Posts Tagged With: سؤال

قربانی دادن راه حل مسئله اتمی ایران

قانون قرباني در نظام روشنفكري

سال گذشته در يك جلسه سخنراني بعنوان مستمع حضور داشتم . در قسمتي از صحبت ، سخنران به موضوع قرباني اشاره كرد . مضمون كلي جمله اين بود كه براي بدست آوردن هر چيزي بايد قرباني داد ، قرباني داده شده مي بايست متناسب با نوع و اندازه خواسته انتخابي باشد . او همچنين به انواع مختلف قرباني ها ، دلبستگي ها ، وابستگي ها و تمايلات اشاره كرد. قرباني هاي اوليه مانند گاو و گوسفند و نيز قرباني هاي بزرگ تر مانند نفس و روح .

قانوقرباني , نظام روشنفكري ,جلسه ,سخنراني, مستمع , قرباني , نفس , منيت ,علمي , روشنفكرانه , رياضيات ,فيزيك , اثبات , مستمعين , شك , بدبيني , نظام روشنفكري , سؤال , الهام ,مسئله هسته اي ايران , قرباني دادن , ايران , جهش , نيروي هسته اي,دولت , ملتي , انقلاب ها , پيشرفت بزرگي ، ,ژاپني , ناكازاكي , هيروشيما , علمي , تكنولوژيك , روس ها , ميليون , امپراطوري شوروي , بلوك شرق , آلمان, ويران ,مدرن ,جنگ جهاني دوم ,اروپا , مقاله , سيستم ژيرار , روشنفكران , محققان ,اساتيد, دانشگاه , نيويورك , جان هاپكينز , استانفورد , كليسا ,تمدن ها , اسطوره , بنيادي ترين, قانون ,اديان ,مقصر , گناهكار , معصوميت ,بي گناهي , خشونت ,جهان , فرانسوي, اغتشاش,

طبق گفته سخنران بزرگ ترين قرباني ، نفس و منيت است و اگر انسان اين را قرباني كند ، به بزرگ ترين حقيقت ممكن نائل خواهد شد .

جالب ترين قسمت اين صحبت آنجا بود كه سخنران اذعان داشت قانون قرباني ( كه يكي از بنياد هاي اصلي اديان و فرهنگ هاي باطني مي باشد) از طرق علمي و روشنفكرانه ، حتي از طريق رشته هايي مانند رياضيات و فيزيك هم قابل اثبات است . بعد از بيان اين نكته يكي از مستمعين با حالتي از شك و بدبيني پرسيد كه آيا واقعاً اثري از اين موضوع در نظام روشنفكري هست ؟ متأسفانه من جواب اين سؤال را نشنيدم يا شايد هم اصلاً جوابي به اين سؤال داده نشد .

با الهام از ايده قرباني و با تأكيدي كه بعداً در ارتباط با مسئله هسته اي ايران ، درباره آن وجود داشت ، مقاله « راه حل مسئله هسته اي ايران ، قرباني دادن » را نوشتم . خلاصه آن مطلب اين بود كه ايران براي جهش كردن ، خاصه در موضوع پر جنبه نيروي هسته اي ، نيازمند قرباني دادن است و اين قرباني بايد به دقت انتخاب شود . بعد از كمي تحليل موضوع هم مثال هايي تاريخي ذكر شد ؛ مثال هايي كه نشان مي داد هر دولت و ملتي ، قبل از جهش و تحول خود، قرباني هاي بزرگي داده است . همه انقلاب ها بعد از قرباني دادن به ثمر رسيده اند ، درون هر پيشرفت بزرگي ، يك قرباني بزرگ وجود داشته است . قرباني ژاپني ها ، ناكازاكي و هيروشيما بود و سپس وقوع انقلاب علمي و تكنولوژيك در ژاپن . روس ها با ميليون ها كشته به امپراطوري شوروي ، به بلوك شرق تبديل شدند . آلمان ويران شد اما از دل اين ويراني ( كه حكم قرباني را داشت ) آلمان بسيار مدرن امروزي سربرآورد . جنگ جهاني دوم با اروپا هم همين كار را كرد و هكذا .

بعد از اين مقاله ( و به تحريك سؤالي كه آن شخص ماه ها قبل ، در آن جلسه سخنراني مطرح كرد ) كمي موضوع را در نظام روشنفكري جستجو كردم و خيلي زود با اولين رد و نشان قانون قرباني روبرو شدم : « سيستم ژيرار »

رنه ژيرار از جمله روشنفكران و محققان برجسته اي است كه موضوع قرباني را عميقاً و طي سال هاي متمادي مورد بررسي قرار داده است . دكتر ژيرار از اساتيد دانشگاه هاي نيويورك ، جان هاپكينز و استانفورد مي باشد . از جمله كتاب هاي او « خشونت و تقدس » و همچنين « چيز هاي پنهان از زمان آفرينش » مي باشد . اين كتاب ها در زمان انتشار خود ، موجي از شگفتي را در محافل روشنفكري پديد آوردند . ژان مارك دومناك او را « هِگل مسيحيت » لقب داد .

اما از طرفي كليسا وي را به شدت مورد انتقاد قرار داد و تا مرز تكفير پيش رفت .

در ابتداي كار ، رنه ژيرار به قصد نشان دادن منشاء عالي تمدن ها تحقيقات اش را با تجزيه و تحليل اسطوره ها آغاز كرد اما در نهايت و بعد از گذشت ده ها سال ، ژيرار حاصل تحقيقات خود را در قالب نظريه اي با عنوان « سيستم ژيرار » ارائه نمود.

سيستم ژيرار داراي سه اصل كلي است:

يك: همه جوامع بشري بر اساس خشونت بنا شده اند.

دو: پايه همه فرهنگ ها، مناسك و آيين هاي مذهبي است.

سه: ظهور منجي الهي، بنيادهاي پيشين را متحول كرده و عشق را جايگزين آن نموده است.

ژيرار مي گويد خشونتي كه جوامع بر اساس آن بنيان نهاده شده اند، به دليل تعرض و تهاجم بي دليل نيست بلكه مبناي اين خشونت ميل انسان به همانندي است . ما همان چيزي را مي خواهيم كه ديگري مي خواهد و همان چيزي را آرزو مي كنيم كه او آرزو دارد. وقتي كه همه يك چيز مشابه همديگر را مي خواهند، نقش هاي اجتماعي كه قاعدتاً بايد با همديگر تفاوت داشته باشند، مشابه هم مي شوند. در نتيجه اين مشابهت ( به دليل رقابتي كه براي تحقق آرزوهاي خودخواهانه به راه مي افتد) در جوامع بحران بوجود مي آيد كه اين نيز به نوبه خود منجر به خشونت مي گردد. مشكل جوامع از همين جا آغاز مي شود و آن در نظم دادن به ميل همانندي، رقابت و خشونت ناشي از آن است. اين مشكل چگونه حل مي شود؟ چگونه مي توان اين خشونت و بحران را تحت نظم در آورد؟ كشف مهم ژيرار مي گويد: فقط از طريق قرباني دادن. مطابق كشف او: در طول تاريخ ( و هزاران واقعه تاريخي) عبور از اين بحران و خشونت، با منحرف كردن آن به سمت يك نقطه خاص انجام شده است و آن نقطه خاص عموماً قرباني كردنِ كسي است كه همه گناهان بر گردن او مي افتد. كسي كه با قرباني كردن اش، بحران فروكش مي كند و خشونت خاتمه مي يابد.

ژيرار علاوه بر استدلال هايي كه از منظرهاي مختلف ارائه مي دهد، قانون قرباني را در بسياري از وقايع تاريخي و مكتوبات كهن بازيابي مي كند. اين موضوع ( قرباني) با وضوح و تأكيد تمام در متون باستاني وپژوهشهاي باستان شناسانه نيز به چشم مي خورد. بسياري از اديان، قانون قرباني را براي تداوم وحدت اجتماعي و البته به عنوان يك آيين پايه اي دنبال كرده اند. در اديان، قرباني مي توانست كفاره گناهان باشد و شخصي را از مجازات مرگ برهاند يا اينكه قرباني سلامتي باشد، و موجب دفع بيماري و مرگ از قرباني كننده شود….

تاريخ بشر پر از اتفاقاتي است كه نشان مي دهد بحران ها، خطرات بزرگ و اغتشاشات اجتماعي با اجراي قانون قرباني، پايان يافته است.‌‍[ توجه كنيد كه اين مطالب حاصل كشفيات يك روشنفكر معروف است نه يك مبلغ مذهبي يا يك روايت گر تاريخ] شواهد تاريخي نشان مي دهند كه جوامع كوچك و بزرگ براي تحقق خواسته هاي خود، متوسل به آيين قرباني شده اند و البته اين آيين داراي شرايط مخصوص به خود است. قرباني بايد دقيقاً مطابق آيين قرباني، اهداء شود. يكي از اين شرايط، چگونگي انتخاب قرباني است. مطابق سيستم ژيرار، قرباني مورد نظر، مي بايست متفاوت از سايرين باشد بگونه اي كه همين تفاوت و شاخص بودن، معرفي از قرباني باشد . او نشانه هاي خاص خود را دارد كه اين نشانه ها وي را از سايرين جدا مي سازد. مجازات كنندگان مي بايست به گناهكار و مقصر بودن قرباني اعتقاد داشته باشند و محكوميت او را محكوميتي واقعي و قطعي بدانند. بعبارتي، نبايد ازديدگاه مجازات كنندگان، قرباني بي گناه باشد….

مطابق كشف رنه ژيرار، همه تمدن ها بر مبناي اديان استوارند و البته قانون قرباني، بنيادي ترين قانون اديان است. لزومي ندارد كه قرباني حتماً مقصر و گناهكار باشد، آنچه لازم است ، ناآگاهي قرباني كنندگان از معصوميت و بي گناهي قرباني خود است. ژيرار مي گويد هر چقدر بي گناهي قرباني مشهودتر باشد ، خشونت بي معني تر جلوه مي كند و بر همين اساس به قرباني شدن مسيح با هدف پايان خشونت در جهان اشاره دارد!! …

اينها نظرات دكتر ژيرار، روشنفكر معروف و جنجال بر انگيز فرانسوي بود كه آن را به عنوان ديدگاهي روشنفكرانه درباره موضوعي كه ظاهري صرفاً مذهبي و آييني دارد، ذكر كردم. اما نتيجه هايي كه مي توانيم درباره وضعيت امروزِ ايران و جهان از آن بگيريم:

بر اساس سيستم ژيرار كه سيستمي علمي و مورد قبول است مي توانيم اينطور نتيجه گيري كنيم كه براي عبور از بحران هاي اجتماعي، ما ناچار به دادن قرباني هستيم. اگر بتوانيم اين قرباني را به دقت انتخاب كنيم و آن را به درستي عرضه نماييم عبور از بحران ممكن مي شود و اغتشاش فرو مي نشيند. اما اگر اين قرباني آگاهانه انتخاب نشود، عبور از بحران و پايان خشونت، خودبخود، قرباني خود را خواهد گرفت.

براي بازگرداندن تعادل به سيستمي كه تعادل خود را از دست داده است، ما ناچاريم كه بخشي از دارايي سيستم را قرباني كنيم. هر چقدر اين بي تعادلي و خشونت بيشتر باشد، قرباني ما بايد بزرگتر باشد. خواسته بزرگتر، قرباني بزرگتر مي خواهد.

دوباره همان گفته چند ماه پيش را تكرار مي كنيم. عبور موفق ايران از بحران هسته اي، بدون قرباني دادن ممكن نيست. رشد جهشي ايران به شدت نيازمند يك قرباني بزرگ است و اگر اين قرباني را خودمان انتخاب نكنيم و از طرفي هم بر جهش خود اصرار داشته باشيم، خودبخود آن را خواهيم داد. تبديل شدن ايران به يك قدرت فرا منطقه اي و ياحتي يك شبه ابرقدرت اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي بدون دادن يك قرباني متناسب امكان پذير نخواهد شد. قدرت هسته اي فقط حق مسلم ما نيست، قدرت هسته اي نياز ماست و بلكه ( به نظرم) حيات شرافتمندانه و با عزت فرهنگي، اقتصادي و سياسي ما، به آن وابسته است. پس انرژي هسته اي نه تنها حق حياتي ( و نه صرفاً حق مسلم مان) است بلكه آن ، نياز حياتي ماست . حالا كه اين موضوع روشن است ما قيمت آن را بايد بپردازيم و اين قيمت همان ، قرباني است.

پِريا ( شباب حسامي )

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

برچسب دروغین فرقه رام الله به جمعیت آل یاسین و ایلیا رام الله -پیمان فتاحی

اتهام دروغ « فرقه رام الله » به جمعیت ال یاسین و ایلیا رام الله (پیمان فتاحی)

جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبود

(متن پیاده سازی شده از گفت و گویی با ایلیا میم)

ما هرگز فرقه نبوديم و نيستيم. بلكه جمعيت ال ياسين، رويكرد و برنامه هاي ضد فرقه گرايي داشته است. براي اين واقعيت، حداقل بيست و هفت دليل محكم وجود دارد. تشكل هاي مردمي ما هرگز فرقه نبودند. اين تشكل ها همانند تشكل هاي مردمي [تشكل هاي غيردولتي؛ NGO] در ديگر نقاط دنيا بودند. در اينجا چون مي خواستند ما را، مرا و همۀ ال ياسين و الاهيون را متهم كنند و به دنبال يك بهانۀ مشترك و همه گير بودند، بجاي استفاده از عبارت تشكل هاي مردمي و غيردولتي [NGO] از كلمۀ فرقه استفاده كردند. شاخه درخت را، شاخ ناميدند. راه را چاه گفتند. دوا را درد خواندند و پرندگان را خزندگان ناميدند تا توجيهي بظاهر موجه براي برخوردهاي قبلي و برنامه هاي بعدي، به افكار عمومي ارائه شود.

اتهام فرقه به همين سادگي بوجود آمد. همانطور كه يك كوه، چاه نيست و يك چاه نمي تواند كوه باشد، جمعيت ال ياسين نيز فرقه نبود و يك فرقه هرگز نمي تواند چنين جمعيتي باشد و اينجاست كه آن بيست و هفت دليل اقامه مي شود. يك جنگل درختان ميوه، خارزار نيست اما اگر كسي بخواهد همۀ جنگل ميوه را به آتش بكشد، براي آنكه زمينه سازي كند، افكار عمومي را با خود همراه كند، قانون را هم نظر كند، هر اعتراض يا سؤالي را از قبل خفه كند و بر وجدان و قلب خود سرپوش بگذارد، كافي است از اينجا شروع كند كه بگويد آن جنگل يك خارزار است و همۀ ميوه هاي آن سمي هستند يا توهم اند و وجود ندارند..

كوه بزرگ و پر از معدن جواهرات و آبهاي شفابخش را مي شود نابود كرد و اما اينكار را به اسم پركردن يك چاه خطرناك كه ممكن است جان هر رهگذري را بگيرد، انجام داد. برخي از فرقه هاي مسلمان، خون شيعيان را مباح مي دانند. اما چون با اين واقعيت مواجه مي شوند كه اينها هم مسلمانند فقط يك كار كوچك انجام مي دهند. بجاي شيعه مي گويند اينها كافر و بدعت گذار هستند و با اين تغيير واژه، زمينه هاي لازم را فراهم مي كنند. بعضي از قدرتهاي جهاني، مخالفان خود را تروريست و آشوبگر مي نامند تا بستر برخورد با آنها را فراهم كنند. بعضي ها نزول خوارند اما براي حل مسئله از ابعاد مختلف مي گويند اين نزول نيست، بهره و سود است. اين مثال در رفتار آدم هاي تحريف گر يا قدرتهاي زورگو فراوان است…

ما فرقه نيستيم به همان دلايلي كه يك كوه نمي تواند يك چاه باشد و به همان دلايل كه يك جنگل بزرگ ميوه نمي تواند يك خارزار باشد. ممكن است بين كوه با چاه تشابهاتي جزئي وجود داشته باشد و مثلاً در هر دو سنگ يافت شود و هر دو داراي خطراتي باشند؛ يا يك خارزار ممكن است از جنبه هاي جزئي شبيه به يك جنگل ميوه باشد اما همۀ چيز ها در اين جهان از جهاتي مي توانند شبيه هم باشند حتي چيزهايي كه با هم در تضاد ظاهري هستند. ممكن است ما هم در شرايطي شبيه به فرقه شده باشيم همانطور كه ممكن است يك قطعه ابر باران زا شبيه توده اي فشرده از دود باشد كه در واقع دود نيست و باران متراكم است. انسانهاي ظاهراً خوب و بد هم تشابهات فراواني دارند. سازمانهاي مافيايي و سالم شباهتهاي متعددي با هم دارند. ميان آب و آتش هم مي توان شباهتهايي يافت. اگر معناي فرقه را معناي مصطلح و عمومي و جهاني آن بگيريم يعني چيزي مانند صدها فرقۀ اسلامي، يهودي يا مسيحي، اين تعريف بطور واضح و صريح در بارۀ ال ياسين مردود است. چون اعضاء ال ياسين همه دين و مذهب خودشان را داشتند و اين دين و مذهب نه تغييري كرده بود و نه قرار بود در آينده هاي دور هم تغيير كند. همين يك سند در كنار اسناد بسيار و ناگفته، براي نگاه به واقعيت كافي است. مثل اينكه مي گوييم آنجا جنگل است و خارزار نيست و براي اثبات آن كافي است نگاهي بيندازي و ببيني آنها درختان ميوه اند نه علفهاي هرز و خارهاي خشكيده. يك فرقه به معناي عمومي و فراگير آن، پايه ها و اركان معلومي دارد. هويت فرقه اي مي خواهد، يعني اعضاء آن در پاسخ به سؤال من كيستم بايد بگويند مذهب ما آن است. وقتي از كسي مي پرسي مذهب تو چيست مي گويد شيعۀ دوازده امامي، سني شافعي يا حنبلي يا زيدي يا شيعۀ اسماعيلي يا مي گويد مسيحي كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس اما اگر در طول بيست سال گذشته از همۀ ال ياسين و الاهيون سؤال مي شد كه مذهب شما چيست فقط يك جواب داشتند. همان جوابي كه قبل از آن داشتند. اكثراً مي گفتند مسلمان و شيعه و كساني هم كه قبلاً مسيحي يا يهودي يا از اديان ديگر بودند همان دين و مذهب را مي گفتند. عبارت «فرقۀ رام الله» بعنوان يك هويت و جوابي به اين سؤال، اولين بار از مراكزي شنيده شد كه از مدتها قبل قصد برخورد داشتند و مشخص بود كه اين آغاز يك پروژۀ ويژه تهاجم است. هيچ كس از اين هويت فرقه اي باخبر نبود چون وجود نداشت و براي اولين بار كساني از آن حرف زدند كه مي خواستند بر اساس آن، برنامۀ برخورد را سازماندهي كنند. وقتي جمعي هويت فرقه اي معلوم ندارد، اگر به آن بگوييم فرقه، مثل اين است كه بگوييم يك توربين، پروانه ندارد.

… همۀ فرقه ها داراي اين ويژگي شاخص هستند.

يك فرقۀ ديني قائل است كه او تنها يا حداقل مهمترين و حقيقي ترين انعكاس و بيان كنندۀ آن دين اصلي و بلكه خود آن است و براي اين ادعا تلاش مي كند تا دلايلي را براي خود بيابد. مهمترين اين دلايل، رابطه ويژۀ آن فرقه و بنيانگذار آن با بنيانگذار دين اصلي است. اما در روند تعليماتي كه ما داشتيم هرگز چنين چيزي گفته نشد. نه آشكارا و نه در خفا؛ حتي دشمنان هم كه پيوسته در بارۀ ما شايعه مي ساختند و اخبار و واقعيات را تحريف مي كردند آنها هم چنين چيزي در بارۀ ما نگفتند و خودم هم به ياد ندارم كه هرگز ميان جمعيت ال ياسين و فرد رسول الله (ص) نسبتي قائل شده باشم. اكثر جمعيت ال ياسين شيعه هستند و از نظر مذهبي همان مذهب شيعه را داشتند و جز به آن قائل نبودند. هيچ وقت ادعاي ارتباط با پيامبر اسلام (ص) يا ائمه هدي (س) را نكردم. نه در ميان مردم، نه با خودم و نه در زندگي خصوصي. فرقه ها عموماً اولين بنيانگذار خود را دومين يا سومين حلقه از مقام مذهبي دين اصلي مي دانند اما اين موضوع با روش و تفكرات ما و آنچه تا امروز گذشته است بيگانه بود.

نمي توانم بگويم كه مرا به اسم هاي مقدس صدا نمي زدند چون مي زدند اما اين اسم ها اكثراً نسبت مستقيمي با دين اسلام يا هر دين ديگري نداشتند. چند نفر بودند كه نامه هاي متعددي مي نوشتند و در نامه هايشان مرا به الفاظ مقدسي كه با دين و مخصوصاً دين اسلام ارتباط داشت صدا مي زدند مثلاً مي نوشتند بقيه الله. به دوستان مربوطه گفتم به آنها تذكر دهند كه موضوع را تكرار نكنند. اگر لازم شد تذكري مستقيم بدهند يا غير مستقيم. در صحبتهاي حضوري هم عموماً كسي از اين اسامي استفاده نمي كرد. بعد از چند سال ديديم كه آن افراد، مرتبط با يكي از دستگاههاي امنيتي بودند و در ارتباط با آنها عمل مي كردند به همين دليل احتمال داديم كه مجموعۀ رفتارهاي آنها و من جمله همين بكار بردن عبارت بقيه الله و مانند آن كه توسط همين چند نفر [كمتر از بيست نفر] انجام مي شد، جزئي از برنامه هايي باشد كه بعداً ابعاد آن آشكارتر شد.

اكثر فرقه هاي مذهبي در جهان [همۀ فرقه هاي مذهبي از ديدگاه برخي از كارشناسان اديان] مي گويند ما برحقيم و ما عين همان دين اصلي هستيم. ما اصل و حقيقي هستيم [بقيه در انحرافند] و دليل حقيقي بودنمان هم اين است كه بنيانگذار ما داراي نزديكترين ارتباط با بنيانگذار دين اوليه است. فرقه هاي يهودي و مسيحي و اسلامي كم و بيش داراي همين ادعا هستند. ما نه فقط ديگران را رد نمي كرديم بلكه به عكس اين اتهام، متهم بوديم. متهم به كثرت گرايي و تنوع خواهي انديشه اي. ما را طرفدار پلوراليزم و ليبراليزم و اشاعه دهندۀ فرهنگ تساهل و تسامح معرفي كرده بودند. ما مي گفتيم كه همۀ مكتبها و تفكرات مختلف داراي حق حيات بوده و برخوردار از حقانيت نسبي هستند، و آنها به اين مي گفتند تكثرگرايي و تبليغ پلوراليزم.

اعضاء ال ياسين داراي انواع تفكرات مختلف و متنوع بودند و كسي آنها را از اين كار باز نمي داشت. اكثراً شيعه بودند اما از اديان و مذاهب ديگر هم در ال ياسين كم نبودند. اعضاء ال ياسين در دهها زمينۀ مختلف تحقيق و تفكر مي كردند و بعضي از آنها به موضوعات و رشته هاي تحقيقي شان تعلق خاطر داشتند. در ميان جمعيت، افراد مرتبط با جريانات فكري ديگري هم بودند و ما هرگز از آنها نخواستيم كه از آن خارج و به ديگري وارد شوند. هرگز آنها را محكوم نكرديم بلكه همه را به تحقيق و يافتن و ديدن دعوت كرديم. يك فرقه اگر صادقانه بگويد كه بقيه هم احتمالاً داراي حقانيت هستند، به حركتي خطرناك دست زده است و حيات خود را در تهديد قرار داده است اما اين چيزي بود كه ما مي گفتيم و مي نوشتيم و در بارۀ آن گفتگو مي شد…

يكي از عناصر اصلي فرقه ها كه ركني اساسي محسوب مي شود عنصر نفي است. اكثر فرقه ها [از نظر بعضي از كارشناسان اديان، همۀ فرقه ها در جهان] نياز حياتي به نفي دارند و رد كردن ديگران يكي از تدابير اصلي حفظ و تداوم حيات آنهاست. فرقه ها مي گويند ديگران باطل اند و ما برحق ايم و اگر هم در مواردي ديگر فرقه ها و جريانات را باطل نمي دانند، آنها را با وجود اندكي حقانيت، در مجموع منحرف و باطل مي دانند. اين ويژگي شاخص اكثر فرقه هاست. مي گويند راه رستگاري و نجات ما هستيم و بقيه در گمراهي و هلاكت اند. اكثر فرقه هاي مسيحي، مسلمان، يهودي، هندويي، بودايي، چيني و آفريقايي همين را مي گويند. بعضي از آنها تندروي بيشتري دارند و ديگران را چون مانند آنها نيستند، حتي مستحق مرگ مي دانند. مانند برخي از فرقه هاي مسلمان كه خون شيعيان را مباح و يا بعضي از فرقه هاي يهودي كه مرگ فرق و اديان ديگر را واجب مي شمارند. فرقه ها عموماً بايد ديگران را نفي كنند و صرفاً بر حقانيت خود دست بگذارند. و اين مردود شمردن، فقط محدود به انديشه ها و يافته هاي ديگري نيست بلكه بزرگان آن انديشه ها را تخريب و رد مي كنند. مي گويند او نانها را بركت نداد و از آسمان ماهي نياورد بلكه او در همدستي با پترس و جان اين صحنه سازي را ترتيب داد زيرا قرار بود بعد از او پتروس جانشينش شود و جان به فرزندخواندگي مريم (ع) درآيد. مي گفتند او خود شيطان است چون مي تواند ارواح شيطاني را از بدن انسانها خارج كند. يك فرقۀ ضديهود همۀ اتفاقات و مستندات و وقايع اين دين را ساختگي، جعلي و تحريف شده مي داند و جزء به جزء آن را توضيح مي دهد و بنابراين در اينجا تكليف افراد مركزي يعني حضرت موسي (ع) و مسيحا (ع) روشن است. آنها به دروغگويي، سوء استفاده، چشم بندي، حقه بازي و شيادي متهم اند. مشابه همين اتفاق از جانب عاقلان دورۀ جاهليت كه جاهلان دورۀ عقلانيت هستند براي رسول الله، خاتم الانبياء محمد مصطفي (ص) رخ مي دهد و خداوند در قرآن مي فرمايد چنين وقايعي براي همۀ انبياء و فرستادگان و منتخبين او اتفاق افتاده است.[1] همين اتفاق در بارۀ خود اسلام و مخصوصاً در بارۀ مذهب شيعه رخ داده است. بدترين اتهامات، تحريف ها، دروغ ها، فحاشي ها و توهين ها طي سالهاي بسيار در بارۀ اميرالمومنين علي (ع) رخ داد. آموزه هاي شيعه تحريف مي شد و برعليه پيشوايان بزرگ شيعه و بويژه امام علي(ع) دسروغ ها و داستانهاي ساختگي بسيار ساخته مي شد. علي (ع) لعن مي شد و اين عبادت شمرده مي شد…[2]

اگر فرقه ها ديگران را رد نكنند و باطل نشمرند، اين خطر قوياً وجود دارد كه پيروان آنها دچار چندگانگي فكري شده و دير يا زود، دچار چندگانگي عملي شوند و براي ادامۀ زندگي با راههاي مختلف و انديشه هاي گوناگون مواجه شوند. همانطور كه نفت آتش مي گيرد و آتش گرفتن از مشخصات اصلي آن است، فرقه هم ديگران را نفي مي كند. اما در جمعيت ال ياسين خود نفي، نفي شده بود. رد كردن و محكوم كردن ديگر انديشه ها و جريانات مردود بود. تنوع انديشه ها و گوناگوني افكار بالا بود. مرا يك مدتي متهم كردند كه مسيح را تبليغ مي كنم. مدتي گفتند كه اسلام را تبليغ كرده ام. بعضي ها گفتند مبلغ انديشه ها و مكتبهاي شرقي، هندي و چيني ام. مدت كوتاهي مرا مبلغ كتاب مقدس و دين يهود و اندكي بعد مرا مدافع و مبلغ وهابيت قلمداد كردند و همۀ اين حرفها در اخبار و سايتها و گزارشهاي مختلف منعكس مي شد. غير از آنكه اين اتهامات در تضاد و تناقض با هم بودند، خود بيانگر آن بودند كه ما ديگران را نفي نمي كنيم بلكه قائل هستيم كه آنها نيز بطور نسبي از حقانيت برخوردارند و اين نسبت گاهي كم است و گاهي بيش. اين اتفاق در اكثر الاهيون و ال ياسين هم رخ داده بود. آنها هم تك فكري و تك اعتقادي نبودند و ما با احياء فرهنگ تفكر و آموزش روش هاي تفكر و سؤال سازي و برگزاري كارگاههاي تفكري و مناظره و توصيۀ به آن، به اين فضاي تحقيق و تفكر و انديشه ورزي، ميدان بيشتري مي داديم.

ما فاقد صفت نفي بوديم بنابراين آن چيز نفت نيست چون نمي سوزد. و ما فرقه نبوديم چون جدايي طلب نبوديم. هرگز نگفتيم مرگ بر همه و درود بر ما. نه مستقيم و نه غيرمستقيم. بلكه گفتيم درود بر همۀ خداپرستان. درود بر همۀ حقيقت جويان. درود بر همۀ كساني كه در جستجوي نور و نجات اند. درود بر همۀ زندگان كه به زندگي وفادارند. اما درود و سلام بيشتر بر آنانكه از نور و شعور بيشتري برخوردارند. درود و سلام بر آنانكه از حقانيت بيشتري بهره مند هستند. درود بر خدايافتگان كه خداوند را خوب تر و زيباتر و دوست داشتني تر از بقيه نشان مي دهند. درود بر صالحان و همۀ كساني كه در فكر صلح و دوستي و پيوندند…

اگر مايعي نسوزد نمي تواند نفت باشد و اگر فرقه اي بر مرام جدايي و تفريق عمل نكند فرقه نيست. و ال ياسين فرقه نبود زيرا نه فقط ديگران را نفي نمي كرد و شعار او مرگ نبود بلكه يك ضدفرقه بود چون عملكرد آن ضدفرقه اي بود. ديگران را مي پذيرفت و بر همۀ هدايت شدگان و معرفت داران يا هدايت جويان و معرفت خواهان درود و سلام مي فرستاد. برخي از كساني كه در ال ياسين بودند خود به مكتبها و فرقه هاي ديگري تعلق داشتند اما كسي آنها را مجبور نكرد كه اعتقادات خود را تغيير دهند يا به اعتقادات آنها توهين نكرد و مرگ بر آنها نگفت. ال ياسين فرقه نبود چون شعار او درود و سلام بود نه مرگ، پيوند بود نه جدايي.

فرقه ها عموماً داراي بنيانگذار و رهبري هستند كه اين رهبر نه فقط مدعي و قائل به رهبري مذهبي آن است بلكه خود را داناترين در دين [مربوطه] مي داند و بر رهبري مذهبي خود تأكيد دارد. اين مثل سپاهي است كه ضرورت دارد فردي كه در رأس آن است قائل به فرماندهي نظامي خود باشد و در عين حال خود را داناترين شخصيت نظامي (به نسبت اعضاء سپاه) بداند و بر فرماندهي خود تأكيد داشته باشد. بنده در طول دوازده سال فعاليت رسمي و اجتماعي و در همۀ سالهاي قبل از آن قائل به اين نبودم و نيستم كه داراي سواد مذهبي ام يا كارشناس ديني هستم. بارها گفتم كه رهبر هيچ فرقه اي نيستم و اساساً رهبر مذهبي نيستم. بارها گفتم كه فرقه و فرقه گرايي را انحراف و مردود مي دانم حتي اگر اين موضوع بخواهد در ارتباط با خودم بوجود بيايد و اين گفتن ها از طريق بيانيه هاي مختلف در نطق هاي عمومي، در جلسات نيمه عمومي و در مكتوبات بيان شده بود. آيا يك سپاه نظامي مي تواند بدون فرمانده باشد؟ آيا فرماندۀ يك سپاه مي تواند بگويد كه من داراي سواد نظامي نيستم؟ آيا فرمانده مي تواند بگويد كه من فرماندۀ يك سپاه نظامي نيستم و نمي خواهم باشم؟ آيا اصلاً چنين سپاهي امكان وجود يا تداوم حيات دارد، يا بلافاصله منحل و از هم پراكنده خواهد شد؟ اگر يك پيشواي مذهبي، بوضوح اعلام كند كه من پيشواي مذهبي نيستم، در امور مذهبي دخالت نمي كنم و با مسائل مذهبي افراد كاري ندارم، او دست به نابودي خود زده است.[3]

ما اينها را به همراه بسياري از تصريحات ديگر، بارها و بارها گفتيم. هفته به هفته و سال به سال. حتي از اين هم بدتر و شديدتر گفتم. و گفتم كه نه تنها چنين و چنان نيستم بلكه اساساً مذهبي هم نيستم. يعني آن فرماندۀ مجازي بگويد من حتي در حد يك سرباز هم نيستم. اين به معناي خودكشي فرقه اي است ولي از آنجا كه ما از همان ابتدا فرقه نبوديم پس اين اعلام ها و تصريحات هم موجب خودكشي ما نشد بلكه به ازدياد حيات جمعيت انجاميد.[4]


[1] بعضي از افراطيون يهود مي گويند همۀ معجزات عيساي ناصري دروغ و چشم بندي بوده است و براي تك تك آنها توجيهاتي ارائه مي دهند كه به نظر هم درست مي آيد . عين همين اتهام را دشمنان ديگر انبياء در زمان خود آنها بر آنها وارد مي كردند . بعلاوۀ اتهامات مشتركي كه هميشه دربارۀ منتخبان خداوند مطرح شده است و قرآن و كتاب مقدس پر است از اشاره به اين موضوع . اتهام دروغگويي ، ديوانگي ، سحر و جادو، قدرت طلبي و غيره . دربارۀ عيسي هم مي گفتند او همان تعليمات كتاب مقدس را تحريف كرده و دارد با زبان ديگري مي گويد . معجزات او دروغهايي ساختگي شمرده مي شد كه با مهارت ارائه مي شوند . همين اتهامات دربارۀ عرفاي بزرگ و اساتيد هم مطرح شده است . مثلاً مي گفتند منصور حلاج دروغگو است و ديوانه شده . در دادگاه او شهادت دادند كه او شعبده بازي و چشم بندي كرده . مي گفتند شمس تبريزي همجنس باز است به همين دليل مولوي … يا او را جادوگري قهار مي دانستند كه مولوي را با سحر خود به تسخير درآورده است . اتهاماتي از اين دست زندگي اكثر بزرگان تاريخ را از خود پر كرده است . عيسي هم يكي از اين بزرگان استثنايي بود . منبع: عيسي و سايه ها.

[2] يكي از بارزترين و مشهور ترين اين تبليغات سوء در زمان صدر اسلام و در زمان حكومت امامان شيعه صورت گرفته است. در زمان حكومت حضرت علي (ع) آنچنان تبليغات سوء عليه مولاي موحدان صورت گرفت كه زمانيكه آن حضرت در محراب عبادت به شهادت رسيد بسياري از مردم مي‌پرسيدند مگر علي نماز مي‌خواند ؟!

[3] « بارها گفته‏ام كه من نه روحانى‏ام و نه زاهد. نه قطبم و نه قديس. و آنطور كه گفته مى‏شود نه مذهبى‏ام، نه عارفم، نه معلم‏اعظم‏ام، نه آواتار و نه چيزهاى مشابه ديگر. من خودم هستم. خودِ خودم نه كسى ديگر. به هيچ وجه اين و آن نيستم. بنده و مخلوق خداوندم. دوستان من كسانى هستند كه مرا همانطور كه هستم مى‏پذيرند و از ساير آشنايان مى‏خواهم كه مرا در ذهن خود با كفر و شرك و پليدى آلوده نكنيد زيرا من همان هستم كه مى‏گويم، نه بيشتر و اگر غير از اين باشد، ارتباط ما قطع خواهد شد و ما از همديگر محروم مى‏شويم.» – ايليا «ميم»

[4] فيلم مربوط به موضوع تحليل اتهام فرقه عليه جمعيت ال ياسين، مبحثي طولاني است كه لازم است در كتاب جداگانه اي مورد بحث قرار گيرد. در ادامۀ بحث فوق ساير دلايل فرقه نبودن ال ياسين و ضدفرقه بودن اين جمعيت تشريح شده است كه بازنويسي اين فيلم در كتاب ديگري منتشر خواهد شد. ( به نقل از يكي از شاگردان ايليا «ميم» )

مطالب مرتبط:

برای خواندن مطالب بیشتر به این سایت مراجعه نمایید

سایت هواداران استاد ایلیا رام الله،وبلاگ آمین1، وبگاه ترویج راستی، وبگاه ضد فرقه ، وبلاگ ضد فرقه، وبلاگ حامیان ایلیا ، وبلاگ طرفداران ایلیا میم، سایت دیده بان ادیان و مذاهب ، وبگاه شاگردان ایلیا، کاوشگر، درون کاوی ، وبگاه حامیان استاد ایلیا رام الله، الگوی هستی ،ضد فرقه ، وبگاه عصر آگاهی ، دریچه نور، درون کاوی-2 ، وبگاه اسرار ماوراء ،

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: