Posts Tagged With: درباره جمعیت الیاسین

سوال كليد تفكر

 – سؤال كليد تفكر است و تفكر كليديست از كليدهاى دانايى. پس سؤال كن تا بدانى و به خوبى بپرس تا به خوبى پاسخ بگيرى.

 – براى آنكه مي ‏خواهد در تفكر تبحر يابد ابتدا اين تمرينات را توصيه مي‏كنم:
سؤال‏سازى پيرامون موضوعات مختلف
سؤال‏سازى در انواع تفكر
تجزيه و تركيب سؤالات و يافتن سؤالات برآيندى
دسته ‏بندى و طبقه ‏بندى سؤالات
يافتن سؤالات كليدى كه مهمترين و راهگشاترين سؤالات‏ اند
تبديل موانع و مشكلات به سؤالات
سؤالات متناسب با شرايط زمانى و مكانى
تغيير شكل مسائل و بيان آن به شكلهاى ديگر
سؤال‏سازى نزولى و تصاعدى
(…)

– براى عبور از يك مسئله بايد از درهاى باز يا بازشدنى آن وارد شد والا عبور ميسر نيست.

– گفته ‏اند سؤال نيمى از دانستن است. لكن همه سؤالات از جنس كلمات نيستند و امكان بروز آنها تنها اين نيست.

– براى به كنترل درآوردن بشناس و براى دانستن بپرس.

– انواع روش‏هاى تفكر روش‏هاى گوناگونى براى طرح سؤال‏اند پس با آموختن طرق سؤال كردن، انواع روش تفكر را آموخته‏ايد.

– بعضى سؤالات را دور بينداز و بعضى را نزديك بينداز و اندكى را نگه‏دار و به جايى نينداز.

– در برخورد با موضوعات سؤال ‏برانگيز سؤال كنيد. در اين هنگام هر سؤالى را نپرسيد بلكه مؤثرترين و راهبردى‏ترين سؤالات را مطرح كنيد. تاريكي ‏هايى را روشن كنيد كه ضروريست و الا تاريكى كم نيست. ابهامات و موانعى را به سؤال تبديل كنيد كه پيش روى شماست و حركت هماهنگ شما را متوقف ساخته. به سؤالاتى بپردازيد كه براى عبور كردن كليدى است زيرا سؤالات فراوانند چون ناشناخته‏ ها نامحدوداند.

– نشانه متفكر زياد پرسيدن نيست، خوب پرسيدن است و از اولين علائم خوبى، هماهنگى است.

– بيش از حد ظرفيت پاسخگويى، خود را با سؤالات زيادى درگير نكنيد. مبارزى كه با حريفانى بيش از توانش جدال مي ‏كند، چاره‏اى جز شكست ندارد.

– تفكر يكى از روش‏هاى پاسخ دادن به سؤالات است. بعضى از سؤالات خود جواب‏اند و بعضى از جواب‏ها تنها از طرق غيرمستقيم عرضه ‏شدني ‏اند.

– سؤالات زيادى در ارتباط با شما و ارتباط شما با جهان وجود دارد كه پرداختن به همه آنها در زندگى بسيار بعيد است پس مهمترين سؤالات را بيابيد و براى يافتن پاسخ آنها تلاش كنيد.

– هر سؤالى كه اول پرسيده شد الزاماً اول پاسخ نمى‏گيرد حتى بعضى از سؤالات بى‏آنكه طرح شوند پاسخ مي ‏يابند.

– فرض كن در غارى هستى و مى ‏خواهى از آن خارج شوى. چندين دالان تاريك وجود دارد كه يكى از آنها، به بيرون راه دارد. بعضى به پايين كوه و زيرِ زمين و بعضى به بالاى كوه و نواحى ديگر راه دارند. براى خروج از غار بايد از آن يك دالان رفت. رفتن از دالانهاى ديگر رسيدن به نتيجه ديگرى غير از قصد تو است. پس سؤالى بپرس كه به هدف بزند و نه چيزهاى ديگر.
بيهوده پرسيدن بدتر از نپرسيدن است.

– اگر با يك سؤال به نتيجه نرسيدى شايد با چند سؤال به نتيجه برسى عكس اين هم مي ‏تواند درست باشد. همچنين اگر با يك شكل پرسيدن جواب نمى‏آيد شايد با تغيير شكل آن پاسخ حاصل شود.

– حركت ‏ات را از جايى شروع كن كه ديگران تمام كرده‏اند و در تفكر به آنچه كاملاً روشن است نپرداز.

– همانطور كه يك حركت بزرگ از هزار حركت كوچك و پراكنده بهتر است يك سؤال بزرگ نيز بر سؤالات جزئى و آشفته ارجح است.

– وقتى به جواب مي ‏رسى كه سؤال به تو رسيده باشد نه رسانده باشند زيرا هر سؤالى از امكان وجودىِ يافتن جواب برخوردار است.

– سؤال را از همان جايى بياور كه نمي دانى. چيزى را بپرس كه نمى‏دانى و لازم است بدانى و اگر ندانى از زندگى ‏ات كاسته مى‏شود.

– …

«برگرفته از مكتوبات»

منبع:  کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تصمیم گیری سیستماتیک


فرم هفت دهم از روش ده انگشتی

انتخاب و تصميم گيري يكي از ساده ترين و در عين حال پيچيده ترين كارهاست. سادگي آن زماني است كه فقط بخواهيم تصميم بگيريم و اثرات و پيامد هاي آن از نظر ما مهم نباشد . همچنين تصميمي كه متضمن رسيدن به نتيجه ي مطلوب و حصول موفقيت نباشد. در چنين شرايطي مي توانيم در هر لحظه يك تصميم و در يك روز هزاران تصميم بگيريم. اما وقتي كه ضرورت انتخاب درست ، تصميم هماهنگ ، تحقق شرايط مطلوب و نتيجه ي موفق به ميان مي آيد به تناسب اين ضرورت ، ممكن است روند تصميم گيري پيچيده تر و دقيق تر شود …

علي رغم خطرات زيادي كه تصميم گيري و انتخاب ممكن است به دنبال داشته باشد ، براي زندگي در اين جهان ما ناگزير از آن هستيم و حالا كه تصميم گرفتن اجتناب ناپذير مي باشد ، ضروري است كه با بهترين روش ممكن به آن بپردازيم. يكي از عملي ترين و كاربردي ترين متد هاي تصميم گيري سيستماتيك روش ده انگشتي مي باشد كه مطابق بيان دوم ايليا « ميم» به آن هفت دهم گفته مي شود .

آنچه در اينجا به عنوان فرم هفت دهم مي آيد در واقع برداشتي از روش ده انگشتي است . در مشروح اين روش ، شاخه ها و نكات فرعي زيادي وجود دارد كه در اين خلاصه نيامده است .

  1. تعريف هدف : هدف چيست و داراي چه مشخصاتي است ؟

( يا ) قصد هاي من از اين تصميم گيري چيست ؟

( يا وضعيت مطلوب مورد نظرم كدام است ؟

  1. شناخت مسئله ( موضوع تصميم گيري ) چيست ؟ و چه ابعاد و زوايايي دارد ؟

در اينجا به ترسيم واضح صورت مسئله مي پردازيد و ابهاماتي را كه پيراموني آن وجود دارد ، روشن مي كنيد. « خوب پرسيدن نيمي از دانستن است » بنابراين بايد مسئله را به خوبي و به وضوح مطرح كنيد تا رسيدن به جواب آسان تر شود. مسئله را به شكل هاي مختلفي مي توانيد مطرح كنيد. گاهي همين كار ، به وضوح بيشتر منجر مي گردد. در مواقعي هم لازم است مسئله را خرد ، يا آن را با يك مسئله ي بزرگ تر تلفيق كنيد .

زماني اقدام به تصميم گيري و حل مسئله كنيد كه شرايط آن تا حدي كه كفايت مي كند برقرار باشد. مثلاً اطلاعات ضروري پيرامون موضوع را در اختيار داشته باشيد .

  1. حدس زني راه حل ها ( گزينه يابي ) : ( براي حل مسئله ) چه كارهايي مي توانم بكنم ؟

( يا )  راه حل هاي ممكن و احتمالي كدام است ؟

 غالباً افراد در برخورد با راه حل ها به اولين چيزي كه به ذهن شان مي آيد عمل مي كنند. در بسياري از مواقع اولين چيزي كه به ذهن مي آيد سطحي ، شرطي شده ، القايي ( از جامعه ) و خالي از دورانديشي است بنابراين در اين مرحله بجاي انتخاب قوري يك راه حل ، حداكثر امكانات ديگر را جستجو و معلوم كنيد. هر ايده اي را كه ممكن است ( هر چند بااحتمالي ضعيف ) راه حل مسئله شما باشد يا به حل آن كمك كند ، مشخص نماييد . حتي اگر راه حل هايي مسخره و خنده دار اما نسبتاً عملي به ذهن تان مي رسد ، در فهرست قرار دهيد. در اين مرحله ، از خلاقيت خود حداكثر بهره برداري را داشته باشيد [2]بدون آن كه گزينه هاي احتمالي را مورد بررسي دقيق قرار دهيد ، هر ايده اي را كه ممكن است جوابي در آن باشد ، ليست كنيد.

  1. انتخاب بهترين راه : بهترين راه حل كدام است ؟

حالا به ارزيابي كلي ايده ها بپردازيد . درباره ي هر ايده ، جنبه هاي مثبت و منفي آن را ببينيد. مي توانيد اين كار را با سؤال چرا بله ( و ) چرا نه انجام دهيد.

گزينه ها را با توجه به هدف و وضعيت مطلوب مورد نظر خود محك بزنيد. ببينيد با شرايط شما و آنچه مي خواهيد ، تا چه حدي همخواني و تناسب دارند و اين بررسي كلي و اوليه را نسبتاً سريع انجام دهيد و متناسب ترين و بهترين راه حل را انتخاب كنيد.

  1. بررسي بهترين راه حل : آيا اين بهترين راه حل است ؟

( يا ) چرا اين كار را انجام دهم و چرا نه ؟

( يا ) چرا بله و چرا نه ؟

در اين ارزيابي اختصاصي كه مشروح تر و دقيق تر از بررسي كلي گزينه ها مي باشد ، پيامد هاي مثبت و منفي راه حل انتخابي را معلوم كنيد. اگر توانستيد تدابير لازم را براي جبران پيامد هاي منفي احتمالي ، اتخاذ كنيد يا آن كه اين پيامد هاي منفي را تا حدي كه ارزشش را داشته باشد ، پذيرفتيد ، به مرحله ي بعدي وارد مي شويد ، در غير اين صورت دوباره به ساير گزينه هاي ممكن ( مربوط به مرحله ي قبل ) مي انديشيد با اين قصد كه يا از تلفيق آن ها با راه حل انتخابي بهره ببريد يا راه حل ديگري را انتخاب كنيد .

  1. بازنگري هوشمندانه : آيا روند طي شده هوشمندانه و واقع بينانه است ؟

( يا ) آيا كار ( انتخاب ها و بررسي ها … ) به درستي انجام شد ؟

( يا ) بر سير مراحل كار چه نقض هايي وارد است ؟

در صورت عدم اطمينان كافي از وجود عنصر هوشياري ( كه واقع بيني نيز يكي از اين ويژگي هاي آن است ) در روند مراحل طي شده ، لازم است حداقل يكبار به بازبيني و كنترل سير كاري انجام شده ، بپردازيد و آن را با هوشمندي و واقع بيني از نظر بگذرانيد . بايد مطمئن شويد كه عبور مراحل مذكور درست بوده و طي آن اشتباهي صورت نگرفته است .

  1. مشورت نهايي : از ديدگاه تو ، تصميم من چطور است ؟

مشورت انديشي يكي از شاخه هاي تفكر متعالي است كه به شاخه هاي فرعي متعددي تقسيم مي شود . اين مشورت مي تواند دروني يا بيروني باشد . همچنين طرف مشورت مي تواند يك فرد يا افرادي معلوم يا چيز هاي ديگري باشد. در تفكر متعالي ، قلب و روح ، جسم و جهان ، سرنوشت و آينده ، تاريخ و گذشته ، نابودي و مرگ ، ارواح و نور ها ، زمين و آسمان ، علائم و نشانه ها و حتي حيوانات و طبيعت مي توانند مورد مشورت قرار گيرند . براي اين كار روش هايي وجود دارد كه شرح آن خارج از اين مبحث است. اما عملي ترين و آسان ترين شكل مشورت ، مشورت با مشاوران صلاحيت دار است . چنين افرادي مي بايست داراي علائم معلومي باشند كه از جمله ضروري ترين آن ها مي توان به دانايي و تجربه ي بيش تر ( در موضوع ) عدم غرض ورزي و داشتن حس نيت و قابل اعتماد بودن اشاره كرد. بعد از مشورت و تثبيت بهترين راه حل ، مي بايست به طراحي برنامه و انتخاب بهترين روش اجرا ذست بزنيد . در درس هاي بعدي به موضوع مشورت و برنامه ريزي نيز مي پردازيم .

 منبع:  کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

درباره تصمیم گیری

در تصمیم گیری می توانید تصمیم ها را گیر بیاندازید، یعنی تصمیم �گیری� کنید.تصمیماتی گرفته شده وجود دارد که تنها لازم است آنها را صید کنید.یا آن که تصمیمات را بسازید و تصمیم سازی کنید. در شرایطی بهتراست تا جهان، زندگی و سرنوشت برایتان تصمیم بگیرد و شما صرفاً تصمیمات را بیابید و این تصمیم یابی است. و گاهی لازم است خود موضوعات، تصمیم، را اعلام نمایند که آن تصمیم بینی است… اما در اغلب مواقع مردم دچار تصمیم داری هستند. از پیش تصمیم خود را گرفته اند و قضاوت خود را کرده اند گویی از همه چیز باخبرند و اسرار را در نگاه خود دارند. تصمیماتی که اکثراً می گیرند غالباً سطحی، عجولانه و هیجان زده است و تهی از آگاهی لازم و کافیست. بنابراین به نتایجی آشفته و ناهماهنگ و عمدتاً مخرب منجر می شود.

گاهی با ایده های کم و بیش روشن برخورد می کنید و می ماند بررسی و انتخاب یک ایده، ولی گاهی لازم است تو ایده را بیاوری و چیزی در معرض دید تو نیست. که این ها از دو مسیر می روند.

در روند انتخاب مراقب خوش بینی و بد بینی و وهم بینی باشید و از وجود عنصر واقع بینی در سراسر روند آن اطمینان حاصل کنید.

در اکثر مواردی یک تصمیم بزرگ از بسیاری تصمیمات کوچک خوب تر است اما در مواردی لازم است یک تصمیم بزرگ را از طریق تصمیمات کوچک تر اتخاذ نمود و در مواردی تصمیم نگرفتن، خود بهترین تصمیم ممکن است چون نیازی که پاسخش تصمیم گیری است دارای پاسخ های دیگری نیز می تواند باشد. پس تا شرایط تصمیم گیری و قضاوت فراهم نشده به آن اقدام نکنید و نیز اگر ضرورتی در آن نیست، صرف نظر کنید.

ابتدا بر پایه محکمات و مسلمات و آنچه کاملاً آشکار است انتخاب کن و سپس بر مبنای اسرار، و آنچه نا آشکار است و نیمه آشکار، این روش خردمندانه زیستن در زمین است.

امور از انواع گوناگون اند بنابراین برای موضع گیری متناسب، باید با هر دسته از امور همجنس، به نوعی برخورد کرد و از همین است که ضرورت شیوه های گوناگون انتخاب بوجود می آید.

برای انتخاب هماهنگ گاهی تفکر لازم است آنهم به شیوه های متناسب با موضوع و شرایط گاهی به سکوت رفتن راه گشاست و گاه مراجعه به رویاها. زمانی تنها قلب است که می تواند پاسخ ات دهد و ایمانت تو را می رهاند و زمان دیگر از راه های دیگر.

اما باید کار را از جایی شروع کرد و آن جای مطمئن و امن و ایمن، ایمان است که آمین روح الامین و ام الامر به آنست…

و بعد از ایمان و تکیه به قلب، به نور عقل وآن روشنایی که در ذهن می آید، انتخاب کنید. پس بر خلاف قلب و ایمانتان که خلاف روح است تصمیم نگیرید و قضاوت نکنید.

از آنچه قلبت را می لرزاند و منقبض و گرفته می کند به شدت پرهیز کن. این وصیت آدم بود به فرزندش. اگر آدم به ترس و تردیدی که به درونش راه یافت، به خوبی توجه می کرد هرگز از عمق حضور خداوند رانده نمی شد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم جلد دوم) – اثر ایلیا میم

منبع: کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تفاوت تفکر انکارگرا و حقیقت گرا(تفکر متعالی)

تفکر متعالی روبه بالاست. جهتش صعود است. بر اساس حضور الهی و برای آن است و نه در جهت تخریب بالا و آنچه در بالا و از بالاست. حقایق بالایی و باطنی و غیب را می پذیرد و برای انکار آن نمی کوشد بلکه به پذیرش آن سعی دارد.

این (تفکرمتعالی) می گوید تفکر به تنهایی یکی از راه هاست و آن می گوید همه راه ها تفکر است.
این تفکر را نوعی هنر می داند و آن هنر را نوعی تفکر. این نرم است، انعطاف پذیر است و رقصندگی؛ مبارزه ای عاشقانه است و کامل اندیشی هنرمندانه
آن در تلاش است تا به نیازهای نفسانی انسان پاسخ دهد و این می کوشد تا پاسخگوی نفس نیازها باشد.
این باطن گراست به اسرار می رود و حقیقت ناشناختنی را می جوید و آن ظاهرگراست فعالیتش در جهت اسرار زدایی و انکار حقیقت ناشناختنی است. آن در جستجوی واقعیت هاست نه حقیقت زنده و حاضر.
این به ظاهر و باطن توجه دارد و اگر باطن گراست ظاهرگرا نیز هست و آن متوجه ظاهر است واگر به ظاهر باطن گراست، در واقع به باطن ظاهرگراست.
بنیاد این ایمان به (هستی) بی نهایت است وآن نمی تواند قائل به بی نهایت باشد چون بی نهایت هر چیزی را در خود می بلعد حتی آن را.
این می گوید دانستن پرخطر است و آن می گوید دانستگی خوشبختی است. تفکر لازم است اما کافی نیست و آن می گوید تفکر شرط لازم و کافی است.
این می گوید با تفکر بعضی از مسائل را می توان حل کرد و از بعضی حوزه ها عبور کرد و آن می گوید، تفکر حلال همه مسائل است وبا آن گذر کامل شدنی است.
این می گوید اصل، روح تفکر است و آن می گوید مهارت در تفکر.
این انسان را هستی شکل پذیر و تبدیل شدنی می داند و آن شبیه به یک ماشین انسان را می نگرد.
آن بر حافظه تاکید می کند و بزرگ ساختن انبارها لکن تأکید این بر کشف است که ندانی تا کشف نکنی.
این می گوید هدف حل مسائل نیست وآن مهم ترین چیز را حل مسائل می داند.
در این اخلاق از ارکان تفکراست و آن علم اخلاق را چیزی جداگانه و گاه بی ارتباط می پندارد.
این بر کامل اندیشی تأکید دارد و آن براندیشه. پس این توصیه می کند که قضاوت زود است، دیر باید به قضاوت نشست واگر باید پس به نرمی و آهستگی شایسته است و آن فریاد می زند قضاوت؛ قضاوت پی در پی را می خواهد، هر لحظه اگر نه عقب مانده ای.
این معلم را برای آموختن حیاتی می داند و آن اعتقاد دارد که مهم، مواد آموزش است وآموزگار ضروری نیست.
این تفکر را مهم نمی داند، عشق را و معشوق را و معبود را مهم دانسته و تفکر را یکی از راه های عشق ورزی و عشق بازی با معبود؛ و برای آن، این حرف ها مضحک و خرافات بی اعتبار است.
این می گوید تفکر یکی از قوای روح است و آن روح را نپذیرفته و تفکر را اساسی ترین و برترین قابلیت انسان می داند.
این تفکر را عنصری از راه تعالی می داند و آن کل راه تعالی.
این آمیخته به ایمان است و آن ایمان را ضد تفکر می داند و بردوری از آن تأکید می کند.
این زنده است چون از روح زنده است و در جهت قصدهای او، و آن مرده است چون قائل به روح زنده نیست.
آن نزدیک بین و جزءنگر است پس خودبینی حاکم بر آن، اجتناب پذیر است.
آن به دنبال راحتی نفس بشر است و این به راحتی روح می اندیشد.
آن خواهان گسترش گفتگوها و حرف هاست و این در صدد پایان گفتگوها و جهش از حرف ها. پس این به سکوت می رود و آن به گفتگوی بیشتر.
آن می گوید زنده باد من و این می گوید زنده باد او در من و در همه.
آن می گوید باید بر همه چیز حاکم شود و این می گوید باید به حاکم همه چیز تسلیم شد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم جلد دوم) – اثر ایلیا میم

منبع: کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تفكر ظاهرگرا و باطن گرا XZY

تفكر متعالى شامل دو جريان باطن‏گرا و ظاهرگراست كه از تلفيق اين دو، تفكر متعالى حاصل مى‏شود. جريان ظاهرگرا براساس واقعيتهاى محسوس و قابل تشخيص حركت مى‏كند در حاليكه اتكاء اصلى تفكر باطن‏گرا بر اسرار و ناشناخته‏ها مى‏باشد. منطقى است كه براى حل مسائل ظاهرى لازم است از تفكر ظاهرگرا و براى حل مسائل باطنى از تفكر باطن‏گرا استفاده شود. اما در صورتى كه بخواهيم الزاماً به بهترين شيوه ممكن عمل نماييم مى‏بايست اين دو جريان را توأماً بكار ببريم كه اصطلاحاً روش Z خوانده مى‏شود. از تفكر متعالى با عنوان xyZ (ايكس واى ضد) هم نام برده شده كه در آن،  xنماد جريان اسرارگرا، y نماد واقعيت‏گرايى و Z به معنى كليت تفكر متعالى (نقطه توافق و تعادل ظاهر و باطن، در بردارنده و كامل‏كننده هر دو) مى‏باشد. طرز صحيح نوشتن اين تركيب xZy است.

 در اينجا به مقايسه اين دو جريان فكرى مى‏پردازيم.

 × تفكر باطن گرا

 1 – سعى در مفهوم‏يابى و برخورد با اسرار دارد.

 2- كاهش جريان فكر و افزايش حيرت و سكوت و خاموشى

 3- سعى در افزايش تماس با مجهولات

 4- معنى‏گرا و فرمول‏شكن

 5- مايل به چيستى و كيستى

 6- بيشتر فردى و اختصاصى است تا اجتماعى

 7- به نيازهاى معنوى-مادى انسان توجه مى‏كند.

 8- تا حد زيادى نامشخص، كم‏قاعده، پيش‏بينى‏ناپذير و ابهام‏پذير

 9- كاهش نظم و ايمنى ظاهرى و كاذب

 10- پيچيده است و به پيچيدگى گرايش دارد.

 11- به آنچه كه نمى‏داند (اما مى‏داند كه هست) اتكا دارد.

 – …

 × تفكر ظاهرگرا

 1- براى دانستن بيشتر و حذف مجهولات تلاش مى‏كند.

 2- افزايش جريان فكر و گفتگوى درونى

 3- سعى در كاهش ناشناخته‏ها و ندانسته‏ها

 4- ساختارگرا و فرمول‏ساز

 5- علاقمند به چه چيزى و چگونه

 6- بيشتر در ارتباط با اجتماع و زندگى اجتماعى انسان است.

 7- پاسخگوى نيازهاى مادى-معنوى انسان است.

 8- تا حد زيادى مشخص، تعريف شده، قاعده‏مند، پيش‏بينى‏پذير و كم‏ابهام.

 9- افزايش نظم و ايمنى ظاهرى و كاذب

 10- ساده است و براى ساده‏تر شدن تلاش مى‏كند.

 11- به آنچه مى‏داند (و در دسترس است) تكيه دارد.

 – …

منبع: کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

الگوهای هماهنگی

ايليـاسا       (گزیده‌ي قسمت اول)

در روش نوراني حمله نمي‏كني و دفاع نمي‏كني بلكه مهار مي‏كني و به كنترل درمي‏آوري. نه تحميل مي‏كني و نه تحمل بلكه واقعيت را حمل مي‏كني. در روش نوراني با جنگيدن مي‏جنگي و با صلح مصالحه مي‏كني. به‌جاي مقاومت، نيروي مهاجم را بر عليه خودش به‌كار مي‏گيري و يا در توافق غلبه مي‏يابي. به‌جاي مقابله مفاهمه را به ميان مي‏آوري، صيد كردن را بر شكار كردن ترجيح مي‏دهي و انعطاف‏پذيري را به‌جاي خشكي و شكنندگي برمي‏گزيني. كارها را آسان مي‏گيري و به سادگي با آنها مواجه مي‏شوي. قدرت شرارت را در عين قبول واقعيت آن، انكار مي‏كني زيرا شايد واقعيت داشته باشد اما حقيقت ندارد.

در روش نوراني، از بحث و جدل كناره مي‏گيري و بيشتر به حركت از كناره‏ها تمايل داري. غالباً به‌جاي مواجهه‌ي مستقيم برخورد غيرمستقيم را به‌كار مي‏بندي و به‌جاي يك قالب ثابت قالب‌هاي گوناگون را اتخاذ مي‏كني بدون آن‌كه اصل واحد آنها دو شود. در اين شيوه خودپنداري را ترك مي‏كني و با همذات‏پنداري مي‏پنداري. مي‏گذري و درگير نمي‏شوي. نسبيت جهان و چيزها را به‌خاطر مي‏آوري و مطلق‏گرايي را فراموش مي‏كني.(1)

روش من همانند نور است و مانند ابر است و مثل طبيعت عمل مي‏كند. آن روش خداوند است. شيوه‌ي من نرمي و هماهنگي و همسوييست. در اين طريق، محبت و آگاه كردن (فهماندن) و راه بردن (مهار كردن) ضروريست. اساس آن بر عدالت و راستي و درستي است و اجبار و خودبيني و مطلق‏انگاري در آن راه ندارد. همذات‏پنداري به‌جاي خودپنداري عمل مي‏كند و مهار كردن بر حمله و دفاع ترجيح دارد. جهت آن حقيقت‏گرايي و آشكارسازي حقيقت است. متناسب با شرايط و هماهنگ با زمان و مكان است. با تغيير شرايط تغيير مي‏كند اما اصل آن يكيست و اركان آن ثابت است.(2)

 آن‌كه به روش نوراني عمل مي‏كند، واقعيت آنچه را كه هست مي‏پذيرد اما بر آنچه مي‏خواهد متمركز است و جز به آن راضي نمي‏شود. زور و اجبار را ترك مي‏كند. او به هر شكلي كه لازم است در مي‏آيد اما از مركزيت خود در نمي‏آيد و مشاهده‏گر مي‏ماند. در مقابل چيزي نمي‏ايستد و جايي هم نمي‏ايستد كه چيزي در مقابلش ايستاده باشد. صورتش عوض مي‏شود اما سيرتش تغيير نمي‏كند و اصل‏اش يگانه است. اگر شاخه‏هايش بر اثر جريان باد به هر طرف تكان بخورند، باكي نيست زيرا ستون وجودي او ثابت و واحد است و ريشه‏هايش در خاك محكم‏اند. او با شرايط مي‏رقصد اما كنترل جريان رقص در دستش است.(3)

ابر به هر شكلي كه باد آن‌را در مي‏آورد درمي‏آيد اما همان ابر است كه هست. سبك است و بالا مي‏رود و در بالا هم سيال است. با آن‌كه بالاست اما با باران خود پايين مي‏آيد و گاهي از طريق مه به سجده مي‏افتد. ابرها با شرايط زمان خود را هماهنگ مي‏كنند. هميشه به‌صورت باران نمي‏بارند گاهي بصورت شبنم خود را در دسترس قرار مي‏دهند. وقتي هوا سرد شد برف و تگرگ مي‏آيد و گاهي كه هوا گرم است ديگر نمي‏بارد… همه چيز از ابر پديد مي‏آيد حتي آب‌ها و درياها هم. ابر معلم و پروردگار آب است و آب آنچه آموخته و آنچه مي‏كند از اوست كه دارد. اگر روان است و به هر شكل درمي‏آيد اين‌را از ابر آموخته و از او آموخته هميشه اصل خود را حفظ كند، زندگي ببخشد، به وقتش منجمد شود و به وقتش مايع باشد يا بخار شود. از ابر آموخته كه نرم و انعطاف‏پذير باشد، هرگز نشكند و خود نيز چيزي را نشكند. همواره پذيراي نور است و نور را از خود عبور مي‏دهد و با خود حمل مي‏كند. ابر به او ياد داده است كه چگونه ساده و شفاف باشد و هر جا كه رها شود به مبدأ خود، به دريا  بازگردد…

لائوتزو و پيش از آن فرزانگان ديگري فهميده بودند كه آب الگويي كارساز است. او مي‏گفت كه برترين خوبي، مانند آب است. بدون آن‌كه تلاشي كند يا به زحمت بيفتد، خوبي‏هايش به همه مي‏رسد. متواضع است و پست‏ترين جا را براي خود برمي‏گزيند و از اين نظر بسيار شبيه به روح آسمان است. آب كه نرم‏ترين چيزهاست و از همه تسليم‏پذيرتر است مي‏تواند بر سخت‏ترين چيزها غلبه كند و آنچه خود قالبي ندارد مي‏تواند در بي‏صورتي راه يابد. رودها با تواضع و افتادگي‏شان است كه مي‏توانند دره‏ها را به تسخير خود درآورند. انسان بزرگ با كوچك كردن خود، رهبري مردم را عهده‏دار مي‏شود. حالا اگر تو هم به آب نگاه كني مي‏بيني كه آب به هر شكل كه درمي‏آيد همان آب است چون نرم است و جريان دارد. حتي از ميان كوه‌ها عبور مي‏كند. در سطح زمين جاري مي‏شود. زمين را مي‏شكافد، بخار مي‏شود و بالا مي‏رود اما هنوز آب است. به هزار شكل درمي‏آيد اما يكيست. تغيير مي‏كند اما يكيست و اصل آن دگرگون نمي‏شود. اگر كسي آن‌را ترك كند زندگي را ترك كرده و اگر كسي با آن بجنگد با حيات خود جنگيده. همه حاضرند براي آن بجنگند اما هيچ كس حاضر نيست با آن بجنگد و او خود با هيچ چيز نمي‏جنگد…(4)

کليدي‏ترين شيوه، نرمي است و مؤثرترين نرمي، نرمي هماهنگ است و مؤثرترين هماهنگي، هماهنگي فعال است و مؤثرترين هماهنگي فعال، هماهنگي همسو است.(5)

هر زماني روش خود را مي‏طلبد و هر طلبي روش خود را مي‏خواهد. اگر طالب چيزي هستي به طبل زمان گوش كن و هماهنگ با آن طلبت را بطلب.(6)

حقيقت‏گرايي و آشكارسازي حقيقت حركت عمومي هستي و كائنات است و همسويي با آن همسويي با جهان است.(7)

بهترين روش‏ها هماهنگ‏ترين روش‏ها است.(8)

اندازه‌ي توفيق و اثرگذاري چيزها و روش‏ها متناسب با هماهنگي آنهاست. براي تحقق، مي‏بايست با هر چيزي به روش هماهنگ برخورد كرد و براي هر هدفي با شيوه‏اي متناسب اقدام نمود.(9)

هر روشي تنها در زمان و مكان خود و براي هدف متناسب با خود، اثر لازم و كافي را دارد.(10)

براي برخورد هماهنگ، همذات‏پنداري و همذات‏گري ضروري و اجتناب‏ناپذير است.(11)

به‌جاي نه، مي‏توان گفت بر فرض بله و آن‌گاه واقعيت نه را از اين طريق به اثبات رساند.(12)

آنچه شكستني است شكسته خواهد شد. تلاش براي حفظ آن، بيهوده است.(13)

غالباً شايد و اگر بهتر از حتماً و هرگزاند.(14)

آگاه كردن، نرمي كردن است و بالاترين نرمي محبت است.(15)

به‌جاي ضربه زدن لمس كن.(16)

در طبيعت، موجوداتي كه به اصل نرمي عمل كردند به حياتشان ادامه دادند و آنها كه از اصل سازگاري و انعطاف‏پذيري خارج شدند از دور حيات خارج شدند.(17)

اجبار مردود است مگر آن‌كه لباسي بر تن محبت باشد آن‌هم در زمان اجتناب‏ناپذير بودن آن.(18)

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا “ميم”

1- اكثر این توصيه‏ها از سال 1375 تا 1381 توسط استاد ایلیا معلوم و بيان گرديده است و اين بخش گزیده‌ي قسمت اول بوده و شامل بازنويسي توصيه‏هاي مذكور است. لازم به يادآوري است كه بيشتر اين متن حاصل بازنويسي و نقل به مضمون كلام استاد بوده و “عين كلام” نمي‏باشد.

منبع: کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظريه هماهنگي

از طريق يك تئوري بنيادي  مي‌توان به مسائل مختلف انسان پاسخ داد و اتفاقات گوناگون زندگي را تفسير كرد. چنين نظريه‌هاي فراگيري را مي توان نوعي جهان بيني (ثانويه) دانست كه بر پاية  آن‌ها، تبيين بايدها، نبايدها و چگونگي‌ها، در زندگي انسان ميسر مي گردد. بعنوان مثال نظرية  كوانتوم يك فرضية كليدي و اساسي است كه به واسطة  آن پاسخ گويي به بسياري از سؤالات و ابهامات بشر ممكن مي گردد. فهم يك نظريه جامع مي‌تواند روش زندگي و چگونگي روابط انسان را با جهان پيرامون خود تعيين كند و البته تغيير دهد. قبول چنين تئوري‌اي مي تواند بر همة  بينش ها و ذهنيات انسان تأثير گذاشته و كلية  نظرات و رفتار هاي او را تحت تأثير قرار دهد.

كارايي ديگر نظرات كليدي مانند نظرية  كوانتوم، نسبيت يا ابر ريسمان ها، محصولاتي عملي است كه بر مبناي آن ها پديد مي آيد. به عبارتي انسان بر اساس اين « دكترين»ها مي‌تواند ساختارهايي را بوجود آورد كه محصولات آن با ساختار هاي پيشين بسيار متفاوت است. مثلاً راكتور‌ها و سلاح هاي هسته اي بر اساس نظرية  نسبيت بوجود آمدند يا اكنون نسل جديدي از كامپيوتر هاي جهش يافته و صنايع فوق مدرن مخابراتي با استناد به نظرية  كوانتوم طرح ريزي شده اند. البته ممكن است يك نظريه  الزاماً محصولات تكنولوژيك نداشته باشد يا نتوان با نتيجه گيري مستقيم از آن به چنين محصولاتي رسيد. زيرا تعميم پذيري و دامنة  پاسخگويي دكترين ها ممكن است بسيار متفاوت باشد. مثلاً يك نظريه فلسفي ممكن است تنها به تفكرات فلسفي محدود شود و البته ممكن است يك نظرية  فلسفي چنان قابل تعميم باشد كه همة  ابعاد زندگي انسان را از سيستم حكومتي و شيوة  حكومت داري گرفته تا جزيي ترين مسائل زندگي شخصي تعيين نمايد. بعضي از تئوري هاي سياسي يا معنوي داراي چنين ويژگي فراگيري بوده اند. تئوري هايي مانند كاپيتاليسم، فاشيسم، كمونيسم و ليبراليسم. بعضي از دكترين ها هم با هدفي بسيار محدود و در زاويه ايي از زندگي داراي كاربرد  مي‌باشند مثلاً انواعي از دكترين‌هاي نظامي يا روابط بين الملل يا غيره.

اما تئوري هماهنگي. اين يكي از كليدي‌ترين نظريه هاي بنيادي مطرح شده در زمان ما مي‌باشد. علاوه بر اين تئوري كليدي، نظريه هاي اساسي ديگري نيز توسط طراح اين نظريه مطرح شده است كه از جمله مي‌توان به تئوري‌ها و دكترين‌‌هايي‌ مانند مهار، هم سويي،  ارتباط متقابل، شعور عامل، الگو هاي بنيادي ( نرم افزار هاي آفرينش )، شاهد فعال و نگاه خلاق را نام برد. اين نظريات كاربرد هاي بسيار وسيعي در تبيين شرايط و وضعيت هاي مختلف زندگي انسان داشته و هر يك از آن ها مانند كتابي زنده و گويا براي حل مسائل انسان عمل مي كنند. از هر يك از نظريات كليدي مي‌توان صدها محصول و روش رفتاري، ذهني، ارتباطي و نيز دهها شيوه هدف يابي و تحقق موفقيت استخراج كرد. بعضي از اين تئوري‌ها طيف تاثيرگذاري بسيار وسيع تري دارند و در همه ابعاد و اجزاي زندگي داراي كارايي  و پاسخگويي هستند. تئوري هماهنگي از جمله اين دكترين هاست.

بر اساس نظريه هماهنگي مي‌توان «پاسخي هماهنگ» را براي همة  مسائل بشر معلوم كرد. مطابق اين نظريه، هماهنگي، يكي از اصلي‌ترين قوانين طبيعت و كائنات مي باشد و از مهم ترين عوامل موفقيت در هر كاري محسوب مي شود. بنابراين رعايت هماهنگي در تصميم گيري‌ها و امور مختلف، به هماهنگ زيستي با جهان منجر شده و موفقيت انسان، در امور مختلف، از همين نگاه، معنا مي‌يابد.

در واقع نظرية  هماهنگي داراي چند حلقة  به ظاهر مستقل است كه از بهم پيوستن اين حلقه‌ها، حلقه اي بزرگ به نام هماهنگي بوجود مي‌آيد. مطابق اين دكترين نمي توان بطور قطعي و مطلق براي كسي تعيين برنامه كرد. «چيزي كه ممكن است براي يكي خوب باشد، براي ديگري ممكن است بد باشد» زيرا انسان ها (و كلاً موجودات) تحت تأثير شرايط زماني و مكاني قرار دارند. همچنين «چيزي كه ممكن است امروز و در اينجا بد باشد چه بسا فردا يا در جاي ديگر خوب باشد» (1) طبق دكترين هماهنگي نمي توان بطور قطع برنامة  ثابتي را به زندگي يك شخص (…)  تحميل كرد بلكه بهترين تصميم گيري براي يك فرد (…) مي بايست متناسب با شرايط او اتخاذ شود و هماهنگ با آن‌ باشد…

 اگر بخواهيم بر اساس تئوري هماهنگي واكنش نشان دهيم يا تصميم بگيريم نمي توانيم از قبل اين تصميم و واكنش را معلوم كرده باشيم. بلكه «تعيين بهترين واكنش نيازمند هوشياري و هوشمندي بوده و براي يافتن آن ما ناچار به تحقيق و تفكر هستيم». طبق اصل هماهنگي، ممكن است يك روش مديريتي در فلان كشور درست باشد اما درستي و موفقيت آن در كشور مذكور، به معناي تعميم يافتگي موفق آن نيست. در مقياس كوچك تر، ممكن است يك روش زندگي يا اتخاذ تصميمي خاص در همان زماني كه براي يك نفر خوب است براي شخص ديگري خوب نباشد. يا براي همان شخص در زمان و مكان ديگر خوب محسوب نشود. بهترين سيستم مديريتي براي هر ملت هماهنگ ترين سيستم است نه سيستمي كه الزاماً به عنوان بهترين شناخته شده يا حتي به انگيزه خيرخواهي بر آنان تحميل شده است. حكومت هاي دوران باستان، حكومت هاي كليسايي و امپراطوري هاي‌ شرق، و حتي اواخر كمونيسم و ليبراليزم همگي در مقاطعي از زمان و براي مخاطبان خود شايد لازم بوده باشند!! اين به معناي خوب و قابل قبول بودن آن‌ها نيست.  براي اينكه معلوم كنيد بهترين شيوة مديريت براي يك مجموعه كدام است اين را نمي‌توانيد في‌البداهه بگوييد. بلكه بايد بدانيد كه براي كدام مجموعه، با چه شرايط، با چه اهداف و انديشه‌هايي و در چه زماني هماهنگ‌ترين شيوة  مديريتي كدام است؟ «جواب يك سؤال واحد براي چند نفر (چند سؤال كنندة  مختلف) مي‌تواند متعدد باشد». به عبارتي « چه كسي مي‌پرسد و در چه شرايطي مي پرسد، تعيين كنندة  جواب است. حتي جواب يك سؤال واحد براي يك انسان هم ممكن است در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف، مختلف باشد. » 

تئوري بنيادين هماهنگي به ما مي آموزد كه هر كس خودش است و با ديگري متفاوت است. بنابراين آنچه دربارة  او درست است ممكن است دربارة  ديگري درست نباشد. اين دربارة  جوامع و كهكشان ها و كل كائنات هم صادق است. همچنين از آن مي آموزيم كه راز ماندگاري و عبور كردن و موفقيت، هماهنگي است. قوي ترين و موفق ترين موجودات طبيعت، آن هايي هستند كه توانسته‌اند خود را با شرايط ( و تغيير شرايط ) طبيعت هماهنگ و سازگار كنند. از مهم ترين اصول ماندگاري موجودات طبيعت، از ميكروب ها و الكترون ها تا كهكشان ها و كائنات‌، هماهنگي است. هر موجودي كه ناهماهنگ با ميدان و شرايط زندگي خود بود، از ادامة  حيات باز ماند و ماندگارترين ها، هماهنگ ترين ها بودند. قوي ترين موجودات ناهماهنگ از بين رفتند و ضعيف‌ترين موجودات هماهنگ، به زندگي خود ادامه دادند. زمين زنده ماند اما برخي از بزرگ‌ترين كهكشان‌ها نابود شدند. دايناسورها فسيل شدند اما حشرات به جا ماندند. سيستم تنفس ماهي هماهنگ با شرايط زير آب است. پرها و ساختار بدن پرندگان متناسب با پرواز است. ساختمان جسمي خزندگان، چهارپايان، كرم ها و حشرات مناسب نوع و شرايط زندگي آن هاست. حيواناتي كه در استوا زندگي مي‌كنند از هر نظر با شرايط استوا تطبيق يافته اند و آن هايي كه ساكن سرزمين هاي قطبي‌اند نيز همچنين. در طبيعت همه چيز هماهنگ است و همة  موجودات طبيعت هم با شرايط و زمان و مكان زندگي خود هماهنگ اند. طبيعي‌ترين انسان‌ها  (انسان‌هاي زنده‌اند) آن‌هايي هستند كه با شرايط خود هماهنگ‌اند. تمدن ها و فرهنگ ها و مكتب هاي ناهماهنگ مُردند  زيرا ناهماهنگ بودند. و آن‌ها كه ماندند و زنده ماندند، هماهنگ بودند و با تغيير شرايط هماهنگ شدند. به عكس، هر موجودي كه نتوانسته است خود را با طبيعت و روند تغييرات آن هماهنگ سازد محكوم به شكست و نابودي بوده است. اين دربارة  نسل انسان‌ها، تمدن‌ها و فرهنگ‌ها و حكومت هاي مختلف هم صادق است. همة  جهان و تمام زندگي مانند يك حركت موزون عظيم و جمعي است. هركس به شيوة خود حركت مي‌كند اما همه هماهنگ‌اند. آهنگ يكيست و حركت دهنده هم يكيست اما هر كسي آهنگ را آنطور مي شنود كه قادر به دريافت آن است. در اين حركت بزرگ موزون هر كسي كه ناموزون ظاهر شود و وزن آهنگ غالب و يگانه را رعايت نكند، محكوم و مطرود خواهد شد. جنبندگان بي شمارند پس آواهاي دريافت شده و شيوه هاي حركت موزون هم بيشماراند اما همه آن‌ها بايد هماهنگ باشند تا  محسوب شوند؛ هماهنگ با آوايي كه مي شنوند؛ هماهنگ با شرايط خود و هماهنگ با آن «يكي». انسان توانست خود را با بسياري از شرايط تطبيق دهد و آموخت تا در ميدان هاي مختلف زندگي‌، متناسب رفتار كند اما حيوانات و گياهان قادر به اين كار نبودند و تنها در ميدان زيستي خود هماهنگ رفتار مي كردند بنابراين انسان به سرور و پادشاه موجودات طبيعت، تبديل شد. در ميان انسان ها نيز پادشاه حقيقي از همة  آن ديگران، هماهنگ تر و همسوتر است…

با تبيين نظرية  هماهنگي در ابعاد مختلف زندگي انسان، خود بخود دچار تحول عميق و موضع گيري چرخشي مي شويم البته در همة جوانب زندگي. مطابق دكترين هماهنگي،  بهترين تغذيه، تغذية  هماهنگ است بنابراين هيچ يك از رژيم هاي غذايي خاص، داراي ارزش و ارجحيت مطلق نسبت با ساير رژيم ها نيست. ممكن است رژيم لبنيات صرف، براي عده اي مناسب باشد اما اين رژيم براي جمعيتي ديگر نامناسب و مضر به حساب آيد. همچنين بهترين شغل، هماهنگ ترين شغل است. بهترين ازدواج، هماهنگ ترين ازدواج است. دربارة بهترين شيوة  تفكر، بهترين روش مبارزه، بهترين روابط، بهترين هدف و بهترين مشغوليت هم به همين شكل مي توان قضاوت كرد. به طور كلي بهترين شيوة  زندگي، هماهنگ زيستي است. تئوري هماهنگي در عين ساده بودن داراي سطوح بسيار ژرف و دامنة  تعميم پذيري بسيار وسيع است. اشاره هايي كه گذشت، في الواقع نگاهي شتابزده و نسبتاً سطحي به نظرية  هماهنگي است كه البته همين نگاه هم عمدتاً برداشت ها و يادداشت‌هايي نقل به مضمون از درس هاي هماهنگي در دورة  الفباي علوم باطني بوده است. قطعاً براي باز كردن ابعاد اين نظريه، مؤلفه هاي آن، پيوند ها و نتايج آن، آنچه گفته شد، حداكثر در حد فتح‌الباب مي‌تواند باشد و نه بيشتر. اما در پايان همين فتح‌الباب بهتر است اين نكته را ناگفته نگذارم كه يكي از اصلي ترين مؤلفه هاي هماهنگي و هماهنگ زيستي نرمي و انعطاف پذيري است و در نقطة  مقابل؛ خودبيني و خود محوري يكي از اركان اصلي ناهماهنگي محسوب مي شود.

همچنين لازم است اين مطلب واضح را هم تأكيد كنم كه بنده (نويسنده اين سطور) هيچ نقش خاصي در ارائه نظريه هماهنگي نداشته‌ام و اين نظريه مربوط به استاد و سرور بنده است كه آن را از دنباله كتاب تعاليم حق كه هنوز به انتشار نرسيده اقتباس و بازنويسي كردم.

 شباب حسامي (پِريا)

http://www.ostad-iliya.org/FundamentalTheories/FundamentalTheories1/1809

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

متفكر مشاهده گر

در تفكر متعالي كه درباره ‏اش گفته‏ ام، متفكر مشاهده ‏گر نيز هست. اگر ظاهرگراست باطن‏ گرا هم هست زيرا او تسليم نور است و نور كامل است. او با سؤال خود نور را جستجو مي ‏كند و با چشمان خود آنرا مي‏ يابد و از آن بهره ‏مند مي ‏گردد. سرانجام او آنقدر مي‏يابد كه به چشمه‏ اي از نور بدل خواهد شد…

http://elyasinusa.files.wordpress.com/2011/12/motefakker-moshahedegar1.jpg

متفكر مشاهده ‏گر در برخورد با چيزها سؤال مي ‏كند يعني چه؟ و مفهوم را مي ‏يابد. و اينگونه جريان شناخت باطني در زندگي ‏اش پديدار می گردد. براي يافتن معنا تلاش می كند آنگاه حتي اگر معنا را پيدا نكند معنا او را مي ‏يابد.
شناخت مانند دانه ‏ايست كه پوست آن صورت است و مغز آن معني. او پوسته را می شكند و مغز را می  خورد. به باطن امور توجه می كند و آنرا مي ‏فهمد در اين حال رابطه باطن او با باطن هستي برقرار می شود و جرياني زنده ميان اين دو برقرار می گردد.
با آنچه مواجه می شود گوش می كند، به اعماقش گوش می كند، می فهمد كه چه می خواهد بگويد. به پشت پرده‏هايش نظر می افكند و می بيند او كيست و منظورش چيست؟ به صورتها اكتفا نمی كند و سيرتها را نگاه می كند. از بيرون چيزها می گذرد و به درون چيزها می رود.
اول از مهمترين امور شروع می كند و آنها را به فهم می رساند. از خود و از ضروري‏ ترين ابعاد زندگي ‏اش شروع می كند. از كلام كه اثري تعيين‏كننده بر سرنوشت دارد. از انديشه‏ها و بينش‏هاي بنيادي. از عادات و اعمال و روابط. از قالبي كه در آن است و نقشي كه در اجتماع و خانواده به عهده گرفته است. از آنچه در زندگي ‏اش به كرّات تكرار می شود. اول به سراغ تعيين‏كننده‏ترين عوامل زندگي‏اش می رود. به اصل‏ها می پردازد و فرع‏ها را كنار می گذارد. به حساس‏ ترين امور توجه می كند و مفهوم آنها را می يابد. اين فهم خودبخود اثر خواهد كرد. شايد به آهستگي اما اثر خواهد كردشناخت باطني محصولات فراواني دارد و انسان به اين محصولات شديداً نيازمند است.
او بايد جريان فهميدن و نه صرفاً ناميدن را شروع كند. مهم شروع آن است. اصراري بر اين نيست كه حتماً فهميده شود چون حتي اگر كسي راه را برود و نفهمد كه اين بعيد است، جريان تفكر به حركت خود ادامه می دهد و بالاخره فرد را به معني می رساند. و گاهي اين معناست كه بسوي او می آيد و بر او آشكار می گردد. وقتي آن را فهميد بايد خود را به نرمي با آن متناسب كند. مجبور نمی كند بلكه به نرمي هماهنگ می كند. وقتي متوجه شد، توجه ‏اش را كامل‏تر می كند. به فهم ‏اش می افزايد تا در موضوع كامل شودبا كامل شدن آن، عبور او به سرعت رخ می دهد و اقتدارش بر آن به اوج می رسد.
تا فهم‏ اش در موضوع كامل نشده، تا روشني بدون ابهام حاصل نشده قضاوت نمی كند و حكم را صادر نمی كند.
و اگر با وجود كامل نشدن معني، مجبور به قضاوت شد، از حكم قطعي می پرهيزد و به شايد چنين باشد يا قوياً چنين است اكتفا می نمايد.
بدي و باطل را به شدت انكار و محكوم می كند و در اين ترديد ندارد اما بياد دارد كه حق و باطل داراي نشانه‏ هايي معلوم‏اند.
قضاوت و صدور حكم، جريان فهم را متوقف می كند پس خوبتر آنكه هنگامي رخ دهد كه دانايي در موضوع، به تناسب شرايط، كامل شده و اگر لزومي به آن نيست چه بهتر كه حتي در چنين شرايطي هم از آن پرهيز می كند.
هوشياري با درد همراه است، درد زايش و تولد و نه مانند رنج پنهاني كه در ناداني و جهل نهفته شده. پس اگر هوشيار می شود درد پنهان ‏اش آشكار می شود و همين درد است كه او را وادار به حركت و تغيير می كند. هوشياري اجازه نمی دهد در خواب و غفلت بميرد بلكه وقتي كه بيدار می شود و درد را حس می كند، فكر درمان او را در برمی گيرد و به سعي نجات وا می دارد. اين فهم پرده را كنار می زند و زشتي‏ ها و بدي‏ ها را نشان‏اش می دهد. و اگر ديد وضع خيلي خراب است يعني دگرگوني ‏ها آغاز شدهفكر نمی كند كه بد شده است، بلكه بر بدي آگاه شده. اينها بوده حالا بر او آشكار گشته.
سعي می كند بداند اما اصرار نه. و اصرار نمی كند كه در اين زمان حتماً آنچه را كه می خواهد بداند بر او فاش شود. نبايد سخت باشد كه می شكند.
معني لايه لايه است لايه‏هاي نوراني. چون خود معنا نور است. نادر است كه اين نور به يكباره در اوج خود آشكار شود بلكه به تدريج شدت نورانيت را می توان تجربه كرد. پس انتظار ندارد در يك آن، آنچه را كه می خواهد بفهمد.
می گذارد ذهنش در جهت نوريابي فعال باشد. براي اينكار لازم است پيوسته نور را جستجو كرد و آماده آمدنش بود. نمی گذارد ذهنش بخوابد. می تواند آنرا با سؤال هم بيدار نگه دارد.
شايد بعد از مشاهده خود بي‏ اختيار بگويد واي بر من. و اين همان اعتراف است. اگر از آن بيزار باشد و پشيماني و حسرت او را دربرگيرد پس در حال توبه كردن است. و توبه راهيست براي پاك شدن و تطهير گشتن. وقتي عميقاً دانست كه چه می گذرد، در چه وضعي است و كيست، همين دانايي گشاينده است و امكان عبور و خلاصي از اين وضع را فراهم می كند، و او خودبخود به جانب وضع مطلوب پيش می رود. شايد كمي زياد زمان ببرد و شايد زماني كم. اين به اندازه فهم و شدت قصد او وابسته است.
خود رابه زور و فشار مجبور به فهميدن نمی كند بلكه آن فشار و جبر را مشاهده می كند تا از آن بگذرد.
بايد اين تمرين را با حفظ اولويتها با هر چيزي كه با آن مواجه می شود ادامه دهد. بعد از استمرار آن كه به اشباع منجر می شود، اين جريان خودبخود ادامه می يابداو خودبخود معاني چيزها را می داند و خودبخود باطن امور را می فهمد.
و هر چه ظرفيت او بزرگتر شود، امكان دريافت نور بيشتري فراهم می گردد و به آشكاري آن نور مادر كه سرچشمه همه نورهاست نزديكتر می شود.
و هم آنچه را كه به او گذشته است مرور می كند و معنايش را به نگاه می آورد. مفهوم آنچه امروز و اين هفته و سالها بر او گذشته است را بازمی يابد و روند تخريبها را كاهش می دهد. . .

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم جلد دوم) – اثر ایلیا میم

منبع: کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

شعور، خلاق است

  پروردگار متعال مي‏فرمايد: خداوند سرنوشت هيچ امتي را تغيير نمي‏دهد مگر آنكه آنان نفس خود را تغيير دهند. (1)

 و مكتوب است كه، آنچه در درون است در بيرون است و آنچه در بالاست در پايين است. (2)

 زندگي انسان و سرنوشت او، تجسم آن چيزيست كه در درون اوست. زندگي انسان انعكاسي از شعور اوست و هر تغييري در وضعيتها، حالات و شرايط، نتيجه حركت شعور است. (3)

 اگر تو تغيير كني، تصوير تو در آينه تغيير مي‏كند. هر حركت تو، در تصويري كه در آينه داري منعكس مي‏شود. و اين جهان آينه‏ايست كه تصورات دروني تو را تجسم مي‏بخشد. (4)

شرايط بيروني بر شرايط دروني اثرگذار است لكن اقتدار نهايي، با شرايط دروني است. حتي اگر با تغيير شرايط بيروني بتوانيد اوضاع و احوال دروني را تغيير دهيد، اينكار از طريق تغيير آگاهي صورت پذيرفته زيرا هيچ اتفاقي نمي‏افتد مگر آنكه قبلاً تغييري در شعور رخ داده باشد. (5)

 انديشه‏ها و حالات، اوضاع و احوال بيروني را مي‏سازند. (6)

 اگر درون تو تغيير كند، آنچه در بيرون است خودبخود تغيير خواهد كرد. (7)

 اگر به روشني پذيرفته‏اي كه مي‏شود، بدان كه مي‏شود. (8)

 اگر شكل آگاهي‏ات را تغيير دهي، شكل زندگيت و اگر نوع آنرا تغيير دهي نوع زندگي‏ات دگرگون مي‏شود. (9)

 بر هر چه آگاه شوي، به كنترل تو درمي‏آيد و در اقتدارت قرار مي‏گيرد. (10)

 آنچه در قلب است، حالات و كيفيات زندگي را باعث مي‏شود و محتويات ذهن، وضعيت زندگي را بوجود مي‏آورد. (11)

 انسان نقاش زندگي خويش است و نقاش وجود خود. قلم او، انديشه‏هاي اوست. (12)

 لازمه توفيق بيروني، توفيق دروني است. (13)

 براي آنكه چيزي را بوجود آوري يا از ميان برداري، بايد شعور آن را مستقر سازي. (14)

 زندگي متعالي، در شعور متعالي است. (15)

آنچه در بخش آشكار زندگي اتفاق مي‏افتد ريشه در بخش ناآشكار دارد. (17)

 سرنوشت ملتها را برآيند خودآگاهي آنان رقم مي‏زند. (18)

 شعور انواع گوناگوني دارد بنابراين موجودات هستي نيز به گروههاي متعددي تقسيم مي‏شوند زيرا هر گروه از آنها تجلي نوعي شعور است. بنابراين براي ارتباط با هر گروهشان بايد از طريق نوعي شعور اقدام كرد. (19)

 با تغيير شعور مي‏توان هر چيزي را تغيير داد و هر دگرگوني را در هر اندازه‏اي ايجاد نمود زيرا روح خلاقه كه شعور متعالي است داراي قدرت آفرينندگي و ويرانگري نامحدود است. (20)

 ذهن مانند زمين حاصلخيزي است كه دانه‏هايي كه در آن مي‏كاري مي‏رويد و محصول اين دانه‏ها وجود تو و زندگي تو است. بايد كشاورزي باطني را آموخت. (21)

 زندگي نقشي است كه با قلم خودآگاهي نقاشي مي‏شود. (22)

با بالا رفتن خودآگاهي، ارزش‏ها و كيفيات زندگي افزايش مي‏يابند و نوع زندگي دگرگون مي‏شود. با تغيير شكل آگاهي، تنها صورت و ظاهر تغييرات، دگرگون مي‏شوند. (23)

در زندگي تو هر چيزي زاييده شعور تو است. اگر آگاهي‏ات دگرگون شود، محصولات و فرزندان آن هم دگرگون مي‏شوند. خوبي و بدي، بيماري و شفا، رنج و راحتي، فقر و ثروت، ضعف و قدرت، كوچكي و بزرگي و همه مظاهر زندگي و مرگ ناشي از نوع و فرم شعور است. (24)

 روح آفريننده در روح انسان است پس همان قدرت و شعوري كه كائنات و كهكشانها را بوجود آورد، در روح او پنهان است.  (25)

 دردها و رنجها، ضعفها و ناتوانيها، و شكستها و محروميتها ناشي از جهل و ناآگاهي است. (26)

 ذهن به كامپيوتري شبيه است كه با انديشه‏ها (نيات، قصدها، باورها و دانسته‏ها) برنامه‏ريزي مي‏شود. (27)

 به اندازه‏اي انسانها و موجودات ديگر را مي‏شناسي كه بر خود، آگاه شده‏اي زيرا دگرآگاهي مؤلود خودآگاهي است. (28)

 تغيير پايدار زندگي، تغيير در شعور و آگاهي انسان است، ساير تغييرات متزلزل و فروريختني‏اند. (29)

 ارتباط واقعي انسان با هر چيز، متناسب با درك و شناختش از آن است. (30)

 بر هر چه كه كاملاً آگاه شوي با آن يكي مي‏شوي. (31)

همه جهانها و همه موجودات شكلها و انواعي از شعورند. آنچه از آنها صادر مي‏شود نيز به همين وابسته است. آنكه بتواند شعور چيزها را تغيير دهد، خواهد توانست بر هر چيزي اثر بگذارد و هر چيزي را آنطور كه مي‏خواهد، تغيير دهد و به كنترل درآورد.(32)

 خداوند بواسطه آنچه در ذهن و قلب توست، با تو رفتار مي‏كند، از تو مي‏گيرد و به تو مي‏بخشد. (33)

 ايمان تو هر چه بگويد، شدنيست و شده است. (34)

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا «ميم»

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

او کیست؟

او از بیداری سخن می گوید. از بیداری ذهن. از باز شدن چشم‏ها و گوش ها. او از هوشیاری ذهن می گوید و بیرون آمدن از ناهشیاری، تا وجود و هویت حقیقی و زندگی واقعی خود را درک کنیم. او به تفکر اشاره می کند چرا که ذهن خفته را با تفکر باید ورزیده کرد. ورزش ذهن، اندیشیدن است و اندیشه است که به تدریج رخوت و خمودی را از ذهن بیرون می کند و لحظه به لحظه بر بیداری آن می افزاید. مگر نه این است که مشکلات بشر ریشه در جهل و تاریکی دارد؟ پس او از نور می گوید. نور آگاهی است که پرده از توهمات، برداشت‏ها و پیش داوری‏ها بر می دارد. بیداری اگر در ظاهر باشد، مانند انسانی است که از خواب بیدار می شود اما تنها چشمانش باز شده و قادر به ادراک و تفکر نیست. او از اندیشیدن می گوید تا انسان به مقام حقیقی خویش آگاه شود و از توهمات و منیت‏ها و خودبینی‏ها رها شود، بت های پندار خویش را نابود کند و به خداخواهی و خدابینی برسد. او از تفکر می گوید چرا که ذهن بدینوسیله می تواند به درک حضور و معرفت الهی دست یابد. تنها ذهنی که هوشیار است و فارغ از گفتگوهای درونی، قضاوت‏ها و پیش داوری ها، می تواند حضور الهی را درک نماید. در قوانین فیزیک کوانتوم ثابت شده که ذهن حتی کسری از ثانیه نیز نمی تواند بر موضوعی متمرکز بماند. پس چگونه می توان ذهنی را که آکنده از هیاهوی مسائل و درگیر در مشکلات است را بر حضور و خود آگاهی متمرکز نمود. ذهنی که پیوسته در گرداب مسائل خویش گرفتار است و مدام مشغول به قضاوت، پرداختن به غیر ضروریات، گرفتاری در مشکلاتی که کمکی به حل مسائل اساسی او نمی کند و مدام در کشاکش و غافل از حضور شعوری تعالی و مدبری همیشه حاضر و زنده. . . ، چگونه می تواند بر غفلت خویش غالب آید و وسعت آگاهی اش را به ماوراء مادیات و محسوسات و غیب و ناشناخته سوق دهد. ذهنی که خود درگیر حیله های نفسانی است چگونه می تواند از دام این همه مکر رهایی یابد. تفکر، هوشیاری و آگاهی است که بر بازی های نفسانی، عاطفی، وابستگی ها، بطالت‏ها و غفلت‏ها فائق می آید و درک می کند که تمامی این دام های مهلک از برای این مهیا شده‏اند که انسان را از وظائف اصلی خویش دور کند و غافل نماید تا بدانگاه که مهلت عمر به پایان رسد و انسان نتوانسته باشد به شناخت و انجام وظائف اصلی خود که همانا ره توشه رستگاری ابدی اوست نائل شود.

 او از تفکر و توجه به خداوند و نشانه های او می گوید که هدایتگرند. از جستجوی هدایت خداوند و روشهایی که به سوی او می خوانند سخن می راند. او هوشیاری را آموزش می دهد تا انسان در دام های شیطان گرفتار نشود و به مکر او از خداوند غافل نگردد. تا نتواند او را به نادرستی راهنمایی کند و از حضور خداوند محروم سازد. او می گوید درهای ذهن و اندیشه را بگشایید تا نور هدایت بر شما جاری شود. مادامی که در غفلت ناآگاهی خود محصور هستیم فکر می کنیم دنیای واقعی ما همین فضای تاریک جهل و خودپسندی ماست. او به دیدن فرا می خواند و ما در نابینایی، خود را غرق کرده ایم. او ذهن ما را به زمینی مانند می کند که حاصلخیزی خود را از دست داده است. زمینی که پر از علف های هرز ترس و تردیدهاست. پر از شرطی شدگی ها، مقاومت‏ها و محدودیتهایی که خود برای خود ساخته و قائل شده است. ذهنی که چنان ما را در محدودیت‏ها و شرطی شدگی های خود اسیر کرده که تاب حرکت را از ما گرفته است. حال او از ما می خواهد که با پرسش و اندیشه این ذهن بی حاصل را زیر و رو کنیم و از هر آنچه آنرا نامساعد کرده است بزدائیم تا دانه های خلاقیت در آن شکوفا شوند و اجازه رشد پیدا کنند. تا آگاهی در آن جریان یابد و موانع رستگاری و خوشبختی از آن زدوده شوند. هدایت و راه های رسیدن به کمال جاری هستند اما نباید با ذهنی راکد و بسته مانع ورود آن شویم. جریان اندیشه پاک، جریانی را که از ذهنی خالص، پالوده، آماده و ورزیده عبور کند به اقیانوس معرفت خواهد ریخت. آری تفکر در رسالت واقعی انسان، هدف‏ها و آمال حقیقی او، جریان و نحوه بهره مندی، روش های حرکت، یافتن صراط مستقیم و گام گذاشتن و برداشتن در آن، شناخت دام‏ها و مکرها، پرهیز از هر آنچه انسان را ار رسیدن به سعادت حقیقی باز می دارد.

او از بازکردن دریچه های ذهن و تفکر می گوید. تفکر آینده نگر. تفکری که با نگاه به آینده خط مشی حرکتی ما را تعیین می کند. تفکری که نشان از راه رستگاری و امید می دهد. اندیشه را سفارش می کند تا بدانیم که در برابر دام های شیطانی و تارهای ویرانگری که دشمنان در برابر ما می تنند، با هم بودن و همبستگی را از یاد نبریم و بدانیم که انسجام و اتحاد است که ما را در برابر دشمنانمان پیروز می کند.

از تفکر تحلیلی می گوید تا مسائل پیرامون را بررسی، تجزیه و تحلیل کنیم و بدانیم که چگونه می توان مشکلات و بحران‏ها را به مسئله تبدیل نمود و آنها را حل کنیم. گمراهی و ضلالت را در ندانستن می داند و می گوید بپرس تا بدانی.

از تفکر خلاق می گوید. فکری که خلق می کند ایده های جدید را. راه های جدید را. او میگوید بنگرید و بیاندیشید. الگوها را در آفرینش بیابید. مسائل خود را از روش های موجود بررسی کنید. عمیقاً بر آنها متمرکز شوید تا بهترین راه حل را از میان مسائل بیابید و کشف کنید. از تفکر خلاق می گوید تا آنگاه که در برخورد با مسائل متوقف شده اید راه حل های جدید را بیافرینید و به پویش خود ادامه دهید. درون خود را بکاوید. پندارهای ذهن را، توهمات را از بین ببرید و خیال‏ها را در نوردید. گوهر ناب آگاهی حقیقی را جستجو کنید. بر این گوهر ناب خیره شوید و سدهای رسیدن به آن را پشت سر نهید. او از تمنای خداوند با تمامی ذهن و اندیشه سخن می گوید و این چگونه ممکن خواهد بود؟ او از تفکر الگویاب برای کشف جوهره آفرینش سخن می گوید.

از تفکر سیستمی می گوید و اینکه هر جزئی باید در هماهنگی و تعادل با اجزاء دیگر باشد. هر جزء وظیفه ای مشخص و معین دارد و برآیند همه ی این وظایف، باید در خدمت کل سیستم باشد.

از تفکری تعالی یافته نشانی می دهد: تفکری کل نگر و فراگرا. چنین متفکری از بینشی بسیار متعالی برخوردار است و می بیند چیزی را که می شنود، و می شنود چیزی را که می بیند. نگاهی خلاق که از همه جوانب به موضوع می نگرد. در امور و فعالیت ها، مسائل و مشکلات، فشارها و گرفتاریها از بهره گیری از شعور خلاق می گوید. شعوری برتر که تمامی راه حل‏ها را، بهترین آنها را، مناسبترین آنها را و کاملترین آنها را در خود دارد و به مدد اندیشه می توان آن را کشف، استخراج یا پدیدار کرد.

پرهیز از تصمیم داری پیش از تصمیم گیری از توصیه های اوست. او تدبیر مسائل را راهی بر اجتناب از این تصمیم داری‏ها می داند و به تصمیم سازی، تصمیم یابی و تصمیم گیری هماهنگ در زمان و شرایط سفارش می کند. تصمیم گیری و تصمیم یابی نیازمند غور در مسائل است و با پندارها و پیش داوری‏ها امکان پذیر نیست. شعوری برتر از “سطح آگاهی که مسائل را ایجاد کرده اند”  برای حل مسائل یا خلق راه حل‏ها نیاز است. او می گوید بسیاری از اوقات تصمیم نگرفتن بهتر از تصمیم های عجولانه، سطحی و هیجان زده و تهی از آگاهی است.

او ایمان را مکانی مطمئن و امن برای شروع کارها و برنامه‏ها می داند و سپس پیمودن راه و انتخاب گزینه‏ها را به کمک نور عقل و روشنایی که در ذهن می آید، میسر می داند. او می گوید بر خلاف قلب و ایمانتان که بر خلاف روح است تصمیم نگیرید و قضاوت نکنید. روشن بینی در اثر تابش نور آگاهی بر فرد حاصل می شود و و آن کس که از این آگاهی برتر برخوردار گردد هرگز از آن جدا نخواهد شد و در آن ذوب و جاری می شود و خود از جنس آگاهی می گردد و خورشید حقیقت در او ظهور می کند.

او می گوید با ارتباط با جریان شعور خلاق از هدایت، آرامش و تعالی برخوردار خواهیم شد. تمامی ادیان و مکاتب معنوی و باطنی بر این امر تاکید ورزیده اند. اگر خودآگاهی و توجه خود را به سمت جریان هدایت و شعور خلاق معطوف کنیم، از جنس آن خواهیم شد. جریان نور و هدایت برطرف کننده جهل و تاریکی است. 
باید تفکر کنید، درک کنید، بفهمید و ببینید. هر چیزی علامتی دارد. کسی که می فهمد، فهم و ادراک از عمل او، از حالات او و رفتارش و از تغییراتی که در زندگیش پدیدار می شود. شعار دادن نشانه فهم نیست. هر ادراکی خود به خود، تغییر و تحولی را ایجاد می کند. اگر درک کامل باشد تغییر کامل و اگر هم ناقص باشد، تغییر هم ناقص است. هنگامی که آگاهی انسان به حدی برسد که درک کند چیزی نمی داند و واقعاً بر این امر آگاه شود دیگر اسیر تصمیم‏ها و نظرات، دانسته‏ها و قضاوت‏ها نخواهد بود. ذهن از دست قیل و قال های دروغین خسته می شود و به سکوت فرو می رود. این سکوت کامل باعث جاری شدن شعور الهی می شود. آنگاه که انسان نادانی و جهالت خود را دید به سوی دریافت دانش حقیقی روان می شود. او با چشمان خود می بیند که همه تصمیمات و قضاوت هایش اشتباه و نادرست هستند. چون هر حرکتی که از جانب «من» زیانبار و گرفتار کننده است، هر حرکتی چه در درون و چه در بیرون.

او می گوید: «با تفکر خود را بشناسید. به معنای اندیشه ها، رفتار و گفتار خود به دقت توجه کنید و مفهومشان را دریابید. هرچه عمیقتر توجه کنید، شگفت زده‏تر می شوید. “ذهن می بایست پویا و فعال باشد. هر لحظه باید سوالی داشته باشد والا به خواب می رود و خام و فاسد می شود. باید سوال کند و به این پرسش‏ها ادامه دهد، تا روزی که به جوابی دست یابد که پاسخ همه سوالات است؛ به حقیقت.

 به معنا، به لحن و چگونگی رفتار و کلمات و اندیشه های خود واقف شوید زیرا مرگ و زندگی و شکست و پیروزی، در کلام و اندیشه شماست. ببینید که چه می گویید یا به چه می اندیشید؟ چگونه و چرا می گویید یا می اندیشید؟ آیا ظاهر و باطن اندیشه هایتان یکی است؟ باطن آن با ظاهر آن چقدر تفاوت دارد؟ چه اشتباهات و نقص هایی در آنها وجود دارد؟ از معناهایشان، از تاثیرات و عواقبشان، از تعارضات و دوگانگی هایشان، از سمت و جهتشان، از میزان برخورداری از منیت و غیره آگاه شوید. . . ” کشف و دریافت تنها با تفکر و مشاهده حاصل می شود. باید از خود بیرون بیایید تا بتوانید خود را مشاهده کنید. از زوایای مختلف به خود نگاه کنید. همه وجود خود را مورد بررسی و مشاهده قرار دهید. عنصر آگاهی و هوشیاری را به روند زندگی روزمره خود اضافه کنید. با ذهنی پویا، کنجکاو و بینا زندگی کنید نه با ذهنی بیمار، فاسد و خفته. . . هوشیاری و مشاهده، اعمال را تعالی می بخشد، هدایت می کند و به نقطه ی تکامل سوق می دهد. آن فهمی که از نظاره ی زندگی حاصل می شود، خود منشا تغییرات و دگرگونی های مثبت است. . .

معنای همه چیز را دریابید به همه ی ابعاد زندگی نگاه کنید. به گذشته و وقایع آن و اینکه چه نکات و درس هایی در آن است. به آینده و اینکه اندیشه‏ها ونقشه های شما چقدر درست، واقعی و با ارزش است. 
کسی که در توهم دانایی بسر می برد و فکر می کند که می تواند به درستی تصمیم بگیرد مانند کرمی است که به دورخود پیله بست و در این توهم است که دنیا و عالم هستی همین فضای تاریک و محقر درون پیله است. . . »

او به همین دقت در تمامی الگوها می اندیشد و اندیشه خویش را در زندگی واقعی جاری می سازد و در عمل نشان می دهد که چگونه باید دید، نگاه معطوف به آینده داشت، برنامه ریزی کرد و کارها را تمام و کامل به انجام رساند. او یاد می دهد که چگونه در پشت موانع متوقف نشد و هر آینه در تدبیر روش های عملی بود. آموزش های او مبین کلیه روش های 36 گانه تفکری است که تاکنون شناخته شده است و به تعالی می انجامد و درمی یابیم که “دانا راه را نرفته رفته است. “

این متن برگرفته از کتاب زندگی نامه استاد (آمین 1- ایلیا ؛ خدا با من است ) می باشد که شامل متون پیاده سازی شده از فیلمهای مستند زندگی نامه استاد یا خاطرات همراهان قدیمی ایشان می باشد

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: