Posts Tagged With: درباره پیمان فتاحی

عدالت قانوني و قانون عدالت – استادایلیام رام الله

عدالت قانوني و قانون عدالت

يادم نمي آيد كه هرگز قانون را شكسته باشم اما غالباً و از طرف بعضي از كساني كه اين كلمه را مثل شمشير در دست دارند، بارها به آن متهم شده ام. چيزهايي هست مربوط به سالها قبل، كه شايد ظاهراً غيرقانوني بوده باشند اما مطابق آنچه برايم معلوم و روشن بود، عين قانون و عدالت بودند يا آنكه تضاد و تناقضي با كلام خدا نداشتند با اين حال تا جاييكه به حقوق ديگران تجاوز نشود،در بارۀ آنها هم مي گويم.

سالها قبل وقتي كه دچار آن حالت مذهبي افراطي شده بودم و گروههايي از سنخ مذهبي را راه اندازي كرده بوديم، براي خودم جايگاه دادستان و قاضي به معناي واقعي آن را قائل بودم. بر اين اساس اگر با جرائم حساسي برخورد مي كرديم من خودم رأساً مسئله را حل مي كردم. البته فقط در بعضي از مسائل وارد مي شديم و آن عموماً زماني بود كه توهيني به خدا شده بود يا ظالم و زورگويي را مي ديديم كه با دور زدن قانون، به حقوق مردم تجاوز مي كند.در اين قضايا غالباً دوستان ديگر هم حضور داشتند اما آنها كار خاصي نمي كردند و تقصيري نداشتند و مسئوليت همۀ آن كارها با خودم بود. شايد آنها فقط ناظر بودند يا حضوري نمادين داشتند …

مثلاً چند بار پيش آمد كه با جرم هايي برخورد كردم كه براي آنها حد معلوم كردم و اجرا كنندۀ حد هم خودم بودم. يك بار يك روحاني را ديديم كه … معلوم شد كه او اصلاً روحاني نيست بلكه لباس روحانيت را براي سوء استفاده شخصي اش استفاده مي كرده. دو نفري كه همراهم بودند كاري نمي كردند و چون فكر مي كرديم پيامدهاي قانوني اين مسئله شديد باشد، آنها در آن ماجرا دخالتي نكردند. يك بار هم يك مأمور رسمي قانون و يك دوره گرد را مجازات كردم. براي آنها حكم صادر كردم. حكم آن مأمور در واقع مرگ بود اما به دليل رضايت نوجواني كه شديداً‌ مورد تعرض او قرار گرفته بود اين حكم را به شلاق تخفيف داديم. به دوره گرد هم همين حكم را دادم. مردم جمع شده بودند و تقاضا مي كردند كه حكم او را كاهش دهم [1]. البته كسي هم نبود كه بپرسد تو چه كاره اي. اگر هم مي پرسيد احتمالاً جواب محكمي مي گرفت. يك بار همين اتفاق افتاد. به بازار ميوه و سبزي رفته بوديم. متوجه شدم مردم دربارۀ نبود پياز و اينكه غرفه داران پياز دارند اما با قيمت بالا و بصورت غيرآشكار مي فروشند، حرف مي زنند. به واحدي كه درآنجا ناظر بود تذكر داديم. يكي از دوستاني كه همراهم بود تذكر داد اما اتفاقي نيفتاد. آنجا هم رأساً وارد عمل شديم كه شايد غيرقانوني بود. ما خودمان گوني هاي پياز را بيرون كشيديم و جلوي مغازه ها ريختيم و مردم هم هجوم مي آوردند. اتفاقاً اينجا يك نفر بعنوان مأمور تعزيرات، كارتش را به ما نشان داد و از ما خواست كه كارت به او نشان بدهيم كه همانجا خود اين شخص را بعنوان متهم گرفتيم. به اينكه اگر مأمور است چرا رسيدگي نمي كند؟ اما او هم با ما همراه شد. كنار آن بازار يك فروشگاه رفاه بود. مردم كه اين را ديده بودند فكر مي كردند كه من پسر … هستم. يك نفر آمد و گفت كه اين فروشگاه هم جنس هايي دارد كه نمي فروشد. همراه مردم وارد آنجا شديم. گفتند بايد وقت بگيريد كه با رئيس فروشگاه حرف بزنيد، متأسفانه ما هم گفتيم كه رئيس فروشگاه را بياورند و انبارهايش را هم به روي مردم باز كنند كه وقتي او اين را شنيد خودش به سراغ ما آمد و گفت قصد داشته كه همان روز اين كار را بكند اما مقصر مدير داخلي او بوده كه كوتاهي كرده. همۀ اين كارها ظاهراً غيرقانوني بود اما من مطمئن بودم كه در حال اجراي عدالت هستم. دو سه مرتبه خيابان را بستيم و تعدادي از كساني را كه گمان مي كرديم متخلف اند [ فروشندگان مواد مخدر] را مجازات كرديم. چند بار هم، در پارك هاي بزرگ اين كار را كرديم و افرادي از آن دست [فروشندگان مواد مخدر] را دستگير كرديم. يك راه براي آنها باقي مي گذاشتيم، مي بايست فروشندۀ اصلي و اوليه را معرفي كنند و در دسترس ما قرار دهند…

 

بيدادي که بر تو وارد مي‏شود در عفو آن مختار هستي، اما بيدادي که به ديگران  وارد مي‏شود ابداً نمي‏توان آن را به بخشي و تا شرف آدميت در وجود تو باقي است بايد در رفع ظلم و تلافي مظلوم با تمام توانايي خود بکوشي.

حضرت علي (ع)

www.ostad-iliya.org

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

معنویت ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, جستجوی عبارت و تمام سایتها و وبلاگ ها و مطالب معتبر موجود در مورد عرفان ایلیا میم رامالله  و پیمان فتاحی, اندیشه های عرفان و ضد فرقه ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, عقاید و اندیشه ها و طرز فکر ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی در مورد اندیش های انحرافی و فرقه ها و عرفان های کاذب و جعلی,روایت های مختلف ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, برخوردهای امنیتی و اطلاعاتی با ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, اخبار و اطلاعات و سوابق فعالیتی و زندان و دستگیری و برخورد با ضد فرقه ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, تحقیق دانشجویی و همه مقالات موجود در مورد و در ارتباط ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی , ایلیا رام الله -پیمان فتاحی کیست, چرا به پیمان فتاحی, چرا به ایلیا میم, چرا و ایا ایلیا میم رام الله,درباره عرفان ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, مکاتب معنوی عرفانی فرقه های موجود در ایران ,نظر ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی در مورد ادیان و مذاهب اسلام و مسیحیت و فرق انحرافی و شیطان پرستی, ضد فرقه رام اله, معنویت ایلیا میم رام اله – پیمان فتاحی, عرفان اصیل ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, تعداد هواداران و طرفداران و دوستداران پیمان فتاحی -ایلیا, هدف و ضرورت از برخورد با فرقه های ضاله و عرفان های کاذب و جعلی و معنویت های ساختگی و عرفان واره ها و معنویت واره ها و نوپدید و نوظهور و ظاله, همایش ها و سمینارها و سخنرانی ها و گرده همایی های مربوط به بررسی دیدگاه های عرفان های نوظهور و فرق ضاله و گرایش های شیطانی و فراماسونری و جریان های انحرافی, عقاید و نظرات و برداشت های ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی  در مورد و در رابطه با فرقه های مذهبی و ادیان اسلام و مسیحیت و یهود و عرفان های کابالا و شرقی و غربی و هندی,همه سایتها و وبلاگ ها در باره پیمان فتاحی,صحبت های استادایلیا میم رام الله در مورد نحوه برخورد با فرقه های انحرافی و فرقه های ضاله و نوظهور و کاذب و پوشالی, دیدگاه استاد ایلیا میم رام اله درباره نحوه رویارویی و جمع اوری معنویت های منحرف و عرفان واره و معنویت واره و جریان های انحرافی و دروغین و منحرف, برخورد با جریان های معنوی و دگر اندیشان در  قالب جنگ نرم , جدیدترین اخبار وخبرها و اطلاعات و مقالات و مقاله اماده در مورد و درباره ایلیا میم رام الله -عرفان رام الله -پیمان فتاحی ,روش های صحیح برخورد با فرقه های انحرافی عرفان های شیطان پرستی در تهران و شهرهایی مانند کرمانشاه در گفت و گویی با ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, عرفان ایلیا م رام الله,  تدابیر هوشمندانه در برخورد با جریان های عرفانی انحرافی  و کاذب, نقد و بررسی فرقه های شیطان پرستی و روش برخورد صحیح با آنها با  گفت و گویی با ضد فرقه ایلیا میم رامالله -پیمان فتاحی


[1] – شرح وقايع ذكر شده مدت كوتاهي بعد از وقوع مستند و ثبت شده است. مثالي كه در اينجا مي توان زد اين است كه يك كسي مي گويد « من كشتم پس مجرم هستم» مي پرسي چه چيزي را؟ مي گويد مهم نيست «من كشتم». هر چه مي پرسي چه چيزي را، همان جواب را مي دهد كه « من كشتم پس مجرم هستم » بعداً شاهداني از راه مي رسند و مي گويند بله او راست و درست مي گويد. كشت اما افعي سمي كه قرباني خود را نيش زده بود، كشت. او كشت اما خطر مرگ را كشت. او خراب كرد اما تله هايي كه براي زندگي گذاشته شده بود را خراب كرد. اينجاست كه هر ذهن هوشياري مشكوك مي شود كه چرا گوينده سعي و اصرار دارد چهرۀ بدي از خود بروز دهد. آنسوي پرده چه مي گذرد. ماجرايي كه استاد به اين صورت تعريف مي كند شرح كاملي دارد كه توسط افرادي كه در آن تجربه ها حضور داشته اند ثبت شده است. اين گزارش ها قبلاً دركتابهايي كه مربوط به خاطرات افراد بوده به ثبت رسيده و اكثر آنها نيز بصورت فيلم هاي مستند ضبط شده است. در اينجا خلاصه اي از بعضي از اين وقايع را از زبان شاهدان و حاضران نقل مي كنيم.

ماجراي فروشندۀ دوره گرد (از زبان يكي از حاضران) : … وقتي فروشنده دوره گرد بالا آمد با زن همسايۀ ما مشغول صحبت شد. ايشان تازه عروس بود. ساعت حدوداً 10:20 صبح بود. شوهرش در خانه حضور نداشت. دوره گرد شروع كرد با اين خانم حرف زدن و چانه زدن سرِ قيمت جنسي كه مي خواست بفروشد. از وسط صحبتها يكدفعه دوره گرد درخواستي را با اين خانم مطرح كرد… كاملاً‌ مشخص بود كه اين خانم دچار شوك شده. بعد هم از صداها مشخص بود كه پايش را كنار در گذاشته و مي خواست به زور وارد خانه شود. همين وقت بود كه ايليا دوره گرد را گرفت و به پاركينگ خانه برد. به او گفت كه مي خواهي خودم مجازاتت كنم يا تحويل پليس ات بدهم. آخرش قبول كرد كه خود ايليا مجازاتش كند. فكر مي كنم همين را هم نوشت و امضا كرد. سوادش كم بود. چند نفر از همسايه ها متوجه شده بودند و در پاركينگ جمع شدند. حكمي كه ايليا داده بود، كامل اجرا نشد چون آن زن رضايت داد. خيلي ترسيده بود و قيافه اش مثل مرده ها شده بود. مي ترسيد كه شوهرش از اين اتفاق چيزي بداند و مي خواست مسئله زودتر فيصله پيدا كند. ايليا آدرس دادسرا و پليس را هم به آن دوره گرد داد و گفت كه اگر خواست مي تواند از او شكايت كند.

ماجراي شلاق مأمور قانون (از زبان يكي از شاهدان): ما چهار نفر بوديم. با ايليا چهار نفر مي شديم. از اتوبان رد مي شديم كه ايليا به يكي از بچه ها كه رانندگي مي كرد گفت كنار بزند. وقتي پايين رفتيم ديديم كه يك مأمور با اونيفورم ويژه است و دارد يك نوجوان افغاني را كتك مي زند. ايليا او را صدا زد اما او فرار كرد. ما ايست داديم ولي باز هم فرار كرد. يكي از ما اسلحه داشت، مي خواست تيراندازي كند كه ايليا اجازه نداد و گفت بگيريدش. وقتي او را گرفتيم كلي داستان بافت. يك بار گفت مادرم مريض بوده و مي خواستم پول دارويش را تأمين كنم. يك بار گفت زنم الان مريض است و در بيمارستان است. آخر سر هم اعتراف كرد كه اصل ماجرا چه بوده… نوجوان افغاني كه همۀ سر و صورتش از كتك باد كرده بود گريه مي كرد و مي گفت همۀ پولهايم را گرفته و به من … ايليا گفت تحويل ات بدهم يا خودم مجازاتت كنم … دست آخر او را به يكي از ميدان هاي شرق تهران برديم و ضربه هاي او اجرا شد. نوجوان افغاني كه آه و نالۀ او را شنيد رضايت داد و نگذاشت حكم تا به آخر اجرا شود. هر چه كرديم از جايش بلند نشد. مي گفت فلج شده ام. يكي از دوستان اسلحه اش را درآورد و مسلح كرد و گفت اگر بلند نشود شليك مي كند. قبل از اينكه به عدد سه برسد او بلند شد و فرار كرد. شرح اين اتفاق، مدت كوتاهي بعد از وقوع آن توسط يكي ديگر از دوستاني كه در آن ماجرا حضور داشت نوشته شد. فكر مي كنم نوشته او كاملتر از اين گزارش باشد چون از‌ آن اتفاق تا امروز سالهاي زيادي مي گذرد.

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

سوال كليد تفكر

 – سؤال كليد تفكر است و تفكر كليديست از كليدهاى دانايى. پس سؤال كن تا بدانى و به خوبى بپرس تا به خوبى پاسخ بگيرى.

 – براى آنكه مي ‏خواهد در تفكر تبحر يابد ابتدا اين تمرينات را توصيه مي‏كنم:
سؤال‏سازى پيرامون موضوعات مختلف
سؤال‏سازى در انواع تفكر
تجزيه و تركيب سؤالات و يافتن سؤالات برآيندى
دسته ‏بندى و طبقه ‏بندى سؤالات
يافتن سؤالات كليدى كه مهمترين و راهگشاترين سؤالات‏ اند
تبديل موانع و مشكلات به سؤالات
سؤالات متناسب با شرايط زمانى و مكانى
تغيير شكل مسائل و بيان آن به شكلهاى ديگر
سؤال‏سازى نزولى و تصاعدى
(…)

– براى عبور از يك مسئله بايد از درهاى باز يا بازشدنى آن وارد شد والا عبور ميسر نيست.

– گفته ‏اند سؤال نيمى از دانستن است. لكن همه سؤالات از جنس كلمات نيستند و امكان بروز آنها تنها اين نيست.

– براى به كنترل درآوردن بشناس و براى دانستن بپرس.

– انواع روش‏هاى تفكر روش‏هاى گوناگونى براى طرح سؤال‏اند پس با آموختن طرق سؤال كردن، انواع روش تفكر را آموخته‏ايد.

– بعضى سؤالات را دور بينداز و بعضى را نزديك بينداز و اندكى را نگه‏دار و به جايى نينداز.

– در برخورد با موضوعات سؤال ‏برانگيز سؤال كنيد. در اين هنگام هر سؤالى را نپرسيد بلكه مؤثرترين و راهبردى‏ترين سؤالات را مطرح كنيد. تاريكي ‏هايى را روشن كنيد كه ضروريست و الا تاريكى كم نيست. ابهامات و موانعى را به سؤال تبديل كنيد كه پيش روى شماست و حركت هماهنگ شما را متوقف ساخته. به سؤالاتى بپردازيد كه براى عبور كردن كليدى است زيرا سؤالات فراوانند چون ناشناخته‏ ها نامحدوداند.

– نشانه متفكر زياد پرسيدن نيست، خوب پرسيدن است و از اولين علائم خوبى، هماهنگى است.

– بيش از حد ظرفيت پاسخگويى، خود را با سؤالات زيادى درگير نكنيد. مبارزى كه با حريفانى بيش از توانش جدال مي ‏كند، چاره‏اى جز شكست ندارد.

– تفكر يكى از روش‏هاى پاسخ دادن به سؤالات است. بعضى از سؤالات خود جواب‏اند و بعضى از جواب‏ها تنها از طرق غيرمستقيم عرضه ‏شدني ‏اند.

– سؤالات زيادى در ارتباط با شما و ارتباط شما با جهان وجود دارد كه پرداختن به همه آنها در زندگى بسيار بعيد است پس مهمترين سؤالات را بيابيد و براى يافتن پاسخ آنها تلاش كنيد.

– هر سؤالى كه اول پرسيده شد الزاماً اول پاسخ نمى‏گيرد حتى بعضى از سؤالات بى‏آنكه طرح شوند پاسخ مي ‏يابند.

– فرض كن در غارى هستى و مى ‏خواهى از آن خارج شوى. چندين دالان تاريك وجود دارد كه يكى از آنها، به بيرون راه دارد. بعضى به پايين كوه و زيرِ زمين و بعضى به بالاى كوه و نواحى ديگر راه دارند. براى خروج از غار بايد از آن يك دالان رفت. رفتن از دالانهاى ديگر رسيدن به نتيجه ديگرى غير از قصد تو است. پس سؤالى بپرس كه به هدف بزند و نه چيزهاى ديگر.
بيهوده پرسيدن بدتر از نپرسيدن است.

– اگر با يك سؤال به نتيجه نرسيدى شايد با چند سؤال به نتيجه برسى عكس اين هم مي ‏تواند درست باشد. همچنين اگر با يك شكل پرسيدن جواب نمى‏آيد شايد با تغيير شكل آن پاسخ حاصل شود.

– حركت ‏ات را از جايى شروع كن كه ديگران تمام كرده‏اند و در تفكر به آنچه كاملاً روشن است نپرداز.

– همانطور كه يك حركت بزرگ از هزار حركت كوچك و پراكنده بهتر است يك سؤال بزرگ نيز بر سؤالات جزئى و آشفته ارجح است.

– وقتى به جواب مي ‏رسى كه سؤال به تو رسيده باشد نه رسانده باشند زيرا هر سؤالى از امكان وجودىِ يافتن جواب برخوردار است.

– سؤال را از همان جايى بياور كه نمي دانى. چيزى را بپرس كه نمى‏دانى و لازم است بدانى و اگر ندانى از زندگى ‏ات كاسته مى‏شود.

– …

«برگرفته از مكتوبات»

منبع:  کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تصمیم گیری سیستماتیک


فرم هفت دهم از روش ده انگشتی

انتخاب و تصميم گيري يكي از ساده ترين و در عين حال پيچيده ترين كارهاست. سادگي آن زماني است كه فقط بخواهيم تصميم بگيريم و اثرات و پيامد هاي آن از نظر ما مهم نباشد . همچنين تصميمي كه متضمن رسيدن به نتيجه ي مطلوب و حصول موفقيت نباشد. در چنين شرايطي مي توانيم در هر لحظه يك تصميم و در يك روز هزاران تصميم بگيريم. اما وقتي كه ضرورت انتخاب درست ، تصميم هماهنگ ، تحقق شرايط مطلوب و نتيجه ي موفق به ميان مي آيد به تناسب اين ضرورت ، ممكن است روند تصميم گيري پيچيده تر و دقيق تر شود …

علي رغم خطرات زيادي كه تصميم گيري و انتخاب ممكن است به دنبال داشته باشد ، براي زندگي در اين جهان ما ناگزير از آن هستيم و حالا كه تصميم گرفتن اجتناب ناپذير مي باشد ، ضروري است كه با بهترين روش ممكن به آن بپردازيم. يكي از عملي ترين و كاربردي ترين متد هاي تصميم گيري سيستماتيك روش ده انگشتي مي باشد كه مطابق بيان دوم ايليا « ميم» به آن هفت دهم گفته مي شود .

آنچه در اينجا به عنوان فرم هفت دهم مي آيد در واقع برداشتي از روش ده انگشتي است . در مشروح اين روش ، شاخه ها و نكات فرعي زيادي وجود دارد كه در اين خلاصه نيامده است .

  1. تعريف هدف : هدف چيست و داراي چه مشخصاتي است ؟

( يا ) قصد هاي من از اين تصميم گيري چيست ؟

( يا وضعيت مطلوب مورد نظرم كدام است ؟

  1. شناخت مسئله ( موضوع تصميم گيري ) چيست ؟ و چه ابعاد و زوايايي دارد ؟

در اينجا به ترسيم واضح صورت مسئله مي پردازيد و ابهاماتي را كه پيراموني آن وجود دارد ، روشن مي كنيد. « خوب پرسيدن نيمي از دانستن است » بنابراين بايد مسئله را به خوبي و به وضوح مطرح كنيد تا رسيدن به جواب آسان تر شود. مسئله را به شكل هاي مختلفي مي توانيد مطرح كنيد. گاهي همين كار ، به وضوح بيشتر منجر مي گردد. در مواقعي هم لازم است مسئله را خرد ، يا آن را با يك مسئله ي بزرگ تر تلفيق كنيد .

زماني اقدام به تصميم گيري و حل مسئله كنيد كه شرايط آن تا حدي كه كفايت مي كند برقرار باشد. مثلاً اطلاعات ضروري پيرامون موضوع را در اختيار داشته باشيد .

  1. حدس زني راه حل ها ( گزينه يابي ) : ( براي حل مسئله ) چه كارهايي مي توانم بكنم ؟

( يا )  راه حل هاي ممكن و احتمالي كدام است ؟

 غالباً افراد در برخورد با راه حل ها به اولين چيزي كه به ذهن شان مي آيد عمل مي كنند. در بسياري از مواقع اولين چيزي كه به ذهن مي آيد سطحي ، شرطي شده ، القايي ( از جامعه ) و خالي از دورانديشي است بنابراين در اين مرحله بجاي انتخاب قوري يك راه حل ، حداكثر امكانات ديگر را جستجو و معلوم كنيد. هر ايده اي را كه ممكن است ( هر چند بااحتمالي ضعيف ) راه حل مسئله شما باشد يا به حل آن كمك كند ، مشخص نماييد . حتي اگر راه حل هايي مسخره و خنده دار اما نسبتاً عملي به ذهن تان مي رسد ، در فهرست قرار دهيد. در اين مرحله ، از خلاقيت خود حداكثر بهره برداري را داشته باشيد [2]بدون آن كه گزينه هاي احتمالي را مورد بررسي دقيق قرار دهيد ، هر ايده اي را كه ممكن است جوابي در آن باشد ، ليست كنيد.

  1. انتخاب بهترين راه : بهترين راه حل كدام است ؟

حالا به ارزيابي كلي ايده ها بپردازيد . درباره ي هر ايده ، جنبه هاي مثبت و منفي آن را ببينيد. مي توانيد اين كار را با سؤال چرا بله ( و ) چرا نه انجام دهيد.

گزينه ها را با توجه به هدف و وضعيت مطلوب مورد نظر خود محك بزنيد. ببينيد با شرايط شما و آنچه مي خواهيد ، تا چه حدي همخواني و تناسب دارند و اين بررسي كلي و اوليه را نسبتاً سريع انجام دهيد و متناسب ترين و بهترين راه حل را انتخاب كنيد.

  1. بررسي بهترين راه حل : آيا اين بهترين راه حل است ؟

( يا ) چرا اين كار را انجام دهم و چرا نه ؟

( يا ) چرا بله و چرا نه ؟

در اين ارزيابي اختصاصي كه مشروح تر و دقيق تر از بررسي كلي گزينه ها مي باشد ، پيامد هاي مثبت و منفي راه حل انتخابي را معلوم كنيد. اگر توانستيد تدابير لازم را براي جبران پيامد هاي منفي احتمالي ، اتخاذ كنيد يا آن كه اين پيامد هاي منفي را تا حدي كه ارزشش را داشته باشد ، پذيرفتيد ، به مرحله ي بعدي وارد مي شويد ، در غير اين صورت دوباره به ساير گزينه هاي ممكن ( مربوط به مرحله ي قبل ) مي انديشيد با اين قصد كه يا از تلفيق آن ها با راه حل انتخابي بهره ببريد يا راه حل ديگري را انتخاب كنيد .

  1. بازنگري هوشمندانه : آيا روند طي شده هوشمندانه و واقع بينانه است ؟

( يا ) آيا كار ( انتخاب ها و بررسي ها … ) به درستي انجام شد ؟

( يا ) بر سير مراحل كار چه نقض هايي وارد است ؟

در صورت عدم اطمينان كافي از وجود عنصر هوشياري ( كه واقع بيني نيز يكي از اين ويژگي هاي آن است ) در روند مراحل طي شده ، لازم است حداقل يكبار به بازبيني و كنترل سير كاري انجام شده ، بپردازيد و آن را با هوشمندي و واقع بيني از نظر بگذرانيد . بايد مطمئن شويد كه عبور مراحل مذكور درست بوده و طي آن اشتباهي صورت نگرفته است .

  1. مشورت نهايي : از ديدگاه تو ، تصميم من چطور است ؟

مشورت انديشي يكي از شاخه هاي تفكر متعالي است كه به شاخه هاي فرعي متعددي تقسيم مي شود . اين مشورت مي تواند دروني يا بيروني باشد . همچنين طرف مشورت مي تواند يك فرد يا افرادي معلوم يا چيز هاي ديگري باشد. در تفكر متعالي ، قلب و روح ، جسم و جهان ، سرنوشت و آينده ، تاريخ و گذشته ، نابودي و مرگ ، ارواح و نور ها ، زمين و آسمان ، علائم و نشانه ها و حتي حيوانات و طبيعت مي توانند مورد مشورت قرار گيرند . براي اين كار روش هايي وجود دارد كه شرح آن خارج از اين مبحث است. اما عملي ترين و آسان ترين شكل مشورت ، مشورت با مشاوران صلاحيت دار است . چنين افرادي مي بايست داراي علائم معلومي باشند كه از جمله ضروري ترين آن ها مي توان به دانايي و تجربه ي بيش تر ( در موضوع ) عدم غرض ورزي و داشتن حس نيت و قابل اعتماد بودن اشاره كرد. بعد از مشورت و تثبيت بهترين راه حل ، مي بايست به طراحي برنامه و انتخاب بهترين روش اجرا ذست بزنيد . در درس هاي بعدي به موضوع مشورت و برنامه ريزي نيز مي پردازيم .

 منبع:  کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

درباره تصمیم گیری

در تصمیم گیری می توانید تصمیم ها را گیر بیاندازید، یعنی تصمیم �گیری� کنید.تصمیماتی گرفته شده وجود دارد که تنها لازم است آنها را صید کنید.یا آن که تصمیمات را بسازید و تصمیم سازی کنید. در شرایطی بهتراست تا جهان، زندگی و سرنوشت برایتان تصمیم بگیرد و شما صرفاً تصمیمات را بیابید و این تصمیم یابی است. و گاهی لازم است خود موضوعات، تصمیم، را اعلام نمایند که آن تصمیم بینی است… اما در اغلب مواقع مردم دچار تصمیم داری هستند. از پیش تصمیم خود را گرفته اند و قضاوت خود را کرده اند گویی از همه چیز باخبرند و اسرار را در نگاه خود دارند. تصمیماتی که اکثراً می گیرند غالباً سطحی، عجولانه و هیجان زده است و تهی از آگاهی لازم و کافیست. بنابراین به نتایجی آشفته و ناهماهنگ و عمدتاً مخرب منجر می شود.

گاهی با ایده های کم و بیش روشن برخورد می کنید و می ماند بررسی و انتخاب یک ایده، ولی گاهی لازم است تو ایده را بیاوری و چیزی در معرض دید تو نیست. که این ها از دو مسیر می روند.

در روند انتخاب مراقب خوش بینی و بد بینی و وهم بینی باشید و از وجود عنصر واقع بینی در سراسر روند آن اطمینان حاصل کنید.

در اکثر مواردی یک تصمیم بزرگ از بسیاری تصمیمات کوچک خوب تر است اما در مواردی لازم است یک تصمیم بزرگ را از طریق تصمیمات کوچک تر اتخاذ نمود و در مواردی تصمیم نگرفتن، خود بهترین تصمیم ممکن است چون نیازی که پاسخش تصمیم گیری است دارای پاسخ های دیگری نیز می تواند باشد. پس تا شرایط تصمیم گیری و قضاوت فراهم نشده به آن اقدام نکنید و نیز اگر ضرورتی در آن نیست، صرف نظر کنید.

ابتدا بر پایه محکمات و مسلمات و آنچه کاملاً آشکار است انتخاب کن و سپس بر مبنای اسرار، و آنچه نا آشکار است و نیمه آشکار، این روش خردمندانه زیستن در زمین است.

امور از انواع گوناگون اند بنابراین برای موضع گیری متناسب، باید با هر دسته از امور همجنس، به نوعی برخورد کرد و از همین است که ضرورت شیوه های گوناگون انتخاب بوجود می آید.

برای انتخاب هماهنگ گاهی تفکر لازم است آنهم به شیوه های متناسب با موضوع و شرایط گاهی به سکوت رفتن راه گشاست و گاه مراجعه به رویاها. زمانی تنها قلب است که می تواند پاسخ ات دهد و ایمانت تو را می رهاند و زمان دیگر از راه های دیگر.

اما باید کار را از جایی شروع کرد و آن جای مطمئن و امن و ایمن، ایمان است که آمین روح الامین و ام الامر به آنست…

و بعد از ایمان و تکیه به قلب، به نور عقل وآن روشنایی که در ذهن می آید، انتخاب کنید. پس بر خلاف قلب و ایمانتان که خلاف روح است تصمیم نگیرید و قضاوت نکنید.

از آنچه قلبت را می لرزاند و منقبض و گرفته می کند به شدت پرهیز کن. این وصیت آدم بود به فرزندش. اگر آدم به ترس و تردیدی که به درونش راه یافت، به خوبی توجه می کرد هرگز از عمق حضور خداوند رانده نمی شد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم جلد دوم) – اثر ایلیا میم

منبع: کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تفاوت تفکر انکارگرا و حقیقت گرا(تفکر متعالی)

تفکر متعالی روبه بالاست. جهتش صعود است. بر اساس حضور الهی و برای آن است و نه در جهت تخریب بالا و آنچه در بالا و از بالاست. حقایق بالایی و باطنی و غیب را می پذیرد و برای انکار آن نمی کوشد بلکه به پذیرش آن سعی دارد.

این (تفکرمتعالی) می گوید تفکر به تنهایی یکی از راه هاست و آن می گوید همه راه ها تفکر است.
این تفکر را نوعی هنر می داند و آن هنر را نوعی تفکر. این نرم است، انعطاف پذیر است و رقصندگی؛ مبارزه ای عاشقانه است و کامل اندیشی هنرمندانه
آن در تلاش است تا به نیازهای نفسانی انسان پاسخ دهد و این می کوشد تا پاسخگوی نفس نیازها باشد.
این باطن گراست به اسرار می رود و حقیقت ناشناختنی را می جوید و آن ظاهرگراست فعالیتش در جهت اسرار زدایی و انکار حقیقت ناشناختنی است. آن در جستجوی واقعیت هاست نه حقیقت زنده و حاضر.
این به ظاهر و باطن توجه دارد و اگر باطن گراست ظاهرگرا نیز هست و آن متوجه ظاهر است واگر به ظاهر باطن گراست، در واقع به باطن ظاهرگراست.
بنیاد این ایمان به (هستی) بی نهایت است وآن نمی تواند قائل به بی نهایت باشد چون بی نهایت هر چیزی را در خود می بلعد حتی آن را.
این می گوید دانستن پرخطر است و آن می گوید دانستگی خوشبختی است. تفکر لازم است اما کافی نیست و آن می گوید تفکر شرط لازم و کافی است.
این می گوید با تفکر بعضی از مسائل را می توان حل کرد و از بعضی حوزه ها عبور کرد و آن می گوید، تفکر حلال همه مسائل است وبا آن گذر کامل شدنی است.
این می گوید اصل، روح تفکر است و آن می گوید مهارت در تفکر.
این انسان را هستی شکل پذیر و تبدیل شدنی می داند و آن شبیه به یک ماشین انسان را می نگرد.
آن بر حافظه تاکید می کند و بزرگ ساختن انبارها لکن تأکید این بر کشف است که ندانی تا کشف نکنی.
این می گوید هدف حل مسائل نیست وآن مهم ترین چیز را حل مسائل می داند.
در این اخلاق از ارکان تفکراست و آن علم اخلاق را چیزی جداگانه و گاه بی ارتباط می پندارد.
این بر کامل اندیشی تأکید دارد و آن براندیشه. پس این توصیه می کند که قضاوت زود است، دیر باید به قضاوت نشست واگر باید پس به نرمی و آهستگی شایسته است و آن فریاد می زند قضاوت؛ قضاوت پی در پی را می خواهد، هر لحظه اگر نه عقب مانده ای.
این معلم را برای آموختن حیاتی می داند و آن اعتقاد دارد که مهم، مواد آموزش است وآموزگار ضروری نیست.
این تفکر را مهم نمی داند، عشق را و معشوق را و معبود را مهم دانسته و تفکر را یکی از راه های عشق ورزی و عشق بازی با معبود؛ و برای آن، این حرف ها مضحک و خرافات بی اعتبار است.
این می گوید تفکر یکی از قوای روح است و آن روح را نپذیرفته و تفکر را اساسی ترین و برترین قابلیت انسان می داند.
این تفکر را عنصری از راه تعالی می داند و آن کل راه تعالی.
این آمیخته به ایمان است و آن ایمان را ضد تفکر می داند و بردوری از آن تأکید می کند.
این زنده است چون از روح زنده است و در جهت قصدهای او، و آن مرده است چون قائل به روح زنده نیست.
آن نزدیک بین و جزءنگر است پس خودبینی حاکم بر آن، اجتناب پذیر است.
آن به دنبال راحتی نفس بشر است و این به راحتی روح می اندیشد.
آن خواهان گسترش گفتگوها و حرف هاست و این در صدد پایان گفتگوها و جهش از حرف ها. پس این به سکوت می رود و آن به گفتگوی بیشتر.
آن می گوید زنده باد من و این می گوید زنده باد او در من و در همه.
آن می گوید باید بر همه چیز حاکم شود و این می گوید باید به حاکم همه چیز تسلیم شد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم جلد دوم) – اثر ایلیا میم

منبع: کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تفكر ظاهرگرا و باطن گرا XZY

تفكر متعالى شامل دو جريان باطن‏گرا و ظاهرگراست كه از تلفيق اين دو، تفكر متعالى حاصل مى‏شود. جريان ظاهرگرا براساس واقعيتهاى محسوس و قابل تشخيص حركت مى‏كند در حاليكه اتكاء اصلى تفكر باطن‏گرا بر اسرار و ناشناخته‏ها مى‏باشد. منطقى است كه براى حل مسائل ظاهرى لازم است از تفكر ظاهرگرا و براى حل مسائل باطنى از تفكر باطن‏گرا استفاده شود. اما در صورتى كه بخواهيم الزاماً به بهترين شيوه ممكن عمل نماييم مى‏بايست اين دو جريان را توأماً بكار ببريم كه اصطلاحاً روش Z خوانده مى‏شود. از تفكر متعالى با عنوان xyZ (ايكس واى ضد) هم نام برده شده كه در آن،  xنماد جريان اسرارگرا، y نماد واقعيت‏گرايى و Z به معنى كليت تفكر متعالى (نقطه توافق و تعادل ظاهر و باطن، در بردارنده و كامل‏كننده هر دو) مى‏باشد. طرز صحيح نوشتن اين تركيب xZy است.

 در اينجا به مقايسه اين دو جريان فكرى مى‏پردازيم.

 × تفكر باطن گرا

 1 – سعى در مفهوم‏يابى و برخورد با اسرار دارد.

 2- كاهش جريان فكر و افزايش حيرت و سكوت و خاموشى

 3- سعى در افزايش تماس با مجهولات

 4- معنى‏گرا و فرمول‏شكن

 5- مايل به چيستى و كيستى

 6- بيشتر فردى و اختصاصى است تا اجتماعى

 7- به نيازهاى معنوى-مادى انسان توجه مى‏كند.

 8- تا حد زيادى نامشخص، كم‏قاعده، پيش‏بينى‏ناپذير و ابهام‏پذير

 9- كاهش نظم و ايمنى ظاهرى و كاذب

 10- پيچيده است و به پيچيدگى گرايش دارد.

 11- به آنچه كه نمى‏داند (اما مى‏داند كه هست) اتكا دارد.

 – …

 × تفكر ظاهرگرا

 1- براى دانستن بيشتر و حذف مجهولات تلاش مى‏كند.

 2- افزايش جريان فكر و گفتگوى درونى

 3- سعى در كاهش ناشناخته‏ها و ندانسته‏ها

 4- ساختارگرا و فرمول‏ساز

 5- علاقمند به چه چيزى و چگونه

 6- بيشتر در ارتباط با اجتماع و زندگى اجتماعى انسان است.

 7- پاسخگوى نيازهاى مادى-معنوى انسان است.

 8- تا حد زيادى مشخص، تعريف شده، قاعده‏مند، پيش‏بينى‏پذير و كم‏ابهام.

 9- افزايش نظم و ايمنى ظاهرى و كاذب

 10- ساده است و براى ساده‏تر شدن تلاش مى‏كند.

 11- به آنچه مى‏داند (و در دسترس است) تكيه دارد.

 – …

منبع: کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

الگوهای هماهنگی

ايليـاسا       (گزیده‌ي قسمت اول)

در روش نوراني حمله نمي‏كني و دفاع نمي‏كني بلكه مهار مي‏كني و به كنترل درمي‏آوري. نه تحميل مي‏كني و نه تحمل بلكه واقعيت را حمل مي‏كني. در روش نوراني با جنگيدن مي‏جنگي و با صلح مصالحه مي‏كني. به‌جاي مقاومت، نيروي مهاجم را بر عليه خودش به‌كار مي‏گيري و يا در توافق غلبه مي‏يابي. به‌جاي مقابله مفاهمه را به ميان مي‏آوري، صيد كردن را بر شكار كردن ترجيح مي‏دهي و انعطاف‏پذيري را به‌جاي خشكي و شكنندگي برمي‏گزيني. كارها را آسان مي‏گيري و به سادگي با آنها مواجه مي‏شوي. قدرت شرارت را در عين قبول واقعيت آن، انكار مي‏كني زيرا شايد واقعيت داشته باشد اما حقيقت ندارد.

در روش نوراني، از بحث و جدل كناره مي‏گيري و بيشتر به حركت از كناره‏ها تمايل داري. غالباً به‌جاي مواجهه‌ي مستقيم برخورد غيرمستقيم را به‌كار مي‏بندي و به‌جاي يك قالب ثابت قالب‌هاي گوناگون را اتخاذ مي‏كني بدون آن‌كه اصل واحد آنها دو شود. در اين شيوه خودپنداري را ترك مي‏كني و با همذات‏پنداري مي‏پنداري. مي‏گذري و درگير نمي‏شوي. نسبيت جهان و چيزها را به‌خاطر مي‏آوري و مطلق‏گرايي را فراموش مي‏كني.(1)

روش من همانند نور است و مانند ابر است و مثل طبيعت عمل مي‏كند. آن روش خداوند است. شيوه‌ي من نرمي و هماهنگي و همسوييست. در اين طريق، محبت و آگاه كردن (فهماندن) و راه بردن (مهار كردن) ضروريست. اساس آن بر عدالت و راستي و درستي است و اجبار و خودبيني و مطلق‏انگاري در آن راه ندارد. همذات‏پنداري به‌جاي خودپنداري عمل مي‏كند و مهار كردن بر حمله و دفاع ترجيح دارد. جهت آن حقيقت‏گرايي و آشكارسازي حقيقت است. متناسب با شرايط و هماهنگ با زمان و مكان است. با تغيير شرايط تغيير مي‏كند اما اصل آن يكيست و اركان آن ثابت است.(2)

 آن‌كه به روش نوراني عمل مي‏كند، واقعيت آنچه را كه هست مي‏پذيرد اما بر آنچه مي‏خواهد متمركز است و جز به آن راضي نمي‏شود. زور و اجبار را ترك مي‏كند. او به هر شكلي كه لازم است در مي‏آيد اما از مركزيت خود در نمي‏آيد و مشاهده‏گر مي‏ماند. در مقابل چيزي نمي‏ايستد و جايي هم نمي‏ايستد كه چيزي در مقابلش ايستاده باشد. صورتش عوض مي‏شود اما سيرتش تغيير نمي‏كند و اصل‏اش يگانه است. اگر شاخه‏هايش بر اثر جريان باد به هر طرف تكان بخورند، باكي نيست زيرا ستون وجودي او ثابت و واحد است و ريشه‏هايش در خاك محكم‏اند. او با شرايط مي‏رقصد اما كنترل جريان رقص در دستش است.(3)

ابر به هر شكلي كه باد آن‌را در مي‏آورد درمي‏آيد اما همان ابر است كه هست. سبك است و بالا مي‏رود و در بالا هم سيال است. با آن‌كه بالاست اما با باران خود پايين مي‏آيد و گاهي از طريق مه به سجده مي‏افتد. ابرها با شرايط زمان خود را هماهنگ مي‏كنند. هميشه به‌صورت باران نمي‏بارند گاهي بصورت شبنم خود را در دسترس قرار مي‏دهند. وقتي هوا سرد شد برف و تگرگ مي‏آيد و گاهي كه هوا گرم است ديگر نمي‏بارد… همه چيز از ابر پديد مي‏آيد حتي آب‌ها و درياها هم. ابر معلم و پروردگار آب است و آب آنچه آموخته و آنچه مي‏كند از اوست كه دارد. اگر روان است و به هر شكل درمي‏آيد اين‌را از ابر آموخته و از او آموخته هميشه اصل خود را حفظ كند، زندگي ببخشد، به وقتش منجمد شود و به وقتش مايع باشد يا بخار شود. از ابر آموخته كه نرم و انعطاف‏پذير باشد، هرگز نشكند و خود نيز چيزي را نشكند. همواره پذيراي نور است و نور را از خود عبور مي‏دهد و با خود حمل مي‏كند. ابر به او ياد داده است كه چگونه ساده و شفاف باشد و هر جا كه رها شود به مبدأ خود، به دريا  بازگردد…

لائوتزو و پيش از آن فرزانگان ديگري فهميده بودند كه آب الگويي كارساز است. او مي‏گفت كه برترين خوبي، مانند آب است. بدون آن‌كه تلاشي كند يا به زحمت بيفتد، خوبي‏هايش به همه مي‏رسد. متواضع است و پست‏ترين جا را براي خود برمي‏گزيند و از اين نظر بسيار شبيه به روح آسمان است. آب كه نرم‏ترين چيزهاست و از همه تسليم‏پذيرتر است مي‏تواند بر سخت‏ترين چيزها غلبه كند و آنچه خود قالبي ندارد مي‏تواند در بي‏صورتي راه يابد. رودها با تواضع و افتادگي‏شان است كه مي‏توانند دره‏ها را به تسخير خود درآورند. انسان بزرگ با كوچك كردن خود، رهبري مردم را عهده‏دار مي‏شود. حالا اگر تو هم به آب نگاه كني مي‏بيني كه آب به هر شكل كه درمي‏آيد همان آب است چون نرم است و جريان دارد. حتي از ميان كوه‌ها عبور مي‏كند. در سطح زمين جاري مي‏شود. زمين را مي‏شكافد، بخار مي‏شود و بالا مي‏رود اما هنوز آب است. به هزار شكل درمي‏آيد اما يكيست. تغيير مي‏كند اما يكيست و اصل آن دگرگون نمي‏شود. اگر كسي آن‌را ترك كند زندگي را ترك كرده و اگر كسي با آن بجنگد با حيات خود جنگيده. همه حاضرند براي آن بجنگند اما هيچ كس حاضر نيست با آن بجنگد و او خود با هيچ چيز نمي‏جنگد…(4)

کليدي‏ترين شيوه، نرمي است و مؤثرترين نرمي، نرمي هماهنگ است و مؤثرترين هماهنگي، هماهنگي فعال است و مؤثرترين هماهنگي فعال، هماهنگي همسو است.(5)

هر زماني روش خود را مي‏طلبد و هر طلبي روش خود را مي‏خواهد. اگر طالب چيزي هستي به طبل زمان گوش كن و هماهنگ با آن طلبت را بطلب.(6)

حقيقت‏گرايي و آشكارسازي حقيقت حركت عمومي هستي و كائنات است و همسويي با آن همسويي با جهان است.(7)

بهترين روش‏ها هماهنگ‏ترين روش‏ها است.(8)

اندازه‌ي توفيق و اثرگذاري چيزها و روش‏ها متناسب با هماهنگي آنهاست. براي تحقق، مي‏بايست با هر چيزي به روش هماهنگ برخورد كرد و براي هر هدفي با شيوه‏اي متناسب اقدام نمود.(9)

هر روشي تنها در زمان و مكان خود و براي هدف متناسب با خود، اثر لازم و كافي را دارد.(10)

براي برخورد هماهنگ، همذات‏پنداري و همذات‏گري ضروري و اجتناب‏ناپذير است.(11)

به‌جاي نه، مي‏توان گفت بر فرض بله و آن‌گاه واقعيت نه را از اين طريق به اثبات رساند.(12)

آنچه شكستني است شكسته خواهد شد. تلاش براي حفظ آن، بيهوده است.(13)

غالباً شايد و اگر بهتر از حتماً و هرگزاند.(14)

آگاه كردن، نرمي كردن است و بالاترين نرمي محبت است.(15)

به‌جاي ضربه زدن لمس كن.(16)

در طبيعت، موجوداتي كه به اصل نرمي عمل كردند به حياتشان ادامه دادند و آنها كه از اصل سازگاري و انعطاف‏پذيري خارج شدند از دور حيات خارج شدند.(17)

اجبار مردود است مگر آن‌كه لباسي بر تن محبت باشد آن‌هم در زمان اجتناب‏ناپذير بودن آن.(18)

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا “ميم”

1- اكثر این توصيه‏ها از سال 1375 تا 1381 توسط استاد ایلیا معلوم و بيان گرديده است و اين بخش گزیده‌ي قسمت اول بوده و شامل بازنويسي توصيه‏هاي مذكور است. لازم به يادآوري است كه بيشتر اين متن حاصل بازنويسي و نقل به مضمون كلام استاد بوده و “عين كلام” نمي‏باشد.

منبع: کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نظريه هماهنگي

از طريق يك تئوري بنيادي  مي‌توان به مسائل مختلف انسان پاسخ داد و اتفاقات گوناگون زندگي را تفسير كرد. چنين نظريه‌هاي فراگيري را مي توان نوعي جهان بيني (ثانويه) دانست كه بر پاية  آن‌ها، تبيين بايدها، نبايدها و چگونگي‌ها، در زندگي انسان ميسر مي گردد. بعنوان مثال نظرية  كوانتوم يك فرضية كليدي و اساسي است كه به واسطة  آن پاسخ گويي به بسياري از سؤالات و ابهامات بشر ممكن مي گردد. فهم يك نظريه جامع مي‌تواند روش زندگي و چگونگي روابط انسان را با جهان پيرامون خود تعيين كند و البته تغيير دهد. قبول چنين تئوري‌اي مي تواند بر همة  بينش ها و ذهنيات انسان تأثير گذاشته و كلية  نظرات و رفتار هاي او را تحت تأثير قرار دهد.

كارايي ديگر نظرات كليدي مانند نظرية  كوانتوم، نسبيت يا ابر ريسمان ها، محصولاتي عملي است كه بر مبناي آن ها پديد مي آيد. به عبارتي انسان بر اساس اين « دكترين»ها مي‌تواند ساختارهايي را بوجود آورد كه محصولات آن با ساختار هاي پيشين بسيار متفاوت است. مثلاً راكتور‌ها و سلاح هاي هسته اي بر اساس نظرية  نسبيت بوجود آمدند يا اكنون نسل جديدي از كامپيوتر هاي جهش يافته و صنايع فوق مدرن مخابراتي با استناد به نظرية  كوانتوم طرح ريزي شده اند. البته ممكن است يك نظريه  الزاماً محصولات تكنولوژيك نداشته باشد يا نتوان با نتيجه گيري مستقيم از آن به چنين محصولاتي رسيد. زيرا تعميم پذيري و دامنة  پاسخگويي دكترين ها ممكن است بسيار متفاوت باشد. مثلاً يك نظريه فلسفي ممكن است تنها به تفكرات فلسفي محدود شود و البته ممكن است يك نظرية  فلسفي چنان قابل تعميم باشد كه همة  ابعاد زندگي انسان را از سيستم حكومتي و شيوة  حكومت داري گرفته تا جزيي ترين مسائل زندگي شخصي تعيين نمايد. بعضي از تئوري هاي سياسي يا معنوي داراي چنين ويژگي فراگيري بوده اند. تئوري هايي مانند كاپيتاليسم، فاشيسم، كمونيسم و ليبراليسم. بعضي از دكترين ها هم با هدفي بسيار محدود و در زاويه ايي از زندگي داراي كاربرد  مي‌باشند مثلاً انواعي از دكترين‌هاي نظامي يا روابط بين الملل يا غيره.

اما تئوري هماهنگي. اين يكي از كليدي‌ترين نظريه هاي بنيادي مطرح شده در زمان ما مي‌باشد. علاوه بر اين تئوري كليدي، نظريه هاي اساسي ديگري نيز توسط طراح اين نظريه مطرح شده است كه از جمله مي‌توان به تئوري‌ها و دكترين‌‌هايي‌ مانند مهار، هم سويي،  ارتباط متقابل، شعور عامل، الگو هاي بنيادي ( نرم افزار هاي آفرينش )، شاهد فعال و نگاه خلاق را نام برد. اين نظريات كاربرد هاي بسيار وسيعي در تبيين شرايط و وضعيت هاي مختلف زندگي انسان داشته و هر يك از آن ها مانند كتابي زنده و گويا براي حل مسائل انسان عمل مي كنند. از هر يك از نظريات كليدي مي‌توان صدها محصول و روش رفتاري، ذهني، ارتباطي و نيز دهها شيوه هدف يابي و تحقق موفقيت استخراج كرد. بعضي از اين تئوري‌ها طيف تاثيرگذاري بسيار وسيع تري دارند و در همه ابعاد و اجزاي زندگي داراي كارايي  و پاسخگويي هستند. تئوري هماهنگي از جمله اين دكترين هاست.

بر اساس نظريه هماهنگي مي‌توان «پاسخي هماهنگ» را براي همة  مسائل بشر معلوم كرد. مطابق اين نظريه، هماهنگي، يكي از اصلي‌ترين قوانين طبيعت و كائنات مي باشد و از مهم ترين عوامل موفقيت در هر كاري محسوب مي شود. بنابراين رعايت هماهنگي در تصميم گيري‌ها و امور مختلف، به هماهنگ زيستي با جهان منجر شده و موفقيت انسان، در امور مختلف، از همين نگاه، معنا مي‌يابد.

در واقع نظرية  هماهنگي داراي چند حلقة  به ظاهر مستقل است كه از بهم پيوستن اين حلقه‌ها، حلقه اي بزرگ به نام هماهنگي بوجود مي‌آيد. مطابق اين دكترين نمي توان بطور قطعي و مطلق براي كسي تعيين برنامه كرد. «چيزي كه ممكن است براي يكي خوب باشد، براي ديگري ممكن است بد باشد» زيرا انسان ها (و كلاً موجودات) تحت تأثير شرايط زماني و مكاني قرار دارند. همچنين «چيزي كه ممكن است امروز و در اينجا بد باشد چه بسا فردا يا در جاي ديگر خوب باشد» (1) طبق دكترين هماهنگي نمي توان بطور قطع برنامة  ثابتي را به زندگي يك شخص (…)  تحميل كرد بلكه بهترين تصميم گيري براي يك فرد (…) مي بايست متناسب با شرايط او اتخاذ شود و هماهنگ با آن‌ باشد…

 اگر بخواهيم بر اساس تئوري هماهنگي واكنش نشان دهيم يا تصميم بگيريم نمي توانيم از قبل اين تصميم و واكنش را معلوم كرده باشيم. بلكه «تعيين بهترين واكنش نيازمند هوشياري و هوشمندي بوده و براي يافتن آن ما ناچار به تحقيق و تفكر هستيم». طبق اصل هماهنگي، ممكن است يك روش مديريتي در فلان كشور درست باشد اما درستي و موفقيت آن در كشور مذكور، به معناي تعميم يافتگي موفق آن نيست. در مقياس كوچك تر، ممكن است يك روش زندگي يا اتخاذ تصميمي خاص در همان زماني كه براي يك نفر خوب است براي شخص ديگري خوب نباشد. يا براي همان شخص در زمان و مكان ديگر خوب محسوب نشود. بهترين سيستم مديريتي براي هر ملت هماهنگ ترين سيستم است نه سيستمي كه الزاماً به عنوان بهترين شناخته شده يا حتي به انگيزه خيرخواهي بر آنان تحميل شده است. حكومت هاي دوران باستان، حكومت هاي كليسايي و امپراطوري هاي‌ شرق، و حتي اواخر كمونيسم و ليبراليزم همگي در مقاطعي از زمان و براي مخاطبان خود شايد لازم بوده باشند!! اين به معناي خوب و قابل قبول بودن آن‌ها نيست.  براي اينكه معلوم كنيد بهترين شيوة مديريت براي يك مجموعه كدام است اين را نمي‌توانيد في‌البداهه بگوييد. بلكه بايد بدانيد كه براي كدام مجموعه، با چه شرايط، با چه اهداف و انديشه‌هايي و در چه زماني هماهنگ‌ترين شيوة  مديريتي كدام است؟ «جواب يك سؤال واحد براي چند نفر (چند سؤال كنندة  مختلف) مي‌تواند متعدد باشد». به عبارتي « چه كسي مي‌پرسد و در چه شرايطي مي پرسد، تعيين كنندة  جواب است. حتي جواب يك سؤال واحد براي يك انسان هم ممكن است در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف، مختلف باشد. » 

تئوري بنيادين هماهنگي به ما مي آموزد كه هر كس خودش است و با ديگري متفاوت است. بنابراين آنچه دربارة  او درست است ممكن است دربارة  ديگري درست نباشد. اين دربارة  جوامع و كهكشان ها و كل كائنات هم صادق است. همچنين از آن مي آموزيم كه راز ماندگاري و عبور كردن و موفقيت، هماهنگي است. قوي ترين و موفق ترين موجودات طبيعت، آن هايي هستند كه توانسته‌اند خود را با شرايط ( و تغيير شرايط ) طبيعت هماهنگ و سازگار كنند. از مهم ترين اصول ماندگاري موجودات طبيعت، از ميكروب ها و الكترون ها تا كهكشان ها و كائنات‌، هماهنگي است. هر موجودي كه ناهماهنگ با ميدان و شرايط زندگي خود بود، از ادامة  حيات باز ماند و ماندگارترين ها، هماهنگ ترين ها بودند. قوي ترين موجودات ناهماهنگ از بين رفتند و ضعيف‌ترين موجودات هماهنگ، به زندگي خود ادامه دادند. زمين زنده ماند اما برخي از بزرگ‌ترين كهكشان‌ها نابود شدند. دايناسورها فسيل شدند اما حشرات به جا ماندند. سيستم تنفس ماهي هماهنگ با شرايط زير آب است. پرها و ساختار بدن پرندگان متناسب با پرواز است. ساختمان جسمي خزندگان، چهارپايان، كرم ها و حشرات مناسب نوع و شرايط زندگي آن هاست. حيواناتي كه در استوا زندگي مي‌كنند از هر نظر با شرايط استوا تطبيق يافته اند و آن هايي كه ساكن سرزمين هاي قطبي‌اند نيز همچنين. در طبيعت همه چيز هماهنگ است و همة  موجودات طبيعت هم با شرايط و زمان و مكان زندگي خود هماهنگ اند. طبيعي‌ترين انسان‌ها  (انسان‌هاي زنده‌اند) آن‌هايي هستند كه با شرايط خود هماهنگ‌اند. تمدن ها و فرهنگ ها و مكتب هاي ناهماهنگ مُردند  زيرا ناهماهنگ بودند. و آن‌ها كه ماندند و زنده ماندند، هماهنگ بودند و با تغيير شرايط هماهنگ شدند. به عكس، هر موجودي كه نتوانسته است خود را با طبيعت و روند تغييرات آن هماهنگ سازد محكوم به شكست و نابودي بوده است. اين دربارة  نسل انسان‌ها، تمدن‌ها و فرهنگ‌ها و حكومت هاي مختلف هم صادق است. همة  جهان و تمام زندگي مانند يك حركت موزون عظيم و جمعي است. هركس به شيوة خود حركت مي‌كند اما همه هماهنگ‌اند. آهنگ يكيست و حركت دهنده هم يكيست اما هر كسي آهنگ را آنطور مي شنود كه قادر به دريافت آن است. در اين حركت بزرگ موزون هر كسي كه ناموزون ظاهر شود و وزن آهنگ غالب و يگانه را رعايت نكند، محكوم و مطرود خواهد شد. جنبندگان بي شمارند پس آواهاي دريافت شده و شيوه هاي حركت موزون هم بيشماراند اما همه آن‌ها بايد هماهنگ باشند تا  محسوب شوند؛ هماهنگ با آوايي كه مي شنوند؛ هماهنگ با شرايط خود و هماهنگ با آن «يكي». انسان توانست خود را با بسياري از شرايط تطبيق دهد و آموخت تا در ميدان هاي مختلف زندگي‌، متناسب رفتار كند اما حيوانات و گياهان قادر به اين كار نبودند و تنها در ميدان زيستي خود هماهنگ رفتار مي كردند بنابراين انسان به سرور و پادشاه موجودات طبيعت، تبديل شد. در ميان انسان ها نيز پادشاه حقيقي از همة  آن ديگران، هماهنگ تر و همسوتر است…

با تبيين نظرية  هماهنگي در ابعاد مختلف زندگي انسان، خود بخود دچار تحول عميق و موضع گيري چرخشي مي شويم البته در همة جوانب زندگي. مطابق دكترين هماهنگي،  بهترين تغذيه، تغذية  هماهنگ است بنابراين هيچ يك از رژيم هاي غذايي خاص، داراي ارزش و ارجحيت مطلق نسبت با ساير رژيم ها نيست. ممكن است رژيم لبنيات صرف، براي عده اي مناسب باشد اما اين رژيم براي جمعيتي ديگر نامناسب و مضر به حساب آيد. همچنين بهترين شغل، هماهنگ ترين شغل است. بهترين ازدواج، هماهنگ ترين ازدواج است. دربارة بهترين شيوة  تفكر، بهترين روش مبارزه، بهترين روابط، بهترين هدف و بهترين مشغوليت هم به همين شكل مي توان قضاوت كرد. به طور كلي بهترين شيوة  زندگي، هماهنگ زيستي است. تئوري هماهنگي در عين ساده بودن داراي سطوح بسيار ژرف و دامنة  تعميم پذيري بسيار وسيع است. اشاره هايي كه گذشت، في الواقع نگاهي شتابزده و نسبتاً سطحي به نظرية  هماهنگي است كه البته همين نگاه هم عمدتاً برداشت ها و يادداشت‌هايي نقل به مضمون از درس هاي هماهنگي در دورة  الفباي علوم باطني بوده است. قطعاً براي باز كردن ابعاد اين نظريه، مؤلفه هاي آن، پيوند ها و نتايج آن، آنچه گفته شد، حداكثر در حد فتح‌الباب مي‌تواند باشد و نه بيشتر. اما در پايان همين فتح‌الباب بهتر است اين نكته را ناگفته نگذارم كه يكي از اصلي ترين مؤلفه هاي هماهنگي و هماهنگ زيستي نرمي و انعطاف پذيري است و در نقطة  مقابل؛ خودبيني و خود محوري يكي از اركان اصلي ناهماهنگي محسوب مي شود.

همچنين لازم است اين مطلب واضح را هم تأكيد كنم كه بنده (نويسنده اين سطور) هيچ نقش خاصي در ارائه نظريه هماهنگي نداشته‌ام و اين نظريه مربوط به استاد و سرور بنده است كه آن را از دنباله كتاب تعاليم حق كه هنوز به انتشار نرسيده اقتباس و بازنويسي كردم.

 شباب حسامي (پِريا)

http://www.ostad-iliya.org/FundamentalTheories/FundamentalTheories1/1809

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

متفكر مشاهده گر

در تفكر متعالي كه درباره ‏اش گفته‏ ام، متفكر مشاهده ‏گر نيز هست. اگر ظاهرگراست باطن‏ گرا هم هست زيرا او تسليم نور است و نور كامل است. او با سؤال خود نور را جستجو مي ‏كند و با چشمان خود آنرا مي‏ يابد و از آن بهره ‏مند مي ‏گردد. سرانجام او آنقدر مي‏يابد كه به چشمه‏ اي از نور بدل خواهد شد…

http://elyasinusa.files.wordpress.com/2011/12/motefakker-moshahedegar1.jpg

متفكر مشاهده ‏گر در برخورد با چيزها سؤال مي ‏كند يعني چه؟ و مفهوم را مي ‏يابد. و اينگونه جريان شناخت باطني در زندگي ‏اش پديدار می گردد. براي يافتن معنا تلاش می كند آنگاه حتي اگر معنا را پيدا نكند معنا او را مي ‏يابد.
شناخت مانند دانه ‏ايست كه پوست آن صورت است و مغز آن معني. او پوسته را می شكند و مغز را می  خورد. به باطن امور توجه می كند و آنرا مي ‏فهمد در اين حال رابطه باطن او با باطن هستي برقرار می شود و جرياني زنده ميان اين دو برقرار می گردد.
با آنچه مواجه می شود گوش می كند، به اعماقش گوش می كند، می فهمد كه چه می خواهد بگويد. به پشت پرده‏هايش نظر می افكند و می بيند او كيست و منظورش چيست؟ به صورتها اكتفا نمی كند و سيرتها را نگاه می كند. از بيرون چيزها می گذرد و به درون چيزها می رود.
اول از مهمترين امور شروع می كند و آنها را به فهم می رساند. از خود و از ضروري‏ ترين ابعاد زندگي ‏اش شروع می كند. از كلام كه اثري تعيين‏كننده بر سرنوشت دارد. از انديشه‏ها و بينش‏هاي بنيادي. از عادات و اعمال و روابط. از قالبي كه در آن است و نقشي كه در اجتماع و خانواده به عهده گرفته است. از آنچه در زندگي ‏اش به كرّات تكرار می شود. اول به سراغ تعيين‏كننده‏ترين عوامل زندگي‏اش می رود. به اصل‏ها می پردازد و فرع‏ها را كنار می گذارد. به حساس‏ ترين امور توجه می كند و مفهوم آنها را می يابد. اين فهم خودبخود اثر خواهد كرد. شايد به آهستگي اما اثر خواهد كردشناخت باطني محصولات فراواني دارد و انسان به اين محصولات شديداً نيازمند است.
او بايد جريان فهميدن و نه صرفاً ناميدن را شروع كند. مهم شروع آن است. اصراري بر اين نيست كه حتماً فهميده شود چون حتي اگر كسي راه را برود و نفهمد كه اين بعيد است، جريان تفكر به حركت خود ادامه می دهد و بالاخره فرد را به معني می رساند. و گاهي اين معناست كه بسوي او می آيد و بر او آشكار می گردد. وقتي آن را فهميد بايد خود را به نرمي با آن متناسب كند. مجبور نمی كند بلكه به نرمي هماهنگ می كند. وقتي متوجه شد، توجه ‏اش را كامل‏تر می كند. به فهم ‏اش می افزايد تا در موضوع كامل شودبا كامل شدن آن، عبور او به سرعت رخ می دهد و اقتدارش بر آن به اوج می رسد.
تا فهم‏ اش در موضوع كامل نشده، تا روشني بدون ابهام حاصل نشده قضاوت نمی كند و حكم را صادر نمی كند.
و اگر با وجود كامل نشدن معني، مجبور به قضاوت شد، از حكم قطعي می پرهيزد و به شايد چنين باشد يا قوياً چنين است اكتفا می نمايد.
بدي و باطل را به شدت انكار و محكوم می كند و در اين ترديد ندارد اما بياد دارد كه حق و باطل داراي نشانه‏ هايي معلوم‏اند.
قضاوت و صدور حكم، جريان فهم را متوقف می كند پس خوبتر آنكه هنگامي رخ دهد كه دانايي در موضوع، به تناسب شرايط، كامل شده و اگر لزومي به آن نيست چه بهتر كه حتي در چنين شرايطي هم از آن پرهيز می كند.
هوشياري با درد همراه است، درد زايش و تولد و نه مانند رنج پنهاني كه در ناداني و جهل نهفته شده. پس اگر هوشيار می شود درد پنهان ‏اش آشكار می شود و همين درد است كه او را وادار به حركت و تغيير می كند. هوشياري اجازه نمی دهد در خواب و غفلت بميرد بلكه وقتي كه بيدار می شود و درد را حس می كند، فكر درمان او را در برمی گيرد و به سعي نجات وا می دارد. اين فهم پرده را كنار می زند و زشتي‏ ها و بدي‏ ها را نشان‏اش می دهد. و اگر ديد وضع خيلي خراب است يعني دگرگوني ‏ها آغاز شدهفكر نمی كند كه بد شده است، بلكه بر بدي آگاه شده. اينها بوده حالا بر او آشكار گشته.
سعي می كند بداند اما اصرار نه. و اصرار نمی كند كه در اين زمان حتماً آنچه را كه می خواهد بداند بر او فاش شود. نبايد سخت باشد كه می شكند.
معني لايه لايه است لايه‏هاي نوراني. چون خود معنا نور است. نادر است كه اين نور به يكباره در اوج خود آشكار شود بلكه به تدريج شدت نورانيت را می توان تجربه كرد. پس انتظار ندارد در يك آن، آنچه را كه می خواهد بفهمد.
می گذارد ذهنش در جهت نوريابي فعال باشد. براي اينكار لازم است پيوسته نور را جستجو كرد و آماده آمدنش بود. نمی گذارد ذهنش بخوابد. می تواند آنرا با سؤال هم بيدار نگه دارد.
شايد بعد از مشاهده خود بي‏ اختيار بگويد واي بر من. و اين همان اعتراف است. اگر از آن بيزار باشد و پشيماني و حسرت او را دربرگيرد پس در حال توبه كردن است. و توبه راهيست براي پاك شدن و تطهير گشتن. وقتي عميقاً دانست كه چه می گذرد، در چه وضعي است و كيست، همين دانايي گشاينده است و امكان عبور و خلاصي از اين وضع را فراهم می كند، و او خودبخود به جانب وضع مطلوب پيش می رود. شايد كمي زياد زمان ببرد و شايد زماني كم. اين به اندازه فهم و شدت قصد او وابسته است.
خود رابه زور و فشار مجبور به فهميدن نمی كند بلكه آن فشار و جبر را مشاهده می كند تا از آن بگذرد.
بايد اين تمرين را با حفظ اولويتها با هر چيزي كه با آن مواجه می شود ادامه دهد. بعد از استمرار آن كه به اشباع منجر می شود، اين جريان خودبخود ادامه می يابداو خودبخود معاني چيزها را می داند و خودبخود باطن امور را می فهمد.
و هر چه ظرفيت او بزرگتر شود، امكان دريافت نور بيشتري فراهم می گردد و به آشكاري آن نور مادر كه سرچشمه همه نورهاست نزديكتر می شود.
و هم آنچه را كه به او گذشته است مرور می كند و معنايش را به نگاه می آورد. مفهوم آنچه امروز و اين هفته و سالها بر او گذشته است را بازمی يابد و روند تخريبها را كاهش می دهد. . .

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم جلد دوم) – اثر ایلیا میم

منبع: کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

شعور، خلاق است

  پروردگار متعال مي‏فرمايد: خداوند سرنوشت هيچ امتي را تغيير نمي‏دهد مگر آنكه آنان نفس خود را تغيير دهند. (1)

 و مكتوب است كه، آنچه در درون است در بيرون است و آنچه در بالاست در پايين است. (2)

 زندگي انسان و سرنوشت او، تجسم آن چيزيست كه در درون اوست. زندگي انسان انعكاسي از شعور اوست و هر تغييري در وضعيتها، حالات و شرايط، نتيجه حركت شعور است. (3)

 اگر تو تغيير كني، تصوير تو در آينه تغيير مي‏كند. هر حركت تو، در تصويري كه در آينه داري منعكس مي‏شود. و اين جهان آينه‏ايست كه تصورات دروني تو را تجسم مي‏بخشد. (4)

شرايط بيروني بر شرايط دروني اثرگذار است لكن اقتدار نهايي، با شرايط دروني است. حتي اگر با تغيير شرايط بيروني بتوانيد اوضاع و احوال دروني را تغيير دهيد، اينكار از طريق تغيير آگاهي صورت پذيرفته زيرا هيچ اتفاقي نمي‏افتد مگر آنكه قبلاً تغييري در شعور رخ داده باشد. (5)

 انديشه‏ها و حالات، اوضاع و احوال بيروني را مي‏سازند. (6)

 اگر درون تو تغيير كند، آنچه در بيرون است خودبخود تغيير خواهد كرد. (7)

 اگر به روشني پذيرفته‏اي كه مي‏شود، بدان كه مي‏شود. (8)

 اگر شكل آگاهي‏ات را تغيير دهي، شكل زندگيت و اگر نوع آنرا تغيير دهي نوع زندگي‏ات دگرگون مي‏شود. (9)

 بر هر چه آگاه شوي، به كنترل تو درمي‏آيد و در اقتدارت قرار مي‏گيرد. (10)

 آنچه در قلب است، حالات و كيفيات زندگي را باعث مي‏شود و محتويات ذهن، وضعيت زندگي را بوجود مي‏آورد. (11)

 انسان نقاش زندگي خويش است و نقاش وجود خود. قلم او، انديشه‏هاي اوست. (12)

 لازمه توفيق بيروني، توفيق دروني است. (13)

 براي آنكه چيزي را بوجود آوري يا از ميان برداري، بايد شعور آن را مستقر سازي. (14)

 زندگي متعالي، در شعور متعالي است. (15)

آنچه در بخش آشكار زندگي اتفاق مي‏افتد ريشه در بخش ناآشكار دارد. (17)

 سرنوشت ملتها را برآيند خودآگاهي آنان رقم مي‏زند. (18)

 شعور انواع گوناگوني دارد بنابراين موجودات هستي نيز به گروههاي متعددي تقسيم مي‏شوند زيرا هر گروه از آنها تجلي نوعي شعور است. بنابراين براي ارتباط با هر گروهشان بايد از طريق نوعي شعور اقدام كرد. (19)

 با تغيير شعور مي‏توان هر چيزي را تغيير داد و هر دگرگوني را در هر اندازه‏اي ايجاد نمود زيرا روح خلاقه كه شعور متعالي است داراي قدرت آفرينندگي و ويرانگري نامحدود است. (20)

 ذهن مانند زمين حاصلخيزي است كه دانه‏هايي كه در آن مي‏كاري مي‏رويد و محصول اين دانه‏ها وجود تو و زندگي تو است. بايد كشاورزي باطني را آموخت. (21)

 زندگي نقشي است كه با قلم خودآگاهي نقاشي مي‏شود. (22)

با بالا رفتن خودآگاهي، ارزش‏ها و كيفيات زندگي افزايش مي‏يابند و نوع زندگي دگرگون مي‏شود. با تغيير شكل آگاهي، تنها صورت و ظاهر تغييرات، دگرگون مي‏شوند. (23)

در زندگي تو هر چيزي زاييده شعور تو است. اگر آگاهي‏ات دگرگون شود، محصولات و فرزندان آن هم دگرگون مي‏شوند. خوبي و بدي، بيماري و شفا، رنج و راحتي، فقر و ثروت، ضعف و قدرت، كوچكي و بزرگي و همه مظاهر زندگي و مرگ ناشي از نوع و فرم شعور است. (24)

 روح آفريننده در روح انسان است پس همان قدرت و شعوري كه كائنات و كهكشانها را بوجود آورد، در روح او پنهان است.  (25)

 دردها و رنجها، ضعفها و ناتوانيها، و شكستها و محروميتها ناشي از جهل و ناآگاهي است. (26)

 ذهن به كامپيوتري شبيه است كه با انديشه‏ها (نيات، قصدها، باورها و دانسته‏ها) برنامه‏ريزي مي‏شود. (27)

 به اندازه‏اي انسانها و موجودات ديگر را مي‏شناسي كه بر خود، آگاه شده‏اي زيرا دگرآگاهي مؤلود خودآگاهي است. (28)

 تغيير پايدار زندگي، تغيير در شعور و آگاهي انسان است، ساير تغييرات متزلزل و فروريختني‏اند. (29)

 ارتباط واقعي انسان با هر چيز، متناسب با درك و شناختش از آن است. (30)

 بر هر چه كه كاملاً آگاه شوي با آن يكي مي‏شوي. (31)

همه جهانها و همه موجودات شكلها و انواعي از شعورند. آنچه از آنها صادر مي‏شود نيز به همين وابسته است. آنكه بتواند شعور چيزها را تغيير دهد، خواهد توانست بر هر چيزي اثر بگذارد و هر چيزي را آنطور كه مي‏خواهد، تغيير دهد و به كنترل درآورد.(32)

 خداوند بواسطه آنچه در ذهن و قلب توست، با تو رفتار مي‏كند، از تو مي‏گيرد و به تو مي‏بخشد. (33)

 ايمان تو هر چه بگويد، شدنيست و شده است. (34)

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا «ميم»

ایلیا , ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,پ.ف,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله,راماله,رام اله, ایلیا رام اله, ایلیارام اله, درباره پیمان فتاحی, درباره جمعیت الیاسین, ال یاسین,

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: