمان جنگ با عراق به طرق مختلف معاملات سلاح با کشورهای غربی و حتی امریکا داشته است و حتی امروز روسیه و چین که دو قدرت کمونیستی هستند از متحدان جمهوری اسلامی ایران محسوب می شوند. چنین روابطی مسلما با جاسوسی و مهره بودن متفاوت است. این دیدگاه به روشنی در صحبت صریح خود دالایی لاما نیز به چشم می خورد.  مطلب بعدی این است که قبول کمک از سازمان سیا چه ضدیتی با صلح طلب بودن لاما دارد و چه ارتباطی با عقاید و اصول معنوی این رهبر بودایی پیدا می کند؟

اظهارت ضد و نقیض بعدی این رسانه خود بی پایه بودن این ادعاها را روشن تر می کند. در ادامه این مطلب آمده :« باید به این واقعیت اشاره نمود که حمایت سازمان سیا و به طور کلی صاحبان جهانی زر و زور از دالایی لاما هم به منظور مواجه ساختن چین با چالشی درونی و هم ترویج نوعی از عرفان انسان‌مدارانه است که در آن نیل به نوعی سرخوشی مادی در رأس اعتقادات فرد قرار می‌گیرد. اگرچه که دولت‌ها و نهادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی غربی به طور مداوم بر جدایی دین از سیاست تأکید کرده‌اند اما هم‌اکنون خود به حمایت از استقرار نظامی به رهبری یک راهب در کشوری که قرار است از چین جدا شود می‌پردازند. امروزه جهان سرمایه‌داری به حمایت از مارکسیستی (دالایی لاما خود را یک مارکسیست می‌خواند.) می‌پردازد که در حال مبارزه با حاکمیت یک کشور کمونیست است. دالایی لاما درست به مانند یکی از ستارگان هالیوود در رسانه‌های غربی مورد تمجید و ستایش قرار می‌گیرد. هم‌اکنون دنیای غرب پس از سال‌ها مبارزه با حاکمیت دینی، در عصر برگشت بسوی ایمان، پرچم ترویج معنویت مورد نظر خود را برافراشته ودست به تولید، صدور و تشویق گرایش جوانان به عرفان‌های کاذب و وارداتی می‌پردازد که عرفان و آئین دالایی لاما یکی از آنها است، عرفانی که در آن متعلقات فرهنگی نظام چند صد ساله سرمایه‌داری یعنی سعی در کسب لذت و خوشی بیشتر در جامه‌ای جدید به مصرف‌کنندگان القاء می‌گردد.»

در این اظهارات تناقض و تضاد بنیادی وجود دارد. اصولا سالهاست که غرب (به عنوان محوریت نظام سرمایه داری) با نظامهای مارکسیستی در تقابل است و از آن طرف مارکسیسم و کمونیسم هم از یک ابشخورند پس با هم جنگی ندارند. بنابراین این ترکیب به نوعی تحریف و سپس ارائه شده است. دالایی لاما  خود را مارکسیست می نامد و اغلب به انتقاد از سرمایه داری می پردازد. زمانی که به  پکن سفر کرده  نظریه ی مارکسیستی را مورد مطالعه قرار داد و بعد اعلام می کند که با توجه به مفاهیم مورد علاقه  وی  در خصوص  خود کفایی و توزیع مساوی ثروت، دالایی لاما می گوید: «من جذب مارکسیسم شدم ،و تمایل زیادی برای عضویت در حزب کمونیست  پیدا کردم.». او بر این باور است که چین سیاست حقیقی مارکسیستی را پیاده نکرده است، دالایی لاما گفته است : «از میان همه نظریه های اقتصادی مدرن، سیستم های اقتصادی مارکسیسم براساس اصول اخلاقی تاسیس شد، در حالی که سرمایه داری تنها به سود و سودآوری توجه دارد.  مارکسیسم به  توزیع ثروت به صورت مساوی  و استفاده عادلانه از ابزار تولید توجه دارد. همچنین مارکسیسم به  سرنوشت طبقه کارگر  که اکثریت  مردم را تشکیل می دهند  و نیز به  سرنوشت کسانی که محروم و نیازمند هستند و  به کسانی که قربانی شرایط اقلیتی خود هستند و مورد استثمار قرار می گیرند توجه می کند. به همین دلیل این سیستم برای من جذاب است و عادلانه به نظر می رسد.»

اظهارات دالایی لاما روشن کننده حقیقتِ عقیده او در مورد مارکسیسم است. او به زاویه های اقتصادی و اجتماعیِ توجه به کارگران و توزیع عادلانه ثروت توجه دارد نه جهان بینی و ایدولوژی مارکسیسم. زمانی که دیدگاههای چپ گرایانه در ایران نیز رواج داشت می گفتند برخی کمونیستها حضرت علی را الگوی کمونیسم می دانند چرا که به قشر کارگر توجه داشته و عدالت اجتماعی را سرلوحه حکومت خود قرار داده است. مسلما این به معنای کمونیست بودن حضرت علی نیست.

این نوع اظهارات و دیدگاهها از دالایی لاما در حوزه های دیگر هم وجود دارد. مثلا او اعلام می کند که من خود را فمنیست می دانم. و سپس می گوید آیا این مفهومی نیست که شما برای دفاع از حقوق زنان به کار می برید؟ این نشان می دهد که او صرفا مدافع حقوق زنان است و نه یک معتقد به کل اصول فمنیسم.

یکی دیگر از اتهاماتی که  به وی وارد می شود این است که او با اعدام جنايتكار پليدي همانند صدام مخالفت مي‌كند. [6]  علاوه بر اینکه این ادعا با اتهام همراهی او با برنامه های امریکا در تناقض است مراجعه به اصل مصاحبه نشان می دهد دالایی لاما صدام را دیکتاتور می داند و می گوید  : « اگر ما در هر موقعیتی به صورت بی طرفانه و صادقانه آن را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم در می یابیم که تا حد زیادی خودمان مسئول پیچیده شدن رویدادها هستیم مثلا بسیاری جنگ خلیج فارس را تقصیر صدام حسین می دانند پس از این جنگ در موقعیت های بسیاری من بیان کردم که این کار خوبی نیست تحت چنین شرایطی من شخصا برای صدام حسین احساس تاسف می کنم البته او یک دیکتاتور است در این تردیدی نیست و البته خصوصیات بد بسیاری نیز دارد. اگر شما با خشونت به این موقعیت بنگرید خیلی راحت است که تمام تقصیرها را گردن او بیندازید. او دیکتاتور و مستبد است و حتی چشمان ترسناکی دارد اما بدون ارتش قابلیت او برای صدمه به دیگران محدود است و بدون تجهیزات نظامی آن ارتش قدرتمند قادر به عمل نیستند تمام تجهیزات نظامی او خود به خود از هوا ساخته نشده اند. بنابراین وقتی اینطور به مسائل نگاه کنیم و آنها را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم کشورهای زیادی در این جنگ دخیل بوده اند  اغلب تمایل معمولی ما این است که سعی کنیم مشکلات خود را به گردن دیگران بیندازیم و عوامل خارجی را مقصر بدانیم بنابراین اغلب تمایل معمولی ما این است که سعی کنیم مشکلات خود را به گردن دیگران بیندازیم و عوامل خارجی را مقصر بدانیم. علاوه بر آن همیشه در جستجوی یک علت واحد هستیم و سپس می کوشیم خود را از مسئولیت جدا کنیم به نظر می رسد هر گاه احساسات شدیدی درکار باشد یک تفاوت کلی میان ظاهر چیزها و آنچه واقعا هستند وجود دارد در ایم مورد اگر جلوتر برویم و موقعیت را با دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم خواهیم دید که صدام حسین بخشی از مشکل بوده است یکی از عوامل آن ولی شرایط دیگری نیز در ایجاد این مشکل دخالت داشته وقتی شما این مطلب را تشخیص دادید دیدگاه اولیه شما در مورد این که فقط او مسئول این وضعیت بوده تعدیل شده و واقعیت برایتان روشن می شود .»[7]

اما در مصاحبه ای که در سال 2006 در ژاپن داشته و در یک  مصاحبه دیگر با سرویس خبری هندی-آسیایی در ژانویه 2007، دالایی لاما صراحتا می گوید که با اعدام صدام مخالف بوده و جزء امضا کنندگان کمپینی بوده که از عفو بین الملل خواسته اند مجازات اعدام را برای صدام متوقف نماید.  این به معنای حمایت از شخص صدام یا موافقت با اقدامات و روشهای او نبوده است بلکه خود اصل مجازات اعدام مورد مخالفت او بوده است که البته این مجازات سالهاست که موضوع بحث و چالش بین المللی است و مختص دالایی لاما هم نبوده.

****

بخش دوم : تهاجم شدید و وسیع روحانیت تندروی ایران به دالایی لاما

دالایی لاما در کنار پالجی (بنیانگذار جنبش بین المللی اکنکار) ایلیا «میم»  رام الله، هارولد کلمپ، لی هنگ جی ، سایی بابا، اشو راجنیش، پائولو کوئیلو، ماهاریشی از جمله معلمین بزرگ معنوی است که طی چند سال اخیر و به ویژه پس از روی کار امد دولت جدید و تشدید فشارها و کاهش آزادی بیان و اندیشه در ایران به شدت سوژه و هدف حملات روحانیت تندروی ایران قرار گرفته اند. دانشگاه باقرالعلوم، حوزه علمیه قم، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها و سازمان تبلیغات اسلامی به موازات برخوردهای امنیتی – قضایی سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات با جریان های معنویت گرا، اقدام به تهاجمات شدید فرهنگی نموده اند. طی این برنامه ها محصولاتی همانند کتاب و نرم افزار تهیه شده اند که به شکل رایگان در اختیار دانشجویان و سایر اقشار فرهنگی قرار گرفته و مطالب آن طی هزاران جلسه سخنرانی و همایشی که طی چند سال اخیر در سراسر ایران و حتی شهرستانهای بسیار کوچک برگزار شده مطرح شده است.

حجه الاسلام حمزه شریفی دوست در کتاب نقد معنویت دالایی لاما که یکی از دهها مطلب تخریبی علیه اوست می نویسد معنویت دالایی لاما معنویت شادی بی هدف است.[8] همزمان حجه الاسلام محمد تقی فعالی در کتاب آفتاب و سایه ها (که یکی از مجموعه های مفصل در نقد تحریفی و ترور شخصیت اساتید و شخصیتهای معنوی جهان است) دالایی لاما را به دلیل آنکه در زمینه ی معنویت و دینداری قائل به تنوع و تکثر و به اصطلاح پلورالیسم  است متهم و مجرم می داند. و از آنجا که رهبر معنوی تبتیان معتقد است نهاد ادیان  یکی بیش نیست او را به داشتن انحراف در عقاید متهم می کند.

و نظر احمد حسین شریفی در کتاب عرفان حقیقی و عرفان کاذب نیز این است که  چون دالایی لاما شادمانگی را به عنوان هدف غایی، معرفی کرده و مدعی است دستیابی به چنین هدفی تنها در سایه آزادی به دست می آید و ربطی به باورهای دینی افراد ندارد تعالیمش نوعی عرفان کاذب بوده و در تضاد با عرفان حقیقی است.

روحانی دیگری به نام حمید رضا مظاهری سیف  که از وابستگان به بیت رهبری محسوب می شود در کتاب جریان شناسی انتقادی عرفان های نوظهور مدعی می شود :« شادی که دالایی لاما مطرح می کند بسیار حقیر است .» و محمد تقی فعالی نیز می گوید :« راز شادی را در ثروت و ثروت اندوزی به حساب می آورد این هم تناقضی دیگری از مصلح بزرگ تبتی »! [9] این ادعا را کمیل حفیظی نیز در کتاب دیدگاهها و آسیب ها تکرار می کند.

اکاذیب مطرح شده در این کتب تخریبی نیز کم نیست. به عنوان نمونه محمد تقی فعالی عنوان می کند که گفته شده  دالایی لاما برای زندگی دنیایی ارزشی بسیار قائل است در حالی که دلایی لاما با یک تکه پارچه ساده تنها مردم را از ریاضت کشی افراطی منع می کند و چشم پوشی از دنیا را گرفتار نشدن در ورطه هوا و هوس معنا می کند.

روحانی دیگری در حالی در کتاب نقد معنویت دالایی لاما مدعی می شود در مکتب دالایی لاما خبری از اعمال ادیان الهی نیست، که زندگی نامه او می گوید او از چهارسالگی در روز حداقل 4 ساعت به نیایش می پردازد!

و حجه الاسلام مظاهری سیف در حالی ادعا می کند که بزرگ ترین آرزوی دالایی لاما خوراکی خوب و خوابی خوش است که او سال هاست زندگی خود را وقف صلح جهانی نموده است.

البته این جمع از منتقدان تعالیم و اندیشه های معنوی دیگر را نیز با همین چوب تحریف و دروغ پردازی می رانند و می گویند :«در معنویات صحبت از شادی، معنا، زندگی، عشق، خدا، آرامش، روح و… است اما هیچ کدام به معنای حقیقی و عظیمی که دارند نمی رسند. این معانی سطحی و حد اقلی که معنویت های نوظهور ارائه می دهند، به راستی اسراف در میراث معنوی بشر است. عشقی که پائولو کوئیلیو معرفی می کنند و در توضیح آن به شرح فرازهایی از رسالة پولس قدیس می پردازد  عشق مقدسی که در مسحیت مطرح بوده نیست. عشقی پاک مسیحی که حتی در روابط مقدس زناشویی نیز به افراط رفته و آن را ممنوع می داند کجا و عشق روسپی گرایانة کوئیلیو در رمان های ورونیکا و زهیر کجا؟ سرور عرفان کجا و سرخوشی دالایی لاما کجا؟ نفس مطمئنة قرآن کجا و ریلکسیشن ماهاریشی کجا؟ عشق مقدس الذین آمنوا اشد حبا لله کجا و عشق مبتذل اشو کجا؟»

از نگاه پژوهشکده تحقیقات اسلامی دالایی لاما متهم است به اعتقاد به تنوع و تکثر ادیان و دین خاصی را شرط وصول به اهداف مورد نظر خویش نمی داند و می گوید حقیقت تمام ادیان (با وجود تفاوت نام و عناوین آنها ) یکسان است زیرا دین چیزی خارج از وجودمان نیست. نویسنده کتاب آسیب شناسی عرفانهای نوظهور در ایران نیز اعلام می کند ترویج افکار و تعالیم دالایی لاما می تواند فقه اسلامی را تحت شعاع قرار دهد چرا که در زمینه دین داری قائل به تنوع و تکثر و به اصطلاح پلورالیسم است .

دالایی لاما از طرف روحانیت بنیادگرای حکومت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی متهم شده است که بیشتر یک شخصیت سیاسی است تا اخلاقی و معنوی، که اخلاق و معنویت را در راستای اهداف سیاسی قرار داده است. آنها معتقدند هدف سخنان تعالیم و ترویج افکار دالایی لاما که با محوریت محبت ،صمیمت ،و شادمانه زیستن تبلیغ می شود چیزی جز دست یابی به اهداف سیاسی نیست و در این مکتب اصالت با سیاست است و اخلاق و معنویت ابزاری بیش نیست.[10]

و تنها به این دلیل که در مرگ برادرش اظهار ناراحتی کرده و تحمل رنج فقدان برادر را به گذشت زمان نسبت داده او را دارای تضاد در گفتار و عمل و ناکاراآمد بودن فرمولش برای درمان رنج دانسته اند!

در دیدگاهی ریشه گرفته از توهم توطئه این شبهه را مطرح می کنند که آیا واقعا بردباری خود دالایی لاما در مقابل چینی ها بردباری واقعی است و یا از نبود امکانات و نداشتن قدرت مقابله رخ داده است ؟ [ در حالی که در اخبار و نقدهای متعدد او را متهم به رابطه سیاسی – نظامی با امریکا و سازمان جاسوسی کرده بودند.!][11]

این تهاجمات در حالی از طرف ماشین ترور فرهنگی ایران و مراکز روحانیت بنیادگرای وابسته به حکومت به  دالایی لاما وارد می شود که او با آنکه رهبر بودایی های تبت است به دفاع از اسلام برخواسته و در سخنرانی خود در دانشگاه هاروارد ضمن تاكید بر توجه به معنای درست و واقعی كلمه «جهاد» در اسلام، اظهار داشت: اسلام به پیروان خود می آموزد به همه انسان ها چه مسلمان و چه غیر مسلمان عشق بورزند. اسلام دین مهربانی و شفقت است و به جرات می توان گفت كه جهاد یكی از وجوه اسلام است كه مورد سوء استفاده قرار گرفته و تعابیر نادرستی از آن شده است.

منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

 


[1] هفته‌نامه تایم در شماره ۲ مه ۲۰۰۸، پنجمين فهرست سالانه «بانفوذترين زنان و مردان جهان» را منتشر کرد. در این رده‌بندی، دالایی لاما در مقام اول در رده  «بانفوذ ترين رهبران کشورها و انقلابيون» جای داشت.

[2] منبع : مقاله اینترنت ماسونی  و  شیطانی

[3]  خبرگزاري دانشجويان ايران – زنجان / سرويس: دين و معارف اسلامي

[4] (کتاب «نقد معنویت دالایی لاما» – حمزه شریفی دوست )

[5]  روزنامه کیهان روز شنبه، 18 مهر 1388 در صفحه سوم به بهانه  آنکهدالایی لاما در حاشيه «كنفرانس صلح كانادا» به درخواست يك فعال حقوق بشر به نام «نازنين افشين جم» يك «تراكت سبز» در دست گرفت كه روي آن نوشته شده بود: «آزادي براي ايران»، اقدام به انتشار این مطلب نمود.

[6] منبع : (نگرشی بر آراء و اندیشه های دالایی لاما ،)

[7] هنر شاد زیستن ص 171و172 – این متن مربوط است به مصاحبه ای که در گفتگو با نیویورک تایمز در سال 1993 انجام شده است و درباره جنگ خلیج فارس بوده.

[8] همچنین در « فطرت محجوب، معنويت ممسوخ». حميد رضا مظاهري سيف

[9] : منبع :نگرشی بر آراء و اندیشه های دالایی لاما

[10] منبع : همان

[11]  همان

 

 

 

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: