Posts Tagged With: شعور

آموزه‌های ایلیا «میم» قسمت اول

به نام خداوند بخشنده مهربان

آموزه‌های ایلیا «میم» (قسمت اول)

زیستن ,انکار,تحمیل,رویاه,یگانگی,هماهنگی,تحقیق,حقیقت ,خداوند, بخشیدن ,شعور , هماهنگ ازدواج,مرگ,زندگی,کابوس

گزیده ای از خطوط الاهیزم 1، 2، 3، 22

ï یکی بودن و یگانه زیستن راه یگانگی است. (1)

ï انکار شدنیها را انکار کن و از گذرکردنیها گذر کن و در انکار ناشدنی بمان. (2)

ï داستان زندگی ات را بنویس و نگذار به تو تحمیل شود. (3)

ï خوبترین، هماهنگ ترین است. (4)

ï خلاقانه بیدار شو. خلاقانه بخواب. (5)

ï رویاهایت را جدی بگیر و در سکوت به قلبت گوش کن. (6)

ï همانکه هستی باش آنگاه آنچه میخواهی بشو. (7)

ï یگانگی با یکی، یگانه زیستن و یگانه پرستی، سه راز زندگی است. (8)

ï خوبترین شیوه هماهنگی است. این شیوة جهان است. (9)

ï هماهنگ با جهان باش تا جهان با تو هماهنگ باشد. (10)

ï با تفکر انتخاب کن و بدون تحقیق نپذیر. (11)

ï هر کاری که با دیگران میکنی با خودت کردهای پس بخوبی رفتار کن. (12)

ï حقیقت یکیست، راهها بسیار است و هر کس راه خود را دارد. (13)

ï خداوند زنده را با زنده پرستی میتوان تجربه کرد نه با مرده پرستی (خدای زنده را بپرست نه خدای مرده را). (14)

ï دریافت کردن بدون بخشیدن ممکن نیست پس ببخش تا به تو بخشیده شود. (15)

ï به نام خداوند بخشندة مهربان، ببخش و محبت کن و مهربان باش. (16)

ï اصلی ترین عامل تعیین کنندة زندگی انسان، شعور اوست. زندگی انعکاس شعور است و با تغییر شعور، زندگی انسان تغییر میکند. (17)

ï اندیشهها و کلمات و تصاویر سازنده زندگی سازند. (18)

ï رابطه جنسی هماهنگ تعالی بخش است و ارتباط ناهماهنگ تخریب میکند. (19)

ï هر مسئلهای را با روش متناسبی باید حل کرد. (20)

ï بیماریها علل مختلفی دارند و برای درمان بیماری باید از روشهای هماهنگ بهره گرفت. (21)

ï ادیان مرده پیروان خود را میمیرانند و تعلیم زنده انسان را زنده میکند. (22)

ï دانستن کافی نیست، هوشیاری لازم است. (23)

ï ازدواج پرخطر است اما ازدواج هماهنگ ضروریست. (24)

ï با فهم معنای چیزها میتوان از چیزها عبور کرد. (25)

ï شناخت کامل به تجربة کامل منجر میشود. شناختن، مهارکردن و ارتباط داشتن است. (26)

ï این دنیا محل عبور است. هر لحظه از آن عبور کن. (27)

ï تغذیة زنده از شرایط زندگی و زنده زیستن است. (28)

ï مرگ پایان این جسم است اما آغاز زندگی دوباره است. (29)

ï زندگی حقیقی در عاشقانه زیستن است. (30)

ï انسان به شعور است نه به ادعا و اسم و چیزهای دیگر. (31)

ï زندگی برای تو همان است که آنرا میبینی. اگر نگاه تو دگرگون شود زندگی تو دگرگون میشود. (32)

ï انسانها عموماً خواباند و مشغول خواب و کابوس و رویا، بیدار شو و بیدار کن. (33)

ï نیروی راستی میتواند انسان را از همة بدیها و تاریکیها و خطرات نجات دهد. (34)

ï راستی و درستی جوهر توصیههای خداوند به بشر است. (35)

ï الگوهای طبیعت، الگوهایی برای حل مسائل بشر و زندگی هماهنگ اند. (36)

ï تقدیر واقع شدنی است در عین حال تدبیر شدنی است. (37)

ï رنج زاییدة تنهایی است و راحتی در برقراری ارتباط است. (38)

ï به خوبترینها بپرداز نه خوبها و نسبتاً خوب ها. (39)

ï ارتباط با زندگان زنده میکند و رابطة با مردگان میمیراند. (40)

ï سیاست زدگی، دروغ زدگی است. گرفتار آن نشوید. (41)

ï توان خلاق ذهن ات را تماماً به کار گیر. (42)

ï داشته هایت را با فهمیدن بارور کن تا به عمل درآیند و به محصول برسند. (43)

ï قوی باش تا قدرت یابی. شاد باش تا شاد شوی. هر چه میخواهی باش تا هر چه میخواهی بشوی. (44)

ï خلاقانه سوال کن، خلاقانه بیندیش، خلاقانه بگو، خلاقانه عمل کن و خلاق باش زیرا تو تصویر خالق جهان هستی. (45)

ï شایستگی به شعور است و اتفاقات به آمادگی است. برای وقوع هر چیزی آماده باش. (46)

برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

www.masterelia.org

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , ,

جان فدای آزادی 2 – بیانیه مستقل حافظان پیمان فتاحی – ایلیا میم

جان فدای آزادی 2

بیانیه مستقل حافظان ایلیا «میم»

اصرار, انبیاء, دروغگو, ساحر, شعبده باز, دیوانه, شاعر, امتهای, خانواده, تغییر, حقانیت, القاب, دانایی, صورتک, موید, فروردین, ایلیامیم, اعضا, منتسب, حزب الله, بازخوانی, ویرایش, ریاست جمهور, برترین, حرکت دهندگان, تفکر, مصاحبه, مذکور, پیاده سازی, بازنویسی, تعمیم, تسلیم و خدمتگزار, رام الله, التقاط, هندوئیسم, کبیر, خدا, اواتار, فلسطین,  لقب, تفلید, بزرگان, دکتر, اعتماد, تدریس, دانشجو, شوخی, محرمانه, لائیک, علوم اسراری, روشهای باطنی, خط قرمز, مکتب, زیستن هماهنگ, انعطاف پذیری, طبیعی,  میوه, شخصیت, موج, کانال, ویِژگی, باطنی, مستعد,  تفکر, هنرجو, علوم باطنی, صادمیم, باطن گرا, نارها, صید ارواح, سیال, عیسی مسیح, هر صید, حواریون, انبیاء, الیاس نبی, الیسع, اسم, ارتعاشات, کالبد انرژی, جوهر, اسم اعظم, دکترین, قابلیت باطنی,  خدمتگزار, تسلیم, مطیع,  ایمان, توکل, متافیزیک, توانایی, دانش غیر متعارف, تحصیلات, رویاها, روح الله, مشاهدات, طبیعت, ال یاسین,  زنده, شاهد, جلد, حامیم, اعجوبه,  فیض, رحمت, تعلیم, علم لدنی, انسان,  نبوت, مژده, متولد, معجزه, حزب الله, لاعلاج, جنگ لبنان, سونامی اندونزی, روغن زیتون, قارچ, شفادهی بیماران, اسراییل, نشانه شناسی, اعجاب, مرغ بریان, زلزله, بیماران, لاعلاج,  قوانین, جنون, بیماری, ارعاب, تهدید, شیعه, علی, لا اله الا هو, خدمتگزار, الحی القیوم, فرشاد مرادی, تعالیم حق, جنون, تصادفی, حلقه, پیما الهی, فحاشی, تصادف,  خلاق, معجزات, هولوگرافیک, کوانتوم, نسبیت, ابر ریسمانها, فلسفه کهن باطنی, قوه خلاقه, دره, تصرف, سکان روح, اگاهی, نفر الهی, شیطانی, ظلم, دروغ, بدخواهی, جهالت, روشنایی, ظلمت, اشکار, ملموس, حضورالهی, معلم الهی, واصل, خدمتگزار, تشخیص, عشق, خداییست, ایمان, نامعقول, ویروس, خداست, گواه؛ معلم, اگاهی, رویا, نورانی؛ مردان, سنخ های,  احساسات, تجربیات, گدا, متعفن؛ لیوان, زلال, شفاف, عموی, تجربه, قران, کتاب مقدس, اصرار, انبیاء, دروغگو, ساحر, شعبده باز, دیوانه, شاعر, امتهای, خانواده, تغییر, حقانیت, القاب, دانایی, صورتک, موید, شعور, استاد شیمی, روش, توانایی, نگاهش, معجزه, زمین, وضوح,  پیامبر, هفت نور, راستین, خاص, کلام الله, تشخیص, ال ياسين , خرافات و انحرافات , تجويز آيات قرآن , رسيدن فوري به آرزو ها , حل مسائل زندگي , انرژي درماني , حل مسائل بشري , جادو

بخشی از متن بیانیه :

… پیش از این وعده دادیم که در صورت تحریف معلم خود، از هم دینی با روحانیت مرگ آور خارج می شویم و حالا مدتهاست که ما به مسیحا و به مسیحیت گرویده ایم و می کوشیم همۀ ایرانیان و مسلمانان را با خود همراه کنیم و جامعۀ مسلمانان مسیحی (شده) را روز به روز در ایران و کشورهای اسلامی گسترش دهیم.

(حافظان )ا.م

جان فدای آزادی 2

بیانیه مستقل حافظان ایلیا «میم»

برای دانلود گزارش بر روی نوشته کلیک نمایید

مطالب مرتبط:

بیانیه جویندگان نور-جان فدای آزادی (1)

سایت هواداران استاد ایلیا رام الله،وبلاگ آمین1، وبگاه ترویج راستی، وبگاه ضد فرقه ، وبلاگ ضد فرقه، وبلاگ حامیان ایلیا ، وبلاگ طرفداران ایلیا میم، سایت دیده بان ادیان و مذاهب ، وبگاه شاگردان ایلیا، کاوشگر، درون کاوی ، وبگاه حامیان استاد ایلیا رام الله، الگوی هستی ،ضد فرقه ، وبگاه عصر آگاهی ، دریچه نور، درون کاوی-2 ، وبگاه اسرار ماوراء ، طرفداران پیمان فتاحی ، درس های مبارزه-1 ، درس های مبارزه – 2 ، ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار, کانون حقوق بشر ال یاسین(شاخه انگلستان)، سایت ضد فرقه

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

انسان در پشت كلام خود پنهان است – به روایت شاگردان استاد ایلیا رام الله

انسان در پشت كلام خود پنهان است

 

به روايت ال ياسين

انسان را از شعور او مي توان شناخت و شعور انسان را از انديشه هاي او و انديشه هايش را از كلامش. اين يكي از ديدگاههاي روانشناسان جديد است اما مدتها قبل، بسياري از بزرگان و دانايان بشر، مكرراً به آن اشاره داشته اند و شايد بيش از هر تمدن و دين و فرهنگ ديگري، اين مفهوم در اسلام و بويژه در شيعه و در سخنان پيامبر اسلام (ص) و امير مؤمنان علي (ع) مورد تأكيد قرار گرفته است. كلام، آخرين و كاملترين معجزۀ الهي است كه در قالب قرآن به بشر عرضه شده است و ما انسانها نيز خدا را از كلامش و از طريق كلامش، به واسطۀ قرآن، مي توانيم بشناسيم. همچنين بزرگانمان را؛ رسول خدا (ص)، امير مؤمنان علي (ع) و ائمۀ هدي را. مفهوم «انسان را از كلام او مي توان شناخت» تقريباً در همۀ كتب مقدس و در همۀ فرهنگها و تمدن هاي بشري، حضوري واضح دارد بنابراين اصلي كلي و قانوني عمومي در انسانشناسي است. قاعده اي جهاني كه مورد پذيرش همۀ تمدن ها و فرهنگ هاست.

براي اينكه اين مطلب را از ديدگاه اسلامي – ايراني مورد نظر قرار دهيم كافي است به يكي از بسيار جملاتي كه مولاي متقيان علي (ع) در اين باره فرموده است بسنده كنيم:

مرد در پشت كلام خود پنهان است. فضیلت انسان زیر زبانش نهفته است. و خردمندان ايراني آن را اينطور بيان كرده اند: تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد. كلام، آنچه را انسان در بطن خود دارد آشكار مي كند. شايد كسي بتواند براي ساعاتي و روزهايي، مخاطبانش را با تقليد كلام ديگري و تكرار آن، دربارۀ چيستي و كيستي و داشتگي خود بفريبد اما استمرار كلام و همينطور كلامي كه در شرايط مختلف، انسان بر زبان مي راند، درجه فهم و شعور انسان و بينش او را‌ آشكار مي كند. درواقع كلام انعكاسي از انديشه ها و بينش انسان و تجلي شعور اوست. كلام نماينده آن چيزي است كه در ذهن و درون انسان مي گذرد. نمايانگر حالات و انديشه ها. كلام پخته نشان از ذهن پخته دارد و كلام عجولانه نشان از ناپختگي و شتابزدگي ذهني. برخي پا را فراتر از اين مي گذارند و نظرشان اين است كه نه تنها كلام، نمايانگر انديشه انسان است بلكه اساساً انسان چيزي به جز انديشه و آنچه در كلامش آشكار مي كند نيست و بنابراين كلام را كه نمايانگر انديشه است، معياري براي ارزش گذاري و عيارسنجي فرد در نظر مي گيرند.

انسانها به كلامشان ماندگار مي شوند و بزرگترين اثري كه هر انسان مي توان از خود باقي بگذارد، انديشه هاي زنده اوست كه در كلمات بيان مي شوند…

در عصر نوين، كه دسترسي به دانش ظاهري براي همه امكانپذير شده، آنچه بزرگان را از ديگران متمايز مي سازد، كلام آنهاست كه عمق انديشه و شعورشان و تفاوت نگاه آنان با سايرين را بيان مي كند. كلام، وجه شاخص انسانها از يكديگر است. ميزاني كه مي توان حقانيت و راستي و عمق انديشه هاي هر كسي را به آن سنجيد. كلام، نمايانگر درونيات و ويژگي هاي انسانهاست، با كلام هر كس مي توان او را شناخت. بلكه حتي، خدا را نيز مي توان از كلام او شناخت. با دقت در كلمات، مي توان به فهم و درك و هويت گوينده كلام نظر انداخت.

اما اهميت كلام صرفاً اين نيست. كلام اهميتي دوسويه دارد يعني علاوه بر آنكه آنچه كه هر كسي هست از كلماتش آشكار مي شود، آنچه مي گويي بر آنچه هستي، اثر مي گذارد.

كلام جوشيده هر انسان گوياي آن چيزي است كه او هست و آينده هر كس را در آينه كلامش مي توان يافت. كلام جوشيده هر كس تصوير زنده اي از اوست كه حقيقت حال و آينده اش را در برابر ديدگان ما قرار مي دهد. و امروز دانشمندان بويژه در رشته هاي روانشناسي مدرن قائل به آن هستند كه زندگي انسان را انديشه ها و كلام او مي سازد. پس براي تغيير زندگي كافي است كلام و انديشه ها را تغيير داد. لوئیز هی می گوید: به آنچه که می‌گویید گوش فرا دهید، آن چیزی را که نمی‏خواهید برایتان به حقیقت بپیوندد هرگز بر زبان نیاورید.

درخت را از ميوه اش مي شناسند و محصول درخت، ميوه آن است. شعور انسان نيز بيانگر حقيقت انسان است. همانطور كه بزرگان تاريخ بشر و پيشوايان دين گفته اند، انسان به شعور و انديشه هاي اوست. دانايان همه ملل و همه فرهنگها بر اين تاكيد داشته اند كه ميزان سنجش و اندازه گيري انسان، شعور و انديشه هاي اوست. تجلي شعور و انديشه ها، كلام است و بر همين قاعده، در صفحات مختلف كتاب و به مناسبتهاي مختلف، بعضي از سخنان و كلمات قصار استاد ايليا «ميم» را آورده ايم بلكه اين حركت دفاعي باشد از حقيقت كتمان شده و دوربيني است براي نگاه به درون گوينده اين كلمات.

از ديدگاه فيزيك مدرن انسان چيزي جز كلام و انديشه هاي او نيست، و تجلي شعور و آگاهي انسان در كلام اوست. از ديدگاه عصر جديد، همه چيز از كلام و انديشه ظاهر مي شود. بيماري و سلامتي؛ فقر و ثروت؛ توانايي و ناتواني و همۀ وضعيتهاي دوگانۀ زندگي. آنها مي گويند اعمال و كارهاي انسان نيز تابع كلام و انديشۀ اوست و براي اثبات اين نظريۀ بزرگ تا امروز هزاران كتاب توسط هزاران محقق نوشته شده است.

در كتاب مقدس گفته شده كه در ابتدا كلمه بود و كلمه با خدا بود.

چه بسا در آخر نيز كلمه باشد و كلام ماندگار بماند.

www.ostad-iliya.org

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

آسیب شناسی عرفانهای نوظهور در ایران,تصویر معلمین بزرگ معنوی ,دالایی لاما, پالجی (بنیانگذار جنبش بین المللی اکنکار) ,ایلیا «میم»  رام الله, هارولد کلمپ, لی هنگ جی , سایی بابا, اشو راجنیش, پائولو کوئیلو, ماهاریشی,کتابهای تهاجمی و تخریبی , پشتیبانی سازمان تبلیغات اسلامی , حوزۀ علمیۀ قم , تحریف و سیاه نمایی, در بارۀ اساتید بزرگ تفکر , معنویت ,اساتید و معلمان جهانی ,اساتید معنوی و معلمان عصر جدید, جنبش های نوظهور معنوی,عرفان حقیقی و عرفان های کاذب , در بارۀ سای بابا,ایلیا «میم», اشو, اکنکار, عرفان سرخپوستی, پائولوکوئیلو, دالایی لاما, فالون دافا,مدی تیشن متعالی,قبیلۀ حیله, نقد جنبش های دینی و معنوی جدید,  یوگا,ایلیا رام الله, پائولو کوئیلو, اکنکار, فالون دافا, صوفیه , کتاب پدیدۀ جنبش های دینی و معنوی جدید , دالایی لاما, ایلیا, پائولو کوئیلو ,کتاب جهان تاریک , نفوذ جنبش های دینی جدید در ایران می نویسد , مهربابا,نقد و بررسی عرفانهای نوظهور ,حمایت موسسۀ بهداشت معنوی ,روحانیت مبارز ایران نسبت به ایلیا میم ,نقد تخریبی  استاد ایلیا , آواتار , علوم باطنی, حقه های سوخته دربارۀ ایلیا , اکبر گنجی , علی افشاری , محسن سازگارا , مجتبی واحدی , مهدی خزعلی , نوری زاد , شایعه سازی اداره ادیان و مذاهب اطلاعات درباره پیمان فتاحی , ایجاد تفرقه و نفاق در میان جبهۀ فعالان سیاسی و ایلیا , از سوی اداره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات ,جعل خبر ماه گذشته در بارۀ آزادی معلم تفکر(ایلیا میم رام الله) ,تحریف , مونتاژ و دروغ سازی خبر آزادی ایلیا توسط قصابان دایره ادیان و مذاهب اطلاعات ,جلسات مختلف احضار , بازجویی و دادگاه با افراد مختلف (از جمعیت الاهیون و خارج از آن ,مسئولین مختلف جمهوری اسلامی ایران و بویژه مسئولین قضایی و امنیتی تحت تاثیر شیاطین دایره مذاهب وزارت اطلاعات ,استفاده از شیوه دکتر کپی , پارازیت و آنتن در تحریف اخبار توسط شیاطین دایره مذاهب وزارت اطلاعات ,صحیونیزم , استکبار جهانی , فساد مالی و اخلاقی کلیدواژه های استفاده شده برعلیه پیمان فتاحی توسط اداره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات ایران ,هكا؛ روش معجزه , ان ال پ
Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

انسان به چيست؟- استادایلیام رام الله

انسان به چيست؟

 زندگي فردي و اجتماعي , انسان نقاش زندگي خويش , آگاهي , سرنوشت ملتها , يك نظام اجتماعي نوين , كتاب تعاليم حق ,(الاهيسم - جلد دوم) , اثر ايليا «ميم», بينش‌هاي بنيادي , بنيادهاي بينشي,گزارش مستند ,اعمال و رفتار و گفتار انسان, انعکاس انديشه‌ها,نگرش‌ها, اصل نگاه خلاقه, نسبي گرايي , عدم مطلق گرايي,اصل هماهنگي,عدم قطعيت, امكانپذيري نامحدود,كوانتوم, مشاهده شونده, ارتباط ميدان ها, ضد ميدان‌ها , فراميدان, کثرت گرايي , تنوع گرايي ,پلوراليزم, کلام شعور,قوانين آگاهي,سطوح هفتگانه , فرمول‌ها , ضدفرمول‌ها ,فراگير , نظريه ابَرريسمانها,اصل هولوگرام, جهانهاي موازي , منشأ انديشه‌ها,فراتر از ,جنس , جنس تلقين , جنس بينش ,ادراک و آگاهي , درون , الفباي زندگي ,جهان بيني , نگاه و انديشه‌ها, دربارۀ خدا , ديدگاه شريعت , آيات و احاديثي , فرزند آدم , خدا ,سرنوشت و احتمالات, تعيين کننده , محصول تجربي, مشابه ,دعا,مستجاب , مذهبي , کاملتر , عميق‌تر , گسترده‌تر , بزرگان , انبياء , معجزه گر , ارتباط مستقيم , ابعاد زندگي , تنوع توصيفي , سرنوشت انسان

انسان به حرف نيست. به اسم و عنوان و ادعا نيست. آيا اگر فردي لباس پادشاه يا گدا يا لباس نظامي يا روحانيون را برتن كند به صرف اين لباس مي‌توان او را پادشاه، گدا، نظامي يا روحاني دانست؟ اسم‌ها و عناوين و ادعاها هم مانند همين لباس‌ها هستند. اما واقعيت تلخ آن است كه عموماً ادعاها و عناوين، معادل واقعيت شمرده مي‌شود. يعني كسي كه عنوان گدا را به خود داده، گمان مي‌كند كه گداست و ديگران هم غالباً همين گمان را دربارۀ او دارند. كسي كه مدعي عرفان و روحانيت است و در آن جايگاه ايستاده يا اسمي به اين مضمون به او داده‌اند يا خودش به خودش داده، گمان مي‌كند كه اين حرفِ شوخي، واقعيت دارد. اگر در شناسنامۀ كسي نوشته شده مسيحي يا اگر كسي مدعي است كه مسيحي است، فكر مي‌كند واقعاً مسيحي است درحالي كه واقعاً اينطور نيست. آيا اگر كسي ماسك دلقك يا ماسك جلاد روي صورتش گذاشت به اين معني است كه او دلقك يا جلاد است؟ ادعاها و گمانهاي انسان همين حالت را دارند، مثل صورتك‌هايي هستند كه واقعيت در پشت آنها نهفته است. حرف و ادعا مثل اين لباس است. مثل صورتك است؛ مهم آن است كه چه كسي دارد آن را مي‌گويد. اكثر مردم فعلي و قبلي جهان معتقد بوده‌اند كه خداپرستند يا ايمان دارند اما اين عنوان خداپرستي و ادعاي موحد بودن تا چه حد واقعيت دارد؟ اگر به معناي موضوع و به نشانه‌ها توجه كنيم شايد متوجه شويم كه بسياري از ما اساساً خداپرست نيستيم. پول پرستيم، شيطان پرستيم، شهوت پرستيم، همسر پرستيم، فرزند پرستيم و چيزپرستي‌هاي ديگر. همانطور كه دين انسان به شناسنامۀ او نيست، هويت انسان هم به ادعا و حرفهاي او نيست.

اين ديوار خيالي را در خود بشكنيد و اين گمان موهوم را حفظ نكنيد. من دزد هستم. من قاتل هستم. من قديس هستم. من راستگوترين انسانم. من پادشاهم. من پيامبر هستم. من منتخب خدا هستم. من مسيح هستم. من رهبر جهان هستم. من ديوانه هستم. دروغگو هستم. شياد و كلاهبردار هستم. من دزد هستم. من پليس هستم. من خيلي كارها را نمي‌توانم. من هر كاري را مي‌توانم. من آدم خوبي هستم.

همۀ اينها حرف است. همه اش ادعاست. صورتك است. لباس است. برچسب است. ما آن چيزي نيستيم كه گمان مي‌كنيم هستيم. ما همان چيزي هستيم كه دانايي اش را داريم.[1]  نشانه هايش را داريم. توانش را داريم. اعمال و محصولات ما مؤيد آن است.[2] اگر روي دستگاهي نوشته بودند ضبط صوت يا اگر كسي گفت كه فلان دستگاه ضبط صوت است اين الزاماً به آن معنا نيست كه آن ضبط صوت باشد. شايد ماشين رختشويي باشد. شايد ضبط باشد اما از كار افتاده باشد و شايد هر چيز ديگري باشد غير از ضبط صوت. اما اگر آن وسيله صدا ضبط كرد، اگر امكاني را كه از ضبط صوت انتظار مي‌رود، داشت، آن وقت مي‌توان به آن گفت ضبط صوت. ما داراي هزاران هويت دروغين و ساختگي و اندكي هويت راستين هستيم. اين هويت راستين غالباً در زير هويتهاي دروغين گم شده است. هر كسي در اصل خودش است اما چون زندگي اكثر ما از نوع اصلي­اش نيست پس خودمان نيستيم بلكه غوطه­ور در نقش‌ها و نقاشي‌ها هستيم. انسان هميشه تمايل به راحتي دارد و پيوسته سعي مي‌كند كه خيال خود را راحت كند. پس دوست دارد با هر  توجيه استدلالي يا احساسي كه شده، خود را در قالبي مورد قبول بپذيرد. اگر تقدس گراست دوست دارد خود را فردي با ايمان، مقدس، بي گناه يا كم گناه و مانند اينها بداند. اگر ملي گراست مي‌خواهد خود را سرباز وطن، فدايي وطن و تاحدي يك قهرمان بداند. بقيه هم به همين شكل. اما اينها همه ساخته‌هاي ذهني است. آتش تا آتش نزند، آتش نيست. نشانۀ آتش آنست كه بسوزاند، حرارت دهد و گرم كند. فريب اسم‌ها و ادعاها و عناوين را نخوريد. اين را از خودتان شروع كنيد و بعد به ديگران توصيه كنيد. ما توهمي نيستيم كه دربارۀ خود بافته­ايم يا برايمان بافته­اند.

سنگ محك انسان، دانايي و نوع شعور اوست. توانايي و نوع نيروي اوست. عمل و رفتار اوست. زمان حال اوست. حالا او كيست و دارد چكار مي‌كند؟ از كبكي كه سر خود را زير برف مي‌كند و طعمۀ شكارچي مي‌شود نياموزيم. عمري سر خود را زير برف مي‌كنيم، و اگر از اين سر به زير برف، زمان زيادي بگذرد، برف يخ مي‌زند و منجمد مي‌شود و ديگر سر از زير آن بيرون نمي‌آيد بلكه انسان در همان حالت قبر مي‌شود.

يك عمر به خود گفته‌اي من آدم خوبي هستم، من آدم با خدايي هستم، من آدم چنين يا چناني هستم. تا دير نشده، تا برف يخ نزده سرت را بيرون بياور. اطرافت را نگاه كن. نشانه‌ها را ببين و خودت را محك بزن. ببين كيستي. اگر ديدي چيز بدي هستي، شجاع باش. از قبول واقعيت نترس. اگر ديدي كه انسان نيستي، اعتراف كن كه نيستي. اين اولين قدم انسان بودن است. اقتدار حرفها و عناوين دروغ را بشكن.

اكثر پادشاهان تاريخ خود را بهترين انسان­ها مي‌دانستند. بسياري از مردمان زمانه هم آنان را به اين نام و عنوان قبول داشتند. اما آيا اين واقعيت داشت؟ در زمان هيتلر و چنگيز اكثر اطرافيان آنها و مردم تحت سيطره، آنها را مي‌ستودند و ستايش مي‌كردند و به آنها القاب و عناوين پر زرق­و­برق مي‌دادند. اما آيا اين ربطي به واقعيت داشت؟ آيا اگر گرگي را بياورند و روي پيشاني­اش بزنند گوسفند يا لباس ميش را بر تن او كنند يا عده‌اي توافق كنند كه به او بگويند گوسفند، گرگ گوسفند مي‌شود؟ يك طبيب بايد علم طبابت را داشته باشد و بتواند بيماران را درمان كند. اين علم و عمل و توانايي بايد باشد تا بتوان به كسي گفت كه چنان است. آيا با كارت شناسايي يا لقب طبيب، كسي طبيب مي‌شود؟

اما زندگي اكثر انسانها عكس اين قاعده است و شجاع ترين‌ها كساني‌اند كه اين رسم دروغ را تعطيل مي‌كنند. فريب حقه‌هاي سيستم عصبي هورموني را نخوريد. مغز تمايل به راحتي دارد و به هويتي كه خود را در آن راحت بيابد… هر كسي گفت كه من سالم هستم به اين معنا نيست كه بيمار نيست. كسي سالم است كه نشانه‌هاي بيماري را نداشته باشد و بلكه داراي نشانه‌هاي سلامت باشد. اكثر انسان­ها بيمارند و خوشا به حال كساني كه بيماري خود را مي‌شناسند زيرا درمان مي‌شوند. باورهاي بافته شده را از هم بگسليد. عناوين دروغين را كه به خود بسته‌ايد يا به شما بسته‌اند بشكنيد. نترسيد. اگر واقعيت داشته باشند از جنس نشكن هستند و اگر مي‌شكنند خوشحال باشيد زيرا جاي اين دروغ را واقعيت خواهد گرفت. داشتن دو پا و دو دست و دو از چيزهاي ديگر به معني انسان نيست. اين به معناي جسم انسان است. جستجو را ادامه دهيد. كسي كه مسئله را متوجه مي‌شود، نيمي از جواب را پيدا كرده و كسي كه هنوز متوجه مسئله نيست، دو بار بايد جواب را پيدا كند. اسم حقيقي خود را پيدا كن. راه آن اين است كه دل به آسمان بزن و خودت باش. حقوق ديگران را رعايت كن اما خودت باش. كسي را قرباني خودت نكن اما قرباني ديگران هم نشو و اين يك دكترين حيات بخش است. دكتريني است كه بزرگان آن را در قوانين زندگي خود داشتند و مدام به آن عمل مي‌كردند. پيلۀ‌ كاذب پيرامون خود را پاره مي‌كردند. بعد چه مي‌شد؟ آيا آنها به آزادي مي‌رسيدند؟ نه. ولي قدمي بلند به سوي آزادي و نجات زندگي خود بر مي‌داشتند. بعد از اين پيلۀ‌ موهوم آنها با پيلۀ واقعي خود، با قابليت­ها و ضعف­هاي واقعي خود و با خود مواجه مي‌شدند.

با دلخوش كنك‌ها دل را خوش نكن. بگذار حقيقتاً و براي هميشه خوشحال شوي حتي اگر بايد ابتدا رنجي را متحمل شوي. انسان به حرف نيست. به اسم و ادعا و عنوان نيست. به دانايي اوست و به توانايي اوست. به عمل و نتايج اوست همانطور كه درخت به ميوۀ آنست.

 

برگرفته از کتاب تعاليم حق(الاهيسم – جلد دوم)ـ اثر ايليا «ميم»

  منبع : سایت رسمی هوادارن استاد ایلیا میم رام الله

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

دیوانه, شاعر, امتهای, خانواده, تغییر, حقانیت, القاب, دانایی, صورتک, موید, شعور, استاد شیمی, روش, توانایی, نگاهش, معجزه, زمین, وضوح,  پیامبر, هفت نور, راستین, خاص, کلام الله, تشخیص, ال ياسين , خرافات و انحرافات , تجويز آيات قرآن , رسيدن فوري به آرزو ها , حل مسائل زندگي , انرژي درماني , حل مسائل بشري , جادو , كاشف اسرار قرآن , ساده لوح , ادعا ها , مدعي ارتباط با امام زمان , N.L.P , دلالان روانشناسي , فريب علاقمندان , فالگيران , رمالان , جن گيران , نيرو درماني,ال ياسين , شعور, كلام , زبان , اهميت كلام , انديشه , كلمه , ماندگار , انسان , آخرين معجزۀ ,  كاملترين معجزۀ , فضیلت انسان , انعكاس انديشه ها , انعكاس بينش انسان , تجلي شعور , وجه شاخص , فيزيك مدرن , عصر جديد , عصر نوين,مبارزه با فرقه , جمعيت ال ياسين , ضد فرقه , ضد فرقه گرايي , تشكل هاي مردمي , NGO , ال ياسين , الاهيون , اتهام فرقه , مذهب , مذهب شيعه , تفكرات ما , تنوع خواهي انديشه اي , اعضاء ال ياسين , دين , مذهب , ال ياسين , شيعه , تحقيق و تفكر , جريانات فكري , مرگ فرق , انديشه هاي گوناگون , نفي فرقه , محكوم كردن فرقه , تنوع انديشه ها , گوناگوني افكار, احياء فرهنگ تفكر و آموزش , روش هاي تفكر , سؤال سازي , برگزاري كارگاههاي تفكري , مناظره , انديشه ورزي , خداپرستان ,روح , جهنم , بهشت , مرگي , بيماري , گنجها , ثروتهاي , محبوس , خواب و غذا و نفس كشيدن , نجات , روح , سرگردان , حيات , حقيقي , رهاننده , طبيب روح ات , طبيب الهي , آرامش روح , دردها , رنجها , ناراحتيهايش , شفا , آمين,آموزگار,بزرگ,تفكرعلم,تفكر,فرمول,ژنتيكي,دانايي,هوشمندي,انسان, روش‏هاي تفكر, تكنولژي, كيفيت, كيهان, روش‏هاي دانايي ,مقوله, اطلاعات حل مسائل, روش‏هاي سي و شش گانه تفكر, تعليمات ذهني, تعالي ذهني, آگاهي انسان, اتم, مولكول, سلول,   ساختار كهكشان, سياهچاله‏ها, موجودات, طبيعت,روش‏هاي الگوسازي,تصميم‏بيني,تصميم‏سازی,تصمیم‏داري,تصمیمم‏يابي, تصمیم‏شكني,تصميم‏زايي, حجم متراكم, آفرينندگي, پاسخ‏هاي بديع, استثنايي, متفكري خلاق, تفسير, صداها, دكترين هماهنگي, قرن حاضر, نظام سياسي, ديني, اجتماعي, اقتصادي, فرهنگي, ديناميك,جلسات تفكر,  فروردین, ایلیامیم, منتسب, حزب الله, ویرایشی, تخصصی, پیاده سازی, گویندگان, انعکاس, تعمیم, نشریه حرکت دهندگان, مذاکره, امریکا, ترغیب, ظلم, توطئه, ملت, سیاستمدار, بت, محکوم, ظاهر, شایعه, جعل, رسانه, اینترنت, مخفیانه, فرصت, شهرت, معرکه گیران, علاقه, ضد و نقیض, شایعه, تحریف, تفکر و تحقیق, فوق بشری, مخصوص ژنتیکی, صهیونیستی, اشیاء نورانی, معابد, بیگانگان,  اکثریت, کفایت, نشانه, دلالت, بحث, ناهنجار, گرگ, ببر, رایگان, قانع, اموزش, تحقیق, افسون, سحر, خاص, مهندس نمکیان, دکتر کی نژاد, علمی, ژنتیک, سرمایه, خدمتکار, متفاوت, بهانه اشپز, رها,ناشناخته

[1]اي برادر تو همين انديشه اي                             مابقي تو استخوان و ريشه اي

    گر بود انديشه ات گل گلشني                          ور بود خاري تو هيمه گلخني ( مولوي )

[2]«ليس للانسان الا ما سعي»

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تنوع گرايي انديشه‌اي و كثرت گرايي ذهني – استادایلیام رام الله

تنوع گرايي انديشه‌اي و كثرت گرايي ذهني[1]

اساس اعتقادات اسلامي از تعليمات پيامبر اسلام (ص) و آن هم از تعليمات جبرئيل (ع) به او حاصل شده است. اگر اين را يك مجموعه اعتقادي غيرمركب بدانيم آن وقت معناي اعتقادات متكثر ملموس‌تر مي‌شود.

مكتبها و انديشه‌ها و جريانات مختلف باطني را گذرانده بودم. هر كدام از اين مكتبهاي باطني مانند قاره‌اي از انديشه‌هاي بي شمار است. سالها هم به موازات آنها و با نگاهي به آنها تفكر كرده بودم بنابراين در بينش و نگاه خود، انديشه‌هاي ديگر و ديدگاههاي مختلف را در نظر داشتم.[2] بخشي از ذهنم تبديل به برآيند انديشه‌ها و آموزه‌هاي مكتبهاي باطني ديگر شده بود و الان هم هست. انديشه‌هاي يونان و مصر باستان، اسلام، مسيحيت، يهوديت و اديان ديگر، انديشه‌هاي هندوئيسم، بوديسم، شمنيزم، اسپريتيزم، تائوئيزم و دهها ايسم و آنتي ايسم و متا ايسم ديگر.

بيش از همۀ آنها، در قرآن و كتاب مقدس تفكر كرده بودم و بسيار بيشتر از بقيه تحت تأثير اينها بودم. اگر كل افكارم را به يك قاره بزرگ تشبيه كنم لااقل يكي از كشورها برآيندي از كليه انديشه‌ها و مكتبهاي باطني بود. نزديك به چهار هزار صفحه دربارۀ انواع روش‌ها و ديدگاههاي علوم باطني نوشتم كه همه، حاصل تفكرات و مشاهداتم بود. تحقيق و تفكر در مكتبها و جريانات باطني برمي گشت به دوران قبل از شانزده سالگي و حالا برآيند و نتايج آن انديشه‌ها در من باقي مانده بود. در اين قاره بزرگ انديشه‌ها، در كنار آن كشوري كه برآيند و عصاره انديشه‌هاي مكتبهاي گوناگون باطني بود يك كشور بسيار بزرگ وجود داشت، كشوري كه مانند يك شبه قاره بود. اينها انديشه‌ها و يافته‌ها و مشاهدات خودم بود. نظريات بنيادي و تئوري‌هاي مبنايي كه آنها را يافته و درك كرده بودم… اما بزرگترين كشور انديشه هايم را از قرآن و كتاب مقدس و معلمان بزرگي چون علي (ع) و ائمه هدي داشتم. كلمات و انديشه‌هاي امام علي (ع) و امام صادق (ع) واقعاً حيرت انگيز و به شدت حكيمانه بودند. اينكه مي‌گويم بودند به خاطر اين است كه دارم موضوع را از ديدگاه گذشته و از نگاه كسي كه با اكثر يا شايد همه جريانهاي باطني آشنايي داشت مي‌گويم. نمي‌دانم، آيا موضوع تكثرگرايي كه در لابلاي تهمتهاي كذب و نسبتهاي دروغ مطرح شده بود، همين است. اگر اين است، كه واقعيت دارد و اگر نيست، اين كماكان واقعيت است و واقعيت‌هاي ديگري هم هست. همين موضوع تبديل به زمينۀ عملي تنوع گرايي و پلوراليزم شد. يعني مثلاً مذهب شيعه را تنها راه اصلي نيل به حقيقت نمي‌دانستم بلكه آن را يكي از راهها مي‌دانستم به موازات راههاي ديگر. گمان نمي‌كنم كه ديگر مسلمانان ايماندار يا مسيحيان يا يهوديان يا امتهاي ديگر، كه به هر نحو به خداوند ايمان دارند و موحد محسوب مي‌شوند، گمراه و در مسير نابودي باشند. فكر مي‌كنم و مي‌كردم كه حتي يك انسان ظاهراً غيرمتشرع، اگر ايمان به خدا داشته باشد و موحد باشد، اگر مهربان و بخشنده باشد، اگر انسان باشد، همين مي‌تواند او را به خداوند بازگرداند و نجات دهد. اگر يك مسيحي، يهودي، زرتشتي، هندو، بودايي يا هر دين و فرقه و غيرفرقه ديگري، اگر واقعاً تسليم و خدمتگزار خدا باشد، او هم نجات يافته است. هر كسي كه به خدا عشق بورزد و خدا را و خلق خدا را دوست داشته او امكان رستگاري معنوي خواهد داشت. خود من مسلمان هستم و اسلام را كاملترين دين خدا مي‌دانم اما معتقدم كه امكان نجات و رستگاري براي همه مردم جهان و همه بشر وجود دارد. خداوند براي هر كسي راهي را قرار داده است حتي براي كساني كه ظاهراً غرق در فساد و گمراهي اند.

www.ostad-iliya.org

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

جستجوی ایلیا, جستجوی رام الله, سرچ پیمان فتاحی, سرچ واژه ایلیا رام الله, سرچ واژه ضد فرقه رام الله, سرچ واژه پیمان فتاحی, افکار و عقاید ضد فرقه رام الله, اعتقادات ضد فرقه ایلیا رام الله, ایلیا میم رام الله را چگونه بشناسیم, استادایلیا را چگونه بشناسیم و ببینیم, چگونه استاد ایلیا رام الله را ببینم, ساخت واژه های دروغی مانند فرقه رام الشیطان و انتساب این القاب استاد ایلیا میم رام الله برای تخریب ایشان, برچسب و اتهام دروغین فرقه رام الله و جمعیت منحرف به شاگردان استاد ایلیا میم رام الله, موراد و برچسب های دروغین و انحرافی و انحراف کننده فرقه رام الله به پیمان فتاحی – استاد ایلیا رام الله – و شاگردانش, تعداد دستگیری های استاد ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی – و شاگردانش و برخوردهای امنیتی با ایشان, برچسب و اتهام انحرافی و منحرف و  دروغ فرقه رام الله به شاگردان ایلیا رام الله, میم رام الله, درباره م رام الله, م رام اله, استاد الیاس, فعالیت خداگرایانه و ترویج تعالیم حق عرفان و معنویت ایلیا م رام الله در تهران و شهرستانها و موج خداگرایی درانسانها, فعالیت و نحوه انتشار تعالیم استاد ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی در اینترنت و فیس بوک و توییتر و سایت ها و وبلاگ های نزدیکان و دوستداران و طرفداران و شاگردان ایشان, برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین رهبر فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین سرکرده فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین سرکرده فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین سرکرده فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین سرکرده فرقه به ایلیا رام الله ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد پیمان فتاحی ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به ایلیا رام الله ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد فتاح ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد الیاس رام الله ,بانک اطلاع رسانی ضد فرقه ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به ایلیامیم ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب زنی به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی در مورد ترویج فرقه گرایی ,اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: عرفان های کاذب عرفان های جدید تاریخچه مسلک های عرفانی  جریانهای معنویت گرای نوپدید ,اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: عرفان های نوظهور فرقه های ضاله عرفان های نوپدید نحله های نوظهور

[1] منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»

[2]  پيامبر خدا (ص) : دانش را فرا گيريد ، گرچه در چين باشد ؛ زيرا طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است .

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بينش‌هاي بنيادي و بنيادهاي بينشي – از تعلیمات استاد ایلیام رام الله

بينش‌هاي بنيادي و بنيادهاي بينشي

 

اعمال و رفتار و گفتار انسان، انعکاس انديشه‌هاي اوست و انديشه، محصول بينش‌ها و بينش‌ها تابع نوع نگرش‌ها يا بنيادهاي بينشي ماست. پس براي آنکه کسي را بشناسيم اگر بتوانيم به بنيادهاي بينشي او که عميق‌تر از بينش‌ها و انديشه‌هاي اوست نگاه کنيم، راه کوتاه تري را انتخاب کرده ايم.

 در اين سالها، بعضي از بنيادي ترين بينش‌هايي که داشته ام و برخي از اصولي که بر اساس آنها نگاهها و انديشه هايم به وجود آمده، اينها بوده اند: اصل نگاه خلاقه. نسبي گرايي و عدم مطلق گرايي. اصل هماهنگي. عدم قطعيت. امكانپذيري نامحدود. كوانتوم. اثر مشاهده شونده. ارتباط ميدان ها، ضد ميدان‌ها و فراميدان. کثرت گرايي و تنوع گرايي (پلوراليزم). تعيين کنندگي کلام. ميزان بودن شعور و قوانين آگاهي. سطوح هفتگانه و سه گانه. فرمول‌ها و ضد فرمول ها. زندگي فراگير و جهان زنده. نظريه ابَرريسمانها. اصل هولوگرام. واقعيت جهانهاي موازي و اصول ديگر.

 از اولين آن شروع مي‌کنم، از نگاه خلاقه. اما حتي اگر بخواهم يكي از اينها و نتايج آن را شرح دهم براي هر يك اقلاً يك كتاب پر حجم بايد نوشت. پس فقط به آن اشاره مي‌كنم.

در سالهايي که گذشته، شناختم از خدا بر اين مبنا بوده که حقيقت همانطور تجربه مي‌شود که به آن نگاه مي‌کنيم، همانطور بر ما آشکار مي‌شود که آمادگي اش را داريم و همانطور آن را مي‌يابيم که امکان يافتنش را داريم. اين نظريه که يکي از بنيانهاي بينشي ام بوده است منشأ انديشه‌هاي بسياري شده است. منظورم از نگاه، چيزي فراتر از باور است. گاهي ما چيزي را باور داريم اما واجد نگاه آن نيستيم. نگاه از جنس باور نيست، از جنس تلقين نيست بلکه از جنس بينش است… ادراک و آگاهي است. در درون خود ديدن است…

حالا که يکي از الفباي زندگي ام، اصل نگاه خلاق شد، بخشي از جهان بيني ام هم بر اساس همين اصل تغيير کرد. با اين مبنا وصفي که از خدا داشته ام اينطور بوده که تجربۀ انسان از خدا متناسب است با نگاه و انديشه‌هايي که او دربارۀ خدا دارد. نمي‌دانم كه آيا از ديدگاه شريعت اين نظر درست است يا خير؟ البته ما در متن دين هم آيات و احاديثي داريم كه مشابه اين را مي‌گويد مثلاً آنجا كه مي‌فرمايد:‌ اي فرزند آدم من براي تو همان هستم كه درباره ام مي‌انديشي يا در مواردي كه در دين، انسان، پرهيز داده شده از گمان بد درباره خداوند و تشويق شده به حسن ظن درباره او. طبق اصل نگاه خلاقه، نگاه انسان به خدا هر چه باشد، خداوند همانطور بر او آشکار مي‌شود. نه فقط خدا بلکه نگاه انسان به خودش، به جهان، به اشياء، به سرنوشت و احتمالات، هر طور که باشد، اين نگاه، تعيين کننده بوده و محصول تجربي مشابه خود را پديد مي‌آورد.[1]

 پس اگر کسي نگاهش به خدا اين باشد که خدا دعاي او را مستجاب مي‌کند اگر چه در يک لحظه هزار چيز را بخواهد، خداوند همانطور رفتار خواهد کرد و اگر انتظار کسي از خدا اين باشد که مثلاً خداوند رابطه عميق تري نسبت به فلان قديس، با او داشته باشد، پس همينطور خواهد شد و خداوند به انتظار او جواب مي‌دهد و اين فارغ از آنست که فرد کيست، چه مذهبي باشد چه نباشد. حالا اين احتمال پيش مي‌آيد که ممکن است نسلي از انسانها پديد بيايد که تجربۀ آنها از خدا و از هستي بسيار کاملتر و عميق‌تر و گسترده‌تر از حتي بعضي از بزرگان و بعضي از انبياء باشد. يا آيا ممکن است هر کسي که بخواهد معجزه گر شود چون به فرض، نگاهش به خدا همين است و او خداي خود را خدايي معجزه گر و پاسخ دهنده به دعاها مي‌بيند، اين اتفاق واقع شود؟ پاسخ من به اين سوالات و مشابه آنها بله بود.[2]

قانون نگاه خلاقه همۀ حدود را قراردادي فرض مي‌کند بنابراين همۀ حدود و مرزها را قابل عبور مي‌داند. نگاه خلاقه مي‌گويد انسان مي‌تواند هر طور که بخواهد خدا را تجربه کند. مي‌گويد هر کس خداي خود را دارد و با اين حال خدا يکي است. اين اصل بيان مي‌كند كه ما مي‌توانيم تعيين کنندۀ تجربۀ خود از خدا باشيم و تعيين کنيم خداوند چگونه در زندگي ما ظاهر شود. اما آيا شرع، چنين چيزهايي را مردود مي‌داند يا تائيد مي‌كند؟ شريعت داراي حدود و بلکه يک وجه اصلي آن همان حدود است و براي اكثر چيزها حد کاملاً معلومي را تعيين مي‌کند اما نگاه خلاقه مي‌گويد همه چيز مي‌تواند نامحدود باشد، هر تجربه اي، هر دريافتي، هر ارتباطي، هر دانش و هر قدرتي و بلکه همۀ زندگي. شريعت مي‌گويد ارتباط مستقيم با خدا به انبياء اختصاص دارد اما نگاه خلاقه مي‌گويد اگر کسي بتواند همان نگاه انبياء را به خدا داشته باشد، همان ارتباط را با خدا تجربه خواهد کرد و حتي اگر عمق و وسعت اين نگاه از بينش انبياء بيشتر باشد، پس ارتباط او با خدا از آنها هم عميق‌تر و خوبتر است. معناي اين انديشه آن است که ممکن است هنوز هم همچنان خداوند مانند گذشته با انسانها ارتباط بسيار مستقيم و نزديكي داشته باشد. و همانطور که با همۀ پيامبران خود در ارتباط بوده، با انسانهاي ديگر هم در ارتباط مستقيم باشد. اين به معناي امتداد پيامبري نيست،‌ نظر شخصي هم نيست. به اين معناست كه هر انساني مي تواند با خداوند، رابطه زنده و حقيقي و پاسخ ياب داشته باشد. حتي ممكن است رابطه او از رابطه بسياري از انبياء گذشته نيز با خداوند عميق تر و زنده تر باشد.[3]

نگاه خلاقه مي‌گويد خداوند مي‌تواند و بلکه کاملاً ممکن است همان کارهايي را که ظاهراً براي انبياء و بزرگان دين انجام داده است براي هر انسان ديگري که آنطور خدا را نگاه کند و مانند آنان دربارۀ خدا بينديشد تکرار کند اما شرع، آن عجزات را مختص آن بزرگان مي‌داند…

آن مي‌گويد ديگر کسي قادر نيست مانند آن بزرگان باشد اما نگاه خلاقه مي‌گويد هر چقدر بتواني ببيني، همان قدر هستي، هر چه ببيني، همان هست…

اين نظريه‌هاي بنيادي در همۀ ابعاد زندگي و در لحظه به لحظۀ آن حرفي براي گفتن و روشي براي زيستن دارند بنابراين ممكن است در نقاط متعددي اين نوع سوالات پيش بيايد، مثلاً دربارۀ انسان.

 دين تعريف مشخصي از انسان دارد اما تنوع توصيفي که نگاه خلاقه از ماهيت انسان و جهان ارائه مي‌دهد آنقدر زياد است که مي‌توان گفت به تعداد نگاههاي انسانها در طول تاريخ، مي‌توان تعريفي از ماهيت انسان ارائه داد. شريعت مي‌گويد فقط خداوند نامحدود است اما نگاه خلاقه مي‌گويد اگر نگاه انسان متوجه بي نهايت شود، اگر تعريف انسان از من کيستمِ خودش نامحدود باشد، انسان هم مي‌تواند نامحدود باشد، به خداوند بپيوندد و بر همۀ حدود غلبه کند…

يک ديدگاه ديني اين است که سرنوشت انسان مقدّر است و از قبل معلوم شده است ولي اصل نگاه خلاقه مي‌گويد سرنوشت انسان زاييدۀ بينش‌ها و نگاههاي اوست. محصول انديشه‌ها و کلام اوست. متأثر از اعمال و رفتار اوست. پس با تغييرات اين نگاه، خواست خدا هم تغيير مي‌كند. طبق اين اصل، تجربيات زندگي ما شبيه آب هستند كه در ظرفهاي مختلف ريخته مي‌شوند و به شكلهاي مختلف در مي‌آيند. اين ظرف، نگاه و بينش انسان است. واقعيتهاي زندگي ما را بينش‌ها و انديشه‌هاي ما شكل مي‌دهند. آنچه در بيرون تجربه مي‌كنيم انعكاسي است از آنچه در درون خود داريم.

زندگي انسان زاييده شعور اوست و آنچه در درون اوست، در بيرون او نيز هست. سرنوشت تصوير آگاهي و نگاههاي انسان است و سكان تغييرات زندگي انسان، تغيير آگاهي اوست. اين اصل مي‌گويد علت اصلي مسائل و رنج‌هاي انسان، ناآگاهي و نگاه اشتباه است. بنابراين مي‌گويد اگر مي‌خواهي وضعيت خودت يا كسي را تغيير بدهي، نگاهت را دگرگون كن. انديشه هايت را تغيير بده و بنابراين اعمال و رفتارت را عوض كن. اگر مي‌خواهي مسائلت را حل كني، آگاهي ات را اصلاح كن. هر چه مي‌خواهي بشوي، در نگاهت آن را درياب، آن گاه واقع مي‌شود. واقعيت همان است و همان مي‌شود كه تو مي‌بيني پس تو مي‌تواني با تغيير شعور و آگاهي ات همه چيز را تغيير دهي و مي‌تواني با نگاه و بينش دروني ات، واقعيت را و تجربه ات را از زندگي، دگرگون كني…

«تغيير زندگي به تغيير شعور است. درون خود را دگرگون كن تا در بيرون، دگرگوني واقع شود. پايين را تغيير بده پس حكم بالا تغيير خواهد كرد

در بعد اجتماعي تغییرات فرهنگی عمیق و گسترده را ضروری می دانستم. تا خودآگاهی یک ملت تغییر نکند، اوضاع آنها هم تغییری نمی کند پس هیچ تغییری پایدار و واقعی نیست مگر بر مبنای تغییر آگاهی و بینش های انسان باشد… اين فقط يکي از بنيانهاي فکريست و اينها فقط چند محصول آنند. حالا اگر همۀ آن نظريه‌هاي بنيادي مورد اشاره قرار گيرند و نتايج آنها بيان شوند بايد همچنان تا روزها و بعدها گفت.

اصل انعکاس شعور با اينکه ظاهراً مشابه نگاه خلاقه است اما با آن متفاوت است و گاهي مي‌تواند ظاهراً ناهماهنگي‌هايي ذهني را با اعتقادات سنتي پديد آورد. و اين اصل يکي از نظريه‌هاي الفبايي ديدگاههايم بوده است. ما مي‌گوييم ميزان قرآن است و در همه اين سالها هم بر اين قانون تاكيد كردم و در سخنراني‌ها هم يك مبناي اصلي كلام همين بود. ديروز و امروز، ميزان بودن قرآن و مبنا بودن آن، يكي از عميق ترين اصول زندگي ام بوده است. در دل نظريه بنيادي شعور گفته مي‌شود که ميزان همه چيز شعور است. نمي گويد قدر انسان به اندازۀ تقوي و خداترسي اوست بلکه قدر و اندازۀ هر انساني را متناسب با اندازۀ فهم و شعور او مي‌داند.[4] اما واقعيت اين است كه خود قرآن منبع شعور و آگاهي است و با تكيه بر همين انديشه مي‌توان پيوندي بين اين دو ديدگاه پديد آورد. زهد و تقوايي كه مورد نظر قرآن است، رياضت و انزوا و ارتجاع نيست بلكه اگر به مفهوم اصلي آن توجه شود، خود اين زهد و تقوا مرحله‌اي متعالي از شعور است. عبادت فقط ظواهر نيست بلكه مغز عبادت، علم و آگاهي است. دين واقعي هم براساس خرد و شعور است همانطور كه رسول خدا (ص) اسلام را بر اين اساس بيان مي‌فرمايد[5].

بنابراين اين دو ديدگاه، اگرچه ممكن است در ظاهر ناقض همديگر باشند اما درواقع يك حقيقت را بيان مي‌كنند. اصل انعكاس شعور مي‌گويد هر چه در درون انسان است در بيرون او هم هست پس اتفاقات زندگي ما، صرفاً ريشه در غيب ندارند بلکه قسمتها و تقديرات، از بُعدي انعکاس يافتۀ نوع و اندازۀ فهم و شعور ماست. مي‌گويد انساني بزرگتر است که شعور بزرگتري دارد نه عبادات (ظاهري) بيشتر. در حاليکه دين مي‌گويد خداوند جن و انس را نيافريد مگر براي پرستش خود اما مطمئناً و در نهايت و براي اهل خرد، اين دو مفهوم يكي است.[6]

شريعت، رعايت حدود الهي و اجراي احکام و دستورات ديني را ارزش مي‌شمارد و خوب يا بد بودن انسان را، جهنمي يا بهشتي بودن او را بر اين اساس تعيين مي‌کند اما نظريۀ شعور، همه چيز را وابسته به فهم مي‌داند. وابسته به نوع و اندازۀ درک انسان. مي‌گويد بهشت صرفاً نتيجۀ اجراي دقيق احکام ظاهري نيست بلکه در نتيجۀ ادراک بهشت است که بهشت حاصل مي‌شود و کسي به جهنم مي‌رود که شعوري جهنمي دارد.[7] مي‌گويد سرنوشت خوب يا بد انسان متأثر از شعور اوست. روزي انسان، روزي‌هاي مختلف انسان در همۀ زمينه ها، ناشي از شعور اوست…

البته بعضي از اين تضادهاي ظاهري، تضاد ميان بعضي از نظريه‌هاي بنيادي و دكترين‌هاي جهان شمول با مذهب، هنوز برايم حل نشده و فكر نمي‌كنم كه براي جهان هم حل شده باشد.‌ اي کاش روزي بيايد که علماء دين به اين تضادهايي که احتمالاً ظاهري هم هستند،‌ پايان دهند.

منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»
انتشار در کتاب آمین – جلد اول

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

واکنش به منتقدان و دشمنان,به روايت ال ياسين,ايليا «ميم» کمتر مواضع خود را بطور صريح درباره موضوعي بيان مي‌کند,کتاب تعاليم در يک نگاه ,به روايت ال ياسين,كتاب تعاليم حق ,سخنراني‌هاي ايليا «ميم» ,قسمتي از تعاليم عمومي و آشكار استاد پیمان فتاحی,جوهر اصلي تعاليم حق , مفهوم «تسليم الهي» , فرمايشات ايليا «ميم» ,ایلیا, اطلاعاتی در مورد پیمان فتاحی, اطلاعاتی در مورد ایلیا رام الله, پیمان فتاحی کیست, برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین رهبر فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیا رام الله, «تسليم باشيد تا رستگار شويد,سليم خداوند باشيد تا از روح خداوند برخوردار شويد…,تمثيل‏هايي كه در كتاب تعاليم حق بيان شده است, فروردین, ایلیامیم, اعضا, منتسب, حزب الله, بازخوانی, ویرایش, ریاست جمهور, برترین, حرکت دهندگان, تفکر, مصاحبه, مذکور, پیاده سازی, بازنویسی, تعمیم,   سخنرانی, مسلمان, طفره, جریان هدایت الهی, لا اله الا الله, مذاهب, ادیان, کشور, مقاومت, شیعه علی, انجمن متفکران ومحققان


[1]انجام امري را امكان ناپذير انگاشتن، امكان ناپذير گردانيدن آن است.مثل فرانسوی

[2] هيچ خواسـتـه اى را زيـاد مشماريد؛ زيرا آنچه نزد خداستبيش از آن است كه مى پنداريد. امام باقر (ع)

[3]مشابه اين مضمون در احاديث مختلفي به چشم مي خورد از جمله در آنجا كه رسول خدا (ص) اشاره مي فرمايد برخي از دانايان امت من از انبياء‌ بني اسرائيل نيز برترند. يا اين اعتقاد اهل تشيع كه مقام امامان را از بسياري از انبياء پيشين بالاتر مي دانند. (و)

[4] «بسیارى از جن و انس رابراى جهنم بیافریدیم. ایشان را دلهایى است كه بدان نمى فهمند و چشمهایى است كهبدان نمى بینند و گوشهایى است كه بدان نمى شنوند. اینان همان چارپایانند حتّىگمراهتر از آنهایند. اینان همان غافلانند». قرآن کریم.

[5]با اين مضمون كه اسلام بر پايه دانش است.

[6]محققی که در جست و جوی خداست ایمانش صد برابر محکم تر از آن هایی است که به خدایی ندیده و نشناخته و تحقیق نکرده ایمان دارند . خدای آن ها خدا نیست اسباب سرگرمی است. موريس مترلینگ

[7]كسى كه از روى فهم و شناخت عبادت نكند ، مانند خرآسياست. پيامبر خدا (ص)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

جمعيت ال ياسين هرگز فرقه نبود -استاد ایلیام رام الله

جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبود

(متن پیاده سازی شده از گفت و گویی با ایلیا میم)

 ما هرگز فرقه نبوديم و نيستيم. بلكه جمعيت ال ياسين، رويكرد و برنامه هاي ضد فرقه گرايي داشته است. براي اين واقعيت، حداقل بيست و هفت دليل محكم وجود دارد. تشكل هاي مردمي ما هرگز فرقه نبودند. اين تشكل ها همانند تشكل هاي مردمي [تشكل هاي غيردولتي؛ NGO] در ديگر نقاط دنيا بودند. در اينجا چون مي خواستند ما را، مرا و همۀ ال ياسين و الاهيون را متهم كنند و به دنبال يك بهانۀ مشترك و همه گير بودند، بجاي استفاده از عبارت تشكل هاي مردمي و غيردولتي [NGO] از كلمۀ فرقه استفاده كردند. شاخه درخت را، شاخ ناميدند. راه را چاه گفتند. دوا را درد خواندند و پرندگان را خزندگان ناميدند تا توجيهي بظاهر موجه براي برخوردهاي قبلي و برنامه هاي بعدي، به افكار عمومي ارائه شود.

اتهام فرقه به همين سادگي بوجود آمد. همانطور كه يك كوه، چاه نيست و يك چاه نمي تواند كوه باشد، جمعيت ال ياسين نيز فرقه نبود و يك فرقه هرگز نمي تواند چنين جمعيتي باشد و اينجاست كه آن بيست و هفت دليل اقامه مي شود. يك جنگل درختان ميوه، خارزار نيست اما اگر كسي بخواهد همۀ جنگل ميوه را به آتش بكشد، براي آنكه زمينه سازي كند، افكار عمومي را با خود همراه كند، قانون را هم نظر كند، هر اعتراض يا سؤالي را از قبل خفه كند و بر وجدان و قلب خود سرپوش بگذارد، كافي است از اينجا شروع كند كه بگويد آن جنگل يك خارزار است و همۀ ميوه هاي آن سمي هستند يا توهم اند و وجود ندارند.

كوه بزرگ و پر از معدن جواهرات و آبهاي شفابخش را مي شود نابود كرد و اما اينكار را به اسم پركردن يك چاه خطرناك كه ممكن است جان هر رهگذري را بگيرد، انجام داد. برخي از فرقه هاي مسلمان، خون شيعيان را مباح مي دانند. اما چون با اين واقعيت مواجه مي شوند كه اينها هم مسلمانند فقط يك كار كوچك انجام مي دهند. بجاي شيعه مي گويند اينها كافر و بدعت گذار هستند و با اين تغيير واژه، زمينه هاي لازم را فراهم مي كنند. بعضي از قدرتهاي جهاني، مخالفان خود را تروريست و آشوبگر مي نامند تا بستر برخورد با آنها را فراهم كنند. بعضي ها نزول خوارند اما براي حل مسئله از ابعاد مختلف مي گويند اين نزول نيست، بهره و سود است. اين مثال در رفتار آدم هاي تحريف گر يا قدرتهاي زورگو فراوان است…

ما فرقه نيستيم به همان دلايلي كه يك كوه نمي تواند يك چاه باشد و به همان دلايل كه يك جنگل بزرگ ميوه نمي تواند يك خارزار باشد. ممكن است بين كوه با چاه تشابهاتي جزئي وجود داشته باشد و مثلاً در هر دو سنگ يافت شود و هر دو داراي خطراتي باشند؛ يا يك خارزار ممكن است از جنبه هاي جزئي شبيه به يك جنگل ميوه باشد اما همۀ چيز ها در اين جهان از جهاتي مي توانند شبيه هم باشند حتي چيزهايي كه با هم در تضاد ظاهري هستند. ممكن است ما هم در شرايطي شبيه به فرقه شده باشيم همانطور كه ممكن است يك قطعه ابر باران زا شبيه توده اي فشرده از دود باشد كه در واقع دود نيست و باران متراكم است. انسانهاي ظاهراً خوب و بد هم تشابهات فراواني دارند. سازمانهاي مافيايي و سالم شباهتهاي متعددي با هم دارند. ميان آب و آتش هم مي توان شباهتهايي يافت. اگر معناي فرقه را معناي مصطلح و عمومي و جهاني آن بگيريم يعني چيزي مانند صدها فرقۀ اسلامي، يهودي يا مسيحي، اين تعريف بطور واضح و صريح در بارۀ ال ياسين مردود است. چون اعضاء ال ياسين همه دين و مذهب خودشان را داشتند و اين دين و مذهب نه تغييري كرده بود و نه قرار بود در آينده هاي دور هم تغيير كند. همين يك سند در كنار اسناد بسيار و ناگفته، براي نگاه به واقعيت كافي است. مثل اينكه مي گوييم آنجا جنگل است و خارزار نيست و براي اثبات آن كافي است نگاهي بيندازي و ببيني آنها درختان ميوه اند نه علفهاي هرز و خارهاي خشكيده. يك فرقه به معناي عمومي و فراگير آن، پايه ها و اركان معلومي دارد. هويت فرقه اي مي خواهد، يعني اعضاء آن در پاسخ به سؤال من كيستم بايد بگويند مذهب ما آن است. وقتي از كسي مي پرسي مذهب تو چيست مي گويد شيعۀ دوازده امامي، سني شافعي يا حنبلي يا زيدي يا شيعۀ اسماعيلي يا مي گويد مسيحي كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس اما اگر در طول بيست سال گذشته از همۀ ال ياسين و الاهيون سؤال مي شد كه مذهب شما چيست فقط يك جواب داشتند. همان جوابي كه قبل از آن داشتند. اكثراً مي گفتند مسلمان و شيعه و كساني هم كه قبلاً مسيحي يا يهودي يا از اديان ديگر بودند همان دين و مذهب را مي گفتند. عبارت «فرقۀ رام الله» بعنوان يك هويت و جوابي به اين سؤال، اولين بار از مراكزي شنيده شد كه از مدتها قبل قصد برخورد داشتند و مشخص بود كه اين آغاز يك پروژۀ ويژه تهاجم است. هيچ كس از اين هويت فرقه اي باخبر نبود چون وجود نداشت و براي اولين بار كساني از آن حرف زدند كه مي خواستند بر اساس آن، برنامۀ برخورد را سازماندهي كنند. وقتي جمعي هويت فرقه اي معلوم ندارد، اگر به آن بگوييم فرقه، مثل اين است كه بگوييم يك توربين، پروانه ندارد.

… همۀ فرقه ها داراي اين ويژگي شاخص هستند.

يك فرقۀ ديني قائل است كه او تنها يا حداقل مهمترين و حقيقي ترين انعكاس و بيان كنندۀ آن دين اصلي و بلكه خود آن است و براي اين ادعا تلاش مي كند تا دلايلي را براي خود بيابد. مهمترين اين دلايل، رابطه ويژۀ آن فرقه و بنيانگذار آن با بنيانگذار دين اصلي است. اما در روند تعليماتي كه ما داشتيم هرگز چنين چيزي گفته نشد. نه آشكارا و نه در خفا؛ حتي دشمنان هم كه پيوسته در بارۀ ما شايعه مي ساختند و اخبار و واقعيات را تحريف مي كردند آنها هم چنين چيزي در بارۀ ما نگفتند و خودم هم به ياد ندارم كه هرگز ميان جمعيت ال ياسين و فرد رسول الله (ص) نسبتي قائل شده باشم. اكثر جمعيت ال ياسين شيعه هستند و از نظر مذهبي همان مذهب شيعه را داشتند و جز به آن قائل نبودند. هيچ وقت ادعاي ارتباط با پيامبر اسلام (ص) يا ائمه هدي (س) را نكردم. نه در ميان مردم، نه با خودم و نه در زندگي خصوصي. فرقه ها عموماً اولين بنيانگذار خود را دومين يا سومين حلقه از مقام مذهبي دين اصلي مي دانند اما اين موضوع با روش و تفكرات ما و آنچه تا امروز گذشته است بيگانه بود.

نمي توانم بگويم كه مرا به اسم هاي مقدس صدا نمي زدند چون مي زدند اما اين اسم ها اكثراً نسبت مستقيمي با دين اسلام يا هر دين ديگري نداشتند. چند نفر بودند كه نامه هاي متعددي مي نوشتند و در نامه هايشان مرا به الفاظ مقدسي كه با دين و مخصوصاً دين اسلام ارتباط داشت صدا مي زدند مثلاً مي نوشتند بقيه الله. به دوستان مربوطه گفتم به آنها تذكر دهند كه موضوع را تكرار نكنند. اگر لازم شد تذكري مستقيم بدهند يا غير مستقيم. در صحبتهاي حضوري هم عموماً كسي از اين اسامي استفاده نمي كرد. بعد از چند سال ديديم كه آن افراد، مرتبط با يكي از دستگاههاي امنيتي بودند و در ارتباط با آنها عمل مي كردند به همين دليل احتمال داديم كه مجموعۀ رفتارهاي آنها و من جمله همين بكار بردن عبارت بقيه الله و مانند آن كه توسط همين چند نفر [كمتر از بيست نفر] انجام مي شد، جزئي از برنامه هايي باشد  كه بعداً ابعاد آن آشكارتر شد.

اكثر فرقه هاي مذهبي در جهان [همۀ فرقه هاي مذهبي از ديدگاه برخي از كارشناسان اديان] مي گويند ما برحقيم و ما عين همان دين اصلي هستيم. ما اصل و حقيقي هستيم [بقيه در انحرافند] و دليل حقيقي بودنمان هم اين است كه بنيانگذار ما داراي نزديكترين ارتباط با بنيانگذار دين اوليه است. فرقه هاي يهودي و مسيحي و اسلامي كم و بيش داراي همين ادعا هستند. ما نه فقط ديگران را رد نمي كرديم بلكه به عكس اين اتهام، متهم بوديم. متهم به كثرت گرايي و تنوع خواهي انديشه اي. ما را طرفدار پلوراليزم و ليبراليزم و اشاعه دهندۀ فرهنگ تساهل و تسامح معرفي كرده بودند. ما مي گفتيم كه همۀ مكتبها و تفكرات مختلف داراي حق حيات بوده و برخوردار از حقانيت نسبي هستند، و آنها به اين مي گفتند تكثرگرايي و تبليغ پلوراليزم.

اعضاء ال ياسين داراي انواع تفكرات مختلف و متنوع بودند و كسي آنها را از اين كار باز نمي داشت. اكثراً شيعه بودند اما از اديان و مذاهب ديگر هم در ال ياسين كم نبودند. اعضاء ال ياسين در دهها زمينۀ مختلف تحقيق و تفكر مي كردند و بعضي از آنها به موضوعات و رشته هاي تحقيقي شان تعلق خاطر داشتند. در ميان جمعيت، افراد مرتبط با جريانات فكري ديگري هم بودند و ما هرگز از آنها نخواستيم كه از آن خارج و به ديگري وارد شوند. هرگز آنها را محكوم نكرديم بلكه همه را به تحقيق و يافتن و ديدن دعوت كرديم. يك فرقه اگر صادقانه بگويد كه بقيه هم احتمالاً داراي حقانيت هستند، به حركتي خطرناك دست زده است و حيات خود را در تهديد قرار داده است اما اين چيزي بود كه ما مي گفتيم و مي نوشتيم و در بارۀ آن گفتگو مي شد…

يكي از عناصر اصلي فرقه ها كه ركني اساسي محسوب مي شود عنصر نفي است. اكثر فرقه ها [از نظر بعضي از كارشناسان اديان، همۀ فرقه ها در جهان] نياز حياتي به نفي دارند و رد كردن ديگران يكي از تدابير اصلي حفظ و تداوم حيات آنهاست. فرقه ها مي گويند ديگران باطل اند و ما برحق ايم و اگر هم در مواردي ديگر فرقه ها و جريانات را باطل نمي دانند، آنها را با وجود اندكي حقانيت، در مجموع منحرف و باطل مي دانند. اين ويژگي شاخص اكثر فرقه هاست. مي گويند راه رستگاري و نجات ما هستيم و بقيه در گمراهي و هلاكت اند. اكثر فرقه هاي مسيحي، مسلمان، يهودي، هندويي، بودايي، چيني و آفريقايي همين را مي گويند. بعضي از آنها تندروي بيشتري دارند و ديگران را چون مانند آنها نيستند، حتي مستحق مرگ مي دانند. مانند برخي از فرقه هاي مسلمان كه خون شيعيان را مباح و يا بعضي از فرقه هاي يهودي كه مرگ فرق و اديان ديگر را واجب مي شمارند. فرقه ها عموماً بايد ديگران را نفي كنند و صرفاً بر حقانيت خود دست بگذارند. و اين مردود شمردن، فقط محدود به انديشه ها و يافته هاي ديگري نيست بلكه بزرگان آن انديشه ها را تخريب و رد مي كنند. مي گويند او نانها را بركت نداد و از آسمان ماهي نياورد بلكه او در همدستي با پترس و جان اين صحنه سازي را ترتيب داد زيرا قرار بود بعد از او پتروس جانشينش شود و جان به فرزندخواندگي مريم (ع) درآيد. مي گفتند او خود شيطان است چون مي تواند ارواح شيطاني را از بدن انسانها خارج كند. يك فرقۀ ضديهود همۀ اتفاقات و مستندات و وقايع اين دين را ساختگي، جعلي و تحريف شده مي داند و جزء به جزء آن را توضيح مي دهد و بنابراين در اينجا تكليف افراد مركزي يعني حضرت موسي (ع) و مسيحا (ع) روشن است. آنها به دروغگويي، سوء استفاده، چشم بندي، حقه بازي و شيادي متهم اند. مشابه همين اتفاق از جانب عاقلان دورۀ جاهليت كه جاهلان دورۀ عقلانيت هستند براي رسول الله، خاتم الانبياء محمد مصطفي (ص) رخ مي دهد و خداوند در قرآن مي فرمايد چنين وقايعي براي همۀ انبياء و فرستادگان و منتخبين او اتفاق افتاده است.[1][1] همين اتفاق در بارۀ خود اسلام و مخصوصاً در بارۀ مذهب شيعه رخ داده است. بدترين اتهامات، تحريف ها، دروغ ها، فحاشي ها و توهين ها طي سالهاي بسيار در بارۀ اميرالمومنين علي (ع) رخ داد. آموزه هاي شيعه تحريف مي شد و برعليه پيشوايان بزرگ شيعه و بويژه امام علي(ع) دسروغ ها و داستانهاي ساختگي بسيار ساخته مي شد. علي (ع) لعن مي شد و اين عبادت شمرده مي شد…[2][2]

اگر فرقه ها ديگران را رد نكنند و باطل نشمرند، اين خطر قوياً وجود دارد كه پيروان آنها دچار چندگانگي فكري شده و دير يا زود، دچار چندگانگي عملي شوند و براي ادامۀ زندگي با راههاي مختلف و انديشه هاي گوناگون مواجه شوند. همانطور كه نفت آتش مي گيرد و آتش گرفتن از مشخصات اصلي آن است، فرقه هم ديگران را نفي مي كند. اما در جمعيت ال ياسين خود نفي، نفي شده بود. رد كردن و محكوم كردن ديگر انديشه ها و جريانات مردود بود. تنوع انديشه ها و گوناگوني افكار بالا بود. مرا يك مدتي متهم كردند كه مسيح را تبليغ مي كنم. مدتي گفتند كه اسلام را تبليغ كرده ام. بعضي ها گفتند مبلغ انديشه ها و مكتبهاي شرقي، هندي و چيني ام. مدت كوتاهي مرا مبلغ كتاب مقدس و دين يهود و اندكي بعد مرا مدافع و مبلغ وهابيت قلمداد كردند و همۀ اين حرفها در اخبار و سايتها و گزارشهاي مختلف منعكس مي شد. غير از آنكه اين اتهامات در تضاد و تناقض با هم بودند، خود بيانگر آن بودند كه ما ديگران را نفي نمي كنيم بلكه قائل هستيم كه آنها نيز بطور نسبي از حقانيت برخوردارند و اين نسبت گاهي كم است و گاهي بيش. اين اتفاق در اكثر الاهيون و ال ياسين هم رخ داده بود. آنها هم تك فكري و تك اعتقادي نبودند و ما با احياء فرهنگ تفكر و آموزش روش هاي تفكر و سؤال سازي و برگزاري كارگاههاي تفكري و مناظره و توصيۀ به آن، به اين فضاي تحقيق و تفكر و انديشه ورزي، ميدان بيشتري مي داديم.

ما فاقد صفت نفي بوديم بنابراين آن چيز نفت نيست چون نمي سوزد. و ما فرقه نبوديم چون جدايي طلب نبوديم. هرگز نگفتيم مرگ بر همه و درود بر ما. نه مستقيم و نه غيرمستقيم. بلكه گفتيم درود بر همۀ خداپرستان. درود بر همۀ حقيقت جويان. درود بر همۀ كساني كه در جستجوي نور و نجات اند. درود بر همۀ زندگان كه به زندگي وفادارند. اما درود و سلام بيشتر بر آنانكه از نور و شعور بيشتري برخوردارند. درود و سلام بر آنانكه از حقانيت بيشتري بهره مند هستند. درود بر خدايافتگان كه خداوند را خوب تر و زيباتر و دوست داشتني تر از بقيه نشان مي دهند. درود بر صالحان و همۀ كساني كه در فكر صلح و دوستي و پيوندند…

اگر مايعي نسوزد نمي تواند نفت باشد و اگر فرقه اي بر مرام جدايي و تفريق عمل نكند فرقه نيست. و ال ياسين فرقه نبود زيرا نه فقط ديگران را نفي نمي كرد و شعار او مرگ نبود بلكه يك ضدفرقه بود چون عملكرد آن ضدفرقه اي بود. ديگران را مي پذيرفت و بر همۀ هدايت شدگان و معرفت داران يا هدايت جويان و معرفت خواهان درود و سلام مي فرستاد. برخي از كساني كه در ال ياسين بودند خود به مكتبها و فرقه هاي ديگري تعلق داشتند اما كسي آنها را مجبور نكرد كه اعتقادات خود را تغيير دهند يا به اعتقادات آنها توهين نكرد و مرگ بر آنها نگفت. ال ياسين فرقه نبود چون شعار او درود و سلام بود نه مرگ، پيوند بود نه جدايي.

فرقه ها عموماً داراي بنيانگذار و رهبري هستند كه اين رهبر نه فقط مدعي و قائل به رهبري مذهبي آن است بلكه خود را داناترين در دين [مربوطه] مي داند و بر رهبري مذهبي خود تأكيد دارد. اين مثل سپاهي است كه ضرورت دارد فردي كه در رأس آن است قائل به فرماندهي نظامي خود باشد و در عين حال خود را داناترين شخصيت نظامي (به نسبت اعضاء سپاه) بداند و بر فرماندهي خود تأكيد داشته باشد. بنده در طول دوازده سال فعاليت رسمي و اجتماعي و در همۀ سالهاي قبل از آن قائل به اين نبودم و نيستم كه داراي سواد مذهبي ام يا كارشناس ديني هستم. بارها گفتم كه رهبر هيچ فرقه اي نيستم و اساساً رهبر مذهبي نيستم. بارها گفتم كه فرقه و فرقه گرايي را انحراف و مردود مي دانم حتي اگر اين موضوع بخواهد در ارتباط با خودم بوجود بيايد و اين گفتن ها از طريق بيانيه هاي مختلف در نطق هاي عمومي، در جلسات نيمه عمومي و در مكتوبات بيان شده بود. آيا يك سپاه نظامي مي تواند بدون فرمانده باشد؟ آيا فرماندۀ يك سپاه مي تواند بگويد كه من داراي سواد نظامي نيستم؟ آيا فرمانده مي تواند بگويد كه من فرماندۀ يك سپاه نظامي نيستم و نمي خواهم باشم؟ آيا اصلاً چنين سپاهي امكان وجود يا تداوم حيات دارد، يا بلافاصله منحل و از هم پراكنده خواهد شد؟ اگر يك پيشواي مذهبي، بوضوح اعلام كند كه من پيشواي مذهبي نيستم، در امور مذهبي دخالت نمي كنم و با مسائل مذهبي افراد كاري ندارم، او دست به نابودي خود زده است.[3][3]

ما اينها را به همراه بسياري از تصريحات ديگر، بارها و بارها گفتيم. هفته به هفته و سال به سال. حتي از اين هم بدتر و شديدتر گفتم. و گفتم كه نه تنها چنين و چنان نيستم بلكه اساساً مذهبي هم نيستم. يعني آن فرماندۀ مجازي بگويد من حتي در حد يك سرباز هم نيستم. اين به معناي خودكشي فرقه اي است ولي از آنجا كه ما از همان ابتدا فرقه نبوديم پس اين اعلام ها و تصريحات هم موجب خودكشي ما نشد بلكه به ازدياد حيات جمعيت انجاميد.[4][4]


[5][1]بعضي از افراطيون يهود مي گويند همۀ معجزات عيساي ناصري دروغ و چشم بندي بوده است و براي تك تك آنها توجيهاتي ارائه مي دهند كه به نظر هم درست مي آيد . عين همين اتهام را دشمنان ديگر انبياء در زمان خود آنها بر آنها وارد مي كردند . بعلاوۀ اتهامات مشتركي كه هميشه دربارۀ منتخبان خداوند مطرح شده است و قرآن و كتاب مقدس پر است از اشاره به اين موضوع . اتهام دروغگويي ، ديوانگي ، سحر و جادو، قدرت طلبي و غيره . دربارۀ عيسي هم مي گفتند او همان تعليمات كتاب مقدس را تحريف كرده و دارد با زبان ديگري مي گويد . معجزات او دروغهايي ساختگي شمرده مي شد كه با مهارت ارائه مي شوند . همين اتهامات دربارۀ عرفاي بزرگ و اساتيد هم مطرح شده است . مثلاً مي گفتند منصور حلاج دروغگو است و ديوانه شده . در دادگاه او شهادت دادند كه او شعبده بازي و چشم بندي كرده . مي گفتند شمس تبريزي همجنس باز است به همين دليل مولوي … يا او را جادوگري قهار مي دانستند كه مولوي را با سحر خود به تسخير درآورده است . اتهاماتي از اين دست زندگي اكثر بزرگان تاريخ را از خود پر كرده است . عيسي هم يكي از اين بزرگان استثنايي بود . منبع: عيسي و سايه ها.

[6][2]يكي از بارزترين و مشهور ترين اين تبليغات سوء در زمان صدر اسلام و در زمان حكومت امامان شيعه صورت گرفته است. در زمان حكومت حضرت علي (ع) آنچنان تبليغات سوء عليه مولاي موحدان صورت گرفت كه زمانيكه آن حضرت در محراب عبادت به شهادت رسيد بسياري از مردم مي‌پرسيدند مگر علي نماز مي‌خواند ؟!

[7][3] « بارها گفته‏ام كه من نه روحانى‏ام و نه زاهد. نه قطبم و نه قديس. و آنطور كه گفته مى‏شود نه مذهبى‏ام، نه عارفم، نه معلم‏اعظم‏ام، نه آواتار و نه چيزهاى مشابه ديگر. من خودم هستم. خودِ خودم نه كسى ديگر. به هيچ وجه اين و آن نيستم. بنده و مخلوق خداوندم. دوستان من كسانى هستند كه مرا همانطور كه هستم مى‏پذيرند و از ساير آشنايان مى‏خواهم كه مرا در ذهن خود با كفر و شرك و پليدى آلوده نكنيد زيرا من همان هستم كه مى‏گويم، نه بيشتر و اگر غير از اين باشد، ارتباط ما قطع خواهد شد و ما از همديگر محروم مى‏شويم.» – ايليا «ميم»

[1][4] فيلم مربوط به موضوع تحليل اتهام فرقه عليه جمعيت ال ياسين، مبحثي طولاني است كه لازم است در كتاب جداگانه اي مورد بحث قرار گيرد. در ادامۀ بحث فوق ساير دلايل فرقه نبودن ال ياسين و ضدفرقه بودن اين جمعيت تشريح شده است كه بازنويسي اين فيلم در كتاب ديگري منتشر خواهد شد. ( به نقل از يكي از شاگردان ايليا «ميم» )

http://www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

نفوذ جنبش های دینی جدید در ایران می نویسد , مهربابا,نقد و بررسی عرفانهای نوظهور ,حمایت موسسۀ بهداشت معنوی ,روحانیت مبارز ایران نسبت به ایلیا میم ,نقد تخریبی  استاد ایلیا , آواتار , علوم باطنی, حقه های سوخته دربارۀ ایلیا , اکبر گنجی , علی افشاری , محسن سازگارا , مجتبی واحدی , مهدی خزعلی , نوری زاد , شایعه سازی اداره ادیان و مذاهب اطلاعات درباره پیمان فتاحی , ایجاد تفرقه و نفاق در میان جبهۀ فعالان سیاسی و ایلیا , از سوی اداره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات ,جعل خبر ماه گذشته در بارۀ آزادی معلم تفکر(ایلیا میم رام الله) ,تحریف , مونتاژ و دروغ سازی خبر آزادی ایلیا توسط قصابان دایره ادیان و مذاهب اطلاعات ,جلسات مختلف احضار, ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان الیاس رام الله می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,تاریخچه فعالیت های استاد ایلیا در مقابله با فرقه گرایی ,تاریخچه فعالیت های استاد پیمان فتاحی در مقابله با فرقه گرایی ,تاریخچه فعالیت های ایلیا رام الله در مقابله با فرقه گرایی ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) با دروغ و تهمت به شاگردان الیاس رام الله می گوید: مروج فرقه رام الله,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) با دروغ و تهمت به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی می گوید: مروج فرقه ایلیا رام الله, خرافات و انحرافات , تجويز آيات قرآن , رسيدن فوري به آرزو ها , حل مسائل زندگي , انرژي درماني , حل مسائل بشري , جادو , كاشف اسرار قرآن , ساده لوح , ادعا ها , مدعي ارتباط با امام زمان , N.L.P , دلالان روانشناسي , فريب علاقمندان , فالگيران , رمالان , جن گيران , نيرو درماني,ال ياسين , شعور, كلام , زبان , اهميت كلام , انديشه , كلمه , ماندگار , انسان , آخرين معجزۀ ,  كاملترين معجزۀ , فضیلت انسان , انعكاس انديشه ها , انعكاس بينش انسان , تجلي شعور , وجه شاخص , فيزيك مدرن , عصر جديد , عصر نوين,مبارزه با فرقه , جمعيت ال ياسين , ضد فرقه , ضد فرقه گرايي , تشكل هاي مردمي , NGO , ال ياسين , الاهيون , اتهام فرقه , مذهب , مذهب شيعه

 

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

كلام خلاق و شعور متعالي(قسمت اول)


 موفقيت را در طول زمان مي‏توان تعريف كرد نه در هر نقطه از طول زمان. هر كار موفقي حاصل توافق مثبت جهانهاست. (1)
 هر پاياني ممكن است نقطه آغازي براي نقطه آغاز پيشين خود باشد. و هر آغازي شايد پاياني براي پايان خويش است. (2)
 هر در بسته‏اي را نكوب و از هر در بازي عبور نكن. براي حل مسائل ذهني هميشه از در وارد نشو. بعضي وقتها از پنجره يا پشت بام يا با ايجاد حفره‏اي در ديواره‏هاي ذهنت وارد شو.(3)
 وقايع نتيجه توافق شعور چيزها هستند. (4)
 جوابها از همانجايي مي‏آيند كه ما آنها را در مي‏آوريم. (5)
 اصل را با چشمانت بگير و فرع را با دستانت. (6)
 براي ديدن حقيقت يكتا يك چشم بايد. دو چشمت را يكي كن و يكسان ببين و يكتا را ببين. (7)
 همراهت را تغيير بده تا راه تو تغيير كند. (8)
 ان سان باش. (9)
 معادني از انرژي و زندگي در توست پيش از آنكه از تو سلب مالكيت شود آنها را بياب و استخراج كن. (10)
 با جنگيدن بجنگ و با صلح صلح كن چون منفي در منفي مثبت است و مثبت در مثبت مثبت.!! (11)
 به جهان صبح به خير بگو تا به تو شب بخير بگويد. (12)
 رفتني‏ها رفتني‏اند و ماندني‏ها ماندني اند. دورشوندگان دور مي‏شوند و حالا هم دور شده‏اند و نزديك شدگان نزديك‏اند و نزد «يك» اند. (13) 
 از خورشيد نپرس كه نشانه‏هاي تو چيست؟ در آن شك نكن ديوانه مي‏شوي به آن مستقيم نگاه نكن كور مي‏شوي. با زندگي‏ات به آن اعتراف كن. (14)
 هر پاياني نقطه‏اي از ميانه‏هاي راه است. (15)
 آغازها بسيارند و در يك لحظه بسياري از آنها امكانپذير است با اينحال حتي آغازهاي مختلف در يك لحظه و توسط يك آغازگر به نتايج مختلفي ختم مي‏شوند. (16)
 قبل از هر چيزي خيلي چيزهاست نه يك چيز. (17)
 شهرت زندانيست كه در آن هر كه تو را مي‏شناسد زندانبان توست و معروفيت معركه ايست كه اكثر معركه‏گيران را به درك برده است. (18)
 ظرفيت زندگي انسان محدود و معلوم است و تا عوامل آن تغيير نكند نمي‏توان آنرا كم و زياد كرد. تنها مي‏توان آنرا در داخل محدوده‏هايش تغيير داد. (19)
 ما چيزهاي زيادي نمي‏دانيم بنابراين بايست با احتياط برخورد كنيم. (20)
 هر چيزي قبل از آنكه خودش را معرفي كند خود را معرفي كرده. (21)
 مهم نيست ما مي‏خواهيم چكار كنيم مهم آن است كه زمان با چه چيزي موافق است زيرا همان مي‏شود. (22)
 ياد بگير عبور از لجنزار و آلوده نشدن را. زير آوار رفتن و نخراشيدن را. شمشير خوردن و زخمي نشدن را. و بيشتر از آن ياد بگير زهر نوشيدن و شفا يافتن را. مرگ را و زنده شدن از آن را. (23)
 پيچيده را در ساده و شادي را در رنج تجربه كردن، روز را در شب ديدن، و خود را در بيخودي يافتن، شيوه كيمياگران باطني است. (24) 
 آنكه به نقشه آسمان عمل مي‏كند آسمان در او نقش مي‏بندد. (25)
 در درون تو يكيست كه اگر يافتي‏اش نجات مي‏يابي و نجات مي‏دهي. ناجي كسي است كه آن يكي را يافته است. (26)
 از زماني كه شناخت ناجي خود را آغاز كرديد، نجات شما آغاز مي‏شود. تنها روح كساني نجات پيدا مي‏كند كه خود به كار نجات روح انسانها مشغول‏اند. (27)
 رؤيابين كسي است كه با رؤياها ارتباط دارد و با جهان رؤيا در تماس است. او كسي نيست كه تنها رؤيا ببيند و نه كسي كه تنها رؤياهاي خاص مي‏بيند. او ممكن است نتواند رؤياهاي خود را كنترل كند اما از رؤياهاي خود دريافت مي‏كند آنچه را كه رؤياها حامل آنند. او ادراكي عميق‏تر از سايرين نسبت به رؤياها دارد و رؤياها را بيش از سايرين مي‏فهمد حتي اگر قادر به تفسير آن نباشد. بنابراين او به رؤيا و رؤيا ديدن مشتاق است و اين يكي از بااهميت‏ترين و جذاب‏ترين وجوه زندگي اوست. رؤيابين ممكن است رؤياهاي زيادي نديده باشد و نبيند. شايد يك رؤياي ديگرگون‏ء خود را هم به یاد نياورد، شايد نتواند درباره رؤياها حرفي بزند اما با اينحال شايد رؤيابين باشد. رؤيابين با رؤياها زندگي مي‏كند و اين بخشي از زندگي او يا همه زندگي اوست. (28)
 ايمان، قوّت قلب است و قلب، سكان وجود. سكان، بدون قدرت نمي‏چرخد. (29)
 قلب، با ايمان خود مي‏انديشد. (30)
 زمين، مثل مدرسه است. بعضي آمده‏اند تا به كلاس اول بروند. بعضي هم از دوازدهمين كلاس گذر خواهند كرد. باقي، بين اين دواند. (31)
 زيستن در جهان‏هاي ديگر، بدون دانش و آگاهي، بسيار سخت و ناگوار خواهد بود. تا فرصت هست مي‏توانيد آگاه شويد. بعد از اين فرصت، انسان به آنچه آنرا شروع كرده ادامه خواهد داد همانطور كه در اين فرصت، كاري را مي‏كند كه پيش از اين شروع كرده. (32)
 با آنكه زمين مثل يك رخت‏خواب خواب‏آور است كه بيشتر كساني كه در آن قرار مي‏گيرند مي‏خوابند اما مي‏توان در آن رفت ولي به خواب نرفت. بعضي‏ها در رختخواب مي‏انديشند حتي وقتي كه خوابشان مي‏برد. (33)
 درون انسان‏ها مثل باغ وحش است. حيوانات وحشي اين باغ وحش انساني، من‏ها و هويت‏هاي مختلف و متعدد اوست، هر كدام فرصتي پيداكنند، خودي نشان مي‏دهند و اگر چنين فرصتي نيابند شايد فقط صداي آنها را بشنوي يا بوي آنها به مشام ات برسد. اگر فعاليت اين حيوانات و جنبه‏هاي نفساني شدت گيرد آنها خواهند توانست همة زندگي انسان و پهنة باطني او را به تصرف خود در آورند. (34) 
 شنيده اي كه بعضي‏ها همديگر را مارمؤلك و گاو، شير و مانند اينها خطاب مي‏كنند. اين از يك رسم كهن ناشي شده است. در آن زمان ممكن بود مرد مقدسی در كسي گاوي را بوضوح ببيند كه درحال نشخوار كردن است … اما اين حس تشخيص هنوز كاملاًَ در انسان نمرده است. ولي غالباً انسان همان حيواني را در ديگران احساس مي‏كند كه در خودش لمس كرده است. بنابراين اغلب آدم‏هاي مارمولك ديگران را مارمولك خطاب مي‏كنند. مگر آنكه واقعاً با چشم باطن خود مارمولكي را در ديگري ديده باشند. (35)
 خانه‏اي بساز كه فرو نريزد و آن خانه‏اي نيست مگر آنكه سقفش آسمان و كفَش آسمان و ديوارهايش آسمان باشد. (36)

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا «ميم»

منبع:  کتاب آمین (ایلیا ؛ معلم بزرگ تفکر)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

ميزان حقانيت

سوالات پرسيده شده از استاد ايليا «ميم» رام الله :

1.  از كجا مي‌توانيم بدانيم كه يك نفر الهي است يا شيطاني؟

اگر وجود او تو را به دروغ و ظلم و نفرت دعوت مي‌کند، اگر رابطۀ با او درون تو را تاريك مي‌كند، نور را مي‌برد، بدخواهي و پليدي را دامن مي‌زند، اگر وجودش تو را از زندگي و از خداوند نااميد مي‌كند، اگر او مولد بدبيني‌ها و جهالت هاست پس شيطاني است.

از نور، روشنايي زاييده مي‌شود و از ظلمت، تاريكي. اگر فردي الهي بود، ارتباط با او تو را خدايي‌تر مي‌كند. وجود او، حضور خدا را آشكارتر و محسوس‌تر و ملموس‌تر مي‌كند. بودن اش، نور خدا را آشكارتر مي‌كند. پس اگر كسي حس حضور الهي را در تو آشكاركرد لااقل براي تو، فردي الهي محسوب مي‌شود. اگر وجودش به تو نور بخشيد و درون تو را روشن كرد، او نور زندگي ات محسوب مي‌شود. اگر ارتباط تو با كسي، تو را به خدا نزديك‌تر كند يا حداقل حس نزديكي به خدا را ايجاد كند، پس او براي تو راهي و امكاني و چه بسا راهبريست به سوي خدا. اگر كسي كلام خدا را در زندگي تو به تحقق درآورد، ياد خدا را در تو زنده كرد، توجه به خدا را در زندگي ات احياء كرد، تو را به خدا بازگرداند و زندگي ات را به خدا پيوند داد، اين را مسلم بدان كه او معلم الهي تو است. رابط و واصل تو است. حلقۀ اتصال تو است. اگر كسي تو را به خدمتگزار خدا بدل كرد بدان او خودش هم خدمتگزار خداست. كسي كه به رنگ خداست ديگران را هم به رنگ خدا در مي‌آورد. بنابراين براي تشخيص خدايي يا شيطاني بودن او ببين او چه چيزي را در قلب تو، در زندگي ات و در روح ات زنده و فعال مي‌كند. عشق و بخشش را، پس خدائيست و خدا با اوست. روح الهي و نور خدا را، پس خدائيست و خدا با اوست. تسليم به خدا و ايمان الهي را، پس بدان كه الاهيست و خداوند جهانها با اوست.

 

2. شايد شيطان باشد كه مي‌خواهد ما را به خدا نزديك كند و از اين طريق كنترل ما را در دست بگيرد.

اين حرف مخالف كلام خداست.[1] نامعقول و متناقض است. مثل اينكه بگويي ويروس‌ها ما را سالم و درمان مي‌كنند تا بعد ما را بكشند. شيطان دوركننده از خداست نه نزديك كننده. وقتي تير را شليك مي‌كنند، از لوله به سمت بيرون پرتاب مي‌شود نه به سمت داخل. اگر شيطان را ظلمت بدانيم چطور مي‌شود استدلال كرد كه آن تاريكي راه را براي ما روشن مي‌كند. آنچه در كلام خداوند هم هست، عكس اين است.

 

3. آيا غير از احساسات و دريافتهايي كه گواه نزديك شدن به خدا هستند چيزهاي ديگري هم ممكن است باشد؟

گفتم اگر چنين فردي ارتباط انسان را با خدا برقرار كرد پس او خدائيست و خدا با اوست اما اين ارتباط، اين حضور الهي، اين نور فقط متجلي در احساس نيست. بلكه درارتباط با معلم الهي، در ارتباط با مردان خدا ما عملاً به خدا نزديك مي‌شويم. عمل و رفتار ما هم، به تناسب اين ارتباط و برخورداري خوبتر و خدايي‌تر مي‌شود، شعور و آگاهي ما هم نوراني‌تر مي‌شود. با شعورتر و فهميده‌تر مي‌شويم. امكان بروز روياهاي بالايي هم بيشتر مي‌شود و ممكن است بيش از پيش از چنين روياهاي نوراني بهره مند شويم. كيفيت ما، كيفيت حضور و نگاه ما هم عوض مي‌شود. اگر واقعاً با مردان خدا مرتبط باشيم همۀ اين نشانه ها، كه از سنخ‌هاي مختلف هم هستند كم و بيش و به تناسب كيفيت رابطۀ ما، پديدار مي‌شوند.

 

4. آيا ممكن است يك انسان شيطاني بتواند دريافتها و احساسات و تجربيات الهي را براي ما بوجود بياورد؟

ما همان چيزي را مي‌توانيم به ديگران بدهيم كه خودمان برخوردار از آن هستيم. آيا يك گدا مي‌تواند يك معدن الماس به تو بدهد؟ اصلاً اگر معدن الماس داشت، ديگر چرا گدا بود و گدايي مي‌كرد. آيا يك كور مي‌تواند به تو مشخصات دقيق جنگل را و راه از ميان آن را بدهد و تو را از راههاي پر پيچ و خطرناك آنجا عبور دهد؟‌ آيا مي‌شود از يك كوزۀ‌ لجن متعفن يك ليوان آب زلال و شفاف گرفت؟

 

5.ممكن است يك نفر در بارۀ كسي همۀ اين چيزها را تجربه كند. نور و خدا و خوبي‌ها را اما مثلاً عموي او تجربۀ عكس اين را داشته باشد؟

در اين صورت او براي نفر اول، رابط الهي و مرد خدا و نور دروني محسوب مي‌شود اما براي دومي اينطور نيست. در قرآن و كتب مقدس هم همين مفهوم آمده است. مثلاً در جايي كه پيامبر را از اصرار به هدايت همۀ مردم باز مي‌دارد. يا اينكه در همان زماني كه عده‌اي به انبياء ايمان آورده‌اند و از آنان پيروي كرده اند، بسياري آنها را دروغگو، ساحر، شعبده باز، ديوانه و شاعر مي‌خواندند. مردم، امتهاي مختلف اند. خداوند از ميان هر مردمي، فردي را از بين خود آنها انتخاب مي‌كند. در يك روستا احتمالاً يكي از اهالي آن روستا بيش از ديگران مورد توجه و تحت فيض و رحمت و هدايت خداست. در يك خانواده هم شايد همينطور باشد و در ميان امت‌ها هم همينطور.

 

«حقيقت همانطور بر تو آشکار مي‌شود و به تجربه ات مي‌رسد که آن را پذيرفته اي. براي اينکه تجربه ات را تغييردهي و جهانت را عوض کني چشم هايت را تغيير بده و نگاهت را عوض کن.» ایلیا «میم»

 

6. از موضوع خدايي بودن و شيطاني بودن كه بگذريم يا پايين‌تر بياييم، مسئله حقانيت مطرح است. بدون اينكه بعد خدا يا شيطان را دخالت دهيم، چطور مي‌شود پي برد كه يك نفر حقانيت دارد يا باطل است؟ حق با اوست يا باطل است؟ ممكن است اين دو تا سوال يك سوال هم باشند. از كجا مي‌شود يك نفر را بشناسيم؟ چه چيزهايي حجت حقانيت است؟

در بسياري از امور براي شناختن و چيستي يك چيز بايد از نه چيستي آن شروع كرد. اينجا هم همينطور است. اول بايد ديد انسان را چطور نمي‌توان شناخت. حقانيت يك نفر و اينكه او كيست به حرف و قيل و قال و ادعا نيست. به عناوين و القاب و شعارها نيست. به تبليغات يا ضد تبليغات نيست. به صورتكهايي كه اكثر انسانها به صورت دارند نيست. انسان به شعور اوست. به فهم و دانايي اوست. به انديشه‌هاي اوست. انديشه‌هايي كه در عمل و كلام او متجلي مي‌شود. فهم و انديشه‌هايي كه در محصولات و نتايج كار او متبلور مي‌شود.

پس براي آنكه به او پي ببري اينها را ببين. شعورش را ببين و محصولات شعورش را، يعني انديشه ها، كلام و اعمال و محصولات او را. اگر اينها با ادعاي او متناسب بود يعني ادعايش حقانيت دارد. اگر اينها مؤيد هويت او و جايگاهي كه در آن ايستاده بودند، پس او نسبت به آنچه در موضع آن قرار گرفته حقانيت دارد.

 

7. در مورد معلم باطني. چه علامتي دارد؟ تشخيص اينكه يك نفر استاد باطني است يا نه.

يك استاد شيمي را چطور تشخيص مي‌دهي؟ اگر او دانش شيمي را در حد بالايي مي‌دانست، اگر مي‌توانست به سوالاتي كه در اين زمينه هست پاسخ دهد و مسائلي را كه در اين ارتباط وجود دارد حل كند، مي‌تواني او را در اين علم استاد بداني. در بارۀ معلم باطني هم همينطور است. حالا اگر او بتواند به روش‌هاي باطني هم عمل كند، بتواند باطن امور را هم ببيند و با باطن امور ارتباط برقرار كند، اگر بتواند علوم باطني را به عمل درآورد، علاوه بر آنكه معلم نظري است معلم عملي نيز هست. و البته يك معلم مي‌بايست توانايي تعليم چيزي را كه مي‌داند داشته باشد.

 

«معلم روح و استاد باطني كسي است كه علوم باطني را مي داند و كسي كه اين را مي داند، باطن امور را مي خواند و بطن تغييرات را مي بيند. او درون كلمات را مي شنود و معناي صداها را مي يابد. چشمهايش مي بيند و نور نگاهش پرده ها را كنار مي زند…»

8. آيا توانايي كارهاي خارق العاده و داشتن معجزه و كرامات، حجت كافي نيست؟

توانايي خارق العاده، نشان دهندۀ خارق العاده بودن است اما نشانۀ دانايي كه نمي‌تواند باشد. لكن عكس اين موضوع درست است. يعني اگر كسي واقعاً شعور خارق العاده‌اي داشته باشد، مي‌بايست توان او هم خارق العاده باشد. اگر كسي خدا را بشناسد، از قدرتهاي الهي هم برخوردار است. اگر كسي روح را بشناسد، نيروهاي روحي در اقتدار او قرار مي‌گيرند، كسي كه نيروي برق را بشناسد مي‌تواند آن را مهار كند و بكار گيرد…

نكته اينجا تفاوت اين اعمال خارق العادۀ انساني و معجزات الهي است. بله، اگر كسي توانست قدرت خدا را آشكار نمايد و معجزه كند، حالا چه به آن بگويي معجزه يا ايكس، همين به تنهايي مي‌تواند حجت باشد. ولي مثلاً اگر كسي با چشم يك صخره را تكان داد اين معجزه نيست. اين توان طبيعي روح بشر است. اگر كسي از زمين بلند شد و پرواز كرد اين معجزه نيست، اگر كسي افكار تو را خواند اين امكاني نهفته در اختيار انسان است ولي اگر كسي مرده‌اي را زنده كرد… اگر كسي آينده را با وضوحي ديد كه انگار دارد گذشته را مي‌بيند، اسم اين را معجزه بگذاري يا هر چيز ديگري،‌ او را بايد يك پيامبر بزرگ دانست. اما مگر در اين دوره چنين فردي وجود دارد؟

 

9.  همۀ اينها براي كسي است كه خود او در متن تجربه قرار دارد. ببيند آيا به خدا نزديك‌تر شده. آيا افكار خدايي و كارهاي خدايي در زندگي اش بيشتر شده. دريافت هايش خدايي‌تر شده‌اند تا ببيند كه طرف مقابلش معلم الهي است يا نيست. يا برود و ميوه‌هاي كار او را بررسي كند. آن كسي كه در بيرون ميدان است از چه راهي مي‌تواند حقانيت كسي يا چيزي را تشخيص بدهد. يك چيزي كه براي همۀ‌ كساني كه در بيرون اين ميدان هستند قابل استناد باشد.

انسان در درون خود هفت نور و بنابراين هفت نوع شعور دارد و از طريق اين هفت نور مي‌تواند بنابر ضرورت و به اذن خداوند همه چيز را ببيند و همه چيز را بداند. يكي منطق است. تفكر و استدلال است. يكي روياها و شهودات است. روياهاي راستين و شهودات نوراني. ديگري نشانه هاست. آيات و علائمي است كه در بارۀ هر چيزي وجود دارد و هر چيزي و هر امري نشانه‌هاي خاص خود را دارد….

و در بيرون و بعنوان ميزان و مرجع مشتركي براي همه، ما كلام الله را داريم. كلام خدا بهترين و محكم ترين مبناي تشخيص حقانيت است.

 

گفت و شنودي با ايليا «ميم»

(پياده شده از فيلم)

http://www.ostad-iliya.org/Articles/1969/


[1]  بر [شيطان‏] مقرر شده است كه هر كس او را به دوستى گيرد، قطعاً او وى را گمراه مى‏سازد و به عذاب آتشش مى‏كشاند. (حج: 4)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: