Posts Tagged With: تعالیم حق

آمادگی پرواز

معلم الهی ,بیدار شدن ,چشمان ما را بینا گوش های مان را شنوا ,درك و مشاهدة ,تسلیم,اسرار الهی ,سعی,رویاهای خوب ,مأموریت,شمشیر آگاهی ,نور الهی ,استاد حق ,زندگی ما ,هادی الهی ,خداوند ,انسان ,اختیار ,هدایت , تعالیم حق,جهان های اسرار ,عاشقان,خداپیشگان,دست استاد ,معنوی,بازگشت به خداوند ,ظهور الهی,حرم الهی ,محراب

آمادگی پرواز

تعلیمات معلم الهی در گام اول، تنها برای بیدار شدن از خواب است. در اولین گام از سه گام رهایی، معلم الهی سعی می كند چشمان ما را بینا و گوش های مان را شنوا كند. او ما را به سوی درك و مشاهدة كامل، هدایت می كند. در مرحلة اول او به ما می فهماند كه چیزی نمی دانیم و همة حركات، اندیشه ها، اعمال و حالات مان اشتباه و مخرب است و موجب مرگ و نابودی می شود. به این ترتیب، او ما را برای تسلیم و پذیرش كامل، آماده می كند. برای دریافت اسرار الهی كه در گام دوم است، در نخستین، هدایت كننده سعی در نابود كردن توهمات و رویاهای خوب و بد ما دارد. او در صدد است كه بناهای كفرآمیز ذهنی ما را نابود و منهدم كند. او قصد دارد كاخی عظیم بسازد، بنابراین زمین خالی لازم است. به همین دلیل او می خواهد از میان بردارد هر آنچه را كه تا كنون ساخت و پرداخته ایم. می خواهد بشكند همة بت های زندگی ما را. این اولین قسمت مأموریت اوست. پس به قدرت عشق و با شمشیر آگاهی به منیت ما، به خودخواهی ها و خود بینی های مان حمله می كند. اگر از میدان فرار نكنیم، قطعاً همة منیت ما را نابود می كند.

در شروع روند بازگشت به خداوند، معلم الهی، با نور الهی خود ذهن ما را روشن می كند و نوری به ما می بخشد. این به خود ما بستگی دارد كه آن را حفظ كنیم و یا از دست بدهیم…

در ابتدا استاد حق سعی در متوقف كردن فرد دارد. او می خواهد در قدم اول ما را، زندگی ما را، كلیة افعال و حركات ما را برای لحظه ای متوقف كند تا مسیر و نوع حركت مان را در قدم دوم تغییر دهد. اما هادی الهی برای ما هیچ كاری نمی كند، مگر آن كه واقعاً بخواهیم و پذیرای او باشیم. خداوند به انسان اختیار داده است. بنابراین استاد حق این اختیار را از كسی سلب نمی كند. او تنها كسانی را هدایت می كند كه خود را به او بسپارند. تسلیم او و در دسترس اش باشند. شاید به هزاران نفر تعلیم دهد اما از این هزاران نفر شاید یكی گام اول را طی كند. او هدایت می كند، اما تنها كسی هدایت می شود كه با همة وجودش گوش بسپارد. تنها كسی نجات می یابد، كه عمل كند، ندای او را پاسخ گوید و اشاره اش را دریابد.

در مرحلة اول تعالیم حق، معلم الهی دست خود را به سوی ما دراز می كند. اگر دست او را گرفتیم و دست در دست شدیم، گام اول را پیموده ایم.در گام دوم، او ما را در جهان های اسرار حق هدایت می كند. اما جز عاشقان و خداپیشگان، سایرین دست استاد را رها می كنند. این در تاریخ حركت ها نجات بخش معنوی به وضوح دیده می شود. اگر دست او را رها كردیم، او دیگر مجاز نیست برای ما كاری كند. این اجازه را قانون الهی از او سلب كرده است.

در مقطع اولِ بازگشت به خداوند و ظهور الهی، معلم الهی به ما پیامی می دهد. اگر پیام او را شنیدیم و معنایش را دریافتیم، از جا بر می خیزیم و به دنبالش روان می شویم كه این دومین قدم است. مرحلة اول تعالیم هادی الهی این است كه او جهل و نادانی مان را، ضعف و محدودیت مان را، فساد و بیماری مان را، منیت و خودپرستی مان را، انحراف و گمراهی مان را، باطن این ظاهر زندگی را نشان مان می دهد. این، هدف آموش معلم در گام اول است.

اگر وضعیت نابود كنندة كنونی را مشاهده كردیم و فهمیدیم، خود به خود تسلیم و پذیرا هستیم، زیرا نه نظری داریم و نه قضاوتی. نه چیزی می دانیم و نه چیزی می خواهیم. بنابراین هیچ مقاومتی وجود ندارد. به این ترتیب اسرار حق بر ما فاش می شود. زیرا دیگر شایسته هستیم، خطری نیست. زیرا از منیت دست كشیده ایم. محرمیم، چون حرم الهی گشته ایم، در محراب دیگر خبری از شیطان نیست…

ادامه دارد…

برگرفته از کتاب تعالیم حق (جلد اول)

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)

http://www.masterelia.org

 

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

توصيه هاي طلايي ارتباطات

  •  چيزي را كه به ديگران مي‏گوييد خودتان در گوش آنها بشنويد. كاري را كه برايشان مي‏كنيد از چشمان آنها به آن كار نگاه كنيد و از درون آنها آن را تجربه نماييد. خود را بجاي ديگري بگذاريد و حتي قبل از آنكه كاري كنيد انعكاس آنرا در ديگري و از طريق ديگري ببينيد. همذات‏پنداري و يكي‏انگاري هماهنگي را در پي دارد. (1)
  •   واقعيات هر جهاني را به زبان آن جهان و از طريق عنصر غالب آن جهان مي‏توان آموزش داد. براي آموزش واقعيتهايي كه از جنس كلمه‏اند كلمات مطلوب‏اند اما براي بيان اسرار رؤياها مؤثرترين شيوه، رؤياهاست. مابقي نيز بر همين قاعده‏اند. (2)
  •   چيزي كه نمي‏گوييد مهمتر از آن چيزيست كه مي‏گوييد. آنچه در بيان‏تان مستتر است، تأثيرش از ظاهر كلمات بكار رفته عميق‏تر است. ارتعاش و معنا و جرياني كه از طريق كلام و حركات خود منتقل مي‏كنيد، تعيين‏كننده‏تر از شكل ظاهري آن‏هاست. اما اگر ايمان داشته باشيد اينطور نيست كه حتماً ديگران به كلام شما ايمان بياورند لكن ايمان را در آن لمس خواهند كرد حتي اگر خود از آن بي‏بهره باشند. (3)
  •  انسان كامل و متعالي داراي مغز و ذهن كامل، قلب كامل و روح كامل است. معلم كامل به مغز و قلب و روح تعليم مي‏دهد و تعليم كامل نيز همه را در بر مي‏گيرد. اگر مي‏خواهيد در راه كامل و كمال قدم بگذاريد لازم است ذهن و قلب و روح‏تان در جريان رشد و بيداري و كامل شدن قرار گيرد. (4)
  •  بدون تغيير چيزها و صرفاً با تغيير جهت آنها، نتايج آنها عوض مي‌شود. (5)
  •  يك ضربه بزرگ و متمركز بهتر از هزار ضربه كوچك و متفرق است. (6)
  •  يك كلمه واحد توسط ده نفر به عنوان ده كلمه مختلف شنيده مي‌شود. عموماً برداشت‌ها عين واقعيات نيستند و شنيده‌ها عين بيان شده‌ها نمي‌باشند. (7)
  •  چيزي كه ديروز درست بود الزاماً امروز درست نيست و چيزي كه امروز غلط است شايد فردا درست باشد. (8)
  •  چه كسي مي‌پرسد و در چه شرايطي مي‌پرسد تعيين‌كننده جواب است. همانطور كه چه كسي جواب مي‌دهد معناي جواب را تعيين مي‌كند. (9)
  •  گفته‌اند كه يك تصوير بهتر از هزار كلمه است اما بايد گفت كه يك تمثيل بهتر از هزار تصوير است و كلماتي هستند كه خود گوياي تمثيل‌ها و تصاويراند. (10)
  •  ضربه را در لحظه طلايي و در اوج ضربه‌پذيري وارد كن. (11)
  •  گاهي لازم است دانايان خود را به جهالت بزنند و تظاهر به نمي‌دانم كنند. (12)
  •  قوي‌ترين سياست راستي و درستي است. نيروي راستي بر هر دروغي غلبه مي‌كند.(13)
  •  با هر كسي به زبان خودش حرف بزنيد و به شيوه‌اي كه او مي‌فهمد و درك مي‌كند ارتباط برقرار كنيد. (14)
  •  چگونگي شروع كردن تعيين‌كننده چگونگي پايان يافتن است. خوب‌ترين شروع را انتخاب كن و پايان مطلوب را در نظر داشته باش. (15)
  •  نگذار جريان تو را با خود ببرد. سعي كن تو جريان را با خود همراه كني حتي وقتي كه به ظاهر تابع آن هستي. (16)
  •  اگر محكوم شدن قصدت را محقق مي‌كند پس بگذار محكوم شوي يا خود را محكوم كن. (17)
  •  قبل از آنكه با مقاومت مواجه شوي مقاومت را از ميان بردار. (18)
  •  بهترين روشِ بيان كردن مؤثرتر از بهترين چيزي است كه بايد بيان شود و تعيين‌كننده آنست. (19)
  •  روش انتقال‌ات را با روش دريافت حريف متناسب كن. (20)

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا «ميم»

 

منبع:  کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , ,

كلام خلاق و شعور متعالي(قسمت اول)


 موفقيت را در طول زمان مي‏توان تعريف كرد نه در هر نقطه از طول زمان. هر كار موفقي حاصل توافق مثبت جهانهاست. (1)
 هر پاياني ممكن است نقطه آغازي براي نقطه آغاز پيشين خود باشد. و هر آغازي شايد پاياني براي پايان خويش است. (2)
 هر در بسته‏اي را نكوب و از هر در بازي عبور نكن. براي حل مسائل ذهني هميشه از در وارد نشو. بعضي وقتها از پنجره يا پشت بام يا با ايجاد حفره‏اي در ديواره‏هاي ذهنت وارد شو.(3)
 وقايع نتيجه توافق شعور چيزها هستند. (4)
 جوابها از همانجايي مي‏آيند كه ما آنها را در مي‏آوريم. (5)
 اصل را با چشمانت بگير و فرع را با دستانت. (6)
 براي ديدن حقيقت يكتا يك چشم بايد. دو چشمت را يكي كن و يكسان ببين و يكتا را ببين. (7)
 همراهت را تغيير بده تا راه تو تغيير كند. (8)
 ان سان باش. (9)
 معادني از انرژي و زندگي در توست پيش از آنكه از تو سلب مالكيت شود آنها را بياب و استخراج كن. (10)
 با جنگيدن بجنگ و با صلح صلح كن چون منفي در منفي مثبت است و مثبت در مثبت مثبت.!! (11)
 به جهان صبح به خير بگو تا به تو شب بخير بگويد. (12)
 رفتني‏ها رفتني‏اند و ماندني‏ها ماندني اند. دورشوندگان دور مي‏شوند و حالا هم دور شده‏اند و نزديك شدگان نزديك‏اند و نزد «يك» اند. (13) 
 از خورشيد نپرس كه نشانه‏هاي تو چيست؟ در آن شك نكن ديوانه مي‏شوي به آن مستقيم نگاه نكن كور مي‏شوي. با زندگي‏ات به آن اعتراف كن. (14)
 هر پاياني نقطه‏اي از ميانه‏هاي راه است. (15)
 آغازها بسيارند و در يك لحظه بسياري از آنها امكانپذير است با اينحال حتي آغازهاي مختلف در يك لحظه و توسط يك آغازگر به نتايج مختلفي ختم مي‏شوند. (16)
 قبل از هر چيزي خيلي چيزهاست نه يك چيز. (17)
 شهرت زندانيست كه در آن هر كه تو را مي‏شناسد زندانبان توست و معروفيت معركه ايست كه اكثر معركه‏گيران را به درك برده است. (18)
 ظرفيت زندگي انسان محدود و معلوم است و تا عوامل آن تغيير نكند نمي‏توان آنرا كم و زياد كرد. تنها مي‏توان آنرا در داخل محدوده‏هايش تغيير داد. (19)
 ما چيزهاي زيادي نمي‏دانيم بنابراين بايست با احتياط برخورد كنيم. (20)
 هر چيزي قبل از آنكه خودش را معرفي كند خود را معرفي كرده. (21)
 مهم نيست ما مي‏خواهيم چكار كنيم مهم آن است كه زمان با چه چيزي موافق است زيرا همان مي‏شود. (22)
 ياد بگير عبور از لجنزار و آلوده نشدن را. زير آوار رفتن و نخراشيدن را. شمشير خوردن و زخمي نشدن را. و بيشتر از آن ياد بگير زهر نوشيدن و شفا يافتن را. مرگ را و زنده شدن از آن را. (23)
 پيچيده را در ساده و شادي را در رنج تجربه كردن، روز را در شب ديدن، و خود را در بيخودي يافتن، شيوه كيمياگران باطني است. (24) 
 آنكه به نقشه آسمان عمل مي‏كند آسمان در او نقش مي‏بندد. (25)
 در درون تو يكيست كه اگر يافتي‏اش نجات مي‏يابي و نجات مي‏دهي. ناجي كسي است كه آن يكي را يافته است. (26)
 از زماني كه شناخت ناجي خود را آغاز كرديد، نجات شما آغاز مي‏شود. تنها روح كساني نجات پيدا مي‏كند كه خود به كار نجات روح انسانها مشغول‏اند. (27)
 رؤيابين كسي است كه با رؤياها ارتباط دارد و با جهان رؤيا در تماس است. او كسي نيست كه تنها رؤيا ببيند و نه كسي كه تنها رؤياهاي خاص مي‏بيند. او ممكن است نتواند رؤياهاي خود را كنترل كند اما از رؤياهاي خود دريافت مي‏كند آنچه را كه رؤياها حامل آنند. او ادراكي عميق‏تر از سايرين نسبت به رؤياها دارد و رؤياها را بيش از سايرين مي‏فهمد حتي اگر قادر به تفسير آن نباشد. بنابراين او به رؤيا و رؤيا ديدن مشتاق است و اين يكي از بااهميت‏ترين و جذاب‏ترين وجوه زندگي اوست. رؤيابين ممكن است رؤياهاي زيادي نديده باشد و نبيند. شايد يك رؤياي ديگرگون‏ء خود را هم به یاد نياورد، شايد نتواند درباره رؤياها حرفي بزند اما با اينحال شايد رؤيابين باشد. رؤيابين با رؤياها زندگي مي‏كند و اين بخشي از زندگي او يا همه زندگي اوست. (28)
 ايمان، قوّت قلب است و قلب، سكان وجود. سكان، بدون قدرت نمي‏چرخد. (29)
 قلب، با ايمان خود مي‏انديشد. (30)
 زمين، مثل مدرسه است. بعضي آمده‏اند تا به كلاس اول بروند. بعضي هم از دوازدهمين كلاس گذر خواهند كرد. باقي، بين اين دواند. (31)
 زيستن در جهان‏هاي ديگر، بدون دانش و آگاهي، بسيار سخت و ناگوار خواهد بود. تا فرصت هست مي‏توانيد آگاه شويد. بعد از اين فرصت، انسان به آنچه آنرا شروع كرده ادامه خواهد داد همانطور كه در اين فرصت، كاري را مي‏كند كه پيش از اين شروع كرده. (32)
 با آنكه زمين مثل يك رخت‏خواب خواب‏آور است كه بيشتر كساني كه در آن قرار مي‏گيرند مي‏خوابند اما مي‏توان در آن رفت ولي به خواب نرفت. بعضي‏ها در رختخواب مي‏انديشند حتي وقتي كه خوابشان مي‏برد. (33)
 درون انسان‏ها مثل باغ وحش است. حيوانات وحشي اين باغ وحش انساني، من‏ها و هويت‏هاي مختلف و متعدد اوست، هر كدام فرصتي پيداكنند، خودي نشان مي‏دهند و اگر چنين فرصتي نيابند شايد فقط صداي آنها را بشنوي يا بوي آنها به مشام ات برسد. اگر فعاليت اين حيوانات و جنبه‏هاي نفساني شدت گيرد آنها خواهند توانست همة زندگي انسان و پهنة باطني او را به تصرف خود در آورند. (34) 
 شنيده اي كه بعضي‏ها همديگر را مارمؤلك و گاو، شير و مانند اينها خطاب مي‏كنند. اين از يك رسم كهن ناشي شده است. در آن زمان ممكن بود مرد مقدسی در كسي گاوي را بوضوح ببيند كه درحال نشخوار كردن است … اما اين حس تشخيص هنوز كاملاًَ در انسان نمرده است. ولي غالباً انسان همان حيواني را در ديگران احساس مي‏كند كه در خودش لمس كرده است. بنابراين اغلب آدم‏هاي مارمولك ديگران را مارمولك خطاب مي‏كنند. مگر آنكه واقعاً با چشم باطن خود مارمولكي را در ديگري ديده باشند. (35)
 خانه‏اي بساز كه فرو نريزد و آن خانه‏اي نيست مگر آنكه سقفش آسمان و كفَش آسمان و ديوارهايش آسمان باشد. (36)

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا «ميم»

منبع:  کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: