Posts Tagged With: ایران

منتقدان روحانی از توافق هسته‌ای و پهن کردن سفره برای مک دونالد می گویند

در موج تازه‌ای از حملات به اظهارات روز چهارشنبه حسن روحانی، شماری از اصولگرایان تندرو، ائمه جمعه و نظامیان از کسانی که به دنبال «بزک کردن آمریکا» و «باز کردن پای آمریکا» و مک دونالد به داخل ایران هستند، انتقاد کردند

حسن روحانی رییس جمهوری ایران روز چهارشنبه ۲۸ مردادماه گفته بود: مجموعه رفتار دولت تدبیر و امید علامتی را به دنیا نشان داد مبنی بر اینکه ما مصمم به تعامل سازنده هستیم و دنیا این علامت را دریافت کرد. صدور این نشانه و علامت با زبان و بیانیه خواندن مقدور نبود بلکه این اتفاق در مقام تصمیم، عمل و اجرا روی داد. تا این چراغ سبز به دنیا نشان داده نمی‌شد قدرت‌های بزرگ حاضر به نشستن پشت میز “مذاکره” نبودند

2

این در حالی است که رهبر ایران روز ۲۶ مردادماه هشدار داده بود که مقام‌های آمریکا در جریان توافق هسته‌ای در وین درصدد بودند راهی برای نفوذ به ایران پیدا کنند، ولی وی با این حال تاکید کرد: ما این راه را به طور قاطع خواهیم بست

توافق هسته‌ای و پهن کردن سفره برای مک دونالد

احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد، در خصوص پیامدهای توافق هسته‌ای ایران و شش قدرت جهانی برای ایران گفته است: نتیجه این توافق باید برای ما همانند نتیجه قبول ولایتعهدی امام رضا باشد نه این‌که ما بیاییم جذب خارجی‌ها شویم، نه این‌که جذب غربی‌ها شویم، نه این‌که یک‌ مشت افراد چشم دوخته به دروازه غرب بیایند آمریکا را برای ما بزک کنند، نه این‌که سفره آمریکایی مک‌دونالد بیاید سفره‌اش در مملکت پهن شود

به گزارش خبرگزاری ایسنا، وی افزود: معنای نرمش قهرمانانه این است که اصل اصیل استکبارستیزی ما در این فضای توافق که شاید خیلی از مشکلات را اگر نگوییم حل کرده، متوقف کرده، از این فضا استفاده کنیم، استکبارستیزی خودمان را توسعه و با قدرت بیشتر دنبال کنیم

محمد علی موحدی کرمانی، امام جمعه موقت تهران، نیز روز جمعه با اشاره به توافق هسته‌ای ایران و شش قدرت جهانی گفته است: اما معنای توافق این نیست که دیگر فکر کنیم ما با آمریکا آشتی کرده‌ایم، این فکر غلط است

وی اظهار داشت: آمریکایی‌ها فکر می‌‌کنند که با این توافق راهی برای ورود به کشور پیدا کرده‌اند اما آن‌ها کور خوانده‌اند

به گزارش ایسنا، امام جمعه موقت تهران اضافه کرده است: مقام معظم رهبری فرموده‌اند که ما نفوذ آمریکا در ایران را بسته‌ایم و خواهیم بست، بر همین اساس آمریکا هم می‌داند اگر بخواهد سلطه سیاسی خود را تجدید کند، باید از طریق سلطه فرهنگی وارد شود و فرهنگ این کشور را تغییر دهد. بنابراین آمریکا در فکر است که البته این آرزو را به گور می‌برد و می‌خواهد حال که از در بیرون شده از دریچه وارد شود

در همین حال ائمه جمعه اهواز، شهرکرد، ملایر و شمار دیگر از شهرهای ایران به طور هماهنگ بر اقدامات ضروری برای مقابله با نفوذ آمریکا پس از توافق هسته‌ای تاکید کرده‌اند

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تصویب توافق اتمی در ایران: مجلس یا شورای امنیت ملی؟

رسیدن به توافق اتمی در وین موجب برانگیختن سه بحث در فضای سیاست داخلی در ایران شده است: بررسی یا عدم بررسی این توافق در مجلس با توجه به مصوبهٔ «الزام دولت به حفظ حقوق هسته‌ای»، میزان دارایی‌های بلوکه شده و موارد مصرف آن، و امکان گشایش سیاسی بعد از این توافق. بحث اول بیشتر جنبهٔ حقوقی دارد اما نهادهای سیاسی و جناح‌ها دارند منافع ناشی از هر طرف بحث را بالاخص با در پیش بودن انتخابات مجلس برای خود سبک و سنگین می‌کنند؛ بحث دوم به منافع سه امپراطوری اقتصادی در جمهوری اسلامی یعنی امپراطوری‌های سپاه، شرکت‌های دولتی و رهبری و سهمی که هر یک از دارایی‌های بلوکه شده خواهند برد مربوط می‌شود، و بحث سوم مربوط است به وعده‌های دولت روحانی و امکان تحقق آن‌ها. در این نوشته به بحث اول می‌پردازم

3

مجلس باید توافق را تصویب کند

۲۰۱تن از اعضای مجلس خواهان ارائهٔ توافق اتمی به صورت لایحه از سوی دولت شده‌اند. آن‌ها بر این باورند که شروع و اجرای «برنامه اقدام مشترک» در توافق هسته‌ای اخیر، قبل از تایید در مجلس و شورای نگهبان،وجاهت قانونی ندارد. اما موضع مدیران مجلس آن است که منتظر تصمیم شورای امنیت ملی و رهبر جمهوری اسلامی بمانند: «اینکه این برجام باید به صورت لایحه در مجلس بیاید یا همین ارائه مجلس به دولت کافیست در حال بررسی است و حقوق‌دانان و کار‌شناسان نظرات مختلفی دارند. قطعا اگر مجلس به این جمع‌بندی برسد که دولت باید درباره برجام لایحه به مجلس بدهد دولت مکلف به این کار است و رئیس مجلس نیز اعلام کرده است که دولت باید لایحه بدهد. مطمئن باشید اگر جمع‌بندی نظام ارائه لایحه درباره برجام به مجلس باشد دولت موظف به تقدیم لایحه مربوطه به مجلس خواهد بود.»  – محمد رضا باهنر، فارس ۱۹ مرداد ۱۳۹۴

کسانی که معتقدند توافق اتمی باید در مجلس به تصویب برسد سه استدلال دارند

اول اینکه مطابق اصل ۷۷ قانون اساسی عهدنامه‌ها، مقاوله‌نامه‌ها، قرارداد‌ها و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد. توافق اتمی نیز از جنس موافقت نامه‌هاست و از دایرهٔ اصل فوق بیرون نیست

دوم آنکه مصوبهٔ الزام دولت به حقوق هسته‌ای که به تایید دو سوم اعضا رسید شروطی را مقرر کرده که مجلس را به آزمایش این شروط پس از رسیدن به توافق ملزم می‌کند، شروطی مثل رفع همهٔ تحریم‌ها در روز توافق، منع دسترسی به اسناد، دانشمندان و مراکز امنیتی و نظامی و عدم هر گونه محدودیت بر کسب دانش و فن‌آوری هسته‌ای. بدون بررسی در مجلس شروط فوق بی‌تاثیر و قانون مصوب بلاموضوع می‌شود. و

سوم آنکه رهبر جمهوری اسلامی پس از توافق گفته است: «برای تصویب متن تهیه شده، باید مسیر قانونی پیش بینی شده طی شود.» (۲۷ تیر ۱۳۹۴) اعضای مجلس این گفتهٔ خامنه‌ای را به معنای خواست وی مبنی بر بررسی و تصویب آن در مجلس می‌دانند و از این توجیه برای پیشبرد نظر خود استفاده می‌کنند

مجلس نباید توافق را تصویب کند

بر خلاف نظر برخی از اعضای مجلس تیم مذاکره کننده و دولت بر این اعتقادند که مجلس نباید در این موضوع ورود کند. آن‌ها چند دلیل را ذکر کرده‌اند

اول اینکه بررسی این توافق در مجلس بر خلاف قانون اساسی است. سخنگوی دولت با استناد به اصل ۱۷۶ قانون اساسی معتقد است که شورای امنیت ملی باید در چارچوب سیاست‌های کلی نظام سیاست‌های دفاعی و امنیت ملی را تعیین کند که این توافق یکی از این امور است. نوبخت، ایسنا ۶ مرداد ۱۳۹۴

دوم اینکه ارجاع این موضوع به مجلس منوط به مصالحی است که ریاست جمهوری و شورای امنیت ملی در باب آن تصمیم می‌گیرند: «اینکه به مصلحت باشد یا نباشد که مجلس به عنوان مجلس قانون‌گذار مهر تأیید پای توافقنامه بگذارد، در حال حاضر در شورای عالی امنیت ملی و همچنین در معاونت حقوقی ریاست جمهوری در حال بررسی است.» (معاون حقوقی رئیس جمهور، ایسنا ۵ مرداد ۱۳۹۴

سوم آنکه توافق اتمی مشمول موارد ذکر شده در اصل ۷۷ نیست: «این متن هنوز موافقت نامه، کنوانسیون یا معاهده بین المللی تلقی نمی‌شود، از این رو است که این متن را برنامه جامع اقدام مشترک نام گذاری کرده‌اند» و نیازی به تصویب مجلس ندارد. (علی اکبر صالحی، خانه ملت، ۹ مرداد ۱۳۹۴

چهارم اینکه مواردی از موافقت نامه‌های بین المللی جمهوری اسلامی توسط مجلس به تصویب نرسیده است مثل قطعنامه ۵۹۸ که به پایان جنگ منجر شد و رهبر جمهوری اسلامی در این باب تصمم گرفت. علی لاریجانی رئیس مجلس در حالی که مخالف بررسی توافق در مجلس نیست راه را برای عدم بررسی آن نیز با این گونه سخنان می‌گشاید: «مجلس شورای اسلامی از باب اصول قانون اساسی باید نسبت به این گونه معاهدات بین‌المللی نظر بدهد اما در برخی موارد نیز نظر نداده است مثل قطعنامه ۵۹۸. مسئله هسته‌ای را علاج می‌کنیم و شاید مجلس هم نظر بدهد، بهتر باشد و پشتیبانی و وفاقی حاصل شود.» خبر آنلاین، ۱۰ مرداد ۱۳۹۴

پنجم آنکه تصویب توافق در مجلس دولت را به اجرای آن مکلف می‌کند در صورتی که بدون تصویب دولت هر وقت خواست از اجرا سرباز می‌زند: «تبدیل توافق اتمی وین به قانون و لازم الاجرا کردن آن برای دولت به مصلحت نیست زیرا با اقدامات طرف مقابل تناظر ندارد.» بنا به این نظر «هیچ یک از کشورهای گروه ۵+۱ این توافق را در پارلمان‌هایشان تصویب نمی‌کنند.» (عباس عراقچی، واحد مرکزی خبر، ۲۰ مرداد ۱۳۹۴) این نظر البته با مباحث جاری در کنگرهٔ ایالات متحده نقض می‌شود اما عراقچی آمریکا را از دایره خارج می‌کند چون به اعتقاد وی «مباحثی که در کنگره آمریکا مطرح می‌شود برای رد کردن برجام است و نه تصویب آن.» (همانجا) عراقچی در بحث از آمریکا میان ورود مجالس قانونگذاری به این بحث و تصویب که نتیجهٔ پیش بینی ناپذیر آن است خلط می‌کند

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

حاشیه های زندانی شدن مهدی رفسنجانی

خانواده اکبر هاشمی رفسنجانی در واکنش به انتقاد رئیس قوه قضائیه از انتشار فیلم خداحافظی مهدی هاشمی، به «ممنوع الانتشار» شدن دفاعیات او با وجود به گفته آنان انتشار «دروغ وتهمت» درباره این پرونده در صدا و سیما و رسانه‌های نهادهای نظامی اعتراض کردند

در همین حال غلامحسین محسنی اژه ای، معاون اول قوه قضائیه، گفته‌های مهدی هاشمی مبنی بر اینکه «در حق وی ظلم شده است» را «جرم و مصداق افترا» دانست و تاکید کرد که مهدی هاشمی نمی‌تواند با مردم ارتباط رسانه‌ای برقرار کند

2

حاشیه های زندانی شدن مهدی رفسنجانی

پس از زندانی شدن مهدی هاشمی در روز یکشنبه ۱۸ مرداد، فیلمی از خداحافظی ویبا پدرش پیش از رفتن به زندان اوین در سایت رسمی اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، منتشر شد

غلامحسین محسنی اژه ای، معاون اول قوه قضائیه، گفته‌های مهدی هاشمی مبنی بر اینکه در حق وی ظلم شده است» را جرم و مصداق افترا دانست و تاکید کرد که مهدی هاشمی نمی‌تواند با مردم ارتباط رسانه‌ای برقرار ک

صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران در واکنش به این فیلم گفته است که نباید فضا را طوری پیش ببریم که هر کسی زمانی مسئولی بوده … برای تخریب قوه قضاییه فیلم وداع درست کند

در واکنش به این سخنان، خانواده اکبر هاشمی رفسنجانی، روز چهارشنبه، ۲۱ مرداد، با صدور بیانیه ای تاکید کردند که درباره «مراحل دادرسی، تعیین قاضی وتعیین حکم» مهدی هاشمی «سخن بسیار وجود دارد» اما اکبر هاشمی رفسنجانی به دلیل پرهیز از ایجاد تنش وحاشیه … در آستانه اجرای توافق هسته ای درباره این حکم سکوت کرده ا

به گزارش وب سایت الف، دراین بیانیه اعلام شده است که خانواده آقای هاشمی رفسنجانی نیز «به تاسی» از وی مهرسکوت بر هزاران نکته و سخن ناگفته درباره این پرونده می‌زند

در این بیانیه درعین حال تصریح شده است: «جای تعجب دارد که چگونه مسئولین قضایی کشور از انتشار غیررسمی ومحدود تصاویر خداحافظی پدری با فرزند خود … شگفت زده شده و بسرعت واکنش نشان می‌دهند اما در برابر ده‌ها مورد انتشار فیلم از صداوسیما و فضای مجازی وابسته به ارگان‌های نظام طی سالهای اخیر که …. دروغ‌ها واکاذیب آشکار طرح و به یاران انقلاب تهمت‌های شرم آور نسبت داده می‌شوند، و به رغم شکایت‌ها سکوت اختیار کرده و می‌کنند

خانواده اکبر هاشمی رفسنجانی همچنین با اشاره به گفته آنان انتشار «پرونده ای با ده‌ها هزار صفحه دروغ وتهمت» درصداوسیما وخبرگزاریها و روزنامه و سایتهایی که «از بودجه دفاعی کشور تغذیه می‌کنند» نسبت به «ممنوع الانتشار» دفاعیات مهدی هاشمی در دادگاه انتقاد کردند

مهدی هاشمی پیش از معرفی خود به زندان اوین خواستار پخش کامل جلسات محاکمه‌اش از صدا و سیما شده بود اما داوود نعمتی انارکی، مدیر کل روابط عمومی سازمان صدا و سیما، گفته است کهپخش این دادگاه نیازمند اخذ مجوزهای لازم از قوه قضاییه است

در بیانیه خانواده اکبر هاشمی رفسنجانی همچنین تاکید شده است که قوه قضائیه به اخلال «گروهی افراطی» در مراسم سخنرانی حسن خمینی و همچنین «حملات خطرناک گروه‌های فشار شبه نظامی» به علی مطهری، نماینده تهران در مجلس و انتشار «شب نامه‌های رکیک وآکنده از اهانت به‌عنوان روزنامه ونشریات رسمی» تاکنون «واکنش درخوری» نشان نداده است

این بیانیه ضمن ابراز تعجب از به گفته نویسندگان آن «تبعیض در اجرای قانون» افزوده که «آزادی مطلقی که به مردم وعده داده شده، تاکنون فقط نصیب تندروها و افراطیون شده است، و این گروه با تمام توان به سوراخ کردن کشتی جمهوری اسلامی مشغولند وهیچ مسئولی متعرض آنها نمی‌شود

این بیانیه ضمن ابراز تعجب از به گفته نویسندگان آن «تبعیض در اجرای قانون» افزوده که «آزادی مطلقی که به مردم وعده داده شده، تاکنون فقط نصیب تندروها و افراطیون شده است، و این گروه با تمام توان به سوراخ کردن کشتی جمهوری اسلامی مشغولند وهیچ مسئولی متعرض آنها نمی‌شود

خانواده اکبر هاشمی رفسنجانی همچنین با اشاره به «جنجال‌ها» درباره پرونده مهدی هاشمی تاکید کرده‌اند که «ده‌ها پرونده فساد دانه درشت‌ها … مورد پیگیری جدی قرار نمی‌گیرد و اگر براثر فشار افکارعمومی به پرونده ای هم رسیدگی شود، بانیان وصاحبان اصلی منافع وآمران از پیگرد وبرخورد قضایی مصون می‌مانند و فقط با عوامل ظاهری وآشکار برخورد می‌شود

در پایان این بیانیه تاکید شده است: «انتظار افکار عمومی از مسئولان آن است که به گونه ای رفتار نکنند که حتی هواداران نظام قادر به دفاع از این عملکرد که جامعه را به تعبیری، به شهر مردگان تبدیل می‌کند، نباشند

دو روز پیش از انتشار بیانیه خانواده اکبر هاشمی رفسنجانی، فائزه هاشمی، فرزند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، گفته بود که حکم زندان برادرش با هدف «کم کردن» از حضور و تأثیر اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی انجام شده‌است

مهدی هاشمی نیز پیش از ورود به زندان تاکید کرده بود که حکم دادگاه را «عادلانه و قانونی» نمی‌داند بلکه «اغراض سیاسی را در آن عامل اصلی» می‌داند

در واکنش به این سخنان، غلامحسین محسنی اژه ای، سخنگوی قوه قضائیه ایران، روز چهارشنبه گفت: اگر مهدی هاشمی مدعی است که در حق وی ظلم شده است، بکار بردن این حرف نیز جرم و مصداق افتراست

به گزارش خبرگزاری دولتی ایرنا، وی تاکید کرد که«هیچ امتیاز ویژه ای برای مهدی هاشمی در زندان در نظر گرفته نشده و وی نمی‌تواند با مردم ارتباط رسانه ای برقرار کند

مهدی هاشمی پیش از معرفی خود به زندان اوین در صفحه فیس بوک خود وعده داده بود که یک مطلب « مفصل» درباره «روند دادگاه» به زودی منتشر خواهد شد و در صفحه فیس بوک خود هم عکس یا خاطراتی مرتبط با زندان را منتشر خواهد کرد

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

ارتعاش درمانی- تالیف یکی ازشاگردان استاد ایلیا میم

ارتعاشدرماني صنعتي

يكي از شاخه‌هاي ارتعاش‌درماني و انرژي‌درماني، استفاده از دستگاه‌هاي مولد انرژي و ارتعاشي است. اورگان‌درماني، يون‌درماني، ‌صوت‌درماني و هرم‌درماني بعضي از روش‌هاي معمول‌تر ارتعاش‌درماني صنعتي هستند كه هر يك را به ‌صورت بسيار مختصر توضيح مي‌‌‌دهم.

اورگاندرماني

به‌زعم مؤسس اين روش، اورگان همان انرژي آغازين است كه هم اكنون نيز همة جهان را احاطه كرده است. با اينحال او ميان اورگان و انرژي الكترومغناطيس تفاوت واضحي قائل مي‌شود. در توجيهات اين شيوة درماني گفته مي‌شود كه انرژي اورگان به اندازة مختلف در چيزها (و بلكه در همه چيز)‌نفوذ مي‌كند اما سرعت نفوذ آن در چيزهاي مختلف، يكسان نيست. هم‌چنين اين انرژي برخلاف انرژي جنبشي كه از سمت قوي به ضعيف مي‌رود، همواره از سمت ضعيف به قوي حركت مي‌كند. او با ساختن وسيله‌اي مخصوص، توانست انرژي اورگان را در درون دستگاه مذكور، متمركز و درواقع انباشته كند و با كمك يك تيوپ آن را به خارج از دستگاه و به سمت بدن بيمار منتقل نمايد. اورگان‌درماني به خصوص در خنثي‌سازي پرتوهاي اتمي راديواكتيو مؤثر بوده است.

يوندرماني

در شرايط آب و هوايي طبيعي، ميان يون‌هاي مفيد و مضري كه در هوا وجود دارند، تعادل برقرار است و همين امر از جمله دلايل بهبود حال و انبساط خاطر افراد در طبيعت و هواي پاك است. درواقع ملكول‌هاي هوا دائماً در حال يونيزه‌شدن مي‌باشند. درحالت طبيعي، اين يونيزه‌شدن در جهت تعادل يون‌هاي مضر و مفيد عمل مي‌كند اما در محيط شهري، به‌دليل وجود منابع نيروي الكتريسته و وجود جريان‌هاي الكتريكي، يونيزاسيون هوا در جهت افزايش يون‌هاي مضر و كاهش يون‌هاي مفيد، صورت مي‌گيرد كه نتيجة آن ممكن است اضطراب، تشويش و ديگر حالت‌هاي عصبي باشد. هم‌چنين دانشمندان بعد از تحقيقات دقيق متوجه شدند كه افزايش يون‌هاي مفيد هوا مي‌تواند تاثيرات قابل توجهي را در كاركرد مغز، وضعيت كلي بدن و حساسيت‌زدايي داشته باشد. آنها بعد از تحقيقات خود اعلام كردند كه يون‌درماني مي‌تواند تاثيرات مهمي را در كنترل درد و حتي سرطان به‌جا بگذارد. بر اين اساس بود كه دستگاه‌هاي توليد يون مفيد (يون منفي) طراحي و ساخته شد.

صوت درماني

كساني‌كه به صوت درماني مشغول‌اند معتقدند كه بيماري‌هاي انسان به‌دليل تغيير در ارتعاشات و فركانس‌هاي طبيعي بدن است. در صوت‌درماني تلاش مي‌شود كه با كمك دستگاه‌ها توليد امواج صوتي و ارسال آن به سمت بدن بيمار، ارتعاشات ناهماهنگ و فركانس‌هاي زائد حذف شده و بدن به ارتعاشات طبيعي خود بازگردد. البته بايد گفت كه استفاده از اصوات طبيعي و موسيقي يكي از روش‌هاي درماني كهن (به‌عنوان مثال يكي از اصول طب كهن يوناني) مي‌باشد كه شايد ريشة تاريخي صوت‌درماني به آنجا بازگردد.

هرم درماني

وقت نوشتن اين متن كوتاه رو به پايان است، بنابراين به‌صورت تلگرافي چگونگي شكل‌گيري هرم‌درماني را مي‌گويم. اگر هنوز هم وقت بود آن را توضيح مي‌دهم: «30 قرن گذشته. جنازة سالم. فرعون رو به راه. وسط هرم. انگار نه انگار. توريست راه به راه. جنازه بيرون. شد از مقبره. اي ايها الناس جنازه گنديد. مهندس پاول زود به خود جنبيد. هرم‌درماني اينطور شد پديد.» هنوز وقت هست. پس شرح داستان: وقتي كاوشگران باستان شناسي توانستند به مقبره يكي از فراعنه وارد شوند جنازة او را كاملا سالم يافتند گويي تازه مرده است. توريست‌ها از همة نقاط جهان براي ديدن جنازه به مصر رفتند و جنازه براي بازديد آنها و آزمايشات باستان‌شناسي از مقبره خارج شد. با خروج جنازه، روند فاسد شدن آن به سرعت ظاهر شد و طي روزهاي بعد، جنازه تقريباً فاسد شد. يكي از دانشمندان اروپايي به نام مهندس پاوليتا با اندازه‌گيري ابعاد هرم به اين كشف رسيد كه ابعاد هرم باعث مي‌شود تا در مركز آن ميداني از انرژي مغناطيسي با تاثير خاص بوجود آيد و بنابراين نتيجه‌گيري شد كه چون فرعون در وسط هرم بوده به‌همين دليل جنازة او فاسد نشده. درواقع هرم‌درماني جديد، براساس اين كشف پديد آمد. با درست شدن هرم‌هايي در ابعاد كوچك (منتهي با همان نسبت‌هاي هرم مقبرة فرعون) و استفاده از آن، به تدريج تاثيرات درماني و نيروبخش به‌كارگيري هرم آشكار شد و هرم درماني صورت رسمي به خود گرفت.

تهيه و تنظيم:‌پريا

منبع: فصلنامه علوم باطني

شماره 7 و 8 ـ پاييز و زمستان 84

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

حکاکی رویاها یکی از هزاران آموزه ایلیا میم-به نقل از شاگردان

بنام حقیقت

حکاکی رویاها یکی از هزاران آموزه ایلیا

حکاکی, رویا,بزرگ , آموزه,هنر ,رویابینی, الاهیسم, رویاها, زندگی, عالم, رویا ,عالم رویا, پیکر ,زندگی, حکاکی کردن, نقاشی , جسم, اشیا, مواجه , کار, ماندگار, ساختن , آسمان, فرستاده , ببینیم , وفادار, تردید, تزلزل, خداوند, پایان ,داستان ,زندگی, نشان , ضعف ,تاریکی , نگاه , ایمان , داستان زندگی , بدنتان, بزنید ,نقش , تصاویر, مضحک هیجانی، سرنوشت خود , دریافت , جهش , زندگی , جسم,نظر خداوند, چیست, بدن , حکاکی کنید,حکاکی رویاها, هزاران, تعلیم, ایلیا, 20 سال, همواره, مطرح ,تعلیمی ,کهن, قدمت , هزاران سال ,سوالات, کدام ,رویایمان, مرد, زن, پسر , دختر, پیر ,و جوان , کودک, استاد ایلیا , دزدی, اخیر, دایره مذاهب اطلاعات,ماهها , بی بی سی , رسانه , آزاد , افراد حقیقی ,اعلام , سپاه سایبری ,جمهوری اسلامی ,ایران , هک کردن ,پایگاه, پایگاه های اینترنتی, همت , توسل , جعل , دروغ, فیس بوک , وبلاگ , اطلاعات ,شخصی, ا بازی ,شیطانی , عملیات جعل , دروغ ,ایران , اعضاء, انجمن متفکران , محققان آزاد , نهادها, بین المللی , اف بی آی  , هزاران نفر, سوالات , برای استاد ایلیا , سخنگوی استاد ایلیا , مثبت , دایره مذاهب ,اطلاعات , دزدی , حقه , عکس , قوها, استاد , نهاد روحانی,امنیتی, دایره مذاهب , نقوشی ,حکاکی , دایره مذاهب  , القاء , دایره مذاهب اطلاعات, زن و مرد, زن و شوهر,برادر و خواهر, پدر و مادر , فرزند,حاد,مهم , مسائل , استاد ایلیا, ,نامه , ویدئویی, دایره مذاهب اطلاعات , اصل , آموزه , ,قیل و قال, فضا , آشفته , غبارآلود , حکاکی, نقش, نظر خداوند , جسم , معلم بزرگ, استاد ایلیا,دایره مذاهب اطلاعات, نهاد روحانی- امنیتی, قرآن , کتاب مقدس, پیروان

حکاکی دریافت ها و رویاهای بزرگ یکی از آموزه های فرعی در هنر رویابینی الاهیسم است. خلاصه اش این است که ما رویاهای بزرگی که برای زندگی خود داریم یا رویاهای بزرگی که در عالم رویا دیده ایم بر پیکر زندگی خود حکاکی و نقاشی می کنیم. حکاکی می تواند بر جسم باشد یا بر اشیایی که غالباً با آنها مواجه هستیم. این کاریست برای «ماندگار ساختن یادی که آسمان برای ما فرستاده است … تا آن را ببینیم و وفادار بمانیم. بخصوص در شرایط تردید و تزلزل. خداوند پایان داستان زندگی یا اوج هایی از آن را به ما نشان می دهد… و تا آنگاه که ضعف و تاریکی ما را فرا می گیرد با نگاه و ایمان به آن، به داستان زندگی مان وفادار بمانیم و آن را زیر پا نگذاریم… اگر قرار است چیزی بر بدنتان بزنید پس رویاهای بزرگ تان را بر بدن تان نقش بزنید. بجای تصاویر مضحک و هیجانی، سرنوشت خود را، دریافت های بزرگتان و جهش های زندگی را بر جسم خود حکاکی کنید. اگر دانسته اید که نظر خداوند چیست و او چه نظری در بارۀ شما دارد همان را بر بدن خود حکاکی کنید. »

حکاکی رویاها یکی از هزاران تعلیم ایلیاست که در بیش از 20 سال گذشته همواره مطرح بوده است. تعلیمی بسیار کهن که قدمت آن به هزاران سال پیش برمی گردد. اما در سالهای گذشته، این سوال هم مثل بسیاری از سوالات دیگر همواره (توسط کسانی که از آموزۀ حکاکی رویاها مطلع بوده اند) مطرح شده که کدام رویایمان را حکاکی کنیم؟هر روز هزاران مرد و زن، پسر و دختر، پیر و جوان و کودک، سوالات خود را از استاد ایلیا می پرسند و یکی از این سوالات بسیار،ممکن است در بارۀ حکاکی رویای بزرگی باشد که دیده اند.

دزدی های اخیر دایره مذاهب اطلاعات

ماهها قبل، از بی بی سی و رسانه های آزاد و افراد حقیقی اعلام شد که سپاه سایبری جمهوری اسلامی ایران به هک کردن پایگاههای اینترنتی آنها همت می گمارد! و با توسل به جعل و دروغ، با فیس بوک ها و وبلاگ ها و اطلاعات شخصی آنها بازی های شیطانی می کند. این عملیات جعل و دروغ با همین مشخصات در بارۀ بعضی از دوستان ما در ایران و بعضی از اعضاء انجمن متفکران و محققان آزاد اعمال می شد که ما در همان زمان بسیاری از نهادهای بین المللی و از جمله اف بی آی و دیگر مراکز مربوطه را در جریان قرار دادیم.

واقعیت این خبر

آیا واقعاً من این سوال را (مثل هزاران نفر دیگر که روزانه سوالات خود را برای استاد ایلیا می فرستند) فرستاده ام؟ همانطور که قبل از این، سخنگوی استاد ایلیا تصریح کرده اند جواب مثبت است و البته بعد از این هم سوالات خود را بیشتر و بیشتر خواهم فرستاد حتی اگر مثل این مورد پاسخی نگیرم، و حتی اگر دایره مذاهب اطلاعات بیشتر از همیشه دزدی کند و حقه بزند. من عکس هایی از قوها را برای استاد فرستادم اما نهاد روحانی- امنیتی دایره مذاهب طوری القاء می کند که من عکس های خودم را فرستاده ام که بر بدنم نقوشی حکاکی بوده. دایره مذاهب نمی گوید کدام عکس و به قوها هم اشاره ای نمی کند بلکه چیزی را که می خواهد القاء کند می گوید. دایره مذاهب اطلاعات توضیح نمی دهد که هر روز هزاران زن و مرد، زن و شوهر، برادر و خواهر، پدر و مادر و فرزند، حادترین و مهم ترین مسائل زندگی خود را با استاد ایلیا بصورت نامه های ویدئویی مطرح می کنند که مثلاً این سوال من در مقابل آنها، نقطه ای هم به حساب نمی آید. دایره مذاهب اطلاعات نمی گوید که اصل آن آموزه چیست. بلکه سعی می کند با جو سازی و قیل و قال فضا را آشفته و غبارآلود کند. اصل حکاکی، نقش کردن نظر خداوند بر جسم است و منقوش کردن رویاهای بزرگی که خداوند به ما داده است. بر فرض اگر من هم مثل بسیاری در طرح چنین سوالی از آن معلم بزرگ (استاد ایلیا) اشتباه کرده باشم (که چنین نیست و نبوده) دایره مذاهب اطلاعات، این نهاد روحانی- امنیتی نمی گوید که در قرآن و کتاب مقدس، عمل پیروان را ربط به راهبر و معلم نمی دهند. همانطور که بسیاری از پیروان محمد، نوح، موسی و مسیح، زندگی، رفتارها و مسائل خاص خود را داشتند و این بصورت یک قانون در ادیان در آمده است. هر کس مسئول کار و سرنوشت خودش است. وقتی به حضرت نوح می گویند که پیروانت چنین و چنان، می گوید مرا با پیروانم چکار.

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به دلیل همین چیزهاست که همواره و مکرراً بعنوان بدنام ترین و دروغگوترین دستگاه امنیتی شناخته شده است.

کار این دستگاه همانطور که همۀ رسانه های آزاد و خبری نشان داده اند جعل و حقه بازی است…
اما از این نکته که بگذریم ما تلاش می کنیم با استفاده از همین فرصت بدست آمده موج حکاکی رویاها را در ایران هر چه بیشتر فعال و زنده کنیم. این خط و این نشان. امروز هم 25/11/91 است. این را هم بعنوان یک ستاره در دنباله دار مسیحیت گرایی و مسیحی شدن قرار می دهیم.

نهال باقری سخنگوی انجمن متفکران و محققان آزاد در آمریکا
( یادداشت شماره ۴ )

مطالب مرتبط:

برای خواندن مطالب بیشتر به این سایت مراجعه نمایید

سایت هواداران استاد ایلیا رام الله،وبلاگ آمین1، وبگاه ترویج راستی، وبگاه ضد فرقه ، وبلاگ ضد فرقه، وبلاگ حامیان ایلیا ، وبلاگ طرفداران ایلیا میم، سایت دیده بان ادیان و مذاهب ، وبگاه شاگردان ایلیا، کاوشگر، درون کاوی ، وبگاه حامیان استاد ایلیا رام الله، الگوی هستی ،ضد فرقه ، وبگاه عصر آگاهی ، دریچه نور، درون کاوی-2 ، وبگاه اسرار ماوراء ،

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظر خدا مانند نظر انسان نيست(قسمت اول)- استادایلیام رام الله

نظر خدا مانند نظر انسان نيست

خداوند به هر که بخواهد مي‌بخشد

(قسمت اول)

بازنويسي سخنراني استاد در گفتگو با جمعي از اقليتهاي مذهبي در سال 1376

خداوند به قلب و روح انسان مي‌نگرد

خداوند مي‌خواهد به انسان بگويد که قضاوت تو بيهوده است من مثل تو نگاه نمي‌کنم، مثل تو نظر نمي‌دهم. نظر من شاهکار است، هزاران حکمت و تدبير و نقشه آسماني در يک نظر من است. هنر خداوند اين است که از دل خرابه کاخ به وجود مي‌آورد. از دل مرداب نيلوفر را مي‌روياند، از درون خاک، گياهان و درختان را مي‌روياند. خداوند مي‌خواهد اعلام کند من دوستدار متکبران و مطلق‌انديشان نيستم؛ من دوستدار مدعيان تقدس و تقدس مآبان نيستم؛ من خداي انسان‌هاي پرمدعايي که خود را از همه بهتر مي‌پندارند و در آن جايگاه مي‌ايستند نيستم؛ من دوستدار متواضعان هستم و تواضع در اعتراف است. من خداي شجاعان هستم و بزرگترين شجاعت در اعتراف است، من خداي بخشنده و مهربان گناهکاران هم هستم، من به فکر بيمارانم نه کساني که در خيال باطل سلامتي محض مردار شده‌اند. اعلام مي‌کند که آن سنگي را که براي ساخت خانه خدا، معماران دور انداختند من همان سنگ را انتخاب مي‌کنم. خداوند مي‌خواهد اعلام کند که‌ اي بشر همه شما فاسد هستيد همه شما دروغگو هستيد، ‌اي انسان همه شما گناهکاريد و در انحراف هستيد مگر اينکه من خداي شما باشم و شما را نجات بدهم.

مي‌خواهد اعلام کند که همه شما مرده‌ايد مگر کسي را که من زنده کرده باشم؛ همه افکار شما پوچ و باطل است مگر اينکه موافق نظر من باشد. خداوند هميشه اين را اعلام کرده است که مبادا گناه، شما را از بخشش من نااميد کند بلکه اگر به گناه آلوده شديد، به سوي من جهش کنيد و بازگرديد. من مي‌خواهم گريه شما را و بازگشت شما را ببينم پس در گناه مي‌لغزيد. دوست دارم هميشه توبه کنيد و بازگرديد پس هميشه در معرض گناه و خطا قرار داريد. رفتارهاي خداوند نشان مي‌دهد که او تأکيد دارد که اين را به بشر بفهماند که فقط و فقط يک چيز مهم است آن هم نگاه من است، فقط نظر و اراده من مهم است نه هيچ چيز ديگري، فقط قضاوت من حق است و عادلانه است نه قضاوت هيچ کس. خداوند مي‌فرمايد: «فکرهاي من فکرهاي شما نيست، و راه‌هاي من هم راههاي شما نيست. به همان اندازه که آسمان بلندتر از زمين است، راههاي من نيز از راههاي شما و فکرهاي من از فکرهاي شما بلندتر و برتر است. کلام من مانند برف و باران است. همانگونه که برف و باران از آسمان مي‌بارند و زمين را سيراب و بارور مي‌سازند و به کشاورز بذر و به گرسنه نان مي‌بخشند، کلام من نيز هنگامي که از دهانم بيرون مي‌آيد بي ثمر نمي ماند، بلکه مقصود مرا عملي مي‌سازد و آنچه را اراده کرده ام انجام مي‌دهد» و مي‌خواهد به انسان بفهماند فقط تقدير و تدبير و نقشه من مهم است، من با قيل و قال‌ها فريب نمي‌خورم، من با رياکاري و تظاهر و ادعا فريب نمي‌خورم، من به قلب و روح انسان نگاه مي‌کنم و هر کس را که بخواهم فيض و برکت مي‌دهم. هر کس را بخواهم روح خودم را به او مي‌دهم، هر کس را که بخواهم بر همه جهانيان برتري و بزرگي مي‌دهم.

موسايي كه از ضالين بود، كليم الله شد

او کسي را به عنوان کليم الله خود انتخاب مي‌کند که بسياري از سال‌هاي زندگي‌اش را طبق آيه قرآن در فساد و انحراف زندگي کرده است. حضرت موسي، پيامبر بزرگ و اولو العزم خدا، کسي که عظيم‌ترين و عجيب‌ترين معجزات خدا از او صادر شد، کسي که بني‌اسرائيل را از اسارت فرعونيان نجات داد، سال‌ها در کاخ فرعون و در فضاي آيين بسيار گمراه و فسادانگيز فرعونيان که حتي در آن محارم با همديگر… و بدترين فسادهاي اخلاقي در آن طبيعي شمرده مي‌شد زندگي کرد. در قرآن مي‌فرمايد که موسي از ضالين [گمراهان] بود. آيا موسي پيش از پيامبري‌اش در انحراف و ضلالت بود؟ همان موسايي که پسر خوانده فرعون بود و تا اوايل جواني در کاخ فرعون ساکن و به شدت در… و گمراهي آنطور که در قرآن و کتاب مقدس آمده است، آلوده بود؟ اما چرا از آن همه کنعانيان که ظاهراً در گناه زندگي نمي‌کردند و لااقل گمراهي‌هاي آييني‌شان بسيار کمتر از فرعونيان بود، خداوند کسي را انتخاب نکرد؟ چرا براي ملاقات و گفتگوي رودررو و براي نجات دهندگي بني اسرائيل يکي از کاهنان بسيار پرهيزکار و در واقع رياکار و پرمدعاي دربار فرعون را برنگزيد؟ چرا بر موسي دست گذاشت؟ فرعون قبول نمي‌کرد که خدا موسي را انتخاب کرده باشد اما خود را يا لااقل کاهنان و مشاوران خود را که از نظرش پرهيزکارترين انسان‌هاي زمان بودند شايسته چنين چيزي مي‌ديد. به موسي گفت آيا اين همان فردي است که پيش از اين در فساد و گمراهي و ضلالت بود؟… اما در برابر اين همه افکار و قضاوت‌هاي پوچ، خداوند به موسي فرمود: «تو را به نام مي‌شناسم و مورد فيض و رحمت من قرار گرفته‌اي… من خداوند هستم و محبت و بخشش و رحمت خود را بر هر کس که بخواهم متوجه مي‌کنم».

خداوند هزاران کار بزرگ را از طريق موسي که او را همانند بزرگان ديگر خدمتگزار خطاب مي‌کرد، انجام داد و هزاران نشانه را ظاهر ساخت اما فرعونيان منکر همه آن نشانه‌ها و کارها بودند و موسي را همچون انبياء بعد از او و قبل از او دروغگو،‌ گمراه، ديوانه، شعبده‌باز و ساحر خطاب مي‌کردند. اين موسايي است که قوم‌هاي زيادي را که همگي منکر نشانه‌ها و حضور خداوند بودند نابود کرد، بزرگترين معجزات را به انجام رساند، اصول و قوانين الهي را در قالب تورات که آن را از خداوند دريافت کرده بود، به بشر عرضه کرد، نزديکترين و شديدترين پيوندها را با خداوند برقرار کرد، خداوند بارها در ابر نازل شد و با او سخن گفت، از روح او که روح خدا بود به هفتاد نفر از بزرگان بني‌اسرائيل القا شد. او کسي بود که خداوند درباره‌اش فرمود: «من با يک نبي به وسيله رويا و خواب صحبت مي‌کنم ولي با موسي که خدمتگزار من است به اين طريق سخن نمي‌گويم چون او مرا با وفاداري (محض) خدمت مي‌کند. من با وي رودررو و آشکارا صحبت مي‌کنم نه با رمز،‌ و او تجلي مرا مي‌بيند. چطور جرأت کرديد او را سرزنش و به او توهين کنيد؟» و کتاب مقدس ادامه مي‌دهد: «پس خشم خداوند بر ايشان افروخته شد و خداوند آنها را ترک کرد». در جاي ديگر خداوند به موسي (ع) فرمود: «اين قوم بدکار و شرور تا به کي از من شکايت مي‌کنند؟ تا به کي بايد به توهين آنها گوش دهم؟ به ايشان بگو که خداوند به حيات خود قسم مي‌خورد که آنچه را که از آن مي‌ترسيديد به سرتان بياورد. حتي يک نفر از شما که بيست سال به بالا دارد و به من بي‌حرمتي و توهين کرده است وارد ارض مقدس نخواهد شد… فرزندانتان به خاطر بي‌ايماني شما چهل سال در اين بيابان سرگردان خواهند بود. من که خداوند هستم اين را گفته‌ام».

یک روز موسی (ع) دعا کرد و از خداوند خواست که به او نشان دهد که در حضور خداوند در آسمان چه کسی مانند اوست و با او خواهد زیست. می‌خواست بداند خداوند چه کسی را مانند موسی، پیامبر اولی‌العزم خداوند،‌ سلطان معجزات،‌ عزیز می‌دارد و او را مورد رحمت خود قرار می‌دهد. خداوند به او فردی را نشان داد که قصاب بود. وقتی موسی به زندگی این قصاب وارد شد و در آن دقت کرد دید او کار زیادی نمی‌کند که مستحق چنین مقام بزرگی در آسمان باشد. با او به خانه‌اش رفت و مهمانش شد. وقتی به منزل وارد شدند دید که او زنبیلی را که به سقف آویزان است پایین آورد. در آن زنبیل پیرزنی نحیف و لاغر و خمیده بود. قصاب لباس‌هایش را عوض کرد و لباسش را شست. آنگاه برایش غذا درست کرد. در دهانش غذا گذاشت، کارهایش را انجام داد و دوباره او را در زنبیل گذاشت تا در آن بخوابد و به سر کارش برگشت. سه روزی که موسی (ع) به صورت فردی ناشناس مهمان این قصاب بود چیز خاصی از او ندید؛ نه عبادات آن چنانی، نه روزه شبانه روزی، نه ذکر پیوسته و نه کرامات یا صفات زاهدانه. قصاب با همه وجودش به نام خدا به مادرش خدمت و محبت می‌کرد. موسی (ع) دید که هر بار قصاب می‌خواهد از مادرش جدا شود، او چیزی را زیر لب زمزمه می‌کند. در آخرین روز که نتوانست دلیل عزت و مقام این قصاب را در نزد خدا بداند از قصاب پرسید مادرت زیر لب چه می‌گوید. این نقطه برای موسی ابهام شده بود. قصاب خجالت کشید که بگوید چون حرف مادرش را آنقدر بعید می‌دانست که به نظرش ناممکن بود. موسی اصرار کرد و قصاب گفت، تو موسی را می‌شناسی؟ برگزیده خدا که تورات را برای ما آورده و خداوند، فرعون و سپاهیان او را به وسیله او شکست داد. موسایی که با خداوند مستقیم سخن می‌گوید و به ملاقات او می‌رود. مادرم زیر لب می‌گوید «برو که خدا تو را مانند موسی بزرگ و عزیز کند». و موسی در حالی که در حیرت از کار خدا فرو رفته بود از قصابی که قرار بود در آسمان و ملکوت خدا، هم درجه و همنشین او باشد خداحافظی کرد. نظر خدا مانند نظر انسان نیست. خداوند گذشته و آینده انسان را هم، گذشته‌های بسیار دور و آینده‌های بسیار دور را هم در نظر می‌گیرد. با یک تیر هزاران نشان را نشانه می‌گیرد.

«درباره آنچه كاملاً بر شما آشكار نشده، آنچه از بالاست و ناشناخته‏ها دارد، در امور باطني و آنچه به نظر و عمل خداوند بازمي‏گردد، قضاوت نكنيد. اگر مجبور شديد، عجولانه و به علم اندك قضاوت نكنيد و اگر در اين دام گرفتار شديد، حداقل بدبينانه و محكوم‏كننده قضاوت نكنيد.»                                ايليا «ميم»

خداوند، روح و نور و رحمت خود را به هر كه بخواهد مي‌بخشد

… داودي که يکي از نزديک‌ترين انسان‌ها به خداست و خداوند تا به آن حد در قرآن و کتاب‌هاي مقدس او را بزرگ معرفي مي‌کند، همين داود مرتکب صدها قتل و غارت شده بود.

اما خواست خدا اين بود که با داود چنين کند. خداوند دوست داشت که با وجود همه اين مسائل، داود، منتخب و جانشين او در زمين باشد. خليفه الله باشد. خداوند اراده کرده بود که علي رغم صدها نکته منفي که ممکن بود در نظر مردم، درباره داود وجود داشته باشد، او پادشاه خدا در زمين باشد. سرگذشت و جزء به جزء زندگي داود و سليمان و بقيه در قرآن و کتاب مقدس است. کتاب مقدس درباره حضرت سليمان، پادشاه آسمان و زمين، پادشاه جن و انس و شياطين و فرشتگان مي‌گويد که او در مقاطعي از زندگي‌اش به بدترين و شديدترين انحراف‌ها کشيده شد. خدا او را کشانده بود تا نقشه‌هايش را عملي کند. آيا خدا او را از طريق زنانش به فساد و دروغ و شرک و کفر کشاند؟ چرا؟ تا خدا نشان دهد «من هر کس را که بخواهم، هر کس را که بخواهم، هر کس را که بخواهم، از نور و رحمت و بزرگي برخوردار مي‌کنم. من هر کسي را که بخواهم از روح خودم به او مي‌دهم نه کساني که شما با فکر بي‌نهايت محدود خود گمان مي‌کنيد». داود، پدر سليمان يک بار با خداوند برخورد کرد و سليمانِ پسرش دو بار. و خداوند آنقدر اين خدمتگزار بزرگ خود را گرامي داشت که افتخار ساخت معبدش را به او داد و سليمان خانه خدا را که اولين قبله مسلمين هم هست و دومين آن کعبه است، بنا کرد. خانه‌اي که خداوند درباره او قول داد که دعاي برآمده از آن را اجابت کند. در قرآن، خداوند، شگفت‌آور درباره سليمان حرف مي‌زند. همان سليماني که با محاسبه کساني که از نقشه‌ها، نظرات، حکمت‌ها و روش‌هاي خدا بي‌خبرند، بايد هزار بار محکوم مي‌شد. عقب‌تر که برويم به منشا بني‌اسرائيل مي‌رسيم به حضرت يعقوب، به پدر بني‌اسرائيل. داستان يعقوب و پدران او را در کتاب مقدس بخوانيد. يعقوب با دو دختر لابان يعني با راحيل و ليه ازدواج کرد. بعد از آن با کنيزان آنها ازدواج کرد، با بلهه و زلفه و از اين چهار نفر صاحب فرزنداني شد که هر کدام از آنها يکي از اقوام بني‌اسرائيل را به وجود آوردند. حضرت يوسف يکي از اين بچه‌ها بود. اين يعقوب به جاي برادرش عيسو برکت را از پدرش حضرت اسحاق ربود. اين همان يعقوبي است که خداوند در عالم رويا چندين بار با او سخن گفت و بر او ظاهر شد. يعقوبي که خداوند به او فرمود: «هر جا که بروي من با تو خواهم بود و از تو حمايت نموده، دوباره تو را به اين سرزمين باز خواهم آورد. تا آنچه به تو وعده داده‌ام به جا نياورم تو را رها نخواهم کرد». يعقوبي که در فني ئيل [به معناي چهره خدا] با آن مرد کشتي گرفت اما بعد از آن گفت: در اينجا من خدا را روبرو ديده‌ام و با اين وجود هنوز زنده هستم…

ابراهيم، پدر اديان اسلام، مسيحيت و يهود، پدر يگانه پرستان عالم و پدر انبياء بعدي که سه زن داشت [ساره، هاجر و قطوره] وقتي در شهر جرار بود ساره را از ترس ابيمک پادشاه جرار، خواهر خود معرفي کرد و دروغ گفت؛ ابراهيم خليل الله که مظهر توکل به خداست همان ابراهيمي که خداوند با او سخن گفت و بر او ظاهر شد. اين ابراهيمي است که خدا به او فرمود: «اي ابرام نترس زيرا من همچون سپر از تو محافظت خواهم کرد و پاداشي بسيار عظيم به تو خواهم داد. و فرمود من با تو عهد مي‌بندم که قوم‌هاي بسيار از تو به وجود مي‌آورم. از اين پس نام تو ابرام نخواهد بود بلکه ابراهيم (به معناي پدر قوم‌ها) زيرا من تو را پدر قوم‌هاي بسيار مي‌سازم. نسل تو را زياد مي‌کنم و از آن ملت‌ها و پادشاهان به وجود مي‌آورم. من عهد خود را تا ابد با تو و بعد از تو با فرزندانت نسل اندر نسل برقرار مي‌کنم. من خداي تو هستم و خداي فرزندانت نيز خواهم بود… از ميان فرزندان تو پادشاهان خواهند برخاست»…

پسر عموي ابراهيم لوط بود. لوط کيست؟ کسي که در قرآن که ميزان حقانيت است خداوند مي‌فرمايد: لوط از صالحان بود و درباره او به همراه عده‌اي از انبيا ديگر (الياس نبي، اسحاق، عيسي و…) مي‌فرمايد آنها را بر جهانيان (يعني همه موجودات عالم) برتري و بزرگي بخشيديم. و مي‌دانيم که درباره اشتباه بزرگ لوط در کتاب مقدس چه چيزي مکتوب است… چرا خدا اين کار را کرد؟ اين پيام خداوند است. هميشه اين را اعلام کرده است که هيچ کس جز خداوند، مطلق و نامحدود نيست، حتي کساني که خداوند درباره آنها فرموده که ايشان را بر همه جهانيان برتري و بزرگي داده است…

«فقط قضاوت خداوند است كه سرنوشت انسان را تعيين مي‏كند و زندگي او را رقم مي‏زند و تعيين اينكه چه كسي خدمتگزار است و چه كسي نيست با خداست.»

     ايليا «ميم»

عيسي؛ مسيح، روح خدا و كلمت الله؛ و به نگاه بدانديشان، شيطان و شياد و شرور

عيسي از نظر مدعيان يهود فردي گمراه، فاسد، شرور، شورشي و حتي خود شيطان شمرده مي‌شد و چون همه امکانات تبليغي در دست آنها بود تا دهه‌هاي متمادي بعد از او هم همين فضا حاکم بود. اما حقيقت پنهان نمي‌ماند و آشکار مي‌شود. چون خدا با او بود پس او بود که سرانجام پيروز شد. از نظر مدعيان يهود و عوامل آنها اولين مسئله عيسي مسيح اين بود که حاصل تولدي نامشروع است يعني حرامزاده، پس از خانواده طرد شدـ زيرا برادران او نيز وي را فردي ساحر و شيطان مي‌دانستند. چرا؟ چون با آنها متفاوت بود. قادر به درک او نبودند.

مي‌گويند آيا مي‌شود همه آسمانها را در يک تخم مرغ جاي داد؟ آيا موجودي آسمان‌وار را مي‌شود در ظرف کوچک ادراک بدبينان قرار داد؟ عيسي بعد از طرد از خانواده، ظاهراً سرگردان بود. اما او در واقع تحت حمايت خدا بود. همه جا را مي‌گشت تا گمشده خود را، روح خدا را دوباره بازيابد و در او احيا شود. پس به سراغ هر کس که مي‌توانست مي‌رفت. ولي همشهريان وي و آشنايان او اين را طور ديگري تعبير مي‌کردند. به همين دليل مسيح فرمود: «فرستاده خدا را در هر جا عزيز مي‌دارند مگر در ميان خانواده خود و در شهر خود». منظور از اين شهر، ‌کساني بود که با پيش داوري نگاه مي‌کنند و خود را آشنا مي‌پندارند. گمان مي‌کنند که او را سالهاست مي‌شناسند. حرف‌هاي او مدعيان شريعت يهود را هر روز عصباني‌تر مي‌کرد. وقتي که مثلاً مي‌گفت: «خوشا به حال آنان که براي برقراري صلح در ميان مردم کوشش مي‌کنند، زيرا ايشان فرزندان خدا ناميده خواهند شد. خوشا به حال آنان که به سبب نيک کردار بودن آزار مي‌ببيند، زيرا ايشان از برکات ملکوت‌ آسمان بهره مند خواهند شد. هر گاه به خاطر من شما را ناسزا گفته، آزار رسانند و به شما تهمت زنند، شاد باشيد. بلي، خوشي و شادي نماييد، زيرا در آسمان پاداشي بزرگ در انتظار شماست. بدانيد که با پيامبران گذشته نيز چنين مي‌کردند». او به مردم مي‌گفت اگر مانند علما و بزرگان يهود باشيد به ملکوت خدا وارد نمي‌شويد…

به همين دليل به شدت مورد نفرت و بدگويي بزرگان يهود قرار داشت و سرانجام نقشه کشتن و به صليب کشيدن او را طرح ريزي کردند. خداوند روح خدا را به عيسي داد و از طريق روح خود عيسي را مسح کرد و به مسيح مبدل ساخت. او روح خود را به کسي داد که با قضاوت بشري انتخابي مناسب محسوب نمي‌شد. طبق قضاوت بشر شايد اگر روح خدا به يکي از کاهنان يهود که ظاهراً از هر نظر مناسب نقش نجات دهندگي بود، داده مي‌شد خيلي معقول‌تر بود اما چنين انتخابي در واقع ناداني و حماقت بود، چون خود آن کاهنان يکي از طيف‌هايي بودند که بايد پيام را مي‌گرفتند…

رحمت خداوند، متوجه مدعيان نيست. مقدس مآبان چيزي از تقدس ندارند و از خداوند، حتي بويي از تقدس هم به ارث نبرده‌اند. در زمان فرعون ابتدا اين کاهنان و مقدسين دربار فرعون بودند که موسي را با گمان‌هاي باطل خويش رد مي‌کردند. در زمان عيسي مسيح، آخرين پيامبر بني‌اسرائيل هم، اين مقدسين و علما يهود بودند که عيسي مسيح را شيطان و فرزند شيطان و کافر مي‌دانستند.[1] تا مدتها کسي جرات نداشت خود را مسيحي بداند، هم از ترس ظلم و ستم جباران و هم از بي‌آبرويي. آنها طي دهها سال چنان عيسي مسيح را بي‌آبرو و بي‌اعتبار کرده بودند که براي اکثر مردم، عيساي ناصري معادل شيطان و روح شيطان بود؛ کسي که مي‌خواهد دين را باطل کند، مردم را به فساد بکشاند، در دين بدعت گذاشته است، پدر را از پسر و خانواده‌ها را از هم جدا مي‌کند، مردم را سحر و افسون مي‌کند؛ عيساي ناصري. يکي از استدلال‌هاي محکم علما و مقدسين يهود اين بود که از اين همه منطقه چطور ممکن است خداوند فردي را از محله جليل به عنوان مسيح انتخاب کند. محله جليل يکي از محله‌هاي بدنام و فاسد بود و اهالي آن به شرارت مشهور بودند. مي‌گفتند چرا خداوند بايد مسيح و نجات دهنده را، فردي حرامزاده انتخاب کند، چون آن نادانان ملعون اصرار داشتند که عيسي حاصل يک ارتباط نامشروع ميان مريم با فردي بيگانه بوده است و داستاني را که بعداً مريم درباره آن فرد که روح خدا بود بازگو کرد، توجيهاتي براي مقدس جلوه دادن فساد او قضاوت کردند. از نظر آنها هفت برادر عيسي در همين عالم انساني وضعيتي بهتر از او داشتند، حداقل اينکه فرزندي نامشروع نبودند. اما خيلي نشانه‌ها نشان داد که عيسي همان مسيح و مسح شده خداوند است و حاصل روح خداست. کارهاي بعدي او و تاييدات پيشين و پسين. آخرين تاييد او در قرآن است. در مورد همين مسئله نامشروع بودن تولد او هم خداوند با يکي از آيات خود بر دهان اين جاهلان مشت مي‌زند و مي‌فرمايد: «روح خود را به صورت انساني تمام (عيار) بر او (مريم) آشکار کرديم». مقدسين يهود مي‌گفتند اگر خداوند بخواهد روح خود را به کسي بدهد چرا به ما ندهد؛ ما که پرهيزکاريم، ما که با تقوا و زاهد هستيم. اما مسيحا به آنها مي‌گفت شما کور هستيد و آنان را ماران، افعي‌زادگان و قبرهاي آراسته خطاب مي‌کرد. آنها مي‌گفتند اگر قرار بود اين منتخب خدا باشد لااقل بايد مثل يحياي تعميد دهنده مي‌بود اما عيسي فرمود: «درباره يحيي که لب به شراب نمي زد و اغلب روزه دار بود، مي‌گوييد ديوانه است؛ اما به من که (مثل شما غذا) مي‌خورم و مي‌نوشم ايراد مي‌گيريد که پرخور و ميگسار و همنشين بدکاران و گناهکاران است. اگر عاقل بوديد، چنين نمي گفتيد و مي‌فهميديد چرا او چنان کرد و من چنين».

مسيح درباره آنها فرموده بود: «شما درِ ملکوت خدا را بر روي مردم بسته‌ايد نه خودتان به آن وارد مي‌شويد و نه مي‌گذاريد ديگران بدان وارد شوند». پس نظر خداوند بسيار از نظر عامه مردم و حتي کاهنان دور بود. او عيسايي را انتخاب کرد که در مظان بدترين اتهام‌ها قرار داشت: کسي که مريم مجدليه مشهورترين فاحشه شهر (بعد از توبه) با او همقدم شده است اما حتي قبل از توبه اجازه داد که بدن او را لمس کند، اشک چشمهايش را به روي دستها و پايش بريزد و حتي به اين زن بدکاره و مشهور چنان بخششي از خداوند نشان دهد که او را عضوي از خانواده (روحي) خود کند و محرمانه‌ترين امانات را به او بسپارد. پس از نظر علماء و بزرگان يهود و مقدس مآبان فريسي و صدوقي او حتي از باراباس که يکي از شرورترين افراد زمان به حساب مي‌آمد هم بدتر بود. چون همه اين کارها را به نام خدا مي‌کرد. مثلاً وقتي که خطاب به مريم مجدليه گفت «گناهان تو بخشيده شد… و ايمانت باعث نجاتت شده است» آنها گفتند او کفر مي‌گويد، ياوه مي‌گويد، اما اين زن به يکي از شاگردان بسيار نزديک عيسي و به قول بعضي از راويان ريزبين، يکي از زنان عيسي(ع) تبديل شد… اکثر شاگردان او افرادي بودند که پيش از آن، گناهکار يا فاسد و شرور محسوب مي‌شدند مثل متي که فردي ظالم و باج‌گير بود و خانه فساد و لهو و لعب داشت. کسي که بعدها يکي از چهار انجيل او را نوشت. يک روز که براي باج گيري رفته بود عيسي او را ديد و به او فرمود: «بيا و مرا پيروي کن». کاهنان و بزرگان يهود که مي‌خواستند مسئله را با حرف حل کنند گفتند چرا شما با اين قبيل افراد نشست و برخاست مي‌کنيد؟ و او در پاسخ فرمود: به دليل اين که افراد سالم احتياج به پزشک ندارند، بلکه بيماران به طبيب نياز دارند. برويد کمي درباره اين آيه کتاب آسماني فکر کنيد که خداوند مي‌فرمايد: «من از شما هديه و قرباني نمي‌خواهم، بلکه محبت و بخشش و ترحم مي‌خواهم». رسالت من در اين دنيا اين است که گناهکاران را به سوي خدا بازگردانم. نه آناني را که گمان مي‌کنند عادل و مقدسند. از نظر مسيحا اين افراد کور بودند چون گمان مي‌کردند که مي‌بينند. آنها هم با خود استدلال مي‌کردند که اين عيسي بايد شياد و دروغگو باشد چون ما را که مي‌بينيم کور خطاب مي‌کند. عيسي مي‌گفت: «هر نهالي که پدر آسماني من نکاشته باشد از ريشه برکنده مي‌شود پس با آنان کاري نداشته باشيد. ايشان کورهايي هستند که عصاکش کورهاي ديگر شده‌اند. پس هر دو در چاه خواهند افتاد». عيسي اعتقادات خشک و ساختگي آنها را در هم مي‌شکست. پس آنها عيسي را بدعت گذار ناميدند.

«محبوب‏ترين انسانهاي تاريخ بشر، غالباً در مقاطع كوتاهي از زمان، در نظر اكثر مردم، منفورترين‏ها بوده‏اند. به ياد داريد در زندگي نوح و ابراهيم و لوط و موسي و داوود (ع) كه همگي از بزرگترين موجودات عالم بوده‏اند، همين بوده. يوسف در ميان برادرانش و مسيح و محمد و اكثر انبياء ديگر هم، در ميان مردمان خود، همين مقاطع را تجربه كرده‏اند.»                                             ايليا «ميم»

 

پيامبر گناهكاران؟!

چطور ممکن است خداوند با کسي باشد که شاگردانش از ميان افراد گناهکار و گمراه و شرور انتخاب شده‌اند؟ چطور ممکن است روح خداوند در کسي باشد که به مجلس رقص و پايکوبي رفته است؟… آنها مي‌ديدند که نشانه‌هاي عيسي همان چيزي است که در کتاب مقدس، درباره خدمتگزار منتخب خدا گفته شده ولي مي‌گفتند که عيسي همه نشانه‌ها را درباره خودش جعل کرده و ساخته است و اينها نشانه‌هاي طبيعي و خدادادي نيست. اما وقتي مي‌ديدند آن نشانه‌ها عين واقعيت است و واقعاً اثرگذار و ماندگار است، وقتي هيچ چاره ديگري در برابر قدرت خدا نداشتند، وقتي مستقيم‌تر با معجزه عيسي روبرو مي‌شدند و احتمال مي‌دادند که نکند اين همان مسيح باشد مي‌گفتند: عيسي خودِ شيطان است و شيطان رئيس شياطين است و خودش در او حلول کرده است. به همين دليل او داراي قدرت‌هاي شيطاني است و ارواح ناپاک و شيطاني را هم مي‌تواند از درون مردم براند و مردم را ظاهراً شفا بدهد و آنها را با نيرنگ و دروغ به روشنايي کاذب برساند. اما آنها متوجه تناقض بزرگي که در استدلالشان وجود داشت نبودند. اگر واقعا عيسي خود شيطان بود، بايد فرمانروايي‌اش را گسترش مي‌داد و ارواح شيطاني را به مردم وارد مي‌کرد نه آنکه آنها را از مردم براند. چطور ممکن است انساني شيطاني باشد اما محصول کارش خدايي و نزديک شدن به خدا باشد. عيسي گفت: «اگر من به وسيله روح خدا ارواح ناپاک را بيرون مي‌کنم پس بدانيد که ملکوت خداوند در ميان شما آغاز شده است. کسي نمي‌تواند حکومت را از چنگ شيطان بيرون بکشد، مگر اينکه نخست او را ببندد… هر کس به من کمک نمي‌کند به من ضرر مي‌رساند…

 هر گناهي ممکن است بخشيده شود مگر تحريف و بي‌حرمتي به روح القدس که هيچگاه بخشيده نخواهد شد نه در اين دنيا و نه در آن دنيا». عيسي فردي قانون شکن و نامطلوب شمرده مي‌شد. کاهنان يهود بارها او را آزمايش کردند و به همين نتيجه رسيدند. مثلاً وقتي آن زن زناکار را آوردند تا او دستور سنگسار وي را صادر کند اما او حاضر نشد به سنگسار شدن آن زن زناکار حکم دهد و گفت «بسيار خوب. آنقدر بر او سنگ بيندازيد تا بميرد. ولي سنگ اول را کسي بزند که خود تا به حال گناهي نکرده است» و آخر که همه جمعيت پراکنده شدند به آن زن گفت «من نيز تو را محکوم نمي کنم. برو و ديگر گناه نکن». چطور ممکن است خداوند رحمت و برکات خود را متوجه چنين فرد ظاهراً بدعت‌گذار و قانون شکني سازد. مسئله اين است که قضاوت‌ها و نظرات خدا بي‌نهايت حکيمانه و هوشمندانه است. خداوند يک نقطه از آسمان را نمي‌بيند تا درباره آسمان نظر بدهد. بلکه همه آسمان را، بي‌نهايت آسمان را مي‌بيند، گذشته ازلي و آينده ابدي آسمان را مي‌بيند. و همه نقشه‌هاي آسماني را هم در نظر مي‌گيرد آنگاه نظرش آشکار مي‌شود. از نظر کاهنان يهود، عيسي فردي شياد و کلاهبردار محسوب مي‌شد. شيادي که از همه قدرتهاي شيطاني برخوردار است و حتي مي‌تواند با نيروي شيطاني‌اش معجزه کند؛ او زنان را فريفته و اموال آنان و بعضي از شاگردان ديگرش را هم ربوده است؛ افرادي مانند يونا، همسر خوزا (وزير دربار هيروديس پادشاه، همان که عيسي او را روباه خطاب کرد) که از دارايي شخصي خود عيسي و شاگردانش را خدمت مي‌کرد. از نظر علما و بزرگان يهود اگر مي‌خواستند به زور خود را قانع کنند که اين شايد يک انتخاب الهي باشد عيسي بدترين و نامناسب‌ترين و اشتباه‌ترين انتخاب بود. اما از نظر خداوند عيسي بهترين، عالي‌ترين و استثنائي‌ترين انتخاب ممکن براي القا و دريافت روح خدا و اعلام نظرات خداوند بود. از نظر آنها عيسي فردي محسوب مي‌شد که از بدترين محل، از بدترين خانواده، با بدترين تولد، با گذشته‌اي سياه و مشکوک، برخاسته بود، بنابراين نمي‌توانستند درباره او مسيح بودن و پادشاه الهي بودن را بپذيرند اما وقتي با اشتياق و استقبال مردم مواجه شدند او را پيامبر کافران و دوست گناهکاران و بي‌دينان ناميدند.[2]

انسان موجودي خطاکار است. انسان در گناه و ضعف و رنج آفريده شد. پس اگر خداوند به ياد گناهکاران نباشد به ياد چه کسي مي‌خواهد باشد؟ اگر هم انسان‌ها پاک و مقدس باشند ديگر چه احتياجي به خدا دارند. اگر همه ما سالم باشيم ديگر چه احتياجي به طبيب داريم؟ همانطور که مسيح فرمود کسي که گمان مي‌کند مي‌بيند چه احتياجي به بينش الهي دارد؟ ما نمي‌بينيم و بايد به نابينايي خود معترف باشيم تا نگاه خداوند متوجه ما بشود. ما خوابيم و نبايد ادعاي بيداري کنيم تا خداوند بيايد و ما را بيدار کند. رنجوريم و خداوند بايد ما را از رنج و ناراحتي نجات دهد. نظرات يک نابينا درباره منظره‌اي که پيش روي اوست، چقدر اعتبار دارد و چقدر درست است. به همين اندازه نظرات بشر درباره منظره‌اي که از زندگي در پيش روي اوست، بي‌اعتبار است. اصل، نظر خداوند و خواست خداست. اگر خداوند چيزي را بخواهد و همه جهانيان نخواهند يا بخواهند فرقي نمي‌کند، همان که نظر اوست انجام مي‌شود…

«قضاوت انسان هميشه و بدون استثنا خالي از اشتباه نيست چون قضاوت كامل نياز به احاطه كامل دارد اما انسان بر هيچ چيزي احاطه کامل ندارد.»                      ايليا «ميم»

خداوند مثل انسان قضاوت نمي‌كند، قضاوت انسان به ظاهر است و قضاوت خدا به باطن

خداوند از ميان بزرگترين خانواده‌ها و ظاهراً مناسبترين افراد، در زمان شائول پادشاه، داود را انتخاب کرد. وقتي سموئيل نبي سراغ يسي پدر داود رفت تا ببيند اين منتخب خداوند براي پادشاهي کيست، ابتدا فکر کرد که شايد از ميان هفت پسر يسي، اين الياب باشد که مورد نظر خداوند براي پادشاهي است. اما خداوند فرمود «به چهره او و بلندي قدش نگاه نکن زيرا او کسي نيست که من در نظر گرفته‌ام. من مثل انسان قضاوت نمي‌کنم. انسان به ظاهر قضاوت مي‌کند اما من به باطن». به همين ترتيب يسي يک يک پسرانش را نزد سموئيل نبي آورد اما خداوند هر بار فرمود اين هم آنکه من مي‌خواهم نيست. اين هفت برادر از جنگاوران و افسران سپاه پادشاه شائول بودند. يسي گفت پسر ديگري هم دارم که از همه کوچکتر است اما او در صحرا مشغول چرانيدن گوسفندان است. وقتي او را آوردند سموئيل پسري شاداب و خوش‌قيانه را ديد که چشماني زيبا داشت. خداوند فرمود: «اين همان کسي است که من برگزيده‌ام. او را تدهين کن».

روح خداوند بر او نازل شد و از آن روز به بعد بر او قرار داشت. سپس سموئيل به خانه خود در رام الله بازگشت. شغل داود چوپاني و نوازندگي بود. از ميان ميليونها خانواده، خداوند بر خانواده يسي دست گذاشت و از هشت پسر او (مانند هشت پسر خانواده يوسف نجار، همسر مريم مادر عيسي) بعيدترين را انتخاب کرد، يعني داود را. اما دليل اين انتخاب چه بود؟ وفاداري داود به خداوند، اتکاء او به نام خداوند. پس اولين نشانه قدرت خداوند ظاهر شد. او که نوجواني بيش نبود، در برابر پهلوان بزرگ سپاه مقابل که به همه و به خداوند توهين مي‌کرد و کسي جرأت مقابله با او را نداشت ايستاد و گفت: «تو با شمشير و نيزه و زوبين به جنگ من مي‌آيي، اما من به نام خداوند قادر متعال يعني خداي اسرائيل که تو به او توهين کرده‌اي با تو مي‌جنگم. امروز خداوند تو را به دست من خواهد داد و من سرت را خواهم بريد، و لاشه سپاهيانت را خوراک پرندگان و درندگان صحرا خواهم کرد. به اين وسيله تمام مردم جهان خواهند دانست که در اسرائيل خدايي هست و همه کساني که در اينجا هستند خواهند ديد که خداوند براي پيروز شدن نيازي به شمشير و نيزه ندارد». آنگاه داود با يک سنگ کوچک که در فلاخن خود گذاشت پهلوان افسانه‌اي سپاهيان دشمن را از پاي درآورد. و کتاب مقدس مي‌نويسد که «داود در تمام کارهايش موفق مي‌شد زيرا خداوند با او بود». بله، خداوند حامي و پشتيبان خدمتگزار خود است.

و شائول که داود فرمانده سپاه او بود و بعد از مدتي خود به پادشاهي رسيد، انتخابي بر اساس معيارهاي بشري نبود. او به دنبال الاغ‌هاي گمشده پدرش مي‌گشت و چون آنها را پيدا نکرد نزد سموئيل نبي رفت تا بلکه پولي بدهد و جاي الاغ‌هاي گمشده را بداند. وقتي سموئيل، او را ديد خداوند به سموئيل فرمود: «اين همان مردي است که درباره‌اش با تو صحبت کردم. او بر قوم من حکومت خواهد کرد». وقتي سموئيل ‌شائول را از پادشاه شدنش باخبر کرد او در بهت و ناباوري گفت، ولي من از قبيله بنيامين هستم. قبيله ما کوچکترين قبيله بني‌اسرائيل است، خانواده ما هم در بين خانواده‌هاي آن قبيله کوچکترين است. چرا اين حرفها را به من مي‌گويي؟ حتي وقتي در بين مردم قرعه انداختند تا نظر خداوند براي انتخاب پادشاه معلوم شود وقتي که قرعه به نام شائول درآمد، شائول را پيدا نکردند. او از شدت ناباوري و تحير، خود را در ميان بار و بنه سفر پنهان کرده بود. وقتي او را پيدا کردند سموئيل گفت، اين است آن پادشاهي که خداوند براي شما برگزيده است. در ميان قوم نظير او پيدا نمي‌شود. پس روح خداوند بر شائول قرار گرفت…

 

«و پيامبرشان به آنان گفت: در حقيقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهي گماشته است. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهي باشد با آنکه ما به پادشاهي از وي سزاوارتريم و به او از حيث مال، گشايشي داده نشده است؟ پيامبرشان گفت: در حقيقت، خدا او را بر شما برتري داده، و او را در دانش و [نيروي] بدني بر شما برتري بخشيده است، و خداوند پادشاهي خود را به هر کس که بخواهد مي‌دهد، و خدا گشايشگر داناست.»

(بقره: 247)

من با تو خواهم بود

در واقع خداوند انسانها را حتي پيش از تولدشان انتخاب مي‌کند. منتخبين خداوند از ازل، از هزاران سال قبل از آنکه به دنيا بيايند متولد شده‌اند. مثلاً خداوند به ارمياء نبي مي‌فرمايد: «قبل از آنکه در رحم مادرت شکل بگيري انتخابت کردم. قبل از آنکه به اين جهان بيايي تو را انتخاب کردم و معلوم کردم تا در بين مردم جهان پيام‌آورم باشي». ارميا در پاسخ به خداوند مي‌گويد: الهي اين کار از من برنمي‌آيد من جواني کم سن و بي‌تجربه‌ام و خداوند مي‌فرمايد: «اينطور نگو چون به هر جايي که تو را بفرستم خواهي رفت و هر چه به تو بگويم خواهي گفت. از مردم نترس زيرا من با تو هستم و از تو محافظت مي‌کنم».

پس نظري که خداوند امروز مي‌دهد مربوط به امروز نيست بلکه اين نظر و اين خواست از ازل بوده و تا ابد هست. با قضاوت‌هاي سطحي بشر خيلي بهتر بود که خداوند يک امپراطور بزرگ براي اعلام پيام‌هاي خود برمي‌گزيد و بنابراين هيچ کس هم قدرت مقاومت در برابر او را نداشت و پيام خداوند هم فوراً به همه مي‌رسيد و در همه جا عملي مي‌شد اما چرا خداوند اين کار را نکرد؟ چرا فرعون را که بر همه چيز تسلط و کنترل داشت انتخاب نکرد و موسي را که مجرمي فراري محسوب مي‌شد انتخاب کرد؟ موسايي که به دليل فرار از جنايت، فرار از قتلي که مرتکب آن شده و بايد در قبال آن کشته مي‌شد، به سرزمين مديان فرار کرده بود. اگر فرعون انتخاب مي‌شد به حساب ما شايد همه چيز در يک روز تمام مي‌شد. تازه همه مصريان و بني‌اسرائيل و ملت‌هاي ديگر هم نجات پيدا مي‌کردند. اما اين قضاوت‌ها از نظر خداوند سطحي و بيهوده است. حتي خود موسي هم نمي‌توانست به اين راحتي قبول کند. گفت خدايا من کيستم که پيش فرعون بروم و بني‌اسرائيل را از مصر بيرون بياورم؟ و خداوند فرمود: «من با تو خواهم بود». باز گفت خدايا من هيچ وقت سخنگوي خوبي نبوده‌ام نه قبلاً و نه حالا که با من حرف زده‌اي بلکه لکنت زبان دارم. خداوند فرمود: «من به تو قدرت بيان مي‌دهم و هر چيزي را که بايد بگويي به تو مي‌آموزم».

اين چندان مهم نيست که جنس ني از چه باشد، يا اين که ني را از مرداب بيرون مي‌آورند و با آن فلوت مي‌سازند. مهم اين است که ني در دست چه کسي باشد؟ اگر او يک استاد فلوت زن باشد با آن ني يا حتي يک ني شکسته مي‌تواند زيباترين و خوبترين آهنگ‌ها را بنوازد اما اگر فلوت زن نباشد حتي اگر بهترين ني طلا و جواهرنشان دنيا را هم به او بدهي فرقي نمي‌کند. مهم اين است که آيا خدا با انسان هست يا نه؟ اگر خداوند با کسي باشد، او هر که باشد و هرچه باشد، نور و برکت و خوبي‌ها از او زاييده مي‌شود. او انتشار دهنده نور است. اما اگر با کسي نباشد، حالا هر کس که مي‌خواهد باشد، پادشاه يا زاهد صدساله فرقي نمي‌کند، نوري از او منتشر نخواهد شد. اگر جريان نور نباشد ‌همه لامپ‌هاي جهان از گرانترين تا ارزانترين‌ها يکي هستند اما اگر يکي از اين لامپ‌ها روشن شود، مهم نيست که برچسبي که بر آن زده‌اند چيست، همين که نور مي‌دهد، زندگي مي‌دهد، روشنايي و بينايي مي‌دهد همين کافيست. مهمترين چيز اينست که آيا خدا با کسي هست يا نه؟

از بين ميليون‌ها فرد يک مملکت، بعد از پادشاه کدام فرد است که از همه قوي‌تر است، از همه توانگرتر است، از همه اختيارات بيشتري دارد؟ معلوم است که کسي که پادشاه او را برگزيده تا چنين مقامي داشته باشد، کسي که پادشاه بيش از بقيه از او حمايت مي‌کند. در اين جهان هم کسي بزرگتر است که خداوند بيشتر با اوست. کسي بزرگتر و بالاتر است که خداوند خواسته باشد. کسي از رحمت و محبت خاص خداوند بهره‌مند است که خداوند او را انتخاب کرده. او هرکسي مي‌تواند باشد و غالبا کسي است که در قضاوت‌هاي بشري نمي‌گنجد. البته کدام بشر؟ زيرا بشر امروز قضاوت‌ها و نظراتش با بشر قرن‌ها پيش متفاوت شده است. اگرچه متکبران و انديشه‌هاي منجمد همچنان مانند قرنها پيش مي‌انديشند اما اکثر مردم به نظرات خداوند نزديک شده‌اند اگر چه به آن نرسيده‌اند. خداوند مي‌فرمايد «همانگونه که آبها درياها را پر مي‌کنند، زماني خواهد رسيد که درک و شناخت بزرگي خداوند جهان را پر خواهد ساخت». و نيز درباره آخر زمان خداوند مي‌فرمايد: «پس از آن روح خود را بر همه مردم (با ايمان و خداخواه)‌ خواهم ريخت. پسران و دختران شما نبوت خواهند کرد. پيران شما خواب‌ها و جوانان شما روياها خواهند ديد. در آن روزها من روح خود را بر غلامان و کنيزان شما نيز خواهم ريخت. علامت‌هاي عجيب از خون،‌ آتش و ستون‌هاي دود، در آسمان و زمين ظاهر خواهم ساخت. اما هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد يافت».

تدوين و بازنويسي: منصورون

www.ostad-iliya.org

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

روشهایی مانند تفکر خلاق-تفکر مفهوم‏ياب- دورانديش- قرينه‏اي- فراانديش- روش‏هاي تصميم‏گيري- تصميم‏سازي و تصميم‏بيني از تعالیم ایلیا رام الله می باشد , آموزش‏هاي عمومي ايليا «ميم» درباره حضور الهي , تجربه عشق الهي , احياء روح , انقلاب دروني , نور زنده , هدايت الهي و زندگي متعالي مي‌باشد , هماهنگ عمل کردن با روح و حرکت کائنات يکي از مهمترين توصيه‌هاي ایلیا میم است , ایلیا بارها اشاره کرده است که «مسيح و مسح شدگان ديگر زنده‌اند و تعليم مي‌دهند» , تعداد شاگردان و پيروان استاد ايليا «ميم» به دهها هزار تن مي‌رسد , در بين پيروان و شاگردان ايليا از همه اقشار مردم ديده مي‏شود , از بعضي از شاگردان ايليا نيز توانايي‌هاي فوق العاده‌اي گزارش شده است , ايليا با هر دسته از مردم با روش متناسبي ارتباط برقرار مي‏کند , آموزش‌هاي ايليا «ميم» ابعاد متعددي دارد بطوري که در زمينه‌هاي مختلف زندگي انسان قابل تعميم است , موزش‌هاي ایلیا داراي سه جنبه ذهني , قلبي و روحي , ايليا تغييرات و نشانه‌ها را به شکلي تفسير مي‌کند که انگار در حال خواندن متن يک کتاب است , ديدگاه‌هاي ایلیا میم در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج , خانواده , حکومت , شغل مناسب , تغذيه , دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد , ايليا «ميم» از اينکه در ميان دوستداران خود به يک بت مبدل شود دائماً گريخته است , ايليا «ميم» علاقه‏اي به آشکار شدن در بين جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفيت را نوعي اسارت مي‏داند ,تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد , آشكارسازي جذابيت و عظمت تعاليم الهي و كلام خدا ,هنرهاي ماورايي , روش‌هاي  , فنون باطني و طرق روح زايي چيزي نبود جز تفسير معنوي و كاربردهاي باطني ایلیا رام الله از كلام خدا,روش‌هايي که در دورۀ نجومي توسط پیمان فتاحی آموزش داده مي‌شد به هفت شاخۀ کلي تقسيم شده بود, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان

[1]  در روايات آمده است: زمـانـى كـه قـائم (ع) قـيـام كـنـد كـسـانـى كـه گـمـان مـى شـود ازخـاندان او هستند از صف آن حضرت خارج مى شوند و كسانى كه به خورشيد و ماه پرست مى مانند به صف او در مى آيند.

[2] وقتيكه خدا مي‌دهد نمي‌پرسد:پسر كيستي؟ (مثل ترکی)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

گفتگویی جنجالی با استاد پیمان فتاحی: تحريک تعصبات مذهبي فقط مقاومت‌ها را فعال مي‌کند.

كوه را چاه ديدن

گفت و گوي انتقادي

(قسمت سوم-6)

گفتگوي زير در فروردين ماه سال 1386 طي دو جلسه با ايليا «ميم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا… صورت گرفته است. لازم به توضيح است که مطالب پياده شده از روي فيلم، مورد بازخواني ويرايشي قرار گرفته است. قسمت دوم اين گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات رياست جمهوري صورت گرفت كه با عنوان «برترين رئيس جمهور» در نشريۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسيد و موجب تعطيلي آن نشريه كه اولين نشرية تخصصي در زمينۀ دانش تفكر محسوب مي‌شد، گرديد. قسمت اول مصاحبه در تاريخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نيز براساس فيلم جلسه، پياده سازي و بازنويسي شدند.

لازم به ذكر است كه سوالات گويندگان، انعكاس دهنده نظرات طيف مورد اشاره نيست و پاسخ‌هاي استاد ايليا «ميم»، در مواردي كه به فرد مقابل مربوط مي‌شود، قابل تعميم به طيف مذكور نمي‌باشد. در چنين مواردي پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

 

1.     سوال کننده دوم: چرا در سخنراني‌ها و گفت و گوهاي مختلف، خود را مسلمان معرفي نكرده‌ايد و از اين موضوع طفره مي‌رويد؟[1][2] در کتاب جريان هدايت الهي هم گفته ايد دين من لا اله الا الله است.[3]

… مخاطبان من از اديان و مذاهب مختلف هستند. از طرفي بعضي از اين صحبتها بعد از مدت کوتاهي در خارج ازکشور و براي افرادي که به اديان ديگر وابسته هستند از طريق افراد ديگر و با اسم ديگر هم منتشر مي‌شود. بنابراين لازم است که همه را رعايت کرد تا همۀ حرف قابل شنيدن باشد. تحريک تعصبات مذهبي فقط مقاومت‌ها را فعال مي‌کند… وقتي با عده‌اي حرف مي‌زنم بايد حال و وضع آنها را رعايت کنم. اما در مواردي هم بوده است که به مسلمان بودن خود، صريحاً اشاره کرده ام.

 

2.     سوال كننده دوم: سال گذشته (1385) كتاب كوچكي تحت عنوان «شيعه علي مانند علي است» و يك بار هم با اسم ال ياسين توسط انجمن متفكران و محققان كه مجموعاً از شاگردان شما هستند، پخش شد. پيام كتاب درباره ويژگي‌هاي يك حزب اللهي واقعي يا يك شيعه واقعي است. آيا شما خودتان را يك حزب اللهي مي‌دانيد و تصورتان اين است كه شما و شايد فقط شما، شيعه علي و مانند علي هستيد؟

در جايي نگفته ام كه حزب اللهي يا شيعه كامل علي (ع) هستم و حالا در اينجا هم مي‌گويم كه اين درست نيست. آنطور كه شما حزب اللهي و شيعه علي (ع) هستيد، من نيستم…

 

3.     همه آن كتاب درباره اين موضوع است.

به زمان و شرايط كلام توجه كنيد. در مقطعي از زندگي ام،‌ من ظاهراً يك حزب اللهي تقريباً تمام عيار بودم. چند گروه امر به معروف و حزب الله داشتم. دكترين‌هاي حزب الله را بازبيني مي‌كردم و دكترين جديدي را در اين باره مطرح كردم[4]. در آن مقطع خودم را يكي از حزب اللهي ترين‌هاي اين دنيا مي‌دانستم. نه فقط حزب اللهي بودم بلكه غير حزب اللهي را هم حزب اللهي مي‌كردم و گروههايي را كه داشتم راهبرد و برنامه ريزي مي‌كردم. در يك مقطعي، خود را شيعه ترين‌ها و همانندترين‌ها مي‌دانستم. به نامحرم نگاه نمي‌كردم، علاوه بر واجبات، مستحبات را رعايت مي‌كردم و احتياطهاي ظريف را هم به كار مي‌بردم…

اما نتوانستم آن را ادامه دهم و به دليل اتفاقاتي كه افتاد و چرخش‌هايي كه در نگاه و بينش و انديشه هايم به وجود آمد، از آن فضا دورتر و دورتر شدم… آن حرفها هم در شرايط خودش گفته شده است.

 

4.     سوال كننده دوم:‌ يعني آن مطالب را ديگر قبول نداريد؟

يقيناً دارم اما ادعايي در پس و پيش آن ندارم به اينكه حزب اللهي يا شيعه علي (ع) هستم. شيعه علي و مانند علي بودن ادعاي بزرگي است و شايد يكي از بزرگترين ادعاها در اين دنياست ولي اگر منظور عشق به علي (ع) باشد، شايد بتوانم ادعا كنم كه با تمام وجودم به او عشق مي‌ورزم.

 

5.     بعضي‌ها شما را مروج اسلام آمريکايي و ليبرال مي‌دانند. فكر مي‌كنيد چرا؟

بايد ديد چه کساني اين را مي‌گويند و چه قصدي از بيان آن دارند. همان قصد برچسب زدن و بهانه داشتن؟ با اين همه آدم باسابقه و سرشناس و موافق، آمريکا با افرادي مثل من چکار دارد. حرفهاي چند ساله‌اي که زده ام معلوم است و نمي‌دانم اينها چه ارتباطي با اين برچسب يا ساير برچسب‌ها دارد. البته شايد به دليل آنکه حرف از تسامح و تساهل و نرمش و آسان گيري خداوند، حرف از بخشش و محبت الهي و رحمت و مغفرت او فراوان بوده، بخش زيادي از صحبتها، ميانه روي معنوي يا به قول شما ليبرالي به نظر بيايد. ولي به ما نسبت‌هاي افراطي هم داده‌اند که در نقطه مقابل اين است پس معلوم مي‌شود موضوع بيشتر سليقه‌اي است… وقتي به ما گفتند مروج اسلام ليبرال، در همان زمان هم بعضي مي‌گفتند مروج وهابيت[5] و حتي ترويج دهنده مسيحيت كه اين‌ها متناقض هم اند.

 

6.     درباره شما اين ادعا هم مطرح شده است كه شما قديس هستيد.

نه تنها اين طور ادعاها و مشابه آن هرگز در جايي از جانب ما مطرح نشده بلكه عموماً ‌عكس اين حرفها بيان شده است و خيلي‌ها حاضرند اين را و هر چه را که گفته ام شهادت دهند. درباره معصوميت، مقدس بودن و مذهبي بودن و بسياري از مطالب مشابه هم گفته ام و نوشته ام من يك انسانم و مثل بقيه انسانها در زندگي ام گناه كرده ام اما هميشه تلاش و نيتم اين بوده که تسليم و خدمتگزار خدا باشم و به خواست خداوند بوده ام و به عمد و دانسته مرتکب گناه و خطايي نشده ام. اما ناخواسته و ندانسته، قطعاً اين اتفاق بارها افتاده است. انسان با گناه و اشتباه قرين است. اما خداوند هر كه را بخواهد از رحمت و نور و محبت خود برخوردار مي‌سازد، هر كسي را بخواهد مي‌بخشد، به هر كس كه بخواهد روح خود را مي‌دهد و هر كس را كه بخواهد پيروز مي‌كند. همه اينها كلمه به كلمه و مكرراً‌ در قرآن و کتب مقدس وجود دارد.

 

«گفته‏اند من هرگز گناه نكرده‏ام و من پاك و معصوم هستم. اما اينطور نيست. چون پيش از اين من گناه كرده‏ام و پاك و معصوم هم نبوده‏ام. مرا از خودم بشناس نه از حرف ديگرى.»

«مي‏گويند من قديسم و حال آنكه قدوسيت تنها از آن خداوند است و احدي جز خداوند متعال، قدّوس نيست.»[6]

 

7.     براي جذب مردم و جوانان از چه روش‌هايي استفاده مي‌كنيد؟

از هيچ روش خاص و برنامه ريزي شده‌اي استفاده نكرده ام. فقط با آنها حرف زده ام و آنها هم عمدتاً‌ كتاب را خوانده اند. خود مردم هم براي اين سوال جواب دارند… حتي، گاهي هر چند سال يكبار همديگر را ديده ايم يا ‌آنها فقط به يك سخنراني آمده اند… آنها كلام خدا را، همان مفاهيم و كلماتي كه در قرآن هست را با زبان خودشان و به شيوه هماهنگ شنيده اند. خدايي ناكرده من چيزي از خودم به كلام خدا اضافه يا از آن كم نكرده ام، همان مفاهيم قرآني را طوري بيان كرده ام كه براي مردم قابل لمس، قابل فهم و محسوس باشد. آنها را جذب نکردم، خداوند آنها را به خود جذب کرده. آنها جذب كلام خدا شده اند. كلامي كه هماهنگ با شرايط بيان شده است. من هم مثل آنها جذب شده ام و فرق زيادي با هم نداريم. خداوند مرا و آنها را دعوت کرده و خدا با ما اين كارها را كرده. من يا بقيه كاره‌اي نبوده ايم. اين عين واقعيت است.

 

8.     سوال كننده دوم: چه وعده‌هايي به مردم داده ايد؟

از طرف خودم به هيچ كس هيچ وعده‌اي نداده ام. وعده‌هايي را كه خدا به انسان داده به نقل از كلام خدا براي آنها دوباره گفته ام و هرگز وعده خاصي ‌به مردم نداده ام. اين را با زبانهاي مختلف به مردم گفته ام و نشان داده ام که خداوند زنده است. نمرده و زنده است، مانند زندگان عمل مي‌کند. مي‌بيند، مي‌شنود… گفته ام که خداوند براي همگان در دسترس است، گناهکار و کم گناه. گفته ام که خداوند دعاي همه را، هر که او را به واقع بخواند، مستجاب مي‌کند…

 

«به حضور الهي بازگرديد و بازگردانيد. تسليم باشيد و تسليم گردانيد آنگاه جانشين خداييد.»

« تسليم و خدمتگزار خداوند باشيد. خود را تماماً در اختيار او بگذاريد و زندگي خود را به تمامي صرف خداي خود كنيد.»[7]

 

9.     سوال كننده دوم: شما به دنبال شهرت و معروفيت بوده ايد. رک بگويم؛ بعضي از دوستان ما معتقدند شما كلاهبردار و شياد هستيد که دين مردم را از آنها گرفته ايد و در عوض چيزي به آنها نداده ايد. مردم را استثمار كرده‌ايد و به نفسانيات خودتان پرداخته ايد.

اگر نجات دادن انسانها كلاهبرداري است پس من كلاهبردار هستم. اگر وارد كردن خدا و كلام خدا به زندگي مردم نفس پرستي است پس انگيزه من نفس پرستي بوده. اگر گفتن از خدا و تسليم به خدا دروغگويي است پس من دروغگو هستم و دروغ گفته ام. وقتي كه معناي منيت و خودبيني را، تعليم دادن و روشن كردن مردم بگيريم پس از ابتدا من با نيت خودبيني و منيت با مردم جلسه داشته ام. شما تسليم كردن مردم به خدا را،‌ قدرت طلبي و مركزيت گرفتن ترجمه مي‌كنيد بنابراين بله، من به دنبال قدرت طلبي و هيجان و مركزيت گرفتن بودم. آنطور كه شما اصرار داريد قصدم از سخنراني‌ها و تعليماتي كه داده ام همه چيزهاي بدي بوده است كه شما مي‌گوييد. اين نظر و اصرار شماست اما در حقيقتي كه هست و در نتايج حاصله، اثري ندارد. اگر مي‌خواستم معروف و مشهور شوم چرا فيلم آن جلسات محدود در شبكه‌هاي ماهواره‌اي پخش نشد؟ چرا در شبكه‌هاي جهاني با مردم دنيا حرف نزدم؟ چرا به قول شما آدرسم را كسي نداشت و اسمم را هم به درستي نمي‌دانستند؟ چرا تصاويرم در رسانه‌ها و در دست مردم نبود؟ چرا بر ضد مشهور شدن عمل كرده ام؟ اين چطور مشهور شدني است که فردي که بايد مشهور شود ناشناخته بماند؟ مثل اينکه بگوييد يک نفر مي‌خواست يک استخر آب را با چنگال بخورد و جالب‌تر اينکه، براي نشان دادن صحت اين موضوع، هر چه بيشتر بر وجود چنگال تاکيد مي‌کنيد، در حالي که اين استدلال و تاکيد، متناقض است… شما با حرفهايي كه مي‌زنيد خودتان را محكوم مي‌كنيد نه مرا.[8] اما درباره منافع ديگر. چه كسي در اين سالها براي شخص من كار كرده است؟ از چه كسي يا كدام فرصت استفاده‌اي شخصي يا سوء استفاده شده است؟ براي معروف شدن كمتر از يك روز و حتي شايد كمتر از نيم روز زمان لازم است… اما اين شما هستيد که دانسته يا ناخواسته قصد داريد مرا معروف کنيد و در اين مدت هم نتيجه کار شما همين بوده است… با وجود شما اسلام و نظام اسلامي نيازي به دشمن ندارد. شما دشمنان دوست نما هستيد. اين نوع از دشمن خطرناک ترين و مخوف ترين دشمنان است. هر کسي که با شما موافق نيست و ديدگاههاي کور و بينش‌هاي جاهلانه و روش‌هاي جنون آميز شما را قبول ندارد او را دروغگو، شياد و کلاهبردار مي‌خوانيد. قبل از من اين تهمتها را به ديگران هم زده ايد، بعد از من هم همين کار را مي‌کنيد… شما با نيات مغرضانه و بدبينانه عزم داريد كه مرا هر طور كه شده و از هر راهي محكوم و مجرم قلمداد كنيد اما مطمئن باشيد كه داريد با خدا مي‌جنگيد چون خدا از بنده خدمتگزار خودش حمايت و دفاع مي‌كند و خداوند به جاي کسي که به او توکل دارد، عمل مي‌کند و مي‌جنگد…

 

10.           

11.            خودتان خوب مي‌دانيد كه حرف زدن درباره مفهوم آيات قرآن و تفسير كردن، شرايط خاصي مي‌طلبد. تحصيلات حوزوي، آشنايي با معاني فقهي و اسلامي، تلمذ در محضر علمايي كه به كار تفسير اشتغال داشته اند. شما با چه مجوزي به خودتان اجازه مي‌دهيد كه درباره قرآن حرف بزنيد؟

هر كسي مي‌تواند درباره مفاهيم حرف بزند اما اگر منظور تفسير است كه بنده رسماً قرآن را تفسير نكرده ام. فقط درباره لا اله الا الله و بسم الله الرحمن الرحيم، چند جلسه اي داشتم كه متن چند جلسه آن هم منتشر شده است.[9] الان هم در جلسه سي و هشتم تفسير بسم الله هستيم. اگر متون ديگري به عنوان تفسير، از بنده وجود دارد توضيحاتي بوده كه با الهام از آن آيه بيان كرده ام كه بعداً تفسير آن آيه تلقي شده است. اگر كسي اشتباهات اين متون را بگويد يا بهتر از آن بگويد ما اصلاح مي‌كنيم و اگر بهتر گفت سكوت مي‌كنيم و به ايشان گوش مي‌دهيم. واقعاً همينطور است. بله، من دانش متعارف تفسير را مطالعه نكرده ام. ادبيات عرب نخوانده ام، روحاني هم نيستم، حوزه هم نرفته ام… اگر هم آن تفسيرهاي مختصر درست نيست اين را ‌بزرگان دين بايد بگويند اما تا جايي كه شنيده ام اكثر آنهايي كه از آن باخبرند به آن مشتاق بوده‌اند و آن را تصديق مي‌كنند.

 

12.            سوال كننده دوم: اما شما به خودتان اجازه مي‌دهيد قرآن را تفسير به راي كنيد.

اگر منظورتان از تفسير به رأي اين است كه بنابر آنچه مي‌دانستم تفسير مي‌كردم، بله اينطور تفسير مي‌كردم. من قرآن را آنطور كه مي‌دانستم تفسير مي‌كردم نه آنطور كه نمي‌دانستم. و در بارۀ بسم الله الرحمن الرحيم هم بر اساس تفكرات و نظرات خودم آن را تفسير كردم و فكر مي‌كنم اعظم كارها هم هنوز انجام نشده اما اگر منظور از تفسير به رأي، تعريف حقوقي آن، با غرض و سوء نيت باشد، خير. آن متن‌ها هست و اين همه آدم هم در اين دنيا هست. ببينيد چه كسي مي‌تواند با خواندن آنها به خدا نزديك نشود و از خدا دور شود. خلاصه آن جلسات اين است كه خدا بسيار بسيار خوبتر از تصورات ماست. اين حرف به نفع چه كسي جز خداست؟ در بارۀ مجوز هم نمي‌دانم بايد از چه كسي بگيرم و چگونه. اما قاعدتاً ال ياسين با مجوز قانوني آنرا چاپ كرده اند.

 

13.           

14.            ما خيلي وقت است كه شما را مي‌شناسيم و از نزديك هم با آنچه در اطراف شما مي‌گذرد آشنايي داريم. ما هم مي‌دانيم كه نيات شما خدايي و براي خدمت به مردم بوده اما محصولات كار شما تخريب كننده جامعه است.

نيات را خدا مي‌داند اما درباره نتايج كارها كه همگي موجود و قابل بررسي اند. اصلي ترين محصول كار ما تا اينجا، ‌نجات دهها هزار تن از مردم و جوانان بوده. ‌اينها زنده و شاهدند و خداوند بين ماست و خوبترين شاهد. محصول، بازگشت اكثر آنها به خدا و كلام خدا بوده. آموزش و ساختن صدها محقق،‌ نويسنده،‌ متفكر و سخنران بوده. به فيض و رحمت خدا بسياري از تاريكي قبرمانند بيرون آمدند و نسبتاً ‌بيدار و روشن شدند يا لااقل تاريكي آنها كمتر و كمتر شد. نسبتاً‌ فهميدند، بعضي كم و بعضي زياد. بسياري به خدمت خدا گرويدند. هزاران نفر به تحقيقات و محقق شدن و محقق بودن روي آوردند. كتابهاي بسياري نوشته شد كه البته اغلب آنها را منتشر نكردند… خداوند با عشق و بخشش معرفي شد نه خشونت و بدي بنابراين بسياري مجذوب حقيقت شدند…[10]

 

15.            سوال كننده دوم: درباره تخلفات فرهنگي،‌ اخلاقي و اقتصادي تان صحبت كنيد.

هيچ. چيزي نيست كه توضيح اش را بدهم. مطمئناً‌ شما هم موردي نداريد كه بگوييد چون نيست… من هرگز در زندگي اجتماعي، برخلاف قانون زنده و جاري كاري نكرده ام. البته مي‌توانيد بسازيد و ديگران را هم موقتاً‌ قانع كنيد اما حقيقت براي كساني كه اهل ديدن و تفكر و تحقيق اند،‌ هميشه آشكار است. از چند ماه پيش در رسانه‌ها اعلام کرديد و مردم را دعوت کرديد که بيايند و از من شکايت کنند. اسم شعبه را هم ذکر کرديد. با افراد مختلف هم تماس‌هايي گرفته شد اما ديديد که اتفاقي نيفتاد… گفتم که دروغ است. حتي ظالم ترين و بي انصاف ترين افراد هم نمي توانند خودشان را راضي کنند تا بر عليه ما شکايت کنند چون ما جز دعوت به خدا، کار خدا، عشق به خدا، تفکر و تحقيق، کار ديگري با آنها نداشته ايم.

 

16.            قصد شما از سخنراني هايتان چيست؟

واقعيتها همانهايي هستند كه شنيديد اما اگر خيلي اصرار داريد كه طبق حرفهاي چند دقيقه پيش، بگويم قصدم از اين سخنراني‌ها قدرت طلبي و نفس پرستي بوده يا دروغ و كلاهبرداري بوده است،‌ اگر هم اينها را بگويم دردي از شما درمان نمي‌كند چون اين حرفها آنقدر متناقض و توخالي هستند كه كسي نمي‌تواند آنها را باور كند. مگر من چه چيزي از ديگران گرفته ام يا خواسته ام. همه چيزم را داده ام و چيزي نگرفته ام. از طرفي اين همه انسان شهادت خواهند داد كه چنين نياتي مضحك و متناقض است. دعوت انسانها به زندگي و حقيقت و خدا چگونه مي‌تواند با نياتي كه شما طالب شنيدن آن هستيد همخواني داشته باشد. قصد من خدا بوده است و بس. اندازه خلوص آن هم با خداست. جلساتمان رايگان بوده، چه در همان روز اول چه فردا چه يازده سال بعد…

انسان به ادعا نيست. بايد از اعمال و محصولات و نشانه هايش او را شناخت. اگر به ادعا باشد كه همه با يك كلمه رستگار و خوشبختند. همه آسماني‌اند و انسانهايي كامل. فرض كن من بگويم كه نيتم سوء استفاده است يا نيتم انسانيت است. نيتم فريب دادن است يا هدايت كردن. اين حرفها همه اش حرف است و هيچ كدام واقعيت را تعيين نمي‌كند. شواهد،‌ شاهدان، ‌نتايج،‌ نشانه ها، و ‌آنچه جاري است اينها مي‌توانند واقعيتها را تعيين كنند نه ادعاها. شما مدعي هستيد كه انسانهايي نزديك به خداييد اما اين ادعا كافي نيست چون نشانه‌ها و رفتارها و روش‌هاي شما نشان مي‌دهد دورترين مردمان از خدا شما هستيد بلكه بر ضد خداييد… اين را درباره شخص شما مي‌گويم. نزديكي به خدا، محصولات و ميوه‌هاي خاص خود را دارد كه تو آن را نداري. انديشه‌ها و حالات و اعمال خود را مي‌طلبد كه آن را نداري…

متهم كردن افرادي مثل من به چيزهاي ساختگي و جعلي، براي اثبات ادعاي شما كافي نيست… دانايي‌هاي جوشيده، توانايي ها، اخلاق، مهرباني، بخشش و عدالت… نشانه آن است كه خدا با كيست. اگر کسي را به خدا نزديك كرديد آنگاه يك قدم به خدا نزديك هستيد. پس حرف من همان حرف اول است.

 

نور براي ديگران مي‌درخشد نه براي خودش. ضرب المثل سوئدی

 

17.            سوال كننده دوم: افکار و آموزشهاي شما التقاطي است. مباحث زيادي از معنويت غربي و شرقي در آن ديده مي‌شود. نمي‌توانيد منكر اين موضوع شويد.

نمي خواهم منکر اين موضوع بشوم که بعضي از انديشه هايم در مکتبهاي باطني و از فرهنگ‌هاي معنوي ديگر است و بنابراين يک قسمت از افکارم تلفيق و ترکيب انديشه‌هاي گوناگون باطن گراست. اگر منظور شما اين است كه بعضي از اين انديشه‌ها در شرق و غرب هم هست يا در علوم جديد و قديم، خوب اين موضوع درباره همه انديشه‌ها و تعليمات پيشينيان و امروزيان صادق است. اگر عده‌اي با يك بالن پرواز كنند و بالا بروند و بعد هر كدام از اينها جداگانه حاصل مشاهدات خود را بنويسند و قرار هم باشد حتماً يكي از اينها را متهم كنيد، مي‌توانيد به آن يكي بگوييد كه حرفهاي شما تا حدي به ديگر مشاهده كنندگان و شاهدان هم شبيه است. يك زماني همه مكتبهاي باطني، همه روش‌هاي تفكري و شيوه‌هاي مشاهده را، همه سبكهاي مصري، يوناني، سيبري و‌ آمريكاي شمالي،‌ هندي و چيني و ژاپني، آمريكاي جنوبي، و انواع سبكهاي آفريقايي و آسيايي را مرور كردم بنابراين کاملاً طبيعي است که از آنها تاثير گرفته باشم همانطور که به شدت از قرآن و سپس از کتاب مقدس تاثير گرفته ام. اما آنچه در اين سالها آشكارا مطرح كرده ام، مربوط به هيچ يك از اينها نيست. واقعيت سخنراني‌ها و كتابهايي كه براساس آنها درست شده خيلي ساده است. من در جلسه‌اي مي‌رفتم، آنها سوالي مي‌كردند و بعد همين سوال، سرنخ سخنراني مي‌شد يا اينكه از آنها مي‌پرسيدم كه درباره چه چيزي حرف بزنم و آنها موضوع را معلوم مي‌كردند يا مطالب خودبخود و بدون شروع معلومي بيان مي‌شد. فيلم‌ها و نوارهاي همه جلسات چند ساله هم موجود است.

 

18.            سوال کننده دوم: شما متهم به ايجاد انحرافات اجتماعي با استفاده از عرفانهاي غربي و غير اسلامي هستيد… در اين شكي نبايد كرد.

نمي دانم دعوت به خدا، به قرآن، به تسليم الهي، به خدمت به خدا، به عشق الهي و ذکر الهي، دعوت به تفکر، تحقيق و مطالعات چه ارتباطي به انحراف با استفاده از عرفان غربي و غيراسلامي دارد. چه چيزي خيال شما را راحت مي كند؟ اين چه چيزي را از شما حل مي كند كه بگويم شياد و كلاهبردار هستم. برده نفسانيات و شهوات هستم. رياكار و دروغگو هستم. قدرت طلب و قدرت پرست هستم. اگر اين كار واقعاً برايتان خوب است هر چند بار كه بخواهيد اينها را مي گويم ولي مطمئناً با هر بار گفتنم شما گرفتارتر خواهيد شد زيرا خداوند بر ضد اينست، همه واقعيت ها بر ضد اين اند، گذشته و حالا و آينده بر ضد اين است… شما بر ضد ما هستيد، ديدگاههايتان بر ضد ديدگاه ماست، روشتان در ضديت با روش ماست، بنابراين طبيعي است كه از نظر شما من شياد باشم و قصدم سوء استفاده بوده باشد اما من کلاهي را که ديگران بر سر مردم گذاشته بودند از سر آنها برداشتم. کلاه بي خدايي و بي توجهي به خدا را از سر آنها برداشتم و کلاه خداگرايي و خداخواهي را برسر آنها گذاشتم. روي سر بعضي از آنان کلاه مواد مخدر و افکار تخديركننده گذاشته بودند و من اين کلاهها را برداشتم. آنها را به خدا و کلام خدا، به خواندن و به تفکر معتاد کردم. من کلاه بازيهاي سياسي و هوسهاي سياسي، کلاه بي غيرتي نسبت به زندگي را از سر جوانان برداشتم و کلاه دوباره زندگي کردن را بر سر آنها گذاشتم. کدام انحراف و سوء استفاده. اين روش برخورد شما مربوط به قرنها پيش است که بدترين نتايج را هم براي برخورد کنندگان در بر داشته؛ در قرآن و كتب مقدس هم دهها مثال و آيه دارد… اين اتهام يا هر اتهام ديگري را که شما در اين سالها گفته ايد اگر بگويم که قبول دارم، نه فقط دروغ است بلکه اين خود شما هستيد که بيش از بقيه ضرر مي‌کنيد. اگر هم من بگويم اينطور بوده پس با شواهد و نتايج و مستندات چکار مي‌کنيد. از طرفي من هنوز زنده ام. هر کاري که قبلاً کرده ام حالا هم همچنان مي‌توانم. بر فرض که هيچ مستند و نتيجه و شاهدي هم نباشد كه البته حجم شواهد و مستندات موجود درياوار است، با اين موضوع که الآن هم مي‌توانم همۀ چيزهاي گذشته را دوباره و بلکه بسيار قوي‌تر از گذشته تکرار کنم، چکار مي‌کنيد؟… خودتان مي‌دانيد که در اين سالها مي‌توانستم هر کاري بکنم. کيسه‌اي درست کنم و آنرا در ايران و کشورهاي ديگر از ميلياردها دلار پر کنم اما من حتي ماشيني براي رفت و آمد ندارم. در همۀ اين سالها زيباترين دختران حاضر بوده‌اند و بلکه مشتاق که با يک اشاره شتابان شوند. هزاران نفر. مي‌توانيد از همۀ آنها بپرسيد و همه آنها مشتاقانه و شجاعانه به شما مي‌گويند. از صدها فرصت نه تنها سوء استفاده بلکه استفاده هم نکرده ام. فرصتهايي که اگر يکي اش براي شما بود از شدت هيجان و خودباختگي دچار خفگي آني، و از ذوق زدگي دچار مرگ زودرس مي‌شديد. شما را حرص و حسد و بدبيني پر کرده است. شما که براي گرفتن يک نتيجۀ جزئي و کاذب، صد مرتبه خدا، پيغمبر خدا، امام زمان، حکومت اسلامي و حاکميت اسلامي را خرج مي‌کنيد و بعد هم منکر آن مي‌شويد. اين کلاهبرداري است يا تبليغ خدا و کلام خدا؟ و کار من همين تبليغ بوده است.

19.           

20.            سوال کننده دوم: چرا موضوع نزديكي بين اديان و مذاهب بعنوان يك هدف در اكثر اساسنامه‌هاي مختلف مربوط به تشكل‌هاي شما آمده است؟ مگر اين كار مرجع و قانوني ندارد؟ شما تلاش زيادي براي نزديكي اديان مسيحي و يهودي و مسلمان و اديان ديگر داشتيد و مي‌خواستيد يك دين التقاطي به وجود بياوريد.

نزديك سازي به نفع همه است. به ضرر كسي نيست. نمي‌دانستم كه بايد براي اجراي كارهاي خدا، اجازه گرفت. بعيد است كه آنها هم مخالف اين كار بوده باشند چون آنها اساساً كارشان در همين راستاست… ما هم در اين زمينه غالباً كار تحقيقاتي و تفكري داشتيم و البته در صحبتها هم سعي مي‌كرديم كه اختلافات را كاهش و اشتراكات و نزديكي‌ها را افزايش دهيم.

www.MasterElia.org

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار


[1]

[2]‌دين چه كسي بهتر ازدين كسي است كه به اخلاص روي به جانب خداكرد ونيكوكار بود واز دين حنيف ابراهيم پيروي كرد ؟‌وخدا ابراهيم را به دوستي خود برگزيد. ‌(نساء: 125)

[3]افرادي را مشاهده مي كنم كه وقتي در مورد دين صحبت مي كنند پيوسته در حال نزاع با يكديگر هستند. آنها توانايي درك اين را ندارند كه فقط يك خدا با هزار اسم وجود دارد. راما کریشنا

[4] بعضي از نظريات و دكترين هاي مطرح شده توسط ايليا «ميم» عبارتند از: دكترين هاي هماهنگي، شاهد فعال، الگوهاي بنيادي، نگاه خلاق، مهار، هم سويي و پيوند (ازدواج) تمدنها.

[5] ليبراليزم معنوي داراي مولفه بارز تساهل و تسامح است و از جمله مشخصه هاي وهابيت، تعصب افراطي و بنيادگرايي در دين است.

[6] برگرفته از بیانیه های رسمی ( 76 تا 79 )

[7]برگرفته از بیانیه ها ( 76 تا 79 )

[8]در مرداب دروغ غیر از ماهی های مرده چیز دیگری شناور نیست. مثل روسی

[9] تفسير بسم الله الرحمن الرحيم، اولين بار، در نشريه تفكر متعالي، شماره 4، تابستان 85 منتشر شده است. بخش هايي از مجموعه اين تفاسير، در كتاب «تفاسير بسم الله الرحمن الرحيم و معاني آن از ديدگاههاي مختلف»، به چاپ رسیده است.

[10]كسي كه كور به دنيا آمده هرگز بوجود نور اعتقاد پيدا نتواند كرد.- مثل آلمانی

, آموزش‌هاي ايليا «ميم» ابعاد متعددي دارد بطوري که در زمينه‌هاي مختلف زندگي انسان قابل تعميم است , موزش‌هاي ایلیا داراي سه جنبه ذهني , قلبي و روحي , ايليا تغييرات و نشانه‌ها را به شکلي تفسير مي‌کند که انگار در حال خواندن متن يک کتاب است , ديدگاه‌هاي ایلیا میم در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج , خانواده , حکومت , شغل مناسب , تغذيه , دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد , ايليا «ميم» از اينکه در ميان دوستداران خود به يک بت مبدل شود دائماً گريخته است , ايليا «ميم» علاقه‏اي به آشکار شدن در بين جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفيت را نوعي اسارت مي‏داند ,تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد , آشكارسازي جذابيت و عظمت تعاليم الهي و كلام خدا ,هنرهاي ماورايي , روش‌هاي NX , فنون باطني و طرق روح زايي چيزي نبود جز تفسير معنوي و كاربردهاي باطني ایلیا رام الله از كلام خدا,روش‌هايي که در دورۀ نجومي توسط پیمان فتاحی آموزش داده مي‌شد به هفت شاخۀ کلي تقسيم شده بود

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: